برگردان به زبان ساده
مرا سیر سپهر از روز اول
ز آرام و سکون دارد معطل
هوش مصنوعی: از ابتدای زندگیام، زندگیام را در انتظار آرامش و سکون گذراندهام.
رساند گه ز پایان سوی بالا
کشاند گه ز اعلا سوی اسفل
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که انسانهای مختلف در زندگی، تجربیات و موقعیتهای متفاوتی دارند؛ بعضی افراد به سمت بالا و موفقیت حرکت میکنند، در حالی که برخی دیگر ممکن است به پایین و مشکلات بربخورند. به عبارت دیگر، افراد در مسیر زندگی میتوانند از نقطههای مختلفی به سمت علو یا پستی بروند.
قضا زهری است در جامم مهیا
بلا امری است بر عیشم محول
هوش مصنوعی: مشکلات و سختیها مانند زهر در زندگیام وجود دارد، و تقدیر بر لذت و خوشیام تاثیر منفی میگذارد.
یکی بر سوزش جانم مواظب
یکی برشورش عیشم موکل
هوش مصنوعی: یکی بر درد و رنج من نظارت دارد و دیگری بر شادی و خوشیهایم مراقبت میکند.
عجوزی سالخورد است این زمانه
من اندر دست او مانند مغزل
هوش مصنوعی: این روزگار من مانند یک زن سالخورده است که در دستان او مانند یک تکه چوب یا وسیلهای بیارزش قرار دارم.
ز اوتارم بریسد تار سیمین
شرائینم همی سازد مفتل
هوش مصنوعی: از رشتههای وجودم، صدای نرم و ملایم عشق به گوش میرسد و این احساس در اعماق جانم نغمهسرایی میکند.
اگر من نیستم چون کبک بسمل
وگر من نیستم همچون سمندل
هوش مصنوعی: اگر من نباشم، مانند کبکی هستم که به خاطر خطر بیحرکت مانده، و اگر من نباشم، به شکل یک سمندل در حال گریز هستم.
چرا جانم بسوزاند در آتش
چرا مغزم بجوشاند به مرجل
هوش مصنوعی: چرا جانم را در آتش بسوزاند و چرا ذهنم را به شدت تحت فشار قرار دهد؟
چو دیدم آسمان دارد تنم را
بزنجیر غم و حسرت مسلسل
هوش مصنوعی: وقتی دیدم که آسمان، وجودم را در زنجیر اندوه و آرزوهای未fulfilled گرفتار کرده است.
بناجار از وطن عزلت گزیدم
که بودم اندران چون ریش اعزل
هوش مصنوعی: به اجبار از وطنم دور شدم، چون در آنجا همچون ریشهای خشک و بیخاصیت بودم.
ز خلان وطن جستم گرانه
کزین خل انگبین بودی مراخل
هوش مصنوعی: من از زادگاهم دور شدم، زیرا در این دیار برای من عسل و شیرینی وجود نداشت.
ندیدی شنفری در بیت خود گفت
الی قوم سوی قومی لامیل
هوش مصنوعی: تو هیچگاه نشنیدی که شاعری در شعرش گفته باشد که به سمت گروهی از مردم متمایل نیست.
خزف باشد بکان خویش گوهر
حطب گردد بجای خویش صندل
هوش مصنوعی: اگر به نظر بیاید که چیزی بیاهمیت است، ممکن است در واقع به خاطر ارزش آن، به شکل دیگری نمایان شود. به عبارت دیگر، آنچه که به نظر ناچیز میرسد، میتواند در موقعیتی خاص اهمیت و زیبایی خاصی پیدا کند.
بنی اذا نزلت بدار هون
فلا تنظر الی الاوطان و ارحل
هوش مصنوعی: اگر در مکانی آرام و راحت قرار گرفتی، به سرزمینهای دیگر فکر نکن و از آنجا حرکت کن.
به پیش اندر نهادم راه صحرا
شدم بر ناقه ی صعب و قزعمل
هوش مصنوعی: من به سوی بیابان حرکت کردم و سوار بر شتر زیبایی شدم.
بسودم با دو پایش صخر صما
بسفتم با دو دستش صم جندل
هوش مصنوعی: من با دو پایش به زمین میخکوب شدم و با دو دستش به اوج رسیدم.
به صبح جان فزا و شام تاریک
بروز تابناک و لیل الیل
هوش مصنوعی: به صبحی که زندگیبخش است و شب تیرهای که دارد، روزی روشن و شبی آرام و دلانگیز وجود دارد.
گهی کردم دلیل راه کوکب
گهی افروختم از مهر مشعل
هوش مصنوعی: گاهی راهی به سوی ستارهها را مشخص کردم و گاهی از تابش خورشید روشنی بخشیدم.
نوشتم صعب و سهل و کوه وادی
بریدم پست و بالا دره و تل
هوش مصنوعی: من در نوشتن به موضوعات سخت و آسان پرداختم، به کوهها و درهها، از بالا به پایین و از پایین به بالا توجه کردم و همهی آنها را توصیف کردم.
بقرمیسین شدم از آذر آباد
چنان کز کوفه اندر شام اخطل
هوش مصنوعی: من از آذربایجان به جایگاهی رسیدم که همچون اخطل در شام از کوفه مشهور شدهام.
ز پشت آن نجیب کوه پیکر
بپائین آمدم چون وحی منزل
هوش مصنوعی: از پشت آن کوه بلند و دلیر پایین آمدم، مانند وحیای که به خانه فرود میآید.
رسیدم بر در میر مؤید
ابوالسیف آن ز میران جمله اعقل
هوش مصنوعی: به درگاه میرمؤید ابوالسیف رسیدم، آنجا همهی مینوشندگان از عقل و دانش سرشار بودند.
حسام الملک زین العابدین خان
جموع کاملان را فرد اکمل
هوش مصنوعی: حسام الملک زین العابدین خان، شخصی است که به عنوان بهترین یا جامعترین فرد در جمع کاملان شناخته میشود.
ز قهرش حنظل آرد شاخ شکر
ز مهرش شکر آرد بیخ حنظل
هوش مصنوعی: از غضب او، میوه تلخ به بار میآورد، اما از محبت او، شیرینی و خوشی به وجود میآورد.
تنش چرخ و رخش در وی چو خورشید
دلش بحر و کفش از وی دو جدول
هوش مصنوعی: در این بیت به توصیف زیبایی و شگفتی یک موجود اشاره شده است. چهره آن مانند خورشید درخشان و پر از زندگی است و وجودش همچون دریایی عمیق و پر از احساسات. دستانش که مانند دو جدول به نظر میرسند، نشاندهنده قدرت و لطافت او هستند. این تصویر به خوبی حالتی از زیبایی و جذابیت را به نمایش میگذارد.
فلک زان قبض و بسط آرد که فکرش
گهی در عقد پیچد گاه در حل
هوش مصنوعی: سرنوشت و تقدیر به خاطر تغییرات و تحولات خود، گاهی انسان را در شرایط سخت و پیچیده قرار میدهد و گاهی نیز او را به آرامش و راحتی میرساند.
ای آن میری که گر عزمت نبودی
قدر حیران قضا ماندی معطل
هوش مصنوعی: ای کسی که اگر اراده و عظمت تو نبود، تقدیر در گمراهی و سرگردانی میماند و معطل میشود.
تو باشی فخر هر سالار و سودد
تو باشی ذخر هر مسکین و ارمل
هوش مصنوعی: تو هستی مایهی افتخار هر فرمانروایی و منبع خوبی و نعمت برای هر بیبضاعتی و بیسرپرستی.
بود دست تو را با ابر وابل
همان فرقی که وابل راست باطل
هوش مصنوعی: دست تو مانند ابر وابل است، همانطور که تفاوتی بین وابل راست و باطل وجود دارد.
فلک پیش تو چون با حکم جعفر
قضای بوحنیفه و پور حنبل
هوش مصنوعی: آسمان در برابر تو مانند تصرفات جعفر است در قضای بوحنیفه و پسر حنبل.
توئی آن راستکار راست هنجار
توئی آن راستگوی راست مقول
هوش مصنوعی: تو آن کسی هستی که درستی و صداقت را در خود داری و میتوانی به راستی سخن بگویی.
ز بویت بردمد شاخ شکوفه
ز خویت بروزد بوی سفرجل
هوش مصنوعی: عطر تو باعث شکوفهدادن درختان میشود و زیبایی تو موجب میشود تا بوی خوش سفرجل در فضا پخش شود.
دل بهرام از تیرت مشبک
تن کیوان ز شمشیرت مجدل
هوش مصنوعی: دل بهرام به تیر تو میلرزد، و تن کیوان از شمشیر تو ترسان است.
بتیغت وعده آجال مرقوم
بدستت روزی مردم محول
هوش مصنوعی: با شمشیر تو، وعده روزهای پایان عمر مردم به دست تو نوشته شده است.
درودی مزرع خصم از دم تیغ
چنان حب الحصید از حد منجل
هوش مصنوعی: سلامی به میدان نبرد، جایی که به وسیله شمشیر دشمن، خرمنهای امید و آرزو را درو میکنند، درست همانند درو کردن محصولی که از زمین میروید.
خرد روی صواب آنگاه بیند
که از رای تو باز آرد سجنجل
هوش مصنوعی: فقط زمانی عقل به درستی عمل میکند که تو از نظرات و افکار خود فاصله بگیری و به حقیقت نزدیک شوی.
چو در هیجا ستوران از سنابک
بچرخ از خاک بر تو زند قسطل
هوش مصنوعی: وقتی سواران در میادین نبرد با اسبهای خود دور میچرخند، خاک از زیر پاهای آنها به هوا بلند میشود و بر سر تو میریزد.
پلنگ خیره گردد کم ز روباه
هژیر بیشه باشد همچو خیطل
هوش مصنوعی: پلنگ به آرامی مینگرد و از روباه باهوشتر است، در حالی که در نظر دیگران، شجاع و نیرومند به نظر میرسد.
ز تدبیر تو شمشیر حوادث
گهی سازد فسان و گاه صیقل
هوش مصنوعی: از تدبیر و برنامهریزی توست که گاهی مشکلات زندگی به شکل یک افسانه در میآید و گاهی به عنوان یک چاقوی تیز و برنده.
شود خصمت براه مرگ سالک
بداندیشت به تیر غم معطل
هوش مصنوعی: کسی که دشمن توست، در مسیر مرگ از افکار ناپسند خود میماند و به تیر غم دچار میشود.
بنیات الطرق را هشته در پیش
بنات اللیل را بگشوده مدخل
هوش مصنوعی: در جادهها و راههای اصلی، شمعها روشن شده و درهای شب باز شدهاند.
بگمنامی چو هیان بن بیان
بگمراهی چو ضلال بن مهلل
هوش مصنوعی: در عدم شناخت و ناشناسی مانند روز روشن است و در گمراهی و اشتباه، مثل کسی است که به خطا رفته است.
بغلطند از فراز اسب بر خاک
چنان کز قله کهسار جندل
هوش مصنوعی: این جمله بیان میکند که برخی افراد از بلندی و مقام خود به طور نادرست بر دیگران مینگرند، مشابه به این که کسی از قلهی کوه به پایین نگاه کند و دیگران را حقیر تصور کند. در واقع، این متوجه شده که دیدگاههای نادرست و قضاوتهای ناعادلانه ممکن است از برتری و موقعیت فرد ناشی شوند.
کنی از دست و پاشان دیگپایه
بجوشی مغزشان در سر چو مرجل
هوش مصنوعی: در این بیت به این موضوع اشاره شده که وقتی انسانها از نادانی و جهل خود دست برندارند و بیتفکر عمل کنند، به مانند یک دیگ جوشنده میشوند که در آن، افکار بیپایه و ناپخته در سرشان در حال غلیان و جوشیدن است. در واقع، سخن از عدم آگاهی و خرد در رفتار و کردار انسانهاست.
نیاید چون تو دیگر حارسی راد
نزاید چون تو هرگز فارسی یل
هوش مصنوعی: هیچ کس مانند تو در دلاوری نخواهد آمد و هرگز کسی به اندازه تو در زبان فارسی به عظمت نخواهد رسید.
نگویم من که در انصاف و مردی
ز ابنای زمان بیشی تو لابل
هوش مصنوعی: من نمیگویم که تو از سایرین در این زمان برتر و با انصافتر هستی، اما واقعاً تو بهتر از آنها هستی.
کزین گردنده گردون برترستی
صریح این نکته گویم نی ماول
هوش مصنوعی: از این چرخ گردنده آسمان بالاتر هستی، بنابراین این نکته را روشن میگویم که من برتر از آنچه هستم، نیازی به شروع ندارم.
ازیرا کز تو شکر نوشد این خلق
ز گردون ریزد اندر کام حنظل
هوش مصنوعی: چرا که به خاطر تو، این مردم از خوشی و شیرینی زندگی بهرهمند میشوند، در حالی که از آسمان و گردونه سرنوشت تلخیها بر زندگی آنها میبارد.
حسام الملک ماضی طاب مثواه
که کار عالمی را داد فیصل
هوش مصنوعی: حسام الملک ماضی به آرامش و رضایت در دنیای دیگر رسید، چرا که او برای مسائل و امور جهان تصمیمگیری کرد و حکم صادر کرد.
از آن پس کز دم سیف مجرد
ز حرف عله سالم کرد معتل
هوش مصنوعی: پس از آن که سیف، برهنه از هر گونه سخن بیاهمیت و اضافی، به طور مؤثر و بدون تأخیر عمل کرد.
منسق کرد آن یاسای درهم
منظم ساخت آن اوضاع مختل
هوش مصنوعی: آن گلی که درهم و نامنظم بود را به شکل زیبایی مرتب کرد و اوضاع نابسامان را سامان بخشید.
لبش خامش شد اما کی خموشد
چراغی کش خدای افروخت اول
هوش مصنوعی: لبانش خاموش شدند، اما آیا چراغی که خداوند افروخته است، خاموش خواهد شد؟
کنون زنده است گر باور نداری
ببرهان سازم این دعوی مدلل
هوش مصنوعی: اکنون من زندهام؛ اگر به این موضوع شک داری، میتوانم با دلایل قانعکنندهای این ادعا را ثابت کنم.
تو ان جانی درین فرخنده پیکر
تو آن روحی درین تابنده هیکل
هوش مصنوعی: تو در این بدن خوشبخت، جان هستی و در این فرم درخشان، روح.
تو چون برجائی او برجاست تا حشر
دو بینی کی کند جز چشم احول
هوش مصنوعی: شما مانند برجی هستید که در جایی بلند قرار دارد، و او نیز در جایی بلند است. تا روز قیامت، کی میتواند جز با چشم احول (کسی که دیدش ناتوان است) او را ببیند؟
بگردون جلال از تست خورشید
بمرآت جمال از تست صیقل
هوش مصنوعی: از توست که زیباییهای خورشید در آینه جلوهگر میشود و جلال و شکوه آن به زیباییات مرتبط است.
نگیرد جهل در خاک تو مسکن
نیارد ظلم در ملک تو مدخل
هوش مصنوعی: جهل در سرزمین تو جایی ندارد و ظلم نمیتواند در قلمرو تو وارد شود.
بشوید دفتر از فتوای ناحق
ز عدلت قاضی سادوم جبل
هوش مصنوعی: این بیت به معنای این است که باید حقایق نادرست و بیپایه را کنار گذاشت و آنها را از بین برد، زیرا عدالت یک قاضی دلسوز و منصف همه چیز را اصلاح میکند. در واقع، اشاره به این دارد که با قضاوت صحیح و منصفانه، بیعدالتیها و اشتباهات گذشته میتوانند به فراموشی سپرده شوند.
خداوندا باستحقاق رتبت
خدایت بر امیران کرد افضل
هوش مصنوعی: ای خداوند، به خاطر مقام والای تو، بهترین مردم را از میان فرمانروایان برگزیدهای.
همایون نونهال گلشنت را
تفاخر داد بر پیران اعقل
هوش مصنوعی: عزیزم، با افتخار جوانی و زیبایی گلستانت را به سالخوردگان عاقل نشان دادی.
ز روی فخر با شه کرد وصلت
طرب موصول و عیش آمد موصل
هوش مصنوعی: به خاطر فخر و pride، شاه با زیبایی وصل شد و شادی و خوشی به او پیوست.
ولیعهد خدیو شرق فرمود
عطای خویش محسوس و ممثل
هوش مصنوعی: ولیعهد خدیو شرق دستور داده که نعمتهای خود را به طور محسوس و قابل مشاهده به دیگران عطا کند.
دری بخشیدش از دریای دولت
بسر هشتش یکی تاج مکلل
هوش مصنوعی: او از دریای ثروت به او هشت (به معنی موقعیت یا مقام) هدیه داد؛ تاجی پر زرق و برق بر سرش قرار داد.
همایون آن درختی کش خداوند
برویاناد ازین انهار و جدول
هوش مصنوعی: درخت باشکوهی که خداوند آن را از این آبهای جاری و جویبارها رشد داده است.
برومند آن خجسته نونهالی
که نوشد آب ازین پاکیزه منهل
هوش مصنوعی: شخصی با فضیلت و خوشبخت است که از این چشمهی پاک و زلال آب مینوشد.
الا تا زلف ترکان سمن بوی
گهی باشد مثنی گاه مرسل
هوش مصنوعی: آنگاه که زلفهای ترکزبانان بوی سمن بدهد، گاهی با قید و گاهی به صورت آزاد به ما میرسد.
جباه خلق دربارت معفر
وجوه خصم بر خاکت مرمل
هوش مصنوعی: چهرههای مردم دربار تو گرد و غباری شده و چهرهٔ دشمنانت بر خاک تو خيسي گرفته است.