برگردان به زبان ساده
مگر حال آن ملک برگشته است
همه جای اهریمنان گشته است
هوش مصنوعی: آیا شرایط آن سرزمین عوض شده است که همه جا پر از نیروهای شیطانی و اهریمنی شده است؟
گروهی همه بد دل و بد نهاد
دل خود به خون کسان کرده شاد
هوش مصنوعی: گروهی هستند که با دلهای بد و نیتی نابکار، خوشحالیشان را از رنج و سختی دیگران به دست میآورند و دل خود را به خاطر درد و خونریزی دیگران شاد میکنند.
مگر جور و بیداد افزون شده
جگرهای مردم همه خون شده
هوش مصنوعی: آیا ظلم و ستم به حدی رسیده که دلهای مردم از شدت اندوه به خون نشسته است؟
مگر شه گدا گشت و کشور خراب
رعیت زجورند در پیچ و تاب
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که پادشاه فقیر شود و سرزمین مردم در اثر ظلم و ستم به ویرانی برسد؟
همانا که شه نیستش آگهی
که شد خاک ایران زمردم تهی
هوش مصنوعی: اگر کسی برتری و بزرگی بر ایران داشته باشد، او نمیداند که سرزمینش به خاک تبدیل شده و جوانانش بیخبر ماندهاند.
همه مردم از دست بیداد شوم
گریزند در هند و قفقاز و روم
هوش مصنوعی: همه مردم به خاطر ظلم و ستم وحشتناک فرار میکنند و به جاهای مختلفی مثل هند، قفقاز و روم میروند.
در آن جا به هر کار پست و رذیل
همی بگذرانند خوار و ذلیل
هوش مصنوعی: در آن مکان، افراد هر کار ناپسند و بیارزشی را انجام میدهند و در نتیجه به حالت ذلت و خاری گرفتار میشوند.
نه کس می بپرسد همی نامشان
نه هرگز روا می شود کام شان
هوش مصنوعی: هیچکس از آنها نامی نمیپرسد و هرگز به آرزوها و خواستههایشان نمیرسد.
همه لرک و بیچاره و لات و لوت
قناعت نموده زدنیا به قوت
هوش مصنوعی: همه بینوایان و افراد بیسر و سامان، به زندگی خود قناعت کرده و از دنیا تنها به قوت و روزیاش رضایت دادهاند.
فتاده به غربت درون خوار و زار
همه پایمالند در رهگذار
هوش مصنوعی: در غربت و تنهایی، شخصی در وضعیتی نزار و بیپناه به سر میبرد و همه در مسیر زندگی او را نادیده میگیرند و به او اهمیتی نمیدهند.
به غربت هم از جور شهبندران
ندارند آن بینوایان امان
هوش مصنوعی: در دل غربت، حتی از ظلم شاهزادگان هم آن بیچارگان امن و امان ندارند.
مگر خود در ایران زمین جا نبود؟
برین بی کسان هیچ مأوا نبود؟
هوش مصنوعی: آیا در سرزمین ایران جایی وجود نداشت؟ پس چرا در این بیکسان هیچ پناهگاهی نبود؟
که پرکنده گشتند در کوه و دشت
به سرشان یکی اختر شوم گشت
هوش مصنوعی: به دلایل نامشخص، افرادی در کوهها و دشتها پراکنده شدند و به آنها اتفاقی شوم و ناخوشایند رخ داد.
به ایران یکی نامداری نماند
که بخت بد از شهر خویشش نراند
هوش مصنوعی: در ایران هیچ فرد مشهور و نامداری نیست که بخت بد او را از سرزمین خود دور نکرده باشد.
الا گر بدانی بخواهی گریست
که آواره گی های اینان زچیست
هوش مصنوعی: اگر بدانی که چرا این مردم آوارهاند، حتماً خواهی گریست.
یکی ره گذر کن به ایران دیار
که بینی یکی هیبت افزا مزار
هوش مصنوعی: به جایی در ایران برو که جاذبه و شکوه یک آرامگاه دیدنی را ببینی.
در آن ظلمت آباد وحشت سرای
نبینی یکی روح زنده به جای
هوش مصنوعی: در آن تاریکی و ترسناک نمیتوانی هیچ روح زندهای را ببینی.
به هر جا که بینی یکی شارسان
به ماننده ی گور و بیمارسان
هوش مصنوعی: هر جا که بروی، کسی را میبینی که مانند گور و بیمار در حال شارسان (آب دادن) است.
همه رنگها رفته و روی زرد
پدیدار از چهره ها سوگ و درد
هوش مصنوعی: همه رنگها از چهرهها رفته و حالتی زرد و پژمرده روی وجهها ظاهر شده که نشاندهندهی سوگواری و درد است.
همه زهره ها کنده و باخته
همه پیکران زار و بگداخته
هوش مصنوعی: همه مالی که در دست داشتند از دست داده و باختهاند و تمام جوانان و دلیران در حال درد و رنج و پریشانی هستند.
همه چشمها گود و بگسیخته
مگر آبروی همه ریخته!!
هوش مصنوعی: همه چشمها به صورت گود و بیحال شدهاند، جز آبرو که همچنان دست نخورده باقی مانده است!
کتف کوژ و گردن شده سرنگون
تو گویی یکی را به تن نیست خون
هوش مصنوعی: کتفهای خمیده و گردن افتادهات نشان میدهد که به نظر میرسد در وجودت هیچ نشانی از زندگی و قوت نیست.
فرو رفته چشمان و بینی دراز
زسیما پدیدار سوز و گداز
هوش مصنوعی: چشمان غمگین و بینی کشیده نشاندهندهی دردی عمیق و سوز و گداز در دل است.
همه مرغ ماتم همه فال شوم
به ویرانه بگزیده جا همچو بوم
هوش مصنوعی: همه پرندگان در غم و اندوه هستند و به نشانه شوم به ویرانهای پناه بردهاند، مانند جغدی که در تاریکی زندگی میکند.
چون او مردگان اند در گور تن
فسرده همه خونشان در بدن
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که افرادی که مردهاند، در حقیقت در دل خود زندگی ندارند و مانند جسدی که در خاک دفن شده، تنها ظاهری بیروح و بیحرکت دارند. خون آنها در بدنشان هست، اما هیچ نشانهای از حیات و احساس در آنها دیده نمیشود.
همه در اسارت و در بندگی
نه آگه ز آزادی و زندگی
هوش مصنوعی: همه در قید و بند هستند و در حال خدمتگذاری، اما از آزادی و زندگی واقعی بیخبرند.
به حرمان جاوید از هر حقوق
مگر گشته زآباء علوی عقوق
هوش مصنوعی: به خاطر ناامیدی دائمی از هر حقی که جز از پدران علوی است به بیاحترامی دچار شدهام.
زلذات گیتی ندیده مگر
شماتت ابر مردن یکدگر
هوش مصنوعی: در این دنیا، مردم فقط به سرزنش یکدیگر و نگریستن به مشکلات و ناکامیها عادت کردهاند و چیز دیگری نمیبینند.
همه زرد و بی جان و زار و نزار
شب و روز بر حال خود سوگوار
هوش مصنوعی: همه در حالتی زرد، بیجان و نزار به سر میبرند و هر شب و روز بر حال خود مینالند.
کسی مالک مال و ناموس نیست
ندانند فریاد رس را که کیست
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند ادعای مالکیت بر مال و جان دیگران داشته باشد، مگر اینکه حمایتگری را بشناسند که در مواقع نیاز به کمک میآید.
بریده یکی را دو دست و دو پای
تنی مانده بر پا و جانی به جای
هوش مصنوعی: کسی که از تمام اعضای بدنش جدا شده، فقط تن او باقی مانده که بر پا ایستاده و روحی در آن سیر میکند.
یکی را به خنجر ببریده پی
یکی را به ناخن درون کرده نی
هوش مصنوعی: یک نفر را با خنجر زده و دیگری را با ناخن زخمی کردهاند.
یکی را دو دست و دو پا و زبان
بریده شده چون تن بی روان
هوش مصنوعی: انسانی که دستها و پاها و زبانش قطع شده، مانند بدنی است که روحی در آن وجود ندارد.
یکی را به مسمار کنده دو چشم
که هر کو ببیند بسوزد زخشم
هوش مصنوعی: چشمهای یکی به قدری سرسخت و نافذ است که هر کسی آنها را ببیند، به شدت تحت تأثیر قرار میگیرد و احساس درد و رنج میکند.
یکی را زسر دور کرده دو گوش
که هر کس بدید آن برآرد خروش
هوش مصنوعی: یکی را از دور سرش را گرفته و دو گوشش را به سمت دیگر هدایت کردهاند، به طوری که هر کسی او را ببیند، فریاد میزند.
یکی را بسفته به تن هر دو کتف
از این خستگان هر کسی در شگفت
هوش مصنوعی: کسی که بر دوش خود بار سنگینی را حمل کرده، باعث تعجب و شگفتی دیگران شده است. این خستگان به سختی و مشقت زندگی خود ادامه میدهند.
یکی را بریده است دژخیم سر
یکی را کشیده به تنگ قجر
هوش مصنوعی: یک نفر را دژخیم (خطر) سر بریده است و دیگری را در تنگنا و فشار قرار داده است.
دل و جان انسان بیاید به درد
که کس با دد و دام زاین سان نکرد
هوش مصنوعی: دل و جان انسان چقدر ناراحت میشود وقتی که هیچکس با موجودات خطرناک و وحشی اینطور رفتار نمیکند.
سزد گر بر این حال گریان شوی
چو بر آتش تیز بریان شوی
هوش مصنوعی: اگر در این وضعیت به حال گریه درآیی، درست است، چون مانند آن است که بر روی آتش داغ بپزی و بسوزی.
«بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش زیک گوهرند»
هوش مصنوعی: آدمها مانند اعضای یک بدن هستند و از یک اصل مشترک ساخته شدهاند. هر یک از ما به نوعی به یکدیگر وابستهایم و باید برای همدلی و کمک به یکدیگر تلاش کنیم.
«چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار»
هوش مصنوعی: وقتی که یک فرد دچار درد و مشکل شود، باقی اعضا و انسانها نیز آرامش و راحتی نخواهند داشت.
«تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی»
هوش مصنوعی: اگر تو از رنج و درد دیگران بیخبر و بیتفاوت باشی، شایسته نیست که تو را انسان بنامند.