برگردان به زبان ساده
چو شد بردالعجوز از چرخ نازل
زمستان دست سردی داشت بر دل
هوش مصنوعی: زمانی که زمستان از آسمان فرود آمد، سرما بر دلها حاکم شد.
نهاد آن دست را بر سینه خاک
چو اندر سینه ترکان حمایل
هوش مصنوعی: دست خود را بر روی زمین گذاشت، مانند اینکه در سینهی ترکان چیزی را در بر گرفته است.
برات عاشقان بنوشت بر یخ
ازیرا خسته اند از سعی باطل
هوش مصنوعی: عاشقان خستهاند و تلاشهای بیفایدهای کردهاند، بنابراین بر روی یخ پیامی برای تو نوشتهاند.
حکایت کرد نز افسانه با من
مر آن دهقان دانشمند فاضل
هوش مصنوعی: دهقان دانشمند و فاضلی داستانی با من نقل کرد.
که تا هنگام آذر در اواخر
ز ماه فروردین اندر اوایل
هوش مصنوعی: تا زمانی که به آذرماه برسیم، در اواخر فروردین هستیم.
یکی خرگاه بودی بوستان را
چو روی آن بت شیرین شمایل
هوش مصنوعی: یک خرگاه مانند باغی سرسبز بود که وقتی به چهره آن معشوق زیبا نگاه میکردی، جلوهگری میکرد.
قباب سرخ گل برده بگردون
نشسته چنگ زن هر سو بلابل
هوش مصنوعی: دستگاه زیبایی به رنگ قرمز مانند گل در آسمان قرار گرفته و با نغمهسرایی، صدای بلبلان را در هر گوشهای به گوش میرساند.
تماثیل بتان بنهاده بر طاق
چو در دیر از حواریون هیاکل
هوش مصنوعی: مجسمههای خدایان بر سر در معبد، مانند بناهایی که حواریون ساختهاند، قرار گرفتهاند.
دو چشم نرگس مکحول بسته
بجادو دیده هاروت بابل
هوش مصنوعی: دو چشمی که مملو از زیبایی و جذابیت است، به شکلی افسونگر بسته شده و از دنیای واقعی دور شدهاند، مانند داستان هاروت و ماروت در بابل که به سحر و جادو مشهورند.
دو زلف سنبل مفتول کرده
بدست و گردن خوبان سلاسل
هوش مصنوعی: دو زلف بلند و زیبا مانند سنبل را به دقت در دست و گردن زیباییها پیچیدهاند.
در آن آرامش هر خفته موجود
در این آسایش هر خسته حاصل
هوش مصنوعی: در آن سکوت و آرامش، هر موجودی که خوابیده است و در این آسایش، هر کسی که خسته است، نتیجهای حاصل میشود.
چراگاه غزالان تتاری
تفرجگاه ترکان قبائل
هوش مصنوعی: چراگاه غزالان تتاری، جایی است که ترکان قبایل در آن به سیاحت و تفریح میپردازند.
بدین خرگاه سبز و گاه خرم
دلش شادان و بختش بود مقبل
هوش مصنوعی: در این مکان دلانگیز و سرسبز، دل او شاد و سرنوشتش Favorable و مطلوب بود.
بناگه لشکر دی مه بیامد
در آن خرگه بوضعی سخت هائل
هوش مصنوعی: ناگهان لشکری از دیوها به آن خرگاه آمدند و وضعیتی بسیار وحشتناک ایجاد کردند.
عروض خیمه را بشکست و بگسیخت
همه اسباب و اوتاد و فواصل
هوش مصنوعی: عروض خیمه را از هم گسست و همه وسایل و میخها و فواصل آن را پراکنده کرد.
بغارت برد از گلبن لئالی
بیغما کرد از نسرین خلاخل
هوش مصنوعی: در باغ گل، زیباییهای درخشان را ربوده و از گلهای نسرین، زنگولههای شنیدنی ساخته است.
شکست اندر کف دراج بربط
گشود از گردن قمری مراسل
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به حسرت و دلتنگی اشاره میکند. او حس میکند که در دنیای پر از شکست و ناکامی، از یک نقشی که موسیقی میتوانست در زندگیاش داشته باشد، محروم شده است. در واقع، او خود را در شرایطی میبیند که به جای آزادگی و شادی، در غم و اندوه گرفتار است و نتوانسته از زیباییهای زندگی بهرهمند شود.
سپس از طرف بستان رخت بربست
هزیمت را پس از یکماه کامل
هوش مصنوعی: پس از گذشت یک ماه کامل، آن شخص از سمت باغ حرکت کرد تا به راهی تازه برود.
چو دی مه رفت بهمن مه بیامد
درون بوستان چون موت نازل
هوش مصنوعی: وقتی که ماه دی سپری شد، ماه بهمن به باغ آمد، مانند مرگ که ناگهان فرود میآید.
چنان بعد از یزیدبن معاوی
باورنگ خلافت خیط باطل
هوش مصنوعی: بعد از یزید بن معاویه، خلافت به طور واضح و بدون اعتبار و از روی ناحق به دست آمد.
زمین را کرد عشباء همچو کالی
چمن ار ساخت عالی همچو سافل
هوش مصنوعی: زمین را مانند چمن زار سبز و سرسبز کرده است، و اگرچه شکل و ظاهر آن زیبا و بالا است، اما در حقیقت مانند پایینترین و معمولیترین چیزها به نظر میرسد.
مبدل شد طراز سبز مرغان
برایات غرابین و حواصل
هوش مصنوعی: پرندگان سبز رنگ به پرندگانی سیاه و کسل کننده تبدیل شدند.
چو یک مه ماند بهمن مه در این کاخ
برآمد مردمان را زاری از دل
هوش مصنوعی: بهمن همچون ماهی روشن در این کاخ ایستاده است و دل مردمان را از اندوه پر میکند.
خبر بردند اسفند ارمذ را
بارسال مکاتیب و رسائل
هوش مصنوعی: خبر را به اسفند ارمذ رساندند و نامهها و پیامهایی فرستادند.
که بهمن مه چو بهمن شه بزابل
به تیغ هندی و خطی ذابل
هوش مصنوعی: بهمن، مانند شاهی در زابل، با تیغ هندی و خطی زیبا و دلکش است.
برآورد از درون باغ شیون
فکند اندر صف بستان زلازل
هوش مصنوعی: از درون باغ، صدای ناله و فریاد بلند شد و در صف گلها و درختان به گوش رسید.
نه شاخی هشت کش نشکست از بن
نه مرغی ماند کش ننمود بسمل
هوش مصنوعی: هیچ درختی از ریشهاش شاخهایش نریخته و هیچ پرندهای نیز به دام نیفتاده است.
چو دانست این حکایت ماه اسفند
بگیتی کام دل را دید حاصل
هوش مصنوعی: زمانی که ماه اسفند به این داستان پی برد، شادی و خوشبختی در زندگی را مشاهده کرد و به نتیجه دلخواهش رسید.
کتائب را همی خواند از جوانب
مراکب را همی راند از مراحل
هوش مصنوعی: کتابها را از جوانب میخواند و اسبها را از مراحل مختلف میرانَد.
فرود آمد بطرف دامن باغ
چو برق خاطف و چون موت عاجل
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره شده که چیزی به سرعت و ناگهانی به سمت باغ میآید، مانند صاعقهای که به صورت ناگهانی ظاهر میشود و یا مرگ که به طور سریع و غیرمنتظره میرسد.
بیاسای دی و بهمن همی ماند
بخیره از رسوم عدل غافل
هوش مصنوعی: به آرامی روزهای دی و بهمن میگذرد و آدمی در غفلت از اصول عدالت باقی میماند.
ستمها کرد بر طفلان نورس
جفاها راند بر پیران کامل
هوش مصنوعی: بر کودکان بیگناه ظلم و ستم روا داشت و بر افراد سالمند و کارکشته سختیها را تحمیل کرد.
ز باران کرد ساحل را چو دریا
ز یخ بنمود دریا را چو ساحل
هوش مصنوعی: بارش باران موجب میشود که ساحل مانند دریا به نظر برسد و در عوض یخ، دریا را شبیه ساحل نشان میدهد.
همه ساعات شد هنگام شدت
همه ایام شد یوم النوازل
هوش مصنوعی: تمام ساعات به زمان شدت و سختی تبدیل شده است و هر روز به روز مصیبت و مشکلات تبدیل شده است.
سپاه برف بر درها نگهبان
دمه بر غارت جان ها موکل
هوش مصنوعی: برف مانند سپاهی در دروازهها ایستاده و به مراقبت از جانها میپردازد.
دگرباره فغان و زاری خلق
برآمد در چنین غوغای هائل
هوش مصنوعی: بار دیگر صدای فریاد و زاری مردم در این بینظمی و آشفتگی به گوش میرسد.
رسولی را که نامش مهرگان بود
طلب کردند باچندین وسائل
هوش مصنوعی: مردی به نام مهرگان را خواسته بودند و چندین وسیله برای او آماده کرده بودند.
بسوی فرودین نامه نبشتند
که ای شخص کریم و مرد مقبل
هوش مصنوعی: به سوی فرودین نامهای نوشتند که ای مرد با کرامت و خوشرو،
الا ای داور فرخ سجایا
الا ای خسرو زیبا خصایل
هوش مصنوعی: ای داور با صفا و با نیکویی، ای پادشاه زیبا و صاحب صفات نیکو.
فزون از وهم ما باد آن جلالت
نهان از چشم بد باد آن شمائل
هوش مصنوعی: این جلالت و عظمت که در پس پرده نهان است، فراتر از تصور و خیال ماست. همچنین، ویژگیهای زیبای آن نیز محافظت شده از چشمهای بد است.
زمستان دست بی رحمی گشوده است
به خردان و بزرگان قبایل
هوش مصنوعی: زمستان با شدت و سختی خود را بر خردسالان و بزرگان قبیلهها تحمیل کرده است.
نخستین دی نمود آغاز بدعت
رماه الله ربی بالطلاطل
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که در آغاز، دیماه (یا دیماه به عنوان نماینده زمستان) شروعی است برای تغییرات و نوآوریها. همچنین، از خداوند خواسته میشود تا در این دوران یاریگر باشد و از سختیها و ناخوشیها محافظت کند.
جهان را گشت صاحب بی وراثت
چمن را گشت غاصب بی دلایل
هوش مصنوعی: دنیا به یک صاحب بیوارث تبدیل شده و درختان و گلهای باغ بدون دلیل و حق، در اختیار افرادی قرار گرفتهاند.
بساتین مانده با مهجوری یار
ریاحین خسته از بیماری سل
هوش مصنوعی: باغها با دوری و جدایی یار، پژمرده و بیمار شدهاند و گلها از رنج و مشکلات خستهاند.
برون رفتند با صد پای از باغ
جز آن سروی که بودش پای در گل
هوش مصنوعی: همهی درختان باغ با سر و صدا و شور و شوق بیرون رفتند، جز همان سرو که دمی در گل ایستاده بود.
بکام خسته عشاق رنجور
بجای شهد افشاند این هلاهل
هوش مصنوعی: به خاطر دل خسته عاشقان رنجور، این تلخیها به جای شیرینیها ریخته شده است.
چو دی مه رفت از منزل بهامون
ز هامون ماه بهمن شد بمنزل
هوش مصنوعی: وقتی که ماه دی پایان مییابد و به ماه بهمن وارد میشویم، مانند اینکه جایی را ترک کرده و به جایی دیگر میرویم. در این تغییر، نقش و حضور ماه بهمن در زندگی ما نمایان میشود.
جهان تاریک کرد از باد صرصر
زمان آشوب کرد از رعد هایل
هوش مصنوعی: جهان به خاطر طوفان سرد و شدید تاریک شد و رعد و برق باعث ایجاد آشفتگی و بینظمی در زمان گشت.
کمان را چله کرد و شیر نر را
در آن چله فکند اندر سلاسل
هوش مصنوعی: کمان را آماده کرد و شیر نر را در دام افکند.
بصید آهوان دشت ایمن
خرامیدند در صحرا فراعل
هوش مصنوعی: آهوهای دشت با آرامش و زیبایی در صحرا به راه افتادند.
بسان نهر سائل اشک چشمان
ز بس بهمن نمودی نهر سائل
هوش مصنوعی: چشمانت مانند نهر جاری اشک است که به خاطر غم و اندوهی که به تو وارد شده، به شدت میریزد.
در این هنگام ناگه آسمان بست
بحلقوم خر کوسج جلاجل
هوش مصنوعی: در این لحظه ناگهان آسمان بر گلوگاه خر بیچاره فشرده شد.
چو دجالی که بر پشت خر آید
مکان بگزید بر پشت رواحل
هوش مصنوعی: مانند دجالی که بر پشت الاغی سوار میشود و جایی را انتخاب میکند، بر پشت مکانهای دیگر نیز میتواند قرار بگیرد.
قدم زد بر فراز خاک یک سر
نه کهپایه بماند و نه سواحل
هوش مصنوعی: شخصی بر روی زمین قدم میزند، بهطوری که نه نشانهای از پایههای قبلی باقی میماند و نه اثری از سواحل.
ز جوش دکه انگشت سازان
بماند انگشت بر لب مرد عاقل
هوش مصنوعی: در اثر هیجان و شتابزدگی سازندگان، مرد عاقل با احتیاط و آرامش، انگشتش را به لب گذاشته است.
چو یزدان شر او را گشت کافی
بگیتی شد مه اسفند کافل
هوش مصنوعی: زمانی که خداوند، شر او را کافی دانست، در جهان مانند ماه اسفند، او را مینگرند و میستایند.
چو سرمای دی و بهمن باتمام
رسید از همت مردان کامل
هوش مصنوعی: وقتی که سرمای زمستان و بهمن به پایان میرسد، این نتیجه تلاش و اراده مردان بزرگ و کاملی است که برای تغییر اوضاع و شرایط تلاش کردهاند.
یکی بردالعجوز آورد اسفند
پی تاراج ایتام و ارامل
هوش مصنوعی: یک فردی با کلاه قدیمی آمده است تا اموال یتیمان و بیوهزنان را غارت کند.
صنبر وصن و آمر مطفی الجمر
چو وبرو مکفی الظعن و معلل
هوش مصنوعی: بهتر است که کارها را به آرامی و با تدبیر انجام دهیم و همچنین بهتر است که در شرایط سخت و خطرناک از خودمان مراقبت کنیم و به دنبال آرامش باشیم. این روند به ما کمک میکند تا از مشکلات و موانع عبور کنیم و در نهایت پیروز شویم.
پی فرمان این سلطان جابر
همی تا زند مست اندر مقاتل
هوش مصنوعی: به دنبال فرمان این پادشاه ظالم، همواره در حال جنگ و مبارزه هستم تا در میادین نبرد، خونریزی و کشتار به پا کنم.
الا ای فروردین ماه خجسته
حکیم بخرد و استاد قابل
هوش مصنوعی: ای فروردین ماه خوشیمن، تو استاد دانا و خردمند هستی.
الا ای داور و دارای فرخ
الا ای سرور و سالار عادل
هوش مصنوعی: ای داور و صاحب خوشبختی، ای پیشوای نیک و عادل!
تو و اردی بهشت و تیر و خرداد
سفر کردید و بربستید محمل
هوش مصنوعی: شما در بهار و تابستان سفر کردید و آماده سفر شدید.
آبان و آذر و شهریور و مهر
دی و اسفند و بهمن گشت داخل
هوش مصنوعی: ماههای آبان، آذر، شهریور، مهر، دی، اسفند و بهمن همه به اندرون آمدند.
علمداران شدند از باد لرزان
سپهداران شدند از اسب راجل
هوش مصنوعی: آنهایی که فرماندهی را بر عهده داشتند، به خاطر تأثیر باد دچار لرزش شدند و آنهایی که بر اسبهایشان نشسته بودند، از ناامنی و آشفتگی به نگرانی افتادند.
تهی گردید از لشکر فیافی
فتاد اندر کف دشمن معاقل
هوش مصنوعی: از لشکر بینیاز شد و به سرزمینهای خالی افتاد و در دست دشمن قرار گرفت.
بتان سبز پوشی را که بودی
بروی سرخ با ایشان مغازل
هوش مصنوعی: بتان سبزپوشی که بر تن سرخ دارند، با آنها در خلوت به طور خاصی رفتار کن.
ز تیر دیمه و سهم حوادث
نه جوشن ماند بر تن نه غلایل
هوش مصنوعی: از تیرهایی که به دیمه (رنگ تیره) پرتاب میشود و حوادث ناگوار، نه زرهای بر تن مانده و نه لباسهایی که در برابر خطر محافظت کند.
گه تاراج جای طوق و یاره
سواعدشان بریدند و انامل
هوش مصنوعی: در اینجا گفته میشود که گاهی اوقات بیرحمی و ظلم باعث میشود که قوانین و حقوق دیگران نادیده گرفته شوند. در شرایطی خاص، افرادی که در مقام قدرت هستند، به راحتی میتوانند به موجودیت دیگران آسیب بزنند و از آنها سوءاستفاده کنند. این موضوع اشاره به ناامنی و بیعدالتی در جامعه دارد.
گه غارت بجای رخت و زیور
شرائینشان کشیدند از مفاصل
هوش مصنوعی: گاهی به جای لباس و زیورآلات تو، شرابهای خوشمزه را از دستها و بدنشان کشیدند.
تو اینک پا بمیدان نه که دشمن
نیارد تاب نیرو در مقابل
هوش مصنوعی: اکنون به میدان بیا و نشان بده که دشمن توان مقابله با قدرت تو را ندارد.
بیا تا بازبینی طاعت از جان
بیا تا بازبینی خدمت از دل
هوش مصنوعی: بیایید دوباره نگاهی به عبادت بکنیم و از عمق قلبتان خدمت را دوباره بررسی کنیم.
ز دست لعبتان این بند بگشای
ز پای مرغکان این دام بگسل
هوش مصنوعی: از دست بازیگران این زنجیر را باز کن و از پای پرندگان این دام را قطع کن.
ایاغ لاله پرکن در صف باغ
چراغ گل برافروزان بمحفل
هوش مصنوعی: ای گل، در باغ گلها سرسبز و زیبا، تو مثل لاله با شکوهی، به دیگران شوق و روشنایی بده و محفل را پر از نور کن.
چو آمد مهرگان در کوی سلطان
پس از طی ره و قطع مراحل
هوش مصنوعی: وقتی مهرگان به محلهی پادشاه رسید، پس از گذر از راهها و پشت سر گذاشتن مراحل مختلف.
رسوم بندگی آورد برجای
بداد آن نامه را کش بود حامل
هوش مصنوعی: رسوم بندگی به خوبی انجام شد و نامهای که حامل پیام بود، برای کمک و یاری به وجود آمد.
ملک چون از رعیت گشت آگاه
خروش جان خراشی برد از دل
هوش مصنوعی: زمانی که پادشاه از حال رعیت خود باخبر شد، از دلش صدای خروش و نالهای بلند شد که نشان از درد و رنج آنها داشت.
صبا را گفت کی پیک سعادت
چو صرصر ساعتی بنمای عاجل
هوش مصنوعی: باد صبحگاهی به من گفت که کی پیامآور خوشبختی خواهد بود و مانند باد تند یک لحظه را به من نشان میدهد.
بگو لشکر شتابند از جوانب
بگو اسپه برآیند از منازل
هوش مصنوعی: بگو که لشکر از همه طرف شتابان میآید و بگو که سواران از مقرهای خود بیرون میآیند.
بگو بامی حجاب از خم برافکن
بگو با گل نقاب از رخ فروهل
هوش مصنوعی: بیا تا پرده از زیبایی آسمان کنار بزنیم و بگذاریم گلها صورت خود را به نمایش بگذارند.
بگو با لاله کاتش برفروزد
بگو با سرو کاویزد حمایل
هوش مصنوعی: به لاله بگو که آتش خود را شعلهور کند و به سرو بگو که به دوش خود زینتی بیاویزد.
بگو با بید بندد سیف قاطع
بگو با کاج گیرد رمح ذابل
هوش مصنوعی: بگو که شمشیر قاطع با درخت بید پیوند میخورد و همچنین نیز با درخت کاج، نیزهای جوان در دست میگیرد.
بگو با رعد جنبد با مدافع
بگو با برق تازد با مکاحل
هوش مصنوعی: بگو که با صدا و قدرت فراوان حرکت کند و با زیبایی و درخشش خود تأثیر بگذارد.
بگو با بلبل شیدا که در باغ
نه از بومان گذارد نز حواصل
هوش مصنوعی: به بلبل عاشق بگو که در باغ، دیگر از ما تنها نشانی باقی نمانده است.
بگو با طوطی گویا که خواند
گهی بحر هزج که بحر کامل
هوش مصنوعی: بگو به طوطی که گاهی سخنانی را میخواند که شبیه به شعرهای ناقص است، اما در واقع توانایی بیان کلمات و جملات کامل و زیبا را نیز دارد.
بنرگس گو کز آن چشمان مخمور
نماید دیده ی بدخواه مسبل
هوش مصنوعی: بنرگس به من بگو که از آن چشمان مست چه برمیآید و چگونه بر دیدهی حاسدان تأثیر میگذارد.
بسنبل گوی تا صاحبدلان را
درآویزد به خم گیسوان دل
هوش مصنوعی: بگو تا گلهای سنبل دلهای صاحبدل را به تنگنای موهایش بکشاند.
بسوسن گوی بر تحریض لشکر
سرآید خطبه چون سحبان وائل
هوش مصنوعی: صدای سنج و طبل لشکر به گوش میرسد و سخنرانی آغاز میشود، مانند رجزخوانی و حماسهسرایی اعراب در زمانهای گذشته.
بخورشید درخشان گو که باشد
به بیرون گردن سرما محصل
هوش مصنوعی: به خورشید درخشنده بگو که چرا در سرمای بیرون گردن میکشی و به دنبال گرما هستی.
بشارت ده بباغ ای باد شبگیر
حکایت کن براغ ای ابر هاطل
هوش مصنوعی: ای باد شب، خبر خوشی را به باغ برسان و ای ابر، داستانی را برای او تعریف کن.
که نک تازم سوی بستان ز خرگاه
کنون آیم سوی صحرا ز معقل
هوش مصنوعی: من از مکانی که در آن زندگی میکنم، به سمت باغ حرکت میکنم و اکنون به دشت میروم تا از جایی که پناه گرفته بودم، خارج شوم.
بسوی ملک خود آیم بعینه
چنان روح الامین با وحی نازل
هوش مصنوعی: من به سوی سرزمین خویش میآیم، درست مثل فرشته وحی که رسالت الهی را به وحی نازل میکند.
و یا قوسی که بوسد دست باری
و یا زیور که برگردد به عاطل
هوش مصنوعی: این جمله به تصاویری از زیبایی و عشق اشاره دارد. یکی از تصاویری که بیان میشود، قوس زیبایی است که همچون بوسهای نرم بر دستان معشوق مینشیند. تصویر دیگری، زیوری را نشان میدهد که به دور گردن کسی میافتد، حالتی که میتواند به معنای اتصال و وابستگی باشد. در اینجا به روابط انسانی و احساسات عمیق اشاره شده است که در زندگی انسانها وجود دارد.
بتازم بر زمستان چون به تغلب
بتازد مردم بکربن و ائل
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به توصیف حالتی میپردازد که بهار با قدرت و شجاعت بر زمستان هجوم میآورد. این نوع حمله به تجمعها و دشواریهای زمستان اشاره دارد، و نشاندهنده برتری و فتح بهار بر ناامیدی و سردی زمستان است. به عبارتی، بهار به سرعت و قوت در حال پیروزی بر سختیهای زمستان است.
چنان کوشم که کوشیدی بنوالجشم
به آل حنظله در یوم غافل
هوش مصنوعی: من آنقدر تلاش میکنم که تو در روز غافل بر آل حنظله تلاش کردی.
همان سازم که احمد کرد با خصم
به بدر و خیبر و ذات السلاسل
هوش مصنوعی: من نیز مانند احمد، در برابر دشمنانم مقاومت و جنگ میکنم، همانطور که او در بدر و خیبر و ذات السلاسل جنگید.
ز شاخ سرو بگزینم منابر
ببرگ لاله بنویسم رسائل
هوش مصنوعی: من از شاخ سرو، دامن برافراشتهای را انتخاب میکنم و با برگهای لاله نامههایی مینویسم.
صفوف قاریانم از قماری
جموع عادلانم از عنادل
هوش مصنوعی: قاریان من مانند گروهی از بازیکنان هستند و جمع من پر از افرادی است که عادلان و با انصاف هستند.
سپاه کبک و دراجم مکبر
گروه چرخ و شهبازم مهلل
هوش مصنوعی: گروهی از کبکها و دراجها به سمت من میآیند و من هم مانند یک شهباز پرشکوه، با صدای بلند و با هیجان به آنها پاسخ میدهم.
بجویم داد مظلومان ز ظالم
بگیرم ثار مقتولان ز قاتل
هوش مصنوعی: میخواهم حق مظلومان را از ظالم بگیرم و انتقام کشتهشدگان را از قاتلان بستانم.
گهر بارم باطراف و جوانب
سمن کارم بانهار و جداول
هوش مصنوعی: من جواهری هستم که در اطراف خود با زیباییها و شگفتیها احاطه شدهام و در دل آبها و نهرها زندگی میکنم.
نخواهم از نواصب نزغوالی
نه مانم از شوافع نز حنابل
هوش مصنوعی: من از دشمنان اهل بیت چیزی نمیخواهم و از دوستان اهل بیت نیز خود را کنار نمیکشم.
درخت خشک در میلاد عیسی
نمایم تازه و پر بار و حامل
هوش مصنوعی: درختی که خشک و بیبار به نظر میرسید، در زمان تولد عیسی جوانه میزند و میوههای فراوانی میدهد.
عصای مرده اندر دست موسی
دهم تا بشکرد یکسر حبایل
هوش مصنوعی: من عصای مرده را به دست موسی میدهم تا تمام زنجیرها و بندها را بشکند.
طبیعیون گردون را هویدا
نمایم شبهه مأکول و آکل
هوش مصنوعی: من بر آن هستم که رابطه بین خوراک و خوراکخوار را در طبیعت و جهان هستی به وضوح نشان دهم.
ز چشم منکران روز موعود
براندازم حجابی کاوست حائل
هوش مصنوعی: من از چشم افرادی که منکر روز قیامت هستند، حجابی را کنار میزنم که مانع دیدن حقیقت است.
چو روی رومیان در طارم باغ
ز گلها برفروزانم مشاعل
هوش مصنوعی: وقتی که چهره زیبا و دلانگیز رومیان را در بالای باغ میبینم، از گلها شعلههای روشنی برمیافروزانم.
چو موی زنگیان در گردن شاخ
قلاده افکنم از حب فلفل
هوش مصنوعی: اگر بخواهم شالگردن زنگیها را به گردن شاخها بیفکنم، این کار را از عشق و محبتی انجام میدهم که به فلفل دارم.
پی تبریک میلاد شه دین
پس از یکهفته خواهم گشت نازل
هوش مصنوعی: بعد از گذشت یک هفته، به مناسبت تبریک میلاد پیشوای دین، من به زمین خواهم آمد.
بمولود حسین با آب طاعت
ز روی خاک شویم نقش باطل
هوش مصنوعی: با تولد حسین، ما با آبِ عبادت از روی زمین پاک میشویم و نشانهای نادرست و بیحقیقت را از خود دور میکنیم.
امام سیمین سالار گردون
خداوند مهین سلطان عادل
هوش مصنوعی: امام سیمین، فرماندهی بزرگ آسمان، خداوندی عظیم و سلطان عدالتپرور است.
مدینه علم را دیوار محکم
سکینه حق بجانش گشته نازل
هوش مصنوعی: شهر علم به دیواری مستحکم تبدیل شده است که آرامش حقیقی در آن وجود دارد.
خداوندی که جز کشتی مهرش
نیارد خستگان را سوی ساحل
هوش مصنوعی: خداوندی که تنها محبتش میتواند خستگان را به ساحل نجات برساند.
بنص آیت انا عرضنا
امانات خدا را گشته حامل
هوش مصنوعی: خداوند امانتهای خود را به انسان عرضه کرد و او توانست این بار را به دوش بکشد.
حسین بن علی آن شاه والا
که کامش در شهادت گشت حاصل
هوش مصنوعی: حسین بن علی، آن پادشاه بزرگ، سرانجام به آرزوی خود که شهادت بود، رسید و به این طریق به کمال خود نائل آمد.
مقامی داشت اندر نزد باری
که با جان باختن می گشت نائل
هوش مصنوعی: او در نزد خداوند مقام والایی داشت که با فدای جانش به آن مقام رسید.
جهان اندر نظر زندان نمودش
از آن سرمست بیرون شد ز منزل
هوش مصنوعی: جهان برای او به مانند یک زندان به نظر میرسید، اما او از آن حالت مستی و ثبات خارج شد و خانه را ترک کرد.
نظر بگماشت بر فردوس جاوید
بچشمش بود دنیا ظل زایل
هوش مصنوعی: او به بهشت جاوید نگاه کرد، اما در چشمش دنیا تنها سایهای زودگذر بود.
یکی از بانوان آل عصمت
خجسته اختری شیرین شمایل
هوش مصنوعی: یکی از بانوان خاندان پاک و معصوم، دارای چهرهای زیبا و دلربا است.
چو دید آن روح اقلیم بقا را
بمرگ خویشتن گردیده عاجل
هوش مصنوعی: وقتی آن روح، سرزمین جاودانگی را مشاهده کرد، با مرگ خود به سرعت دچار تغییر و تحول شد.
گرفتش دامن و گفت ای خداوند
ترحم کن بر ایتام و ارامل
هوش مصنوعی: دست لباسش را گرفت و گفت: ای خداوند، بر یتیمان و بیوهها رحم کن.
اراک الیوم استسلمت للموت
چرا عاجل شدی در موت آجل
هوش مصنوعی: امروز، من به مرگ تسلیم شدم، چرا اینقدر زود به سراغ مرگ رفتی، در حالی که عمرت طولانی بود؟
حسین فرمود کای فرزانه فرزند
عنان دامنم از کف فروهل
هوش مصنوعی: حسین گفت: ای فرزانه، دست از دامان من بردار.
که ما ظل خداوندیم و باید
بسوی اصل خود بشتابد این ظل
هوش مصنوعی: ما ناشی از خدا هستیم و باید به سمت ریشه و حقیقت خود حرکت کنیم.
شود این ذره بر آن مهر ملحق
شود این قطره با آن بحر واصل
هوش مصنوعی: این ذره به آن خورشید ملحق میشود و این قطره با آن دریا پیوسته میشود.
بر آن شوقم که گر خود میرود سر
ببوسم زیر خنجر دست قاتل
هوش مصنوعی: من عاشق آن احساس هستم که اگر به جایی بروم، با وجود خطراتی که وجود دارد و حتی زیر دسیسههای دشمن، آمادهام آن را با عشق و محبت بپذیرم و از آن لذت ببرم.
خوش آن تن کو شود بر یار قربان
زهی جان کو بود بر دوست قابل
هوش مصنوعی: خوشا به حال آن کسی که برای معشوق خود فداکار است، و چقدر خوب است کسی که جانش برای دوستش ارزشمند باشد.
هلاهل با جمال دوست شکر
شکر بی دوست ماند بر هلاهل
هوش مصنوعی: شیرینی و زیبایی در کنار دوست وجود دارد، اما بدون حضور دوست، حتی شیرینی هم بیمزه و تلخ میشود.
در آن میدان که از خون جوانان
روان گردید انهار و جداول
هوش مصنوعی: در آن میدان که خون جوانان به زمین ریخت و نهرها و جویها جاری شد،
قضا میتاخت چون طوفان مبرم
بلا میریخت چون باران وابل
هوش مصنوعی: سرنوشت مانند طوفانی شدید در حال حرکت بود و بلا و مصیبت همچون باران نازل میشد.
جوانانش همه از عشق مخمور
رفیقانش همه بر موت مایل
هوش مصنوعی: جوانانش همه تحت تأثیر عشق هستند و دوستانش هم به مرگ تمایل دارند.
ترکت الخلق طرا فی هواکا
بیزدان میسرود آن پیر کامل
هوش مصنوعی: در پرتو عشق تو، تمام مخلوقات به شوق و عشق در حال حرکت هستند و آن پیر خردمند، با آگاهی و درک عمیق، به این موضوع میپردازد.
هدف از حلق اصغر می فرستاد
به تیر حرمله فرزند کاهل
هوش مصنوعی: پیامدهای اشتباهاتی که در برخی از کارها رخ میدهد، میتواند بسیار خطرناک و تلخ باشد. در اینجا اشاره به هدفی دارد که به طور ناخواسته یا با بیتوجهی از سوی دیگران آسیب میبیند، مانند آنکه چیزی به تیر بیدقتی میافتد و آسیب میبیند. این تصویر نشاندهنده تناقضی است که در تلاشها و اقدامات انسانی وجود دارد، جایی که نیت خوب ممکن است به نتیجهای ناگوار منجر شود.
براه یار دادی داحت جان
فدای دوست کردی میوه دل
هوش مصنوعی: برای خاطر یار جانت را فدای دوست کردی و میوه دل را برای او تقدیم کردی.
چنین خواندم در آن اخبار معصوم
که دانایان نوشتند از اوایل
هوش مصنوعی: در اخبار معصومین خواندم که دانشمندان از آغاز تاریخ چیزی نوشتهاند.
که چون کشتند سلطان حرم را
بامید ری و کرکوک و موصل
هوش مصنوعی: زمانی که سلطان حرم را کشتند، مردم به امید رسیدن به شهرهای ری، کرکوک و موصل نشسته بودند.
سر پاکش به بالای سنان شد
چراغ دیده و شمع قوافل
هوش مصنوعی: سر او به بالای سنان گودالتی را روشن کرد و مانند شمعی برای کاروانها درخشید.
مر آن صدیقه صغری نظر کرد
سر پرخون شه را در مقابل
هوش مصنوعی: در لحظهای دلخراش، آن بانوی بزرگوار به چهرهی خونآلود امام نگریست.
عنان طاقتش از کف بدر شد
سر خود کوفت اندر چوب محمل
هوش مصنوعی: تحملش کاملاً از دستش خارج شده و به صورت خودجوش به چوب محمل ضربه میزند.
روان شد خون ز پیشانی زینب
چنان کز ابر نیسان دمع هاطل
هوش مصنوعی: خون از پیشانی زینب ریخت، مانند بارانی که از ابرهای نیسان میبارد.
همی گفت ای هلال ناشده بدر
خسوفت از چه رو گردید غایل
هوش مصنوعی: ای هلالی که هنوز به ماه کامل نرسیدهای، چرا در آسمان کمرنگ و محو شدهای؟
دل پاک تو با ما مهربان بود
چرا نامهربان گردید این دل
هوش مصنوعی: دل پاک تو پیش ما همیشه مهربان بود، پس چرا اکنون نسبت به ما بیمحبت شده است؟
ببین سجاد را در بند دشمن
چو مرغی پای بسته در سلاسل
هوش مصنوعی: ببین سجاد را که در دام دشمن گرفتار است، مانند پرندهای که پایش به زنجیر بسته شده است.
ندانم آهوی دشت حرم را
کدامین بیمروت کرده بسمل
هوش مصنوعی: نمیدانم چه کسی آن آهوی زیبا و معصوم دشت حرم را به رنج و سختی انداخته است.
سر پاکت جدا از خنجر کین
تنت مجروح از ناب عواسل
هوش مصنوعی: سر پاکت جدا از خنجر کینه و بدی، بدن تو از عواطف ناب و خالص آسیب دیده است.
هلاک آدمی کاریست آسان
فراق دوستان کاریست مشکل
هوش مصنوعی: از دست دادن انسانها کار سادهای است، اما جدا شدن از دوستان بسیار سخت و دشوار است.
ایا نوباوه ساقی کوثر
ایا فرزند حلال مشاکل
هوش مصنوعی: ای نوگل ساقی کوثر، ای فرزند حلال مشکلات!
ایا داده روان با چشم گریان
ایا بسپرده جان عطشان و ناهل
هوش مصنوعی: آیا بر این دلی که با چشمان اشکآلود به تو نگاه میکند، این جان تشنه و نااهل را سپردهای؟
در آن موقف که حاکم شیر یزدان
خداداد تو بستاند ز قاتل
هوش مصنوعی: در شرایطی که حاکم الهی، به مانند شیر، حق را از قاتل بگیرد.
ز اخلاصی که دارد شه مظفر
بخاک درگهت از جان و از دل
هوش مصنوعی: شه مظفر به خاطر اخلاص و وفاداریای که دارد، با تمام وجود و قلبش به درگاه تو احترام میگذارد و سر به خاک میساید.
بمیلاد تو جشنی خسروانه
گرفتم خواهد این دارای عادل
هوش مصنوعی: در روز تولد تو جشنی به سبک و شان پادشاهان برگزار کردم، که این فرخنده و نیکو نیز برای این فرد عادل خواهد بود.
ز ظل الله داد این شه که خواهد
ز رحمت گسترانی بر سرش ظل
هوش مصنوعی: از زیر سایه خداوند، این پادشاه درخواست میکند که رحمت خود را بر او بگستراند و بر سرش سایهافکنی کند.
رخش نبود بجز کوی تو ساجد
دلش نبود بجز روی تو مایل
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که هیچ مکانی برای اسب نیست جز در کوی تو و دل او تنها به سمت چهره تو تمایل دارد. به عبارتی، همه چیز در زندگی و دلبستگی او حول محور وجود تو میچرخد.
مگریانش مکر در ماتم خویش
مخواهش جز درین اندوه ثاکل
هوش مصنوعی: در غم و اندوه خود به او نیازمند نیستی. فقط در این حالت از او چیزی نخواه و به او تکیه نکن.
خدا را منتی دارم که بگزید
مرا این شه ز اقران و اماثل
هوش مصنوعی: خدا را سپاس میگویم که مرا به عنوان انتخابی ویژه میان دیگران و همعصرانم برگزید.
اشارت کرد کز مدح تو گیرم
کلاه بو فراس و تخت دعبل
هوش مصنوعی: اشاره کرد که از ستایش تو مایهای برای لهجهٔ دلنشین و مقام بلند بگیرم.
بفرمانش سرودم این قصیده
بیان کردم در او چندین مسائل
هوش مصنوعی: به خواست او این شعر را سرودم و در آن به توضیح چندین موضوع پرداختم.
چنان کامروز دانایان این فن
دهندم بوسه بر کلک و انامل
هوش مصنوعی: امروز دانایان این علم را میبینم که به خاطر داناییشان، تو را تحسین کرده و بر دستانت بوسه میزنند.
هرانک از من شنید این چامه گفتا
ز روی عجب لله در قائل
هوش مصنوعی: هر کس که این شعر را از من شنید، با تعجب گفت: "واقعا چه کسی این را گفته است!"
ایا فرخنده شاه دادگستر
که بوالایتامی و کهف الارامل
هوش مصنوعی: آیا ای پادشاه خوشبخت و دادگر که حامی یتیمان و سرپرست بیوهزنان هستی؟
توئی در جود اسخی زابن مامه
توئی در عهد اوفی از سموئل
هوش مصنوعی: تو در generosity مانند شخصی بخشنده و سخاوتمند هستی و در عهد خود از کسی هستی که ویژگیهای نیکو دارد.
تو باشی اهیب از حجربن حارث
تو باشی اخطب از سحبان وائل
هوش مصنوعی: تو از حجربن حارث قویتر هستی و از سحبان وائل سخنران بهتری.
توئی دارای تکمیل کمیلی
بصدق جابر و فضل مفضل
هوش مصنوعی: تو صاحب کمال و فضیلت هستی، مانند دو شخصیت بزرگ و ارزشمند.
توئی سلطان والای معظم
توئی صندید غطریف حلاحل
هوش مصنوعی: تو بزرگترین و والاترین پادشاه هستی، که به مانند گنجی ارزشمند و نایاب میدرخشی.
توئی آداب دولت را مقنن
توئی آیین ملت را مکمل
هوش مصنوعی: تو قوانین حکومت را وضع میکنی و اصول ملت را کامل میسازی.
توئی سامع بتذکار مناقب
توئی جامع باخبار فضائل
هوش مصنوعی: شما شنونده یادآوری ویژگیهای نیکو هستید و اطلاعات کاملی از فضایل دارید.
تو داری مهر تابان در دو رخسار
تو باری ابر آبان از انامل
هوش مصنوعی: تو چهرهای داری که مانند خورشید میدرخشد و زیباییات به اندازهای است که انگار ابرهای بارانی از دستهایت جاری میشوند.
جهان با سایه ات معطوف و عاطف
عدو با خنجرت معمول و عامل
هوش مصنوعی: دنیای پیرامونت تحت تأثیر وجود توست و دشمنان نیز به خاطر قدرت تو تسلیم شدهاند و به خوبی میدانند که در برابر تو چه ضعفهایی دارند.
مبرا قلب صافت از معایب
منزه جان پاکت از رذایل
هوش مصنوعی: قلب تو از هر عیب و ناپاکی پاک است و جان تو از صفات زشت و ناپسند بینصیب است.
شهان در واجبات آرند تأخیر
تو نگذاری ز کف هرگز نوافل
هوش مصنوعی: شاهان در کارهای واجب تأخیر میگذارند، اما تو هرگز نباید نوافل را از دست بدهی.
زر و سیمی که در راه امامان
نثار آری تو ای سلطان باذل
هوش مصنوعی: ای سلطان بخشنده، طلا و نقرهای که برای امامان در راه خدا فدای میکنی.
یکی را هفتصد بخشد خدایت
کحبة انبتت سبع سنابل
هوش مصنوعی: خداوند به کسی که بخواهد، به فراوانی نعمت میدهد، تا جایی که یک دانه از آن میتواند هفتصد دانه دیگر به بار بیاورد.
گمانم بود کز خاک سرایت
بخواهم درو شد چندین مراحل
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که از خاک خانهات انتظار دارم که مراحل زیادی را در آن سپری کنم.
مرا خواهد گریزاندن به شعبان
جفای حاسد و غوغای عاذل
هوش مصنوعی: من را به خاطر ستم حسودی و آشفتگی نااهلان در ماه شعبان وادار به دوری میکنند.
بحمدالله ملک اصغا نفرمود
بجای من اقاویل اراذل
هوش مصنوعی: خوشبختانه ملک (پادشاه) در مورد من صحبت نکرد و به جای من سخنان بیارزش افراد پست را بیان نفرمود.
بلی در گوش شاهان ره نیابد
اساطیر و فسون مرد جاهل
هوش مصنوعی: بله، داستانها و افسانهها به گوش پادشاهان نمیرسند و نمیتوانند توجه آنها را جلب کنند، زیرا افرادی که نادان هستند، قادر به درک این مسائل نیستند.
ملک داند تمیز پخته از خام
بداند نیز فرق حرمت از حل
هوش مصنوعی: پادشاه میداند که پخته را از نپخته تشخیص دهد و همچنین تفاوت میان چیزهایی که حرمت دارند و آنهایی که مجاز هستند را میشناسد.
من امروز آن مکان دارم ببزمت
که در بزم شهان اعشی باهل
هوش مصنوعی: امروز به جایی میروم که در آنجا میتوانم با اشراف و بزرگان نشسته و لذت ببرم.
اگر سابق نیم هستم مصلی
در این میدان نه مرتاح و مؤمل
هوش مصنوعی: اگر در گذشته نیم، در این میدان نه راحت و نه آسودهام.
الا تا در جهان زر زاید از خاک
الا تا در چمن گل روید از گل
هوش مصنوعی: ای دوست، تا زمانی که طلا از خاک رشد میکند و گل از گلستان میروید، ما نیز باید به زندگی و رویدادهای آن امید داشته باشیم.
رماحت منهل خصم است و نهمار
عدو سیراب گردد زین مناهل
هوش مصنوعی: عشق و محبت من، همچون منبعی است که دشمنان را سیراب میکند و آنها با آب و طراوت این محبت میتوانند سیراب شوند.
سپاهت قافله دادست و هموار
جهان آباد باد ازین قوافل
هوش مصنوعی: سپاه تو راهی را هموار کرده و جهانی پر رونق و آباد از این قافله به وجود آمده است.
کلام فرخت طومار سحبان
حدیث دشمنت گفتار باقل
هوش مصنوعی: این بیت به نوعی به نقل قول و یادآوری یک گفت و گو اشاره دارد. به نظر میرسد که شخصی درباره دشنامها و ناپسندهایی که از سوی دشمن بیان شده، صحبت میکند. از سویی دیگر، گفتگو به شکل داستانی و زیبا بیان میشود، که به سرنوشت یا احوالی خاص و نمادین اشاره دارد. در کل، مضمون این بیت به درگیریها و مجادلات با دشمن و همچنین بیان موضوعاتی است که میتواند در زندگی روزمره حائز اهمیت باشد.
به گیتی شمع رخسار تو روشن
بدوران ذکر بدخواه تو خامل
هوش مصنوعی: در دنیا چهره زیبا و درخشان تو همچون شمعی است که در آن زندگی روشنایی میبخشد و یاد بدخواهان تو را در تیرگیهای زمان به وجود میآورد.
ز شهر چین همی گیری جبایه
ز ملک روم بستانی نواقل
هوش مصنوعی: از شهر چین مالیات میگیری و از سرزمین روم محصولاتی به دست میآوری.
همیشه در رکابت بخت حاضر
هماره بر جنابت کام حاصل
هوش مصنوعی: همیشه بخت و اقبال به کمک توست و همیشه موفقیت در دسترست خواهد بود.
در این چامه بدان بحر و قوافی
نظر کردم که گفت آنمرد فاضل
هوش مصنوعی: در این شعر به دریا و قافیهها توجه کردم و از این موضوع به سخن آن مرد دانشمند پی بردم.
منوچهری حکیم دامغانی
الا یا خیمگی خیمه فروهل
هوش مصنوعی: خیمهها را برپا کن و به جمع دوستان بیا.