برگردان به زبان ساده
امام عصر چراگه به چاه گاه به غار
شود چو یوسف صدیق و احمد مختار
هوش مصنوعی: امام زمان به گاهی در چاه و زمانی در غار پناه میبرد، همانطور که یوسف و پیامبر نیز در زمانهای سخت به اینگونه مکانها پناه میبردند.
چرا چو گنج به ویرانه ها کشاند رخت
چرا چو ابر به بیغولها گشاید بار
هوش مصنوعی: چرا مانند گنجی که در ویرانهها پیدا میشود، وسایل خود را به جاهای خراب و بیفایده میبرم؟ چرا همچون ابری که بارانش را در جاهای خالی میریزد، احساسات و نعمتهایم را در مکانهای بیارزش نثار میکنم؟
چرا چو ماه بمغرب گراید از مشرق
چرا چو سیل بدریا شتابد از کهسار
هوش مصنوعی: چرا وقتی ماه از سمت شرق میآید، به سمت غرب حرکت میکند؟ چرا وقتی سیلابی به راه میافتد، از کوهها به سوی دریا میروید؟
چرا فرار کند ز آدمی بکوه و بدشت
چرا کناره کند از بشر بشهر و دیدار
هوش مصنوعی: چرا انسان باید از زندگی در کوهستان و دشت فرار کند؟ چرا باید از ارتباط با دیگران و زندگی در شهر و دیدار با مردم دوری بجوید؟
ز چیست می نکند جای در بلاد و قری
چرا همی نزدی در دیار و در امصار
هوش مصنوعی: چرا در شهرها و روستاها جا نمیکنی؟ چرا در سرزمینها و مناطق مختلف نزدیک نمیشوی؟
امام جان جهانست و در جهان چون جان
قرار دارد و جان راست و زو دوام و قرار
هوش مصنوعی: امام به مانند جان در عالم هستی حضور دارد و وجود او باعث ثبات و ادامه حیات جهان است. به عبارتی دیگر، امام همچون روحی است که در جسم جهان جاری است و بدون او، جهان دچار عدم و آشفتگی خواهد شد.
امام شمع طریق است و رهنمای فریق
نصیر عدل و صراط نجات آخذثار
هوش مصنوعی: امام مانند شمعی است که راه را روشن میکند و به گروهها هدایت میکند. او پشتیبان عدالت و مسیر نجات است.
چرا چراغ بر این کاروان نیفروزد
که بسته در کف دزدند و خسته در شبتار
هوش مصنوعی: چرا در این کاروان چراغی روشن نمیشود، در حالی که آنها اسیر دزدیاند و در تاریکی خسته هستند؟
چرا گزیده ز اخوان خویش عزلت و بعد
چرا گرفته ز ایوان خویش راه فرار
هوش مصنوعی: چرا از خانوادهاش کنارهگیری کرده و دوری میکند؟ چرا از خانهاش راه فرار پیدا کرده است؟
ز خانه خود باشد ملول و اینت عجب
که زنده نیست در این دار غیر ازو دیار
هوش مصنوعی: شخصی از خانهاش ناراضی است و این موضوع عجیب است که در این دنیا فقط او زندگی نمیکند و دیگران هم هستند.
اگر ندانی ای نور دیده از من پرس
که چون ندانی تفسیر باید استفسار
هوش مصنوعی: اگر نمیدانی، ای عزیز من، از من بپرس. چون وقتی چیزی را نمیدانی، باید سوال کنی و توضیح بیشتری بخواهی.
هزار مرتبه افزون من این حدیث بلیغ
شنیده ام ز بزرگان و خوانده ام ز اخبار
هوش مصنوعی: من بارها و بارها این سخن عمیق را از افراد بزرگ شنیدهام و آن را در اخبار خواندهام.
رسول گفت در آخر زمان شود اسلام
غریب و خوار بدانسان که از نخستین بار
هوش مصنوعی: پیامبر گفت در آخرالزمان، اسلام به حالت بیگانه و مظلوم در میآید، همانطور که در ابتدا بود.
کنون غریبست اسلام و پیشوای جهان
ندارد از ستم و جور ملحدان زنهار
هوش مصنوعی: اکنون اسلام در وضعیتی غریب قرار دارد و رهبری برای جهان ندارد. از ستم و ظلم ملحدان، ایمن باش.
امام خون خورد از غصه هر زمان نگرد
که دین احمد مرسل غریب گشته و خوار
هوش مصنوعی: امام به خاطر غصههایی که داشت، سختیها را تحمل کرد و هرگز با بیخبری از وضعیتی که دین پیامبر احمد به خاطر بیتوجهی دچار غم و ضعف شده است، نگذشت.
امام گریه کند زار بر شریعت و تو
سزد که گریی بر حال آن شهنشه زار
هوش مصنوعی: امام به شدت بر دین و قانون گریه میکند و تو نیز شایسته است که بر وضعیت آن پادشاه رنجور اشک بریزی.
که هست بیمش ز احباب خویش نزاعدا
ز مسلمانش باشد خطر نه از کفار
هوش مصنوعی: بیم او از دوستان خود بیشتر است، زیرا از مسلمانان خطرناکتر است تا از کفار.
چنانکه شیر خدا را شنیده ای بجگر
چه زخمها که رسید از مهاجر و انصار
هوش مصنوعی: شیر خدا، یعنی علی (ع)، زخمهای زیادی را از مهاجران و انصار تحمل کرده است.
امام را زین غاصبان مسند شرع
بهر دقیقه خطرها بود فزون ز هزار
هوش مصنوعی: امام به خاطر دسیسههای غاصبانی که بر مسند شرع نشستهاند، در هر لحظه با خطرهای زیادی مواجه است که تعداد آنها از هزار بیشتر است.
نه زیب مانده بمسجد نه زیت در قندیل
نه نور هشته بمحراب و روشنی بمنار
هوش مصنوعی: نه زیبایی در مسجد باقی مانده است، نه روغنی برای چراغ، نه نوری در محراب و نه روشنایی در منار وجود دارد.
شکسته گردن تقوی بزخم گر ز طمع
کشیده تیغ هوی بر گلوی استغفار
هوش مصنوعی: وقتی که انسان بخواهد به خاطر خواستههای خود، تقوا را زیر پا بگذارد، در واقع به خود آسیب میزند و در این حالت استغفار در مقابل او بیفایده میشود.
شنیده ای تو که اصل دوم ز دی داداست
ز داد نام خدا گشته در جهان دادار
هوش مصنوعی: شنیدهای که اصل دوم از دیانت زرتشتی، به خداوند توجه دارد و به عدالت او اشاره میکند، به طوری که نام خدا باعث شده در جهان، عدالت برقرار شود.
کسیکه اصل دوم را بعمد منکر شد
کجا باصل نخستین همی کند اقرار
هوش مصنوعی: کسی که به عمد اصل دوم را انکار کرده، چگونه میتواند به اصل اول اعتراف کند؟
گر اینست حجت اسلامیان و آیت حق
سزاست بوسه بناقوس و سجده بر زنار
هوش مصنوعی: اگر این دلیل و نشانه مسلمانان و آیت خداوند باشد، پس برای بوسیدن زنگ و سجده کردن بر کمربند (زنان) سزاوار است.
سلام کردن باید بمعبد هندو
نماز بردن شاید بقبله تاتار
هوش مصنوعی: باید به معبد هندو سلام بدهی و نماز بخوانی، شاید که به قبله تاتار برسی.
خدای را مگر ای بی خرد تو نمیدانی
که حجت حق باید ستوده و ستوار
هوش مصنوعی: آیا تو نمیدانی ای نادان که دلیل حق باید با ستایش و استواری ارائه شود؟
تو ناستوده و سست و پلید و کژ طبعی
ز فرط جهل شناور شده بلجه عار
هوش مصنوعی: تو بیتیه و ناپایدار و ناپاک و بدخلق هستی و از روی نادانی در حال غوطهور شدن در عذاب و رسوایی هستی.
دو روز کلک و زبانت گشوده شد که برفت
ز دست کلک و زبانت هزار سر بر دار
هوش مصنوعی: دو روزی که با ترفند و سخن خود را آزاد کردهای، باید مراقب باشی که اگر این روند ادامه یابد، ممکن است از دستت برود و در نتیجه، با مشکلات زیادی مواجه شوی.
هزا فتوی دادی خلاف شرع و خرد
برای آنکه تجارت کنی در این بازار
هوش مصنوعی: تو به خاطر سود مالی و تجارت در این بازار، نظراتی دادی که با شرع و عقل در تضاد است.
تجارت تو و بال تو گشت و در پاداش
شوی ز میوه بستان خویش برخوردار
هوش مصنوعی: تجارت و سرمایهگذاری تو به ثمر نشسته و در نتیجه کار و تلاشت از حاصل زراعت خود بهرهمند خواهی شد.
نصیبه تو شود خار خشک و حنظل تلخ
چرا که هیچ نکشتی بغیر حنظل و خار
هوش مصنوعی: سرنوشت تو از خار خشک و خربزه تلخ خواهد بود، زیرا تنها چیزهایی که کاشتهای، خار و خربزه تلخ است.
چنانکه زهر بکام جهانیان کردی
علی الصباح ز ز قوم بشکنی ناهار
هوش مصنوعی: چنانکه زهر صبحگاهی بر جهانیان آسیب میزند، تو نیز با نیرنگ و فریب مردمان را شکست میدهی.
تو طامع دغل دزد را چه افتاده است
که نام حجت بر خود نهی باستکبار
هوش مصنوعی: تو که خودت دزد و فریبکار هستی، چه شده که ادعای حجت میکنی و خود را برتر از دیگران میدانی؟
دنی تر از تو کسی کاین خدیعه از تو خرید
تو جفت لاشه خر مرده ای و او کفتار
هوش مصنوعی: کسی که این هدیه را از تو گرفته، از تو بیارزشتر است. تو مثل لاشهی یک خر مردهای و او شبیه کفتاری است که بر سر آن نشسته.
دهان کفتار از لاشه بویناک تر است
درون مرده خور آلوده تر شد از مردار
هوش مصنوعی: دهان کفتار از بوی بد جسدها نیز ناخوشایندتر است و در دل چیزهایی که مردهخوارند، آلودگی بیشتری نسبت به جسدهای مرده وجود دارد.
ز آبروی شریعت بکاستی آن روز
که خادمت بشریعت اضافه کرد خمار
هوش مصنوعی: روزی که خادم دین، چیزی به شریعت اضافه کرد که با اصل آن مخالف بود، آبروی شریعت کم شد.
مگر شریعت احمد شریعه . . . تست
که گه پیاده بدان در شوی و گاه سوار
هوش مصنوعی: تنها راه و روش دین اسلام است که گاهی باید پیاده به آن عمل کنی و گاهی نیز میتوانی با عزت و احترام به سوی آن بروی.
تفو بر آن طمع و حرص و کذب و جهل و ریا
تفو بران سروریش و دراعه و دستار
هوش مصنوعی: این شعر به طمع، حرص، دروغ، نادانی و ریاخواری اعتراض میکند و بر آن چیزهایی که باعث فخر و خودپسندی میشود، خشم و نفرت نشان میدهد. شاعر بر این باور است که این ویژگیها و رفتارها ناپسند و بیارزش هستند و سزاوار تحقیر و نکوهشاند.
لواشه باید و داغ و کلافه تا این خر
دوباره رام شود تن دهد ببردن بار
هوش مصنوعی: برای آرام کردن این خر و باربرداری از آن، باید لواش (غذای مناسب) و حرارت و تلاطم ایجاد کرد.
گر این لواشه ز مشروطیت بدست آید
بزیر بار کشم ز این خران همی بسیار
هوش مصنوعی: اگر این بحران از دوران مشروطیت ریشه بگیرد، بار سنگینی را به دوش میکشم، حتی اگر از طرف این افراد بیحکمت باشد.
چنان ز نمشان بر سر فسار و برکون داغ
که آفرین رسد از نعلبند و از بیطار
هوش مصنوعی: بر اثر رطوبت و آبی که در سر و صورتش وجود دارد، آنقدر داغ و سوزان میشود که هر بینندهای به شگفتی و تحسین میافتد، مثل کسی که در کار نعلبندی یا پرورش اسب مهارت دارد.
خر لگدزن و بغل چموش را باید
علوفه دادن یکبار و بار یک خروار
هوش مصنوعی: برای اینکه خر بدقلق و لگدزن را مهار کنی، باید یک بار غذای کافی به او بدهی و در هر بار به اندازه زیادی این کار را انجام دهی.
علوفه بر خر سرکش فزون مده زیرا
چو سیر شد شکمش سرکشی کند ناچار
هوش مصنوعی: به حیوانی که سرکش و نافرمان است، خوراک زیاد ندهید؛ زیرا وقتی که سیر شود و شکمش پر گردد، بیشتر به سرکشی و نافرمانی روی میآورد.
بسان کهنه وزیران مملکت که همی
لگد زنند چو بینند از ملک تیمار
هوش مصنوعی: مانند وزرای کهنهکار کشور که زمانی که مشکلاتی را در حکومت میبینند، تلاش میکنند به جای حل مسئله، به انتقاد و شکایت میپردازند.
فزون از آنچه رسد زان خسان بی تقوی
زیان بکشور و خزیان بدین و عقده بکار
هوش مصنوعی: بیش از آنچه که بر این بیتقواها نازل میشود، به سرزمین و مردم آسیب میرسد و این درد و مشکل آنها را درگیر میکند.
از این وزیران بینیم درد و رنج و زیان
که بدتر از سگ و گرگند مردم سگسار
هوش مصنوعی: از این وزیران چیزی جز درد و زیان نمیبینیم که به مراتب بدتر از سگ و گرگ هستند؛ مانند مردمی هستند که در جایی پر از درندگی و بیرحمی زندگی میکنند.
سگ درنده بخون کسان شود قانع
بر این و تیره بود نیز گرگ مردم خوار
هوش مصنوعی: سگ درندهای که خون انسانها را میمکد، به این کار راضی است و در تاریکی هم به زندگی ادامه میدهد. همچنین، گرگهایی که به مردم آسیب میزنند، همواره در جستجوی طعمه هستند.
هزار آفت از این خرمز وران در ملک
رسد که نیست فزون عده شان زده بشمار
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به این است که در سرزمین خرمز، مشکلات و آسیبهای زیادی به وجود میآید که شمار آنها بسیار زیاد است و هیچ چیزی نمیتواند تعداد آنها را بیشتر یا کمتر کند.
یکی ازان ده ازالت شود چو از مسند
بجای آن دگری می بیابد استقرار
هوش مصنوعی: وقتی یکی از آن ده نفر به مقام و موقعیتش پایان میدهد، نفر دیگری به جای او جایگاه را میگیرد و به ثبات میرسد.
تمام مظهر یکدیگرند و پنداری
همه یکند و بروی و بخوی و بوی و نگار
هوش مصنوعی: همه موجودات نشانههایی از یکدیگر هستند و به نظر میرسد که همه آنها یکی هستند ؛ در ظاهر، شخصیت، ویژگیها و حسهای مختلف، همه به هم مرتبطاند.
بسان مهره نرد و پیاده شترنگ
همه موافق رنگند و مختلف رفتار
هوش مصنوعی: مثل مهرههای نرد و پیادههای شطرنج، همه با رنگ یکسانی هستند، اما رفتارها و عملکردهایشان متفاوت است.
یکی بشاه برد حمله و یکی بوزیر
یکی به پنج کند جنبش و یکی بچهار
هوش مصنوعی: فردی به شاه حملهور شد و فردی دیگر به وزیر. یکی دیگر به سمت پنج نفر حرکت کرد و یکی دیگر به سمت چهار نفر.
سگ از مناره و اشتر ز باره حمله برد
چو پاسبانخر و خر سست کو توال حصار
هوش مصنوعی: سگ از مناره و شتر از بام به سمت دروازه حمله کردند، همچنان که نگهبانان به دفاع پرداختهاند. ای خر و الاغ، که در حصار ضعیفی قرار داری، به چه چیز تکیه کردهای؟
آیا مقامر دون کز برای سود و شتل
متاع دین خدا را کنی جهیز قمار
هوش مصنوعی: آیا از انصاف خارج میشوی و برای نفع خود، دین خدا را به عنوان وسیله قمار و بازی قرار میدهی؟
بیکدو زخم حریفان بدستخون بازی
حیات خویش و بمرگ اندرون فتی ز خمار
هوش مصنوعی: زخمی که بر دل حریفان میزنم، باعث میشود که زندگیام با چالش و دردهایی همراه شود، اما این دردها در عمق وجودم به مرگ و نابودی میانجامد، مانند کسی که در غم و افسردگی به سر میبرد.
حمار حامل اسفار دیده ایم ولی
ندیده ایم شود گاو عامل او زار
هوش مصنوعی: ما الاغهایی را دیدهایم که بار کتابها را حمل میکنند، اما هرگز ندیدهایم که یک گاو، به عنوان کارگر، با حالتی نزار و زار کار کند.
تو آن خر خرف و گاو ریش گاوستی
که گشته عامل اوزار و حامل اسفار
هوش مصنوعی: تو مانند حیوانی احمق و بیخبر هستی که فقط ابزارها را حمل میکند و کتابها را به دوش میکشد.
بغیر دبه و بیدینی و شرارت طبع
نه هیچ دانی شغل و نه هیچ دانی کار
هوش مصنوعی: تنها به جز شر و بدیها و نادانی، هیچکس چیزی از کار و شغل نمیداند.
خراب کردی مسجد بساختی خنوت
بنا نهادی گلخن بسوختی گلزار
هوش مصنوعی: تخریب کردی معبدی را و به جای آن آرامشی بنا کردی، آتش به خرمنی زدی و باغی را به خاکستر نشاندی.
ز شوق وعده بگرمابه رفت و بیرون کرد
ز تن قمیص و ز سر معجر و ز پا شلوار
هوش مصنوعی: از شدت شوق به وعده اینقدر ذوقزده شد که در حمام، لباس و حتی پوششهای دیگرش را از تن درآورد.
سپس ببست حنا بر زهار و نوره بزلف
بکند موی سر و شانه زد بموی زهار
هوش مصنوعی: سپس حنا را بر دستان خود زد و با نوره موهایش را رنگ کرد و با شانه به موهایش آراست.
کنون چو پیچک پیچیده بسرو و سمن
ولی چو باد خزانی وزد بباغ بهار
هوش مصنوعی: حال که پیچک به درختان سرو و سمن پیچیده است، اما با وزیدن باد خزان، باغ بهار را ترک میکند.
به پژمری و بیفتی ز باد و گندبروت
چنانکه آگهی از قصه کدو و چنار
هوش مصنوعی: اگر پژمرده شوی و تحت تأثیر باد قرار بگیری، به گونهای خواهی بود که هیچ اطلاعی از داستان کدو و چنار نخواهی داشت.
به میل شه نشود کار فاسدت اصلاح
فساد دهر کجا چاره یابد از عطار
هوش مصنوعی: اگر به خواسته و خواست پادشاه توجه نشود، اصلاح امور فاسد زندگی انسان امکانپذیر نیست. چه راهحلی میتواند از عطار برای بهبود اوضاع پیدا شود؟
کجا توان بتو تفویض حل و عقد امور
که می ندانی خود حل و عقد بند ازار
هوش مصنوعی: چطور میتوانم امور را به تو واگذار کنم در حالی که خودت نمیدانی چگونه مشکلاتت را حل کنی؟
از آستین تو کی سر زند مصالح ملک
که از مصالح رندان همیزدی آهار
هوش مصنوعی: چه چیزی از آستین تو بیرون میآید که بتواند به کشور خدمت کند، در حالی که تو حتی از خواستههای نوشندگان نیز غافل هستی؟
برآمده شکمت چون زنان آبستن
ز بسکه خورده ای اصلاق و برده ادرار
هوش مصنوعی: شکمت به اندازهای بزرگ شده که مانند شکم زنان باردار به نظر میرسد، چون به قدری غذا خوردهای که به شدت دچار نفخ و ناراحتی شدهای.
چرا بوقت لقاح از محاض نندیشی
که هست گادنت آسان و زادنت دشوار
هوش مصنوعی: چرا وقتی به ایجاد رابطه فکر میکنی به راحتی آن توجه نمیکنی، در حالی که در زمان زایمان به دشواریهاش فکر میکنی؟
در آن بساط که باشد مشیر سلطنه صدر
در آن سپه که بهادر امیر شد سالار
هوش مصنوعی: در جمعی که مقام و منزلت بالایی دارد، کسانی چون مشیر السلطنه و امیر بهادر در مقام رهبری و فرماندهی هستند.
از آن بساط نزاید بغیر نکبت و رنج
وز آن سپه نرسد جز نحوست و ادبار
هوش مصنوعی: از آن جمع و جور و خوشگذرانی چیزی جز بدبختی و زحمت نمیزاید و از آن لشکر، جز نحسی و ناکامی حاصل نمیشود.
شنیده ام که بهادر امیر خود را خواند
ز نازکی و طراوت گل همیشه بهار
هوش مصنوعی: شنیدهام که امیر بهادر به زیبایی و لطافت گل همیشه بهار خود را دعوت کرده است.
کجا همیشه بهار است آنکه چون دم دی
خزان برد بگلستان حیدر کرار
هوش مصنوعی: کجا همیشه بهار وجود دارد؟ جایی که مانند روز دی، خزان نتواند گلستان حیدر کرار را تحت تأثیر قرار دهد.
ز نغمه دم او روح عدل شد مسموم
که زهر مار بود در دهانش چون سگ هار
هوش مصنوعی: از صدای او روح عدالت مسموم شد، چرا که زهر مار در دهانش مانند دندانهای سگ هار بود.
ز اتفاق مجلل چنان دلش مغرور
که غافل آمده از اختلاف لیل و نهار
هوش مصنوعی: از روی خوشگذرانی و تجملات، دلش چنان مغرور شده که از تغییر شب و روز غافل است.
ز هر طریق و ز هر در که قصه آغازم
دوباره روی سخن زی تو آید ای غدار
هوش مصنوعی: از هر راه و از هر مبدأیی که قصهام را شروع کنم، باز هم صحبت به تو خواهد رسید ای خائن.
توئی که آلت اجرای قصد غیر شدی
چو گاو کور که بستش بر آسیا عصار
هوش مصنوعی: تو همان کسی هستی که به وسیلهای برای اجرای خواستههای دیگران تبدیل شدهای، مانند گاو کور که برای آسیاب کردن دانهها به کار گرفته شده است.
بهر که سنگ زنم کله تو در نظر است
بنص اعنی ایاک فاسمعی یاجار
هوش مصنوعی: برای کسی که سنگ میزنم، تنها تو در نظر داری. به درستی میگویم، ای همسایه، بشنو!
منم عذاب تو و ز این عذاب نی تخفیف
منم بلای تو وز این بلا مجو زنهار
هوش مصنوعی: من خود بهانه عذاب توام و از این عذاب هیچ تخفیفی نمییابم. من دردسر تو هستم و از این دردسر، به تو هیچ کمکی نمیتوانم بکنم.
مباش سخت که تو گندمی و من طحان
مکن ستیزه که تو اشتری و من جزار
هوش مصنوعی: سخت نگیر که تو دانهای باارزش و من آردکنندهام. دعوا نکن که تو حیوانی بزرگ و من قصاب هستم.
کجا تواند گندم بآسیابان جنگ
چگونه یارد اشتر بساربان پیکار
هوش مصنوعی: کجا میتواند گندم به آسیاب برود، وقتی که جنگ در راه است؟ چگونه میتواند برادر در شرایط جنگ از شتر نگهداری کند؟
ز تنت پوست کنم چون ز میشها قصاب
کدنگ بر تو زنم چون بخیشها قصار
هوش مصنوعی: من پوست تو را میکنم مانند قصابی که میشها را میکشد و بر تو ضربه میزنم مانند کسی که با ابزار کشنده کار میکند.
بدست خویش دهی مرگ خویشرا سامان
چو گوسفندی در گردنش زناد و شفار
هوش مصنوعی: با دست خود سرنوشت خود را مناسب میسازی، مانند گوسفندی که گردنبندش را بر تن میکنند و به سامان میآورند.
همی بخواهد واحد یموت سرکش من
که با کدوی تو مشت آزمون کند یکبار
هوش مصنوعی: یک موجود واحد و سرکش میخواهد که با کدوی تو یک بار در آزمونی سخت و دشوار مواجه شود.
بود بتازی واحد یموت آن یکزخم
که هست دسته اش از چوب و کله اش از قار
هوش مصنوعی: یک موجود زنده به نظر میرسد که با یک زخم عمیق به زندگی ادامه میدهد. این موجود بخشی از بدنش از چوب ساخته شده و سرش از قارچ است.
از آن سبب که ز قیر است کله سر او
عرب بخواند آن را بلفظ خود مقوار
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه سر او از قیر ساخته شده است، عربها آن را به نام خود "مقوار" مینامند.
اگر ندیدیش اینک ببین که عزرائیل
در فتوح گشاید ترا بدین افزار
هوش مصنوعی: اگر او را ندیدی، اکنون ببین که فرشته مرگ با این ابزار تو را به سرنوشت خود خواهد برد.
چو این نشادر معوج بمستقیم تو شد
برون رود ز سرت سکسکی شوی رهوار
هوش مصنوعی: زمانی که نشانههای کجی به سمت درست و مستقیم تغییر کند، از ذهنت افکار بیمورد و پریشان خارج میشود و به آرامش و سادگی میرسید.
ز عر و عر و جهیدن به تیز تیز افتی
چنانکه فاعتبروا منه یا اولی الابصار
هوش مصنوعی: از صدای خر و جهش آن بپرهیز، که همچون تیزبری میافتی؛ پس بیاموزید و اعتبار کنید از این نشانه، ای صاحبان بصیرت.
ز شومی تو بر اسلام آن بلیه رسید
که بکر راز بسوس و ثمود را ز قدار
هوش مصنوعی: از بدیهای تو بر اسلام بلایی نازل شد که تیرگی و راز را بر دو قوم بکر و ثمود تحمیل کرد.
زند ز دست تو فریاد مره بن لوی
کند بجان تو نفرین ربیعه بن نزار
هوش مصنوعی: فریاد زنده از دست تو، مرگ را نخواهد پذیرفت و نفرین ربیعه بن نزار به جان تو خواهد رسید.
چنان ز نفخه شیطان بخواب مرگ دری
که بانک صور قیامت نمی کند بیدار
هوش مصنوعی: به گونهای خوابیدهای که نفخه شیطان تو را به خواب مرگ برده است، در حالی که صدا و فراخوان روز قیامت تو را بیدار نمیکند.
ولی امام زمان ریشه ات براندازد
بزور پنجه خونین و تیغ آتشبار
هوش مصنوعی: امام زمان با قدرت و شدت، ریشه تو را از دل زمین بیرون خواهد آورد و این کار را با دستانی پر از خون و سلاحی آتشین انجام خواهد داد.
بجای آنکه مقدم شدی چو پیش آهنک
رسد که توشه کش اشتران شوی بقطار
هوش مصنوعی: به جای آنکه جلو بیفتی، بهتر است مثل یک کاروان، همراه دیگران راه بیفتی و بار و توشه خود را با آنها به دوش بگذاری.
همان عمامه که دام ضلالت تو شده است
کشد امام بخرطومت اندرون چو مهار
هوش مصنوعی: همان عمامهای که باعث گمراهی تو شده، امام آن را مانند مهاری بر روی فیل تو میکشد.
خلیل حق بهمان تیشه بت همی شکند
که بت بدان بتراشیدی آزرنجار
هوش مصنوعی: خلیل خدا با همان تیشهای که بت را میشکند، به مخلوقی اشاره دارد که آن بت را خود درست کرده است. در واقع، این اشاره به مبارزه با بتپرستی و نادرستی است.
بلی چو خانه خدا پا نهد بخانه خویش
یکی است آمدن یار و رفتن اغیار
هوش مصنوعی: آری، زمانی که خداوند به خانهاش قدم میگذارد، در واقع این نشاندهندهای از وحدت است. به بیان دیگر، ورود یار، همانند خروج دیگران، به یک معناست.
نه گرگ در گله آید نه زاغ در بستان
نه خر بخر من ماند نه موش در انبار
هوش مصنوعی: نه در گله، گرگ وجود دارد و نه در باغ، زاغی دیده میشود. نه الاغی باقی مانده و نه موشی در انبار پیدا میشود.
درخت بدرا از ریشه برکند دهقان
بنای کژ را از بن برافکند معمار
هوش مصنوعی: کشاورز درختی را که از ریشه در حال رشد بود، قطع میکند و معمار نیز بنایی را که به طور نادرست ساخته شده، از اساس خراب میکند.
چو دیو خسته شد آتش زند به پیکر دیو
چو مار کشته شد اخگر دمد بخانه مار
هوش مصنوعی: وقتی دیو خسته و ناتوان شد، آتش به جانش میافتد و او را میسوزاند. مانند ماری که کشته شده، آتش نارنجیاش به خانه میآید و پخش میشود.
چو شست دامن دین را از این پلیدیها
همی بسوزدشان خانمان و زاد و تبار
هوش مصنوعی: زمانی که دامن دین را از این ناپاکیها بشویند، خانه و زندگی و نسل آنها را به آتش میکشد.
امام از رگ و از ریشه شان خبر دارد
خلاف ما که ندانیم خود یکی ز هزار
هوش مصنوعی: امام باخبر است از اصل و ریشهی مردم، در حالی که ما که آگاهی نداریم، شاید یکی از هزاران باشیم.
حواله کردم ملک جهان و هر چه در اوست
بخاندانش حتی الجدار و المسمار
هوش مصنوعی: من مالکیت جهان و هر آنچه در آن هست را به خاندانش واگذار کردم، حتی دیوار و میخ.