برگردان به زبان ساده
چو شه به دامن جادو و جنبل آرد چنگ
همیگریزد از او مردمی به صد فرسنگ
هوش مصنوعی: وقتی شاه به دامن جادو و ترفندها چنگ میزند، مردم به شدت از او فاصله میگیرند و حتی تا صد فرسنگ هم از او دور میشوند.
کدام جنبل و جادو نماید آن آثار
که آید از قلم و رأی مرد با فرهنگ
هوش مصنوعی: کدام سحر و جادو میتواند اثراتی به وجود آورد که قلم و نظر یک انسان با فرهنگ و دانا ایجاد میکند؟
دریده شد دل مرد آن شیر گیر و ز جهل
همی نگارد افسون به چرم گرگ و پلنگ
هوش مصنوعی: دل مردی که شجاعت و قدرت دارد، به خاطر نادانی و جهل او آسیب میبیند و از این رو به دام افسونهای خطرناکی میافتد که مانند گرگ و پلنگ او را تهدید میکنند.
دلش مسخّر دیو است و از تهیمغزی
همی کند پی تسخیر دیو و دد آهنگ
هوش مصنوعی: دل او تحت تاثیر دیوانگی است و به خاطر نادانیاش، در تلاش برای کنترل و تسخیر موجودات پلید و وحشی میباشد.
چو عزم نیست ملک را شود عزیمت خوان
چو رنگ نیست به کارش رود پی نیرنگ
هوش مصنوعی: وقتی که ارادهای برای سلطنت وجود ندارد، تصمیمات به درستی اتخاذ نمیشوند. وقتی هم که هدف و نیتی در کار نباشد، انسان به فریبکاری و نیرنگ روی میآورد.
میان این شه و اسکندر اینْت بس توفیر
که او شتافت پی نام و شاه ما پی ننگ
هوش مصنوعی: در میان این پادشاه و اسکندر تفاوت زیادي وجود دارد، زیرا او به دنبال نام و شهرت رفت، در حالی که پادشاه ما به دنبال ننگ و عیب میگردد.
وزیر بار سکندر بدی ارسطالیس
وزارت شه ما را کند بهادر جنگ
هوش مصنوعی: وزیر سکندر، ارسطو را به مقام وزارت رساند، حالا ما نیز به وزیر شهید ما، بهادر جنگ، افتخار میکنیم.
به باغ خویش بنازد شهنشه ایران
چنان که، مانی، از کارخانهٔ ارژنگ
هوش مصنوعی: شاهنشاه ایران به باغ خود مینازد و به زیباییهای آن افتخار میکند، در حالی که ما از جای دیگری به باغ او نگاه میکنیم.
چگونه باغی کز هر طرف در او نگری
ز خون بیگنهان لاله رُسته رنگارنگ
هوش مصنوعی: چطور میتوان باغی را دید که از هر طرف به آن نگاه کنی و در آسمان آن، گلهای رنگارنگی از خون بیگناهانی گلگلی شده باشند؟
نغوذبالله از آن دیولاخ تیره که هست
شررفروز چو دوزخ سیه چو دود آهنگ
هوش مصنوعی: به دور از آن شرارت تاریک که مانند آتش دوزخ میسوزاند و شعلهور است.
همی تو گویی آنجا حدیقة الموت است
به جای سرو در آن نیزه جای سبزه خدنگ
هوش مصنوعی: تو میگویی آنجا سرزمین مرگ است و به جای درختان سرو، نیزهها جای سبزهها را گرفتهاند.
به جای نار دل بیدلان تپیده به خون
به جای تاک سر خستگان ز دار آونگ
هوش مصنوعی: به جای غم و اندوه دلهای بیقرار، دلی پر از درد و رنج وجود دارد. به جای میوه انگور، بر روی درختان خستگانی که از زندگیشان آویزان شدهاند، میشود دید.
ریاض آن همه آکنده از بلا و نقم
حیاض آن همه انباشته به زهر و شرنگ
هوش مصنوعی: باغها پر از درد و مشکلات هستند و چشمهها از زهر و بدی پر شدهاند.
درختهاش عقابین و تازیانه و دار
کدیورش همه دژخیم چهره پر آژنگ
هوش مصنوعی: درختانش مانند عقابها است و شاخ و برگ آن همه حکم زندانهای سخت را دارند؛ چهرههای وحشتناک و ترسناکی که به نظر میرسد سردمداران ظلم و ستم هستند.
ز سیر سبزهٔ سبزش جگر چو لاله به داغ
ز دیدن گل سرخش چو غنچه دلها تنگ
هوش مصنوعی: از شادابی سبزه، دل چون لاله داغ میشود و از دیدن گل سرخ او، دلها مانند غنچهها تنگ و فشرده میشوند.
ز سیل اشک یتیمان و خون مظلومان
به گل فرو رود اسب و سوار تا آرنگ
هوش مصنوعی: از شدت اشکهای یتیمان و خون مظلومان، خون و کثیفی به گل و گیاه سرایت خواهد کرد.
تفو بر آن قلم و دست و تیغ و طوق و نگین
تفو بر آن علم و کوس و افسر و اورنگ
هوش مصنوعی: از آن قلم و دست و تیغ و طوق و نگین بیزارم؛ همچنین از آن علم و کوس و تاج و تخت سلطنت نیز بیزارم.
تفو بر آنکه چنین شاه را همی شمرد
ز جهل وارث جم یا خلیفهٔ هوشنگ
هوش مصنوعی: این جمله به نوعی به تحقیر کسانی میپردازد که ارزش یک شاه بزرگ را نادیده میگیرند و او را با افراد نادان و کمفهم مقایسه میکنند. به بیان دیگر، گوینده به شدت از این دیدگاه انتقاد میکند و آن را ناشی از نادانی میداند.
بدان مثابه که ایران از او خرابی یافت
نیافت از ستم بیوراسب و پور پشنگ
هوش مصنوعی: ایران به این دلیل که از بیدادگری رنج برد، نه از سواری اسب و نه از فرزند پشنگ، ویران شد.
دلش ز ناله و فریاد عاجزان به نشاط
چنانکه قحبهٔ مست از نوای بربط و چنگ
هوش مصنوعی: دلش از ناله و فریاد بیچارگان سرشار است، مانند وضع زنی که از صدای ساز و آواز مست شده است.
تنش ز جهل و طمع کردهاند پنداری
ز چشم و گوش و زبان تا سرین و اشتالنگ
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که انسانها به دلیل نادانی و طمع، خود را از حقیقت دور کردهاند و به نوعی به تواناییهای خود در درک و شنیدن و گفتن، آسیب زدهاند. به عبارت دیگر، آنها به جای استفاده درست از این حسها، دچار اشتباهات و اعمال نادرست شدهاند.
ز چَه برآید همواره چون مهِ نَخشَب
به کُه بماند فغواره چون شهِ شترنگ
هوش مصنوعی: چرا همیشه مانند ماه، خندان و شاداب به نظر میرسد، در حالی که مانند اسب وفاداری که در میدان جنگ است، ناله و زاری نمیکند؟
چو بست خیش خود از شاخ شیخ شوخ پلید
به یوغ گردن آن گاو گردن کردنگ
هوش مصنوعی: زمانی که جوان با شجاعت و استقلال عمل، بیتوجه به بند و زنجیرهایی که دیگران برای او ایجاد کردهاند، از مسیر خود و هدفهایش میگذرد و به جلو پیش میرود، قدرتمند و بیوقفه میتواند بر چالشها غلبه کند.
شیار کرد دل خلق را و تخم خلاف
در آن بکاشت به دستور آن سفیه دبنگ
هوش مصنوعی: دل مردم را زخم کرده و در آن بذر نفاق افشاند به فرمان آن نادان پر سر و صدا.
چو روید از دل این خاک جز نفاق و حسد
چه زاید از زن بدکاره جز نکوهش و ننگ
هوش مصنوعی: زمانی که از دل این زمین چیزی جز اختلاف و کینه تولید میشود، چه انتظاری میتوان داشت از زنی که روی به فساد آورده، جز اینکه نکوهش و عیبجویی به بار بیاورد؟
ندیم شه چو بود شاهدان بازاری
بتان سعتری و لعبتان دلبر شنگ
هوش مصنوعی: وقتی که دوستان و همراهان پادشاه در کنار او هستند، زیباییهای بازار و دلرباییها بیشتر به چشم میآید.
سوارههاش ندارند در نبرد شتاب
پیادههاش نیارند در گریز درنگ
هوش مصنوعی: سوارهها در نبرد عجلهای ندارند و پیادهها هم در هنگام فرار تردید نمیکنند.
به روز رزم ز ابرو کمان کند سردار
به گاه حمله ز مژگان سپه کشد سرهنگ
هوش مصنوعی: زمانی که سردار در میادین نبرد به سلاح آرایش ابرو اشاره میکند، سپهسالار با ناز چشمانش به میدان نبرد میآید.
چو بست تیغ شه از خون بیگنه زنگار
کجا ز آینهٔ معدلت زداید زنگ
هوش مصنوعی: وقتی که شمشیر فرمانروایی به خون بیگناه آغشته شود، لکهای کج و معوج در آینه عدالت به جا میماند که پاک نمیشود.
شها خدای ترا داده این جهان فراخ
چرا کنیش چو زندانِ گور بر ما تنگ
هوش مصنوعی: ای خداوند، تو این دنیای وسیع را به ما دادهای، پس چرا آن را مانند زندان تنگ و محدود میکنی؟
چرا تو عشوهٔ آن خربغا خری کار است
چو روسپی رخ تزویر خود به بوی و به رنگ
هوش مصنوعی: چرا تو با ناز و کرشمه در برابر دیگران ظاهر میشوی، در حالی که رفتار تو ناپسند و فریبنده است. اگر واقعی بودی، باید به بوی عطر و ظاهر فریبندهات توجه میکردی.
ز بوی و رنگش بی رنگ و بوی خواهی ماند
چو هوش از اثر می خرد ز نشئهٔ بنگ
هوش مصنوعی: اگر از بوی و رنگ آن بگذری، دیگر بیرنگ و بیبو خواهی ماند، زیرا وقتی هوش و حواست تحت تأثیر می قرار میگیرد، دیگر چیزی از خودت نخواهی داشت.
ترا از آن چه سعادت رسد که گویندت
که آفتاب به شیر است و ماه در خرچنگ
هوش مصنوعی: تو را از آنچه که به خوشبختیات مربوط میشود، میگویند که خورشید خبر خوشی است و ماه در دستانِ خنجر.
کجا به کام دل اندر رسی که مست و خراب
تو خفته در چَهی و آرزو به کام نهنگ
هوش مصنوعی: کجا میتوانی به خواسته قلبیات برسی، در حالی که تو هم مست و گرفتار هستی و در جستجوی آرزوهای بزرگتر از خودت غرق شدهای؟
همیشه در هذیانی مگر به خواب اندر
تنت به سان فرنجک فشرده دست فرنگ
هوش مصنوعی: همیشه در حال هذیان گفتن هستی مگر اینکه به خواب بروی و مانند یک فرنجک (نوعی لباس) به شدت در زندگیت فشرده شدهای.
تو سفله کی به مقام شهان رسی حاشا
کجا سبق برد از اسب بادپا خر لنگ
هوش مصنوعی: تو نفرینی، چطور به مقام بزرگانی خواهی رسید؟ هرگز گمان نکن که یک الاغ لنگ بتواند از اسب تندرو سبقت بگیرد.
چگونه خسبد و ایمن ز جان خویش زید
شهی که با سپه خود همیشه دارد جنگ
هوش مصنوعی: چطور ممکن است کسی در آرامش و امنیت خوابش ببرد در حالی که شاهی که دائم در حال جنگ با سپاهش است، وجود دارد؟
به یاد دار و فرامش مکن که سنگی سخت
نواختی به سر داد و دانش و فرهنگ
هوش مصنوعی: یاد داشته باش و فراموش نکن که تو به سختی و تلاش، همچنین دانش و فرهنگ را به دست آوردی.
برای آنکه به مغز تو ناگهان کوبد
ودیعت است در انبان روزگار آن سنگ
هوش مصنوعی: برای اینکه ناگهان به عمق وجودت ضربهای وارد شود، درون انبار روزگار تو آن سنگ نهفته است.
فغان خلق برآوردی و برآید زود
ز خانمان تو بر آسمان غریو و غرنگ
هوش مصنوعی: صدای ناله و فریاد مردم به آسمان رسید و به زودی از خانهات بلند خواهد شد.