برگردان به زبان ساده
خدایگانا میرا ز حال خود قدری
به حضرت تو سرایم که جان کتمان نیست
هوش مصنوعی: ای خداوند، من درباره حال خودم قدری با تو سخن میگویم، چرا که نمیتوانم جانم را پنهان کنم.
همه پزشکان از من کناره می جویند
مگر که درد مرا ای حکیم درمان نیست
هوش مصنوعی: همه پزشکان از من فرار میکنند، چون درمانی برای درد من ندارند، ای حکیم.
همه دلیران پیش قضا سپر فکنند
بغیر من که چو من پهلوان میدان نیست
هوش مصنوعی: همه دلیران برابر قسمت و سرنوشت خود سلاح را زمین میگذارند، جز من که کسی مانند من در میدان قهرمانی وجود ندارد.
دلم چنان پریان خسته اند از غم خویش
که در جهان هیچ اعتنا بدیوان نیست
هوش مصنوعی: دل من مانند پریان، به خاطر غمهایش خسته و ناراحت است و در این دنیا هیچ توجهی به دیوانهها (یا دیوانگی) وجود ندارد.
برای نان نروم زیر بار منت خلق
که آب و نانم جز با خدای منان نیست
هوش مصنوعی: برای به دست آوردن نان، زیر بار درخواستهای دیگران نخواهم رفت، چرا که آب و نان من تنها با لطف و رحمت خداوند تأمین میشود.
ولی ز خجلت یاران خویش در ستهم
که خانه بهر من امروز کم ز زندان نیست
هوش مصنوعی: من از خجالت دوستانم در عذابم، زیرا که امروز خانهام برای من کم از زندان نیست.
روا نباشد ای خواجه سنگ خائیدن
بویژه بهر کسی کش بکام دندان نیست
هوش مصنوعی: ای سرور، این ناپسند است که کسی را که بر او تسلط نداریم، آزار دهیم، به ویژه اگر او از ما ناپسند باشد یا نتواند به ما آسیب بزند.
قسم بجان تو کز جان دلم به تنگ آمد
اگرچه این تن فرسوده زنده با جان نیست
هوش مصنوعی: به جان تو قسم میخورم که روح من از دل سختی کشید و اگرچه این بدن خسته و ٹنیده است، اما دیگر زندگی در آن وجود ندارد.
من آن بهشت کمالم که سرو باغم را
طمع بیاد بهاران و ابر نیسان نیست
هوش مصنوعی: من بهشتی هستم که در آن، سرو باغ به یاد بهار و ابرهای بهاری نمیاندیشد.
هوی و شهوت و آز است زیر فرمانم
چرا که عقلم فرمان پذیر شیطان نیست
هوش مصنوعی: نفس و خواستهها و آز و طمع تحت کنترل من هستند، زیرا عقل من تسلیم وسوسههای شیطان نمیشود.
چهار طبع مخالف موافقند مرا
کدام گله که در زیر حکم چوپان نیست
هوش مصنوعی: چهار نوع شخصیت یا طبع متفاوت وجود دارد که به نوعی با من هماهنگ هستند. اما من نمیدانم کدام یک از آنها را انتخاب کنم، چون تحت تأثیر راهنمایی و سرپرستی کسی هستم که در این فضا فراتر از من قرار دارد.
وزیر عدلیه از من بغفلت است آری
سرشت انسان هرگز تهی ز نسیان نیست
هوش مصنوعی: وزیر عدلیه به دلیل سهلانگاری من ناراحت است، زیرا طبیعت انسان به هیچوجه از فراموشی خالی نیست.
اگر بزلف بتانش نظر بدی دیدی
چو روز من سر زلف بتی پریشان نیست
هوش مصنوعی: اگر به موهای زیبای معشوقهات نگاه کنی، میبینی که مثل روز روشن، موهای او درهم و برهم نیست.
تو دانی آنکه بغیر از تعاون و شفقت
یکی عبادت در معبد سلیمان نیست
هوش مصنوعی: تو میدانی که هیچ عملی جز همکاری و محبت در معبد سلیمان، نمیتواند به عنوان عبادت محسوب شود.
جهانیان همه آلات کار یکدگرند
جز این در آیه تو ریه و صحف و فرقان نیست
هوش مصنوعی: تمامی انسانها همه ابزارهایی هستند که در کار یکدیگر به کار میروند، اما در این میانه، تنها چیزی که به عنوان نشانهی تو وجود دارد، قرآن و کتابهای آسمانی است.
اگر مسلمان بیند ز نوع خویش یکی
زبون و دست نگیرد ورا مسلمان نیست
هوش مصنوعی: اگر فرد مسلمان ببیند که یکی از همنوعانش در وضعیت بدی قرار دارد و به کمک او نشتابد، آن فرد واقعاً مسلمان نیست.
کرامت و شفقت گر نباشد انسان را
اگر چه زیبا دارد شمایل انسان نیست
هوش مصنوعی: اگر انسان دارای کرامت و محبت نباشد، حتی اگر ظاهری زیبا داشته باشد، در حقیقت انسان واقعی نیست.
ز من بگوی مر او را که همتی فرمای
کنون که کار جهان جاودانه یکسان نیست
هوش مصنوعی: از من بگو که اکنون عزم جدی بگیرد، زیرا کارهای دنیا همیشه ثابت و یکسان نیستند و نیاز به تلاش و کوشش دارند.
من از قضای فلک جاودان ادیبستم
ولی بجان تو سلطان همیشه سلطان نیست
هوش مصنوعی: من به خاطر سرنوشت و تقدیر، همیشه عالم و ادیب هستم، اما از آنجا که تو سلطنت میکنی، باید بدانیم که سلطنت ابدی نیست و همیشه باقی نمیماند.
همی نه تنها سلطان همیشه نیست بتخت
که آسیای فلک هم هماره گردان نیست
هوش مصنوعی: سلطان همیشه روی تخت نخواهد ماند، همانطور که گردشی که آسمان دارد، دائمی نیست.
بفضل و احسان دیوان شدند خادم جم
که هیچ بند گرانتر ز فضل و احسان نیست
هوش مصنوعی: به خاطر لطف و بزرگواری، خادمان شاه جم به مقام بالایی رسیدند، زیرا هیچ چیز ارزشمندتر از لطف و احسان نیست.
اگر تو وارث آن خاتم سلیمانی
چه شد که دیو دل منت زیر فرمان نیست
هوش مصنوعی: اگر تو وارث آن انگشتر سلیمان هستی، پس چرا دیو دل، که نماد شر و نافرمانی است، زیر فرمان تو نیست؟
بزن لگامش و رامش کن ای حکیم بزرگ
که کشتنی است ترا گر سزای قربان نیست
هوش مصنوعی: ای حکیم بزرگ، لگام او را بزن و او را مطیع کن، زیرا اگر قربانی وجودت نیست، باید تو را بکشند.
مرا بمنت کیوان و تیر در مفکن
که کلک طبعم کمتر ز تیر و کیوان نیست
هوش مصنوعی: من را به خاطر ستاره و تیرش زیر فشار قرار ندهید، زیرا توانایی قلم من کمتر از تیر و ستاره نیست.
بروت کیوان از باد من فسرده چنانک
که هیچ گونه ورا موی در زنخدان نیست
هوش مصنوعی: بر اثر وزش باد، چهره کیوان پژمرده شده به گونهای که دیگر هیچ موی نرمی بر چانهاش دیده نمیشود.
دلم بدام خود افکن چو گوی در چوگان
که امتحانی بهتر ز گوی و چوگان نیست
هوش مصنوعی: دل من نیز همانند گوی دگرگون میشود، در دامی که خودم برای آن فراهم کردهام. این موقعیت همانی است که میتواند بهتر از این نوع آزمایشها باشد.
مهل طرازم عنوان بدانکس از غم خود
که در دفاتر خلقش طراز و عنوان نیست
هوش مصنوعی: اجازه نده که در میان غم و اندوه خود، تو را به عنوان و نشانهای برای دیگران معرفی کنند، زیرا در واقع در یادداشتهای زندگی مردم، هیچ نشانهای از غم تو وجود ندارد.
بدست خویش مرا وارهان ز غم مگذار
به دیگری که بهر کس ارادت آسان نیست
هوش مصنوعی: به دست خودت من را از غم آزاد کن و نگذار که به دیگران پناه ببرم، چون برای هرکس محبت و دوستی آسان نیست.
ترا طریق تعاون نبایدم آموخت
که هیچ نکته پوشیده بر تو پنهان نیست
هوش مصنوعی: باید بگویم که من نیازی به آموزش روش همکاری ندارم، زیرا هیچ نکتهای برای تو پوشیده نیست و همه چیز را به خوبی میدانی.