برگردان به زبان ساده
از آن پس سران سپه را بخواست
بگفتا که لشکر بسازید راست
هوش مصنوعی: پس از آن، فرماندهان سپاه را خواست و به آنها گفت که باید لشکری را به درستی آماده کنند.
در گنج بگشاد کورش چنان
بروی سواران، دلیران، یلان
هوش مصنوعی: کوروش در گنجینه خود را گشوده است، مانند صورت دلیران و جنگجویان، که به آرزوی خود دست یافتهاند.
ز زرّ و ز سیم و کلاه و کمر
ز شمشیر و پولاد و گرز و سپر
هوش مصنوعی: از طلا و نقره و کلاهی که بر سر است، تا کمری که به خود بستهای، از شمشیر و فولاد و گرزی که در دست داری و سپری که به دوش میاندازی.
ز تیر و ز ترکش ز تیغ و تبر
ز زوبین و از نیزه تیز سر
هوش مصنوعی: این بیت به توصیف ابزارها و سلاحهایی میپردازد که از آنها در جنگ و مبارزات استفاده میشود. اشاره به تیر و کمان، تیغ و تبر، نیزه و زوبین دارد که هر یک نماد قدرت و جنگاوری هستند. بهطور کلی، بیانگر تجهیزات و وسایل مورد نیاز برای نبرد است.
هم از پرچم و نای و هم بوق و کوس
بکی لشکری ساخت هم چون عروس
هوش مصنوعی: هم با پرچم و نای و هم با بوق و کوس، لشکری ساخته شده است که به زیبایی یک عروس است.
بفرمود کامشب به بانگ خروس
زهر سو بکوبید بر طبل و کوس
هوش مصنوعی: شب گذشته فرمان دادند که با صدای جوجهخروس، از هر سو بر طبل و کوس ضرب بزنید.
چو آوای نای و تبیره بگوش
بیامد سپه جملگی در خروش
هوش مصنوعی: وقتی صدای نای و تبی به گوش رسید، همه سپاه با هم در حال هیاهو و سر و صدا جمع شدند.
نهادند رو چون سوی شهر ماد
باژید هاک این خبر کس بداد
هوش مصنوعی: آنها به سمت شهر ماد حرکت کردند و هیچکس از این خبر خبر نداشت.
که آمد سپاهی برون از حساب
دریغا که ماد است اینک بخواب
هوش مصنوعی: سربازی آمده است که از حساب و کتاب خارج شده و افسوس که مادرمان اکنون در خواب است.
سر آن سپه کورش نوجوان
چو بختش جوان بود و رأیش جوان
هوش مصنوعی: سر آن سپه، که نشانگر جوانی و شجاعت کورش است، مانند بخت و مقدر اوست که در جوانی درخشان و پر از امید میباشد.
چو بشنید آژید هاک این خبر
بگفتا که آمد زمانم بسر
هوش مصنوعی: زمانی که آژید هاک این خبر را شنید، گفت: «به پایان عمر من نزدیک شده است.»
بگفتا هرا پاک آید برم
به بیند چه آورده او بر سرم
هوش مصنوعی: او گفت که هراس و ترس به سراغم آمده و میخواهد ببیند چه چیزی را برای من به ارمغان آورده است.
هرا پاک آمد زمین بوسه داد
بگفتا که شاها دلت شاد باد
هوش مصنوعی: هوا صاف و پاک شد و زمین را بوسید و گفت: ای پادشاه، امیدوارم دل تو شاد باشد.
چرا رنجه گشتی تو از این خبر
همت لشکر و هم کلاه و کمر
هوش مصنوعی: چرا خودت را درگیر این خبرها کردی؟ همت و تلاش لشکر و نیز کمر و کلاه آنها را نادیده بگیر.
بسازم سپاه و پذیره شوم
یقین است در جنگ چیره شوم
هوش مصنوعی: من سپاهی میسازم و مطمئنم که در جنگ پیروز خواهم شد.
جوابش چنین گفت آژید هاک
ببر لشکر از جنگ منمای باک
هوش مصنوعی: او چنین پاسخ داد: ای هاک، لشکر را از جنگ دور کن و نگران نباش.
در گنج بگشا ز زر و گهر
هر آنچه که بایست همره ببر
هوش مصنوعی: در گنج خانه، از طلا و جواهر، هر آنچه که باید با خود داشته باشی را آزاد کن.
هرا پاک گفتا که فرمان برم
هر آن امر کردی بجا آورم
هوش مصنوعی: هرا پاک گفت: هر دستوری که بدهی، آن را به خوبی انجام میدهم.
چه بر گشت فرزانه از پیش شاه
رژه بر کشید و روان شد براه
هوش مصنوعی: فرزانه با احترام از حضور شاه خداحافظی کرد و به راه خود ادامه داد.
چو نزدیک کورش رسید آن سپاه
هرا پاک گفت ای دلیران شاه
هوش مصنوعی: وقتی آن سپاه به نزدیک کوروش رسید، هرا که پاکی و شجاعت را نمایندگی میکرد، به دلیران شاه خطاب کرد.
یک امشب در این دشت راحت کنید
بچادر همه استراحت کیند
هوش مصنوعی: امشب را در این دشت به آرامش بگذرانید، زیرا همه جا در سکوت و استراحت است.
سپس کفت ای نو گلان وطن
من اینک شما را بگویم سخن
هوش مصنوعی: سپس او گفت: ای گلهای تازه وطن من، حالا میخواهم با شما صحبت کنم.
شنیدم من از موبد موبدان
ز اختر شناسان و هم بخردان
هوش مصنوعی: از عالم بزرگی که در کار خود بسیار دانا بود، شنیدم درباره افرادی که به مطالعه ستارهها و علم نجوم میپردازند و همچنین افرادی که از نظر فکری و دانش به مقام بلندی رسیدهاند.
که کورش شود شاه بر این جهان
شود سرور سروران و مهان
هوش مصنوعی: به این جهان، کورش باید پادشاه شود تا برتری و بزرگی بر دیگر شاهان و بزرگان داشته باشد.
جوانی است با دانش و با هنر
سزد گر ببندیم پیشش کمر
هوش مصنوعی: شایسته است که جوانی با علم و هنر را مورد توجه و احترام قرار دهیم و برای او ارزش قائل شویم.
که آژیدهاک است بی رحم و باک
نموده همه ماد یک مشت خاک
هوش مصنوعی: آژیدهاک، که موجودی بی رحم و بی توجه است، همه زنان را همچون خاک میبیند و هیچ اهمیتی به آنها نمیدهد.
چرا بهر او جانفشانی کنیم
فدا کاری و جان ستانی کنیم
هوش مصنوعی: چرا باید برای او فداکاری کنیم و جان خود را در خطر قرار دهیم؟
کشد بی سبب او جوانان ما
بآتش بسوزد دل و جان ما
هوش مصنوعی: او بیدلیل جوانان ما را به آتش میکشد و دل و جان ما را میسوزاند.
بگفتند رأی تو را کمتریم
ز رأی و ز فرمان تو نگذریم
هوش مصنوعی: گفتند که ما نظر تو را کمتر از رأی و فرمان تو میدانیم و از آن عبور نخواهیم کرد.
همه دیده ها پر نم و سینه چاک
بگوییم نفرین آژید هاک
هوش مصنوعی: همه چشمها پر از اشک و دلها در غم است، بیایید با هم فریاد بزنیم و نفرین کنیم بر دشمنان.
همه یک دل و رأی فرمان بریم
ز فرمان تو لحظه ای نگذریم
هوش مصنوعی: همه با هم و با یک نظر از فرمان تو پیروی میکنیم و حتی برای لحظهای هم از آن دور نمیشویم.
چو شب شد هرا پاک خود بی سپاه
پیاده بیامد به درگاه شاه
هوش مصنوعی: وقتی شب فرا رسید، هرا بدون هیچ لشکری و تنها، به درگاه شاه آمد.
نه بر سرْش خود و نه بر تن زره
نه آلات جنگ و نه بند و گره
هوش مصنوعی: او نه تاجی بر سر دارد و نه زرهای بر تن، نه ابزار جنگی در دستش است و نه در بندی محدود شده.
بیامد بکورش سلامی بداد
بگفتا شها ملکت آباد باد
هوش مصنوعی: کورش آمد و سلامی داد و گفت: ای پادشاه، باشد که سلطنتت شکوفا و آباد باشد.
چو فرمان دهی ما سپاه توایم
ههه یکسره در پناه توایم
هوش مصنوعی: هرگاه تو فرمان بدهی، ما همچون سپاهیان تو خواهیم بود و تماماً در زیر سایه و حمایت تو خواهیم ماند.
چو بشنید کورش دلش گشت شاد
سران را همه بهترین جای داد
هوش مصنوعی: وقتی کورش این را شنید، دلش شاد شد و به همه سران بهترین جایگاهها را داد.
بگفتا هرا پاک جانم ز تست
همان جسم و روح و روانم ز تست
هوش مصنوعی: او گفت: ای عشق، تو پاکی جان منی؛ جسم و روح و روان من همه از توست.
هرا پاک گفتا که ما کهتریم
ز رای و ز فرمان تو نگذریم
هوش مصنوعی: هرا پاک گفت: ما در برابر نظر و فرمان تو هرگز تسلیم نمیشویم و همواره در جایگاه پایینتری قرار داریم.
همه لشکر ماد تسلیم شد
شه ماد بی چاره در بیم شد
هوش مصنوعی: تمام نیروهای ماد تسلیم شدند و شاه ماد در وضعیتی ناامیدانه و نگران قرار گرفت.
چو بشنید آژید هاک این خبر
جهان شد بچشمش جهانی دگر
هوش مصنوعی: وقتی او صدای هشدار را شنید، تمام دنیا برایش تغییر کرد و به چشمش جهانی جدید نمایان شد.
بفرمود لشکر بیاراستند
سلیح و سنان و سپر خواستند
هوش مصنوعی: فرمان داد که لشکر را آماده کنند و سلاح، نیزه و سپر خواستند.
ز کاخ شهی رخت بیرون کشید
سرا پرده را سوی هامون کشید
هوش مصنوعی: از قصر شاه، تو را بیرون آورد و پرده را به سوی هامون برد.
همان پرچم ماد بالای سر
بکوبید و آمد بجنگ پسر
هوش مصنوعی: پرچم ماد را بالای سر بزنید و آماده باشید تا در برابر پسر به جنگ بروید.
بکورش بگفتند آمد سپاه
زمین شد ز گرد سواران سیاه
هوش مصنوعی: به کورش خبر دادند که سپاهی از سواران سیاه رنگ به زمین نزدیکی او آمدهاند.
بفرمود لشکر به هامون کشند
همه لشکر ماد در خون کشند
هوش مصنوعی: فرمان داده شد که ارتش به دشت هامون برود و همهی نیروهای ماد را در خون غرق کنند.
بزد اسب و بیرون شد از گرد و خاک
بگفتا که ای شاه آژید هاک
هوش مصنوعی: سوار بر اسب به بیرون رفت و از گرد و غبار فاصله گرفت و گفت: «ای شاه، به alert باش!»
مرا باتو جنگ است نی با سپاه
نه باید که کشته شود بی گناه
هوش مصنوعی: من با تو در جنگ هستم، نه با ارتش دشمن. نباید کسی بیدلیل کشته شود.
به لشکر بفرمود آژید هاک
به پیکان و پر افکنیدش بخاک
هوش مصنوعی: فرمان داد که به سرعت به سمت دشمن حمله کنید و او را با پرتاب تیر به زمین بیفکنید.
بزد کوس و لشکر برآمد ز دشت
تو گفتی جهان سر بسر تیره گشت
هوش مصنوعی: سوت و خروش جنگ به صدا درآمد و لشکرها آماده شدند، به گونهای که گویا جهان به طور کامل تبدیل به تاریکی شده است.
ز خاک و ز خونی که آمد بجوش
هوا قیرگون شد زمین سرخ پوش
هوش مصنوعی: از خاک و خون که به جوش آمد، هوا دودی شد و زمین به رنگ سرخ درآمد.
وزانسو هرا پاک چون حمله برد
همه لشکر ماد را کرد خرد
هوش مصنوعی: چون هرا به میدان آمد و حمله کرد، تمام سپاه ماد را شکست داد.
چو کورش نیا را، میان سپاه
بدیدش سیه کشته از گرد راه
هوش مصنوعی: زمانی که کوروش توانست بر دشمنانش پیروز شود، در میان سپاه خود دید که اجساد سیاهپوشی از گرد و غبار راه افتادهاند.
بزد اسب و آمد بنزدیک او
که تا در برد جان تاریک او
هوش مصنوعی: او به سرعت سوار بر اسب شد و به سوی او رفت تا جان تاریکش را نجات دهد.
بینداخت آن خسروانی کمند
سر شاه ماد اندر آمد به بند
هوش مصنوعی: خسروانی که با هنر و فریب خود دیگران را به دام میاندازد، ناگهان به دام خود شکار میشود و به بند اسارت میافتد.
کشیدش ز اسب و بزد بر زمین
بگفتا که ای شاه با آفرین
هوش مصنوعی: او را از اسب پایین کشید و بر زمین انداخت و گفت: ای پادشاه، تو شایسته ستایش هستی.
فکندی یکی کودکی را بکوه
که شاید زدستش نگردی ستوه
هوش مصنوعی: کودکی را به کوه انداختی تا شاید از دستش خسته نشوی.
نکردی تو فکر جهان آفرین
که او زنده دارد مرا در زمین
هوش مصنوعی: تو به فکر خالق جهان نبودی، اما او همچنان مرا در این دنیا زنده نگه میدارد.
چو مادی شه خویش را دستگیر
بدیدند گشتند از جنگ سیر
هوش مصنوعی: وقتی که جانشین مادی خود را در خطر دیدند، از جنگ دست کشیدند و سیر شدند.
همه افسرانشان پیاده دوان
بپابوس کورش شه نوجوان
هوش مصنوعی: تمام فرماندهانشان با شتاب و در حالی که پا بر زمین میسایند، به پای کورش، پادشاه جوان، احترام میگذارند.
بخاک اوفتاده امان خواستند
گذشت شه نوجوان خواستند
هوش مصنوعی: در اینجا به کسی اشاره شده که در شرایط سخت و دشوار قرار دارد و به کمک و نجات نیاز دارد، اما جوانی بیپروا و شجاع به دلائل خود از کنار این نیازها و درخواستها میگذرد و به راه خود ادامه میدهد.
بفرمود کورش شه دادگر
مرا با شما جنگ نبود دگر
هوش مصنوعی: کوروش، پادشاه دادگر، به من فرمان داد که هنوز جنگی با شما ندارم.
منم با شما مهربان چون پدر
بصلح و بجنگ و براه و سفر
هوش مصنوعی: من نسبت به شما مهربانم، مثل پدری که در صلح و جنگ و سفر همیشه در کنار شماست.
شما یکسره در پناه منید
شما افسران سپاه منید
هوش مصنوعی: شما همیشه در حمایت من هستید و به مانند فرماندهان ارتش من عمل میکنید.
دگر گفت او، ای نیای سترگ
تو پیری جهاندیده ای و بزرگ
هوش مصنوعی: او گفت: ای اجداد بزرگ و پیر من، تو که در دنیا تجربه و دانایی بسیاری داری.
کنون باش مهمان بر دخترت
منم همچو فرزند در کشورت
هوش مصنوعی: اکنون مهمان تو هستم، مانند فرزندی که در سرزمین تو زندگی میکند.
نیا را روانه سوی پارس کرد
که آساید از رنج راه و نبرد
هوش مصنوعی: او را به سوی پارس فرستاد تا از زحمت سفر و جنگ راحت شود.
هرا پاک آمد سوی شهریار
بگفتا که ای خسرو کامگار
هوش مصنوعی: هرا با نیت پاک و نیّت خیر به سوی پادشاه آمد و به او گفت: ای پادشاه موفق و کامیاب.
اجازت بده من روم سوی ماد
دهم مژده از شاه با عدل و داد
هوش مصنوعی: اجازه بده که بروم به ماد و خبر خوشی را از شاهی که با انصاف و عدالت حاکم است، برسانم.
بفرمود کورش برو شاد باش
ز رنج و ز غم دیگر آزاد باش
هوش مصنوعی: کورش به تو میگوید که برو و شادی کن، زیرا از رنج و غم دیگر رها شدهای.
هرا پاک با لشگر خویشتن
نهادند سر جمله سوی وطن
هوش مصنوعی: هرا با گروه خود به سوی وطن حرکت کردند و شروع به مبارزه کردند.
بفرمود آئین به بندند شهر
هم از شادمانی بجویند بهر
هوش مصنوعی: فرمان داد تا شهر را به زنجیر بکشند و مردم به دنبال شادی باشند.
خود و لشکر و افسران سپاه
بکورش پذیره شدندی براه
هوش مصنوعی: خود فرمانده و سربازان سپاه به خاطر کورش به صف او پیوستند و آماده شدند.
بفرمود از شهر تا پهن دشت
ز نیزه یکی طاق سازند و هشت
هوش مصنوعی: فرمان داد تا از شهر تا دشت وسیع، یکی طاق بسازند و هشت نیزه را به کار ببرند.
سر راه او شمع افروختد
بدشت عود و عنبر همی سوختند
هوش مصنوعی: در مسیر او شمعی روشن کردند و بخور و عطر هم سوزانده میشود.
همه افسران با کله خود و پر
سواره زره پوش و زرین کمر
هوش مصنوعی: تمام سربازان با کلاههای خود و با زرههایی که پوشیدهاند و کمربندهای زرین به همراه اسبهای خود آماده هستند.
بفر و شکوهش پذیره شدند
ابابوق و کوس و تبیره شدند
هوش مصنوعی: شکوه و عظمت او را همگان پذیرفتند و هرکس به نوعی به تحسین و ستایش او پرداخت.
چو آمد به شهر آن شه دادگر
نمودند شادی همه سر بسر
هوش مصنوعی: هنگامی که آن پادشاه دادگر به شهر وارد شد، همه مردم به شادی و خوشحالی پرداختند.
بیامد به تخت شهی بر نشست
بفرمود کی مردم حق پرست
هوش مصنوعی: شاه بر تخت نشست و فرمان داد که مردم حقپرست بیایند.
امیدم چنان است از کردگار
که باشم شهی عادل و رستگار
هوش مصنوعی: امیدوارم که خداوند کمک کند تا من یک پادشاه صالح و موفق باشم.
همه سر نهادند روی زمین
بشادی بر او خواندند آفرین
هوش مصنوعی: همه افراد سر خود را بر زمین گذاشتند و به خاطر خوشحالی از او، برایش تمجید کردند.
پس آنگه بفرمود هر پاک را
که آرد شبان گهر پاک را
هوش مصنوعی: سپس دستور داد هر فرد پاک و پاکیزهای که شبان، مرواریدهای خالص را بیاورد.
بفرمود کورش به مرد شبان
که بودی تو بامن بسی مهربان
هوش مصنوعی: کورش به شبانی که همیشه با او مهربان بود، دستور داد.
نکردم فراموش رنج شما
دهم در عوض پاس گنج شما
هوش مصنوعی: من زحمتهای شما را فراموش نکردم، و بهجای آن، تلاش میکنم تا ارزش و گنج شما را پاس بدارم.
بفرمود کورش بیارند زر
شبان را بریزند زر تا کمر
هوش مصنوعی: کورش دستور داد که طلا را برای شبان بیاورند و آن را تا کمر او بریزند.
بفرمود دیگر شبانی مکن
دگر گله را پاسبانی مکن
هوش مصنوعی: دیگر از این پس نیازی به مراقبت از گوسفندها نیست و تو نباید شبانی کنی.
برو شاد خوش باش با دایه ام
همیشه بمانید در سایه ام
هوش مصنوعی: برو و شاد باش، با پرستار من همیشه در کنار هم بمانید و زیر سایه من زندگی کنید.
بدو قریه ای داد آباد و پاک
پر از چشمه آب پر باغ و تاک
هوش مصنوعی: در اینجا به توصیف یک دهکده زیبا و آباد پرداخته شده که سرشار از چشمههای آب و باغهای سرسبز و مزارع انگور است. این مکان جایی است که به خوبی نگهداری شده و محیطی سالم و مطبوع دارد.
بفرمود هر ماه یک بدره زر
بیا تو ز گنجور بستان دگر
هوش مصنوعی: فرمان داد هرکسی یک کیسه طلا بیاورد تا گنجینه دیگری را به دست آورد.
شبان بادلی خوش زمین بوسه داد
دعا گوی شه گشت هر بامداد
هوش مصنوعی: یک شبان با دلی شاد زمین را بوسید و هر صبح دعاگوی پادشاه شد.
چو شد کارها جمله آراسته
همه مملکت گشت پیراسته
هوش مصنوعی: وقتی که همه کارها به خوبی انجام شد و مرتب شدند، کشور نیز به حالت منظم و زیبایی درآمد.
شهنشاه کوروش به یزدان پاک
چنین گفت : کای داور آب و خاک
هوش مصنوعی: کوروش، شاه بزرگ، به خدای پاک گفت: ای داور آسمان و زمین.
خدایا منم کمترین بنده ات
یکی طفل زار و پرستنده ات
هوش مصنوعی: خدایا، من کمترین بنده ات هستم؛ یک کودک ناتوان و پرستنده ی تو.
ز بند بلایم تو کردی رها
رهانیدیم از دم اژدها
هوش مصنوعی: تو من را از بند رنج و عذاب نجات دادی و از خطر بزرگ و مصیبت سخت رها کردیم.
شبانرا تو گفتی که پروردیم
زنش شیر از مهر جان دادیم
هوش مصنوعی: تو به شبان گفتی که ما همسرش را مانند شیر بزرگ کردهایم و از محبت جانمان به او دادهایم.
تو فرمان بدادی به آژید هاک
که از کینه من دلش گشت پاک
هوش مصنوعی: تو به آژید هاک دستور دادی که به خاطر کینهام، دلش را پاک کند.
همه از تو دارم نه از این و آن
کنم شکر صدها هزاران چنان
هوش مصنوعی: تمام نعمتها و خوبیها را از تو میدانم و نه از دیگران. بنابراین، سپاسگزاریام بیپایان است.
خدایا تو بپذیر سوگند من
کنم مهربانی باهل زمن
هوش مصنوعی: پروردگارا، تو لطف کن و سوگند من را بپذیر که من با اهل خود با مهربانی رفتار کنم.
زمین بوسه داد و بنالید سخت
خدایا ز تو یافتم تاج و تخت
هوش مصنوعی: زمین سجده کرد و به شدت ناله کرد که خدایا از تو بود که به مقام و قدرت رسیدم.
خدایا امیدم بدرگاه توست
که باشم شهی عادل و تن درست
هوش مصنوعی: پروردگارا، تنها به تو امید دارم که مرا به پادشاهی عادل و تن درست برسانی.
زمن دور کن کید اهریمنان
نگردم ز کس بد دل و بد گمان
هوش مصنوعی: از من دور کن توطئههای شیطان را، تا مبادا با کسی که بددل و بدگمان است، ملاقات کنم.
پس آنگه بیامد سر تخت عاج
بسر برنهاد آن برازنده تاج
هوش مصنوعی: سپس او بر تختی از عاج نشست و آن تاج زیبا را بر سر گذاشت.