برگردان به زبان ساده
بهاران سوی مدیه آمد دمان
که تا خود به دارا سر آرد زمان
هوش مصنوعی: بهار به سوی مدینه آمد و زمانی فرا رسید که دارا خود را به نمایش بگذارد.
جهان جوی دارا همی خواست باز
که گرد آورد لشگری رزم ساز
هوش مصنوعی: دنیا میخواست دوباره ثروتمند شود و لشکری از جنگجویان را گرد آورَد.
زمدیه رود جانب باختر
وز آن جا به پنجاب آرد گذر
هوش مصنوعی: از سمت مدینه به سوی غرب میرود و از آن جا به منطقه پنجاب میرسد.
مگر لشکری گشن گرد آورد
سر بد کنش زیر گرد آورد
هوش مصنوعی: آیا میتوانی جمعیتی گرسنه را گرد همآوری که سرنوشتشان را زیر گنبد آسمان رقم بزنند؟
خبر یافت اسکندر از کار وی
نمی خواست گرمی بازار وی
هوش مصنوعی: اسکندر از وضعیت و کارهای او مطلع شد، ولی نمیخواست به رونق و موفقیت او توجهی داشته باشد.
بیاورد از استرخ هم سپاه
که خورشید بر چرخ گم کرد راه
هوش مصنوعی: به همراه خود لشکری آورد که خورشید در آسمان راه خود را گم کرده است.
چو دارا نیاورد تاب ستیز
به ناچار بگرفت راه گریز
هوش مصنوعی: وقتی ثروتمند نتوانست در مقابل چالشها مقاومت کند، ناگزیر راه فرار را در پیش گرفت.
دو ستراپ بودند زایران زمین
که بودند با خودمنش هم نشین
هوش مصنوعی: دو زن بودند که مسافران زمین بودند و با خودشان همنشین و همسخن بودند.
یکی والی باختر بد بسوس
که در جنگ بر شیر کردی فسوس
هوش مصنوعی: یک فرمانده قوی در باختر وجود دارد که در جنگ بر شیران حکمرانی میکند.
دگر بود زهیرکان شاد کام
که نابارزان خواندندش به نام
هوش مصنوعی: زهیرکان به خوشحالی و شادی زندگی میگذرانند، زیرا آنها را به نام نابارزان میشناسند.
به شهنامه خوانده ورا ماهیار
دگر مرد را نام جانوسپار
هوش مصنوعی: شهنامه را به نام ماهیار برای مرد دیگری به نام جانوسپار بخوانید.
چو دیدند کان کار ازین گونه گشت
بلند اختر و نام دارا گذشت
هوش مصنوعی: زمانی که مردم مشاهده کردند که این کار به این طریق انجام شد، ستارهای پر فروغ و نامداری درخشید.
ببستند شه را به زنجیر زر
به گردونه ای در نشاندند بر
هوش مصنوعی: شاه را به زنجیر طلا بستند و او را در یک گاری نشاندند.
سوی باختر برگرفتند راه
که آن جا یکیشان شود پادشاه
هوش مصنوعی: به سمت غرب حرکت کردند زیرا آنجا یکی از آنها به مقام پادشاهی خواهد رسید.
سکندر چو آمد سوی اکبتان
خبر یافت از کار دارا همان
هوش مصنوعی: سکندر وقتی به اکبتان رسید، از وضعیت دارا آگاه شد.
بتازید تند از پسش هم چو باد
زرامش شب و روز ناورد یاد
هوش مصنوعی: به سرعت و با شدت به دنبال او بروید، مانند بادی که در شب و روز آرامش را به هم میزند و یاد او را از دلها میبرد.
چو دیدند کاسکندر آمد پدید
شدند آن دو جنگی زجان ناامید
هوش مصنوعی: وقتی که کاسکندر را دیدند، آن دو نفر که در حال جنگ بودند، از جنگیدن ناامید شده و دست از طرفداری برداشتند.
به دارا نمودند تار اخترش
به خنجر دریدند روشن برش
هوش مصنوعی: دارای او را به دار آویختند و با خنجر نور ستارهاش را بریدند.
سکندر به بالین او برنشست
بمالید بر چهر او هر دو دست
هوش مصنوعی: سکندر بر بالین او نشسته و با دو دست به چهرهاش دست میکشد.
زدیده ببارید بر وی سرشک
تن خسته را دید دور از پزشک
هوش مصنوعی: با چشمانم بر او اشک ریختم، طبیب دور از او را دیدم و بدن خستهاش را مشاهده کردم.
زبان تیز دارا بر او برگشاد
همی کرد اندرز بسیار یاد
هوش مصنوعی: دارا با زبان تند و تیز خود به او نصیحتهای زیادی میکرد و سخنانی مهم بیان مینمود.
سکندر به اندوه و غم گشت جفت
زدارا پذیرفت هر چه او بگفت
هوش مصنوعی: اسکندر به خاطر ناراحتی و غمش، همراه دارا شد و هر چیزی را که او گفت پذیرفت.
یکی دخمه کردش به آیین اوی
بدان سان که بد فره و دین اوی
هوش مصنوعی: یکی اتاق تاریک و مخفی برای او درست کرد به شیوهای که شایستهی شخصیت و ایمان او بود.
وزان پس به دختش فرستاد کس
که رخشان همی نام بودیش بس
هوش مصنوعی: پس از آن پیامفرستاد به دخترش که زیباییاش به قدری مشهور است که نامش زبانزد همه شده است.
به مشگوی خویش آوریدش روان
ورا ساخت پس بانوی بانوان
هوش مصنوعی: او را به دلخواه خود به سوی خود دعوت کنید و پس از آن، او را به عنوان بهترین زن به تصویر بکشید.
دو بدخواه را زنده بردار کرد
زجان بسوس اندر آورد گرد
هوش مصنوعی: دو دشمن را با زنده بودن خود از جانش برداشت و به صورت خاک درآورد.
همی خواست ایران و یونان زمین
پرستش کنندش به داد و بدین
هوش مصنوعی: او میخواست که ایران و یونان همگی به پاس قدردانی و پرستش، او را به خاطر عدالت و بخشندگیاش ستایش کنند.
به بابل درون جای آرام جست
به روز جوانی همی کام جست
هوش مصنوعی: در شهر بابل، در جایی آرام و دلنشین به دنبال آسایش و لذتهای جوانی بودم.
غرور جوانیش از جا ببرد
زاهریمن بدکنش ریو خورد
هوش مصنوعی: غرور جوانی او باعث شد تا به رفتارهای زشت و شرارتآمیز دست بزند و در نتیجه دچار آسیب شود.
به یونانیان گفت تا پیکرش
پرستند و سازند جا در خورش
هوش مصنوعی: به یونانیان گفت تا تصویرش را بپرستند و جایی برای او در خورشید بسازند.
به هم اندر آمیخت تزویج وار
زایران و یونانیان صد هزار
هوش مصنوعی: به هم پیوسته و آمیخته شدند ازدواجها و روابط بین زایران و یونانیان به تعداد زیادی.
مگر کاین دو را سازد از نو یکی
جدایی نماند مگر اندکی
هوش مصنوعی: آیا ممکن است که این دو را باز هم به هم وصل کند و جدایی دیگری باقی نماند جز اندکی؟
وز آن جا سوی هند لشکر کشید
تن فور هندی به خون درکشید
هوش مصنوعی: سپس از آنجا به سمت هند لشکر حرکت کرد و تن فورا هندی را به خون آغشته ساخت.
به ظلمات همی جست آب حیات
ولی ناگهان شد به شطرنج مات
هوش مصنوعی: در جستجوی آب حیات در دل تاریکیها بود، اما ناگهان در بازی شطرنج شکست خورد.
به روز جوانی دمش شد فرو
برفت و جهان مرده ری ماند ازو
هوش مصنوعی: در دوران جوانی، خوشیها و لحظههای شیرین به سرعت سپری میشوند و پس از آن، زندگی به نوعی بیحالی و خمودگی تبدیل میشود.
اگرچه بسی داشت ملک و سپاه
سبک خوش درخشید و بد شد تباه
هوش مصنوعی: هرچند او دارای ملک و سپاه بسیاری بود و به طرز زیبایی درخشید، اما در نهایت همه چیز به فساد و نابودی ختم شد.
همی خواست گیتی سراسر گرفت
ولی ملک خود نیزش از دست رفت
هوش مصنوعی: او آرزو داشت که تمام جهان را به دست آورد، اما در این مسیر، خود را نیز از دست داد.
زخویشان آن شه به مکدونیا
یکی تن نشد پادشاه و کیا
هوش مصنوعی: از خویشان آن پادشاه در مکدونیا، هیچکس نتوانست به عنوان پادشاه و فرمانروایی به پا خیزد.
چو کارش همه بی سرانجام ماند
کس از سلک جاویدیانش نخواند
هوش مصنوعی: وقتی کار او به نتیجه نرسید، هیچکس از گروه جاویدانان وی را نخواند.