برگردان به زبان ساده
از آن پس به لیدی بیاورد روی
شهنشاه کورش که بد نامجوی
هوش مصنوعی: پس از آن، به لیدی آمد، چهرهای مانند شاه بزرگ کورش، که به خوبی شناخته شده نبود.
شه لیدیا بد کرزوس نام
جهان بود وی را همیشه بکام
هوش مصنوعی: شه لیدیا به نام کرزوس معروف بود و همیشه در خوشی و خوشبختی به سر میبرد.
هم از آسیا قسمتی داشتی
ببحر اژه رتبتی داشتی
هوش مصنوعی: تو نیز در دنیای زندگی نقش و جایگاهی داشتی، همانطور که بخشی از آسیاب به دریا وصل است.
هم از رود ها لیس تا شهر سارد
بفرمان آن شاه گردن نهاد
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که تا زمانی که فرمانروای قدرتمندی وجود دارد، دریاها و رودها تحت فرمان او از مبدأ خود تا شهر سارد، به آرامی و با اطاعت به حرکت درمیآیند. به عبارتی، قدرت و سلطه این پادشاه باعث میشود که همه چیز در مسیر درست و مطابق با خواستهاش پیش برود.
خبر از فتوحات کورش شنید
چو تسخیر ماد و سکاها بدید
هوش مصنوعی: وقتی که خبر پیروزیهای کورش را شنید و فتح ماد و سکاها را دید، متوجه شد که چه دستاوردهایی به دست آمده است.
بفرمود لشکر بیاراستند
جوانان جنگی همه خواستند
هوش مصنوعی: فرمان داد که لشکر را آماده کنند و جوانان جنگی همه با eagerness و انگیزه درخواست کردند.
بگفتا که کورش جوانست و خام
گمانش که عالم بگیرد بکام
هوش مصنوعی: او گفت که کوروش جوان و ناآگاه است و فکر میکند که میتواند جهان را به دست آورد.
چنان راه را تنگ سازم برو
که بهرش نماند دگر آبرو
هوش مصنوعی: من به قدری او را در تنگنا قرار میدهم که دیگر هیچ آبرویی برایش باقی نمیماند.
مرا هست چون لشکر بیشمار
سران و سپه را ز چندین هزار
هوش مصنوعی: من مانند لشکری بزرگ و بیشمار هستم که سران و فرماندهانش از میان هزاران نفر انتخاب شدهاند.
که هم گنج هست و سلاح و کمر
سر سر کشان اندر آرم به بر
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که در دنیای تغییرات و چالشها، هر دو چیز مهم یعنی ثروت و قدرت را در کنار هم جمعآوری میکنم و با اعتماد به نفس و عزت نفس، همه چیز را در دامن خود قرار میدهم.
بدوزم دهانشان به تیر خدنگ
بسوزم همه لشکرش را بجنگ
هوش مصنوعی: من دهان آنها را با تیر خنجر میدوزم و همه سربازانشان را در جنگ میسوزانم.
خود و لشکرش را بیارم به چنگ
چو ماهی که آید بکام نهنگ
هوش مصنوعی: من خود و همراهانم را به دام میاندازم، مانند ماهی که به چنگ نهنگ میافتد.
وزیری ز لیدی به نرمی نهان
بگفتش که کورش شه نوجوان
هوش مصنوعی: وزیری از لیدی به نرمی و به آرامی سخن گفت و به او گفت که کورش، پادشاه جوان و نیرومند است.
نه بینی جهانش بکام آمده است
جوان است و جویای نام آمده است
هوش مصنوعی: این دنیا به سود اوست و او جوانی است که به دنبال شهرت و نامی برای خود میگردد.
تو با او نداری در این جنگ تاب
نبیند کسی همچو شاهی بخواب
هوش مصنوعی: تو در این جنگ نمیتوانی با او رقابتی داشته باشی، زیرا هیچکس نمیتواند مانند یک پادشاه به آرامش و خواب عمیق برود.
برآشفت کرزوس و گفتا که بس
من او را نخواهم شمارم بکس
هوش مصنوعی: کرزوس به شدت عصبانی شد و گفت که دیگر او را نخواهم شمارش کرد.
یکی بچه کو پروریدش شبان
نباید شود حکمران جهان
هوش مصنوعی: کسی که بچهایی را پرورش داده، نباید به مقام حکمرانی و رهبری در جهان برسد.
نهانی بخود گفت کاین رای نیست
مرا با چنین شاه خود پای نیست
هوش مصنوعی: به طور پنهانی به خود گفت که این کار به نفع من نیست؛ با چنین شاهی، من جایگاهی ندارم.
رسولی ببابل فرستاد و گفت
که با تو بگوییم راز نهفت
هوش مصنوعی: فرستادهای از بابل آمد و گفت که با تو رازی را در میان بگذاریم.
وزان سو بمصر او فرستاد کس
بر شاهشان داد پیغام بس
هوش مصنوعی: از آن طرف، او کسی را به مصر فرستاد تا پیامی برای شاهان آنجا بفرستد.
که اینک یکی کودکی بیخبر
گرفته است از ماد تا باختر
هوش مصنوعی: در حال حاضر، یک کودک ناآگاه از مادرش دور افتاده و به سمت غرب در حال رفتن است.
سوی لیدی اینک شده رهسپار
خود و افسران سپاه و سوار
هوش مصنوعی: او به همراه افسران و سوارانش به سمت لیدی در حال رفتن است.
من اکنون بجنگش پذیره شوم
امید است در جنگ چیره شوم
هوش مصنوعی: اکنون تصمیم دارم با او مقابله کنم و امیدوارم در این نبرد پیروز شوم.
ولیکن چو کورش مرا کرد پست
بگیرد همه ملک لیدی بدست
هوش مصنوعی: اما وقتی که کورش مرا به زانو درآورد، تمام سرزمین لیدی را زیر سلطه خود درآورد.
از آن پس بتازد بسوی شما
کند واژگون تخت و کوس شما
هوش مصنوعی: از آن زمان به بعد، به سمت شما خواهد آمد و سلطنت و قدرت شما را بر هم خواهد زد.
بنا بودیش گر که پیمان کنیم
خود و لشکرش جمله بیجان کنیم
هوش مصنوعی: اگر قرار باشد که با او پیمان ببندیم، باید تمام خودش و لشکرش را نابود کنیم.
بپاسخ بگفتند رو سوی جنگ
از آن پس بیاییم ما بیدرنگ
هوش مصنوعی: به پاس پاسخ، گفتند که پس از آن به سوی جنگ خواهیم رفت و به سرعت آماده میشویم.
چو شد مطمئن از دو شاه بزرگ
بشد عازم جنگ شاه سترگ
هوش مصنوعی: وقتی از دو پادشاه بزرگ مطمئن شدند، به سوی جنگ با شاه بزرگی رفتند.
یکی نامور از سران سپاه
بفرمود گردد روانه براه
هوش مصنوعی: یک فرمانده معروف از بین سران سپاه دستور داد که حرکت کنند و به راه بیفتند.
رود تا بیونان ابا سیم و زر
سپاهی کند جمع از بحر و بر
هوش مصنوعی: رود به سوی یونان و با ثروت و زر و سیم، سپاهی را از دریا و خشکی جمع کند.
که با سیم جمع آورد لشکری
سپه چون فزون گشت فتح آوری
هوش مصنوعی: با استفاده از طناب، لشکری را جمع آوردهام، همانطور که وقتی تعداد نیروها زیاد میشود، پیروزی نیز حاصل میشود.
سواره ابا اسب تازی نژاد
بیونان نرفت او بیامد بماد
هوش مصنوعی: سوارهای که با اسب تازی و نژاد یونانی حرکت نمیکند، به مادر خود نزدیک میشود.
بر کورش آمد زمین بوسه داد
بگفتا که شاها دلت شاد باد
هوش مصنوعی: زمین به کورش نزدیک شد و او را در آغوش گرفت و گفت: «ای شاه، امیدوارم دل تو شاد باشد.»
همی آمدم تا بگویم سخن
ز گرزوس و بابل هم از انجمن
هوش مصنوعی: من در نظر داشتم که داستانی درباره گرزوس و بابل بگویم که مربوط به جمعی از مردم است.
سه شاه و سه دولت همه سر بسر
بکین و بجنگ تو بسته کمر
هوش مصنوعی: سه پادشاه و سه حکومت همه در حال جنگ و نزاع هستند و تو نیز خود را آماده نبرد کردهای.
کنون من بیونان شوم رهسپار
دهم گنج و لشکر بیارم بکار
هوش مصنوعی: اکنون من به سوی بیونان میروم و همراه خود ثروت و نیروهای نظامی را به کار میگیرم.
بخندید کورش ز گرزوس گفت
که این شه برون کرد راز نهفت
هوش مصنوعی: کورش با خنده گفت که این شاه راز پنهانی را افشا کرد.
خودش سست و سرباز او سست تر
که لشکر بجوید ز کوه و کمر
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف فردی میپردازد که در درون خود ضعیف و ناتوان است، اما به دنبال برتری و قدرت از دیگران، به ویژه از نواحی مرتفع و سخت میباشد. به طور کلی، نشاندهنده این است که برای رسیدن به قدرت یا پیروزی، باید از موانع عبور کرد و بر دشواریها غلبه کرد.
شنیدم که لیدی بسی با صفاست
همی پایتختش خوش و دلگشاست
هوش مصنوعی: گفتهاند که لیدی به طرز زیبایی زندگی میکند و پایتختش بسیار دلنشین و شاداب است.
بود شهر زیبا و بس باشکوه
همی پر ز نعمت همی پر گروه
هوش مصنوعی: شهر زیبا و باشکوهی وجود داشت که پر از نعمت و جمعیت بود.
ز ایزد چنان خواهم آن دادگر
سپارد بمن لیدیا سر بسر
هوش مصنوعی: از خداوند میخواهم که آن دادگر همه جا، سرزمین لیدیا را به من بسپارد.
کنم کشور آباد با عدل و داد
دل مردمانشان نماییم شاد
هوش مصنوعی: من با رعایت انصاف و عدالت، کشوری آباد میسازم و دل مردان را شاد میکنم.
سپهدار اجازت گرفت و برفت
سوی ملک یونان به تندی بتفت
هوش مصنوعی: رئیس سپاه اجازه گرفت و به سرعت به سمت سرزمین یونان حرکت کرد.
سپس شاه خود افسرانرا بخواست
بگفتا که لشگر نمائید راست
هوش مصنوعی: پس پادشاه خود لباسها و نشانهای سلطنتی را خواست و گفت که لشکر را به صف و نظم درآورید.
چو فردا شود روی گردون سپید
به لیدی بتازیم ما با امید
هوش مصنوعی: وقتی فردا برسد و روز روشن شود، با امید و نشاط به کارهایمان ادامه میدهیم.
چو شد نیمه شب گاه بانگ خروس
بگویید لشکر نوازند کوس
هوش مصنوعی: زمانی که نیمه شب میشود، صدای خروس به گوش میرسد و این به معنی آن است که لشکر آماده میشود و بر طبل میکوبند.
بشب تا سحر لشگر آراستند
سحر شد سلاح و سپر خواستند
هوش مصنوعی: در طول شب، نیروهای خود را آماده کردند و با فرا رسیدن صبح، به سلاح و تجهیزات نیاز پیدا کردند.
سواره پیاده همه صف بصف
همان پرچم مادشان بد بکف
هوش مصنوعی: همه افراد چه سوار و چه پیاده، کنار هم با نظم و ترتیب قرار گرفتهاند و همگی پرچم مادشان را در دست دارند.
بفرمود تا اسب شه زین کنند
ز لیدی دگر جستن کین کنند
هوش مصنوعی: فرمان دادند تا اسبهای شاه را از یزدان بیرون برانند، زیرا که قصد داشتند از لیدی دیگری فرار کنند.
از آن روی کرزوس سان سپاه
همی دید و گفتا که فردا بگاه
هوش مصنوعی: از آن طرف، شاهی مانند کرزوس را مشاهده کرد و گفت که فردا در صبح.
سوی لشگر ماد حمله بریم
بکورش بتازیم و نام آوریم
هوش مصنوعی: به سمت سپاه ماد میرویم و با قدرت به جنگ میپردازیم تا به نام و شهرت برسیم.
پس از ما شه مصر آید بجنگ
بکورش نمائیم ما عرصه تنگ
هوش مصنوعی: پس از ما، پادشاه مصر به جنگ میآید و ما برای کورش، عرصه را تنگ میکنیم.
بفرمان گرزوس لشکر ز گاه
بر آمد خود و افسران سپاه
هوش مصنوعی: با دستور گریزون، لشکر از محل خود خارج شد و سران سپاه نیز به همراه او بودند.
گذشتند از رود هالیس زود
سوی ماد رفت آن سپه هر چه بود
هوش مصنوعی: سربازان با سرعت از رود هالیس عبور کردند و همه چیز را به سمت سرزمین ماد ترک کردند.
بکورش بگفتند لشکر رسید
ز گرد سپه دشت شد ناپدید
هوش مصنوعی: به کورش گفتند که لشکر آمده و از دور سپاه، پادشاه ناپدید شده است.
بفرمود صف ها بسازند راست
به بینیم تا سربلندی کراست
هوش مصنوعی: فرمان دادند که صفوفی منظم ایجاد کنند تا ببینیم چه کسی در این میدان برتری و عزت دارد.
یکی پارسی افسر نامدار
بیامد بمیدان سوی کارزار
هوش مصنوعی: یک افسر معروف و پارسی به میدان جنگ آمد تا به فعالیت و کار خود بپردازد.
بگفتا منم نامدار دلیر
بگاه نبردم چو یک نره شید
هوش مصنوعی: او گفت: من نامی بزرگ و دلیری هستم که در میدان نبرد مانند یک نعرهزن قوی هستم.
بفرمان کورش شه نامدار
ز گرزوس و لیدی بر آرم دمار
هوش مصنوعی: بنا به فرمان کورش، پادشاه نامی، به وسیله گرز و قدرت خود، دشمنان را نابود خواهم کرد.
چو بشنید گرزوس حمله ببرد
بر آن افسر نامبردار گرد
هوش مصنوعی: هنگامی که کرزوس خبر حمله را شنید، بر آن فرمانده معروف یورش برد.
از آن رو هرا پاک فرمان بداد
که ای نامداران ایران و ماد
هوش مصنوعی: از این جهت فرمانی پاک و روشن صادر کرد که ای برجستگان ایران و ماد.
یک امروز مردانه جنگ آورید
سر دشمنان را به چنگ آورید
هوش مصنوعی: امروز با اراده و قدرت به میدان بیا و با سرسختی بر دشمنان غالب شو.
دلیران همه نعره برداشتند
بدو دست تیغ و سپر داشتند
هوش مصنوعی: دلیران همه با صدای بلند فریاد زدند و به سوی او با شمشیر و سپر آماده شدند.
چکا چاک شمشیر و پولاد گرز
بروی سر و سینه و یال و برز
هوش مصنوعی: در این بیت به تصویر کشیده شده که شمشیر و گرز (چکش جنگی) به شدت بر سر، سینه، یال و ناحیههای مختلف بدن ضربه میزنند و نشاندهندهی شدت و خشونت جنگ و نبرد است. این تصویر نمایانگر مبارزهای سخت و بیرحمانه است که در آن، سلاحها به طور بیوقفه بر بدن حریفان میتازند و نمایانگر دلاوری و زحمت رزمندگان در میدان جنگ است.
زمین پر ز خون شد هوا تیره گشت
فلک بر چنین جنگ خود خیره گشت
هوش مصنوعی: زمین به شدت دچار خونریزی شده و هوا تاریک و غمناک گردیده است. آسمان نیز به خاطر این جنگ به وجد آمده و به تماشا نشسته است.
به شب دست از جنگ برداشتند
نه بر سر کلاه و نه سر داشتند
هوش مصنوعی: در شب، درگیری آغاز شد و آنها به خاطر کلاهی که بر سر داشتند، جنگ کردند، اما هیچ یک از آنها سر نداشتند.
بسی مرد از لیدیان کشته شد
بخاک و بخون لشگر آغشته شد
هوش مصنوعی: بسیاری از مردان لیدیایی به قتل رسیدند و زمین و خون آنها با هم آمیخته شد.
بگفتند گرزوس پس برنشست
سپاهش فراری شد از کوه و دشت
هوش مصنوعی: به او گفتند که باید او نیز به جنگ برود و پس از این سخن، سپاهیان او از کوه و دشت فرار کردند.
برفتند یکسر سوی شهر سارد
نبودند از آن جنگ مسرور و شاد
هوش مصنوعی: آنها همه با هم به سوی شهر سارد رفتند و از آن جنگ خوشحال و خرسند نبودند.
بفرمود کورش هرا پاک را
وزیر خردمند دل پاک را
هوش مصنوعی: کورش دستور داد که هَرَ پاک، که فردی با خرد و دل پاک است، به عنوان وزیر انتخاب شود.
که تا جمله یک هفته راحت کنند
بچادر سپاه استراحت کنند
هوش مصنوعی: همه برای یک هفته به راحتی استراحت میکنند تا سپاه آرامش پیدا کند.
از آن سوی گزروس آمد بسارد
دلی پر ز کینه سری پر ز باد
هوش مصنوعی: از دور، خبری از کسی رسید که دلی پر از کینه و سرهایی پر از مشکلات دارد.
گمان کرد کورش عقب سازدش
ز هالیس آید بیازاردش
هوش مصنوعی: کورش فکر میکرد که عقب نشینی کند تا از هالیس آسیب ببیند و اذیت شود.
چو چندی گذشت و نیامد سپاه
بگفتند کورش نیاید ز راه
هوش مصنوعی: زمانی که مدت مدیدی گذشت و نیرویی نیامد، گفتند که کورش نباید از راه بیفتد.
زمستان و باران و برف و تگرگ
نیاید دگر بی جهت سوی مرگ
هوش مصنوعی: زمستان، باران، برف و تگرگ دیگر بدون دلیل به سوی مرگ نمیآیند.
دل خویش شه این چنین شاد کرد
سپه را همه یکسر آزاد کرد
هوش مصنوعی: دل خود را به این شکل شاد کرد که سپاه را کاملاً آزاد کرد.
از آن روی کورش پس از چند روز
بفرمود با لشگر کینه توز
هوش مصنوعی: کورش پس از چند روز به دلیل کینه و دشمنی، فرمان حمله به لشکر خود را صادر کرد.
که باید سوی لیدی آریم رو
چو گرزوس باشد بسی جنگ جو
هوش مصنوعی: باید به سمت لیدی برویم، همانند جنگجویی که با قدرت و شجاعت بسیار، آماده نبرد است.
دگر باره آید در این پهن دشت
هم از رود هالیس خواهد گذشت
هوش مصنوعی: بار دیگر در این دشت وسیع، جریان رودها به راه خود ادامه خواهد داد.
سحرگه چو برخاست بانگ خروس
ز هر سو برآمد غریوی ز کوس
هوش مصنوعی: صبح که فرا میرسید، آواز خروس از همه جا بلند شد و صدای طبل و شیپور به گوش رسید.
بنه بر نهادند و بستند بار
سوی شهر لیدی همه رهسپار
هوش مصنوعی: بار را بر شانهها گذاشتند و به سوی شهر لیدی حرکت کردند. همه در حال آماده شدن برای سفر بودند.
ز هالیس بگذشت شاه و سپاه
که بر شهر تازند از گرد راه
هوش مصنوعی: شاه و سپاه از جاده عبور کردند و به سوی شهری که میخواستند به آنجا حمله کنند، رفتند.
بر آشفت گرزوس از این خبر
بگفتا مرا بد بیامد بسر
هوش مصنوعی: از آنجایی که خبر از جنگ و آشفتگی به من رسید، من احساس میکنم که این موضوع برایم ناخوشایند و ناراحتکننده است.
بفرمود با افسران سپاه
که در دشت شرقی به بندید راه
هوش مصنوعی: دستور داد که فرماندهان سپاه در دشت شرقی مسیر را ببندند.
سر راه کورش بگیرید سخت
نه بیند دگر چشم او روی تخت
هوش مصنوعی: اگر کسی بر سر راه کورش قرار گیرد و او را متوقف کند، دیگر چشم او بر تخت سلطنت نخواهد افتاد.
چو آمد سپاه شه نامدار
خود و صد هزاران سپاه سوار
هوش مصنوعی: وقتی سپاه سه نامدار به میدان آمد، به همراه خود صد هزار سوار داشت.
سواران لیدی صف آراستند
همی هم نبرد از طرف خواستند
هوش مصنوعی: سواران لیدی صف خود را مرتب کردند و در حال آماده شدن برای نبرد از سمت خواستند.
دلیری بیامد ز ایرانیان
بکین آنچنان تنگ بسته میان
هوش مصنوعی: یک دلیری از ایرانیان آمد که در اوج خشم و نارضایی، در شرایط سخت و تنگنا قرار داشت.
بگفتا هم آوردت آمد بجنگ
ز ترکش بر آورد تیر خدنگ
هوش مصنوعی: او گفت: رقیبت برای جنگ آمده است، و از کمانش تیر خدنگ را به سمت تو پرتاب کرده است.
بلیدی یکی تیر باران گرفت
گمانش کمین سواران گرفت
هوش مصنوعی: یک بلیدی به تیر باران دچار شد و تصور کرد که کمین سواران او را هدف قرار دادهاند.
هم از ضرب شمشیر و گرز و سنان
سپه بر زمین همچو برگ خزان
هوش مصنوعی: هم از ضربههای شمشیر و گرز و نیزه، لشکر به زمین افتادهاند مانند برگهای پاییزی.
چو گرزوس خود بخت بر گشته دید
سران سپه را همه کشته دید
هوش مصنوعی: زمانی که گرزوس (یک شخصیت) به بخت خود نگریست و متوجه شد که سران سپاه را به زمین افتاده و همگی کشته شدهاند، احساس ناامیدی و ناراحتی کرد.
بشد خود سوی سارد با هر که بود
که شاید که دروازه بندند زود
هوش مصنوعی: به طرف سارد رفت و با خوشحالی پیش رفت، زیرا میدانست که دروازهها به سرعت بسته خواهند شد.
تعاقب نمودند ایرانیان
گرفتند آن شهر را در میان
هوش مصنوعی: ایرانیان به شدت تلاش کردند و توانستند آن شهر را در وسط به تصرف درآورند.
بفرمود گرزوس با مهتران
که آتش فروزید خود بیکران
هوش مصنوعی: او به همراه بزرگان دستور داد که آتش را به شدت روشن کنند و برپا نگه دارند.
من این زندگانی نخواهم دگر
چو بینم که بردند تاج و کمر
هوش مصنوعی: من دیگر زندگی را نمیخواهم، زمانی که ببینم که تاج و کمر (سرو زندگی) را از من گرفتهاند.
نخواهم زن و کودکانم به بند
گرفتار آیند و رنج آورند
هوش مصنوعی: نمیخواهم که زن و فرزندانم به اسارت بیفتند و رنج بکشند.
به آتش بسوزم خود و خانه ام
نبیند دگر غیر ویرانه ام
هوش مصنوعی: دلم میخواهد خودم و خانهام بسوزم، اما دیگر کسی و چیزی به جز ویرانهام را نبیند.
از آن سوی کورش شه شیر گیر
بشد حمله ور باسپاه دلیر
هوش مصنوعی: کورش، پادشاه قدرتمند، به سوی دشمنانش حرکت کرد و با سپاه شجاعش به جنگ رفت.
بکوبید هم برج و باروی شهر
تو گویی جهان شد گرفتار قهر
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که باید در برابر ظلم و ستم ایستاد و با قدرت به دفاع از خود پرداخت. زمانی که در دام قهر و خشم قرار میگیریم، احساس میکنیم که همه چیز تحت تأثیر آن قرار گرفته و به نوعی دچار رنج و درد میشود.
بگفتند گرزوس آتش فروخت
خود و کودک و خاندانش بسوخت
هوش مصنوعی: گفته شده که اگر آتش زبانه بکشد، نه تنها خودش را میسوزاند، بلکه خانواده و فرزندانش را نیز از بین میبرد.
بزد اسب و آمد بمیدان شهر
که گرزوس ز آتش همی خواست بهر
هوش مصنوعی: اسب را به تاخت در میدان شهر راند، چرا که کرزوس خواهان آتش بود تا بهتر بتواند کارهایش را انجام دهد.
بفرمود کان آتش شعله ور
زدند آب و خاموش شر سربسر
هوش مصنوعی: آتش به شدت شعلهور شده و برای خاموش کردن آن آب آوردند تا شر و خطر آن به طور کامل از بین برود.
بفرمود کورش که ای شهریار
چرا آتش افروختی نابکار
هوش مصنوعی: کورش به شهریار میگوید: چرا ای نیکوکار، آتش را به این شکل روشن کردهای؟
نپرسیدی از سروران و شهان
ز آتش منم بیشتر مهربان
هوش مصنوعی: تو از پادشاهان و بزرگان نپرسیدی، اما من میگویم آتش دلم نسبت به آنها بیشتر است.
نه من شاه بیداد و بی دانشم
که آزرده سازم شهی یا کشم
هوش مصنوعی: من نه سلطانی ستمگر و نادان هستم که بخواهم کسی را ناراحت کنم یا به او آسیب برسانم.
نسازم اسیر و نه غارت کنم
نه بر کس نگه با حقارت کنم
هوش مصنوعی: نمیخواهم کسی را به اسارت درآورم و نه اموال کسی را بربایم و نه به کسی با بیاحترامی نگاه کنم.
تو هستی گرامی و بس محترم
قدم بر ندارم بسوی حرم
هوش مصنوعی: تو انسان با ارزشی هستی و من به خاطر احترام به تو، به سوی مکان مقدس نمیروم.
چو گرزوس بشنید بس گشت شاد
بگفتا که شاها دلت شاد باد
هوش مصنوعی: وقتی گرزوس این را شنید، بسیار خوشحال شد و گفت: ای شاه، امیدوارم دل تو هم شاد باشد.
ندیدم چو تو شهریاری بزرگ
بعهد تو یکجا رود میش و گرگ
هوش مصنوعی: من هیچ کس را چون تو ندیدم که همزمان به اندازه تو بزرگ و قدرتمند باشد، چون در عهد تو هم میش و هم گرگ در یکجا زندگی میکنند.
از این پس مرا سر بفرمان تست
دگر جان و مال و سرم زان تست
هوش مصنوعی: از این به بعد، من تمام وجودم و حتی جان و مال و سرم در تصاحب و تحت فرمان توست.
بگفتا تو بر جای خود باش شاه
همه ساله باجت بیاید بگاه
هوش مصنوعی: او گفت: تو در موقعیت خودت بمان و هر ساله در روز مقرر مالیاتت به دستت میرسد.
پس آنگاه کورش شهنشاه شد
بگیتی فزون از فر و جاه شد
هوش مصنوعی: پس از آن، کوروش به پادشاهی رسید و در تمام جهان به خاطر بزرگی و شکوهاش مشهور شد.
ز تسخیر لیدی چو پرداخت شاه
بگفتا که لشکر بر آید براه
هوش مصنوعی: وقتی شاه به لیدی حمله کرد و او را تسلیم کرد، گفت که لشکر بیاید و راه را باز کند.
بتازید بر آسیای صغیر
مهاجر نشینان خرد و کبیر
هوش مصنوعی: بر سرزمین کوچ نشینان آسیای صغیر، با شور و شوق به پیش بروید، چه کوچک و چه بزرگ.
که آنان ز یونان تمامی بدند
به گردن کشی دزد نامی بدند
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که افراد یونانی به خاطر قدرت و جسارت خود، شهرت بدی دارند و به خاطر دزدی و شرارت معروف هستند.
مسخر نمود آسیای صغیر
شهنشاه دهقان نواز کبیر
هوش مصنوعی: شاه بزرگ که از کشاورزان حمایت میکند، توانست آسیای صغیر را به تسلط خود درآورد.
وزان پس به ایران نهادند روی
خود و با هرا پاک لشکر دوسوی
هوش مصنوعی: پس از آن، به سمت ایران رفتند و با خشوع و احترام لشکری را از دو سوی آماده کردند.
یکی شهر برساخت کورش بدشت
که چشم فلک خیره زان شهر گشت
هوش مصنوعی: کورش شهری را بنا کرد که به قدری زیبا و بزرگ بود که آسمان از تماشای آن حیرت زده شد.
ز کارون بد آبشخور شهر شاه
که ایوان و قصرش زدی سر بماه
هوش مصنوعی: در دشت کارون، آب جاریاش زندگیبخش است، و در این شهر شاه، کاخها و ایوانهای باشکوه وجود دارد که آن را به جایی خاص و برجسته تبدیل کردهاند.