برگردان به زبان ساده
هرگز از بخت نیامد قدحی در دستم
که به دیوانگی عاقبتش نشکستم
هوش مصنوعی: هرگز بخت به من اجازه نداد که جامی در دست بگیرم و به خاطر دیوانگیام آن را نشکنم.
وه که چندان به رخ جام من باده پرست
روزن دیده گشادم که در دل بستم
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه چقدر در دل به بادهپرستی عشق ورزیدم، چشمهایم را گشودهام و در دل خود را محبوس کردهام.
خواهم آن کنج فراغت که کس از دشمن و دوست
نکند یاد که من نیست شدم یا هستم
هوش مصنوعی: در جایی آرام و دور از دغدغهها میخواهم باشد که هیچکس، نه دشمن و نه دوست، به یاد من نیفتد، چه اینکه من وجود دارم و چه اینکه وجود ندارم.
گرد آن شمع چو پروانه بسی گشتم لیک
تا به هستی خود آتش نزدم ننشستم
هوش مصنوعی: من به دور آن شمع مانند پروانههای بسیار لنگران گشتم، اما تا وقتی که به حقیقت و وجود خود نرسیدم، حاضر نشدم که خودم را بسوزانم یا در آتش عشق او بنشینم.
سوخت اهلی دلم از عاقبت اندیشی خود
ترک خود کردم و از آه و ستم وارستم
هوش مصنوعی: دل بسیار غمگین و آشفتهام به خاطر نگرانیهای بیجا و افکار منفی خودم. از خودم فاصله گرفتم و تصمیم گرفتم که دیگر به درد و رنجی که خودم به وجود آوردهام فکر نکنم.