برگردان به زبان ساده
چو بی وجود خداوندگار آسایش
حرم بود بخرد و بزرگ این کشور
هوش مصنوعی: وقتی که خداوندگار و سرور بزرگ این کشور در کنار ما باشد، آسایش و آرامش حرم نیز تامین خواهد شد.
دوباره نامه نبشتند مفتیان مهین
بمیر فرخ دانش پژوه دانشور
هوش مصنوعی: محققان و عالمان برجسته دوباره نامهای نوشتند تا دربارهی مرگ فرخ دانشپژوه و عالم بزرگ سخن بگویند.
که ای بروشنی و فرخی شده مشهور
فروغ تیغ تو و تاب مهر و نور قمر
هوش مصنوعی: ای روشنایی و خوشبختی که به شهرت رسیدهای، مانند تیغ تو درخشان و همچون خورشید و نور ماه تابان هستی.
بیا که فتنه برافروخت آتشی و بسوخت
روان خاصان همچون سپند در مجمر
هوش مصنوعی: بیا و ببین که آتشی ایجاد شده و روح افراد خاص را مانند کندر در آتش مس وجود دارد، سوزانده است.
بیا که جان خلایق بسوخت زین آتش
سپس بباد فنا رفت جمله خاکستر
هوش مصنوعی: بیایید که جان انسانها به خاطر این آتش سوخت و سپس همه چیز به باد فنا رفت و فقط خاکستر باقی ماند.
بیا که مآء معینمان ز بس کدورت یافت
ازین بلاد همی برکنیم آبشخور
هوش مصنوعی: بیا که به دلیل آلودگی و تلخی که از این دیار به آب زلال و گوارای ما رسیده، تصمیم داریم این آبشخور را پاکسازی کنیم.
بیا و خانمان از تندباد غم برهان
بیا و جانمان از ترکتاز فتنه بخر
هوش مصنوعی: بیا و ما را از طوفان غم نجات بده، بیا و جانمان را از آسیبهای فتنه و آشوب حفظ کن.
بیا که بیتو خراب است دولت و دین
بیا که بیتو حرامست خواب و راحت و خور
هوش مصنوعی: بیا که حال تو ناخوش است و وضعیت دینت است، بیا که خوشی و آسایش تو بیجا و نادرست است.
بروز حادثه چشم جهان بحضرت تو است
تو نیز میرا یکره بسوی ما بنکر
هوش مصنوعی: اگر حادثهای پیش بیاید، نگاه جهان به تو معطوف است. تو هم به سوی ما روی بیاور و به ما توجه کن.
چو میر گشت ازین قصه شگفت آگاه
چو خواجه گشت ازین واقعات مستحضر
هوش مصنوعی: وقتی که فرمانروا از این ماجرای عجیب مطلع شد، چون صاحبمنصبی از این رویدادها باخبر شد.
بخشم برشد و بنوشت کامدم اینک
ز جای درشد و فرمود میرسم ایدر
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از تغییر و تحول صحبت میکند. او به ورود و حضور خود در جایی اشاره دارد که با عشق و اشتیاق به آنجا میآید. در واقع، او ارتباط بین خود و مقصدش را توصیف میکند و از خواستههایش و آنچه که میخواهد به دست آورد، صحبت میکند.
بخواستم که نباشد دلی ز من مجروح
بگفتمی که نگردد تنی ز من مضطر
هوش مصنوعی: خواستم که هیچ دلی از من آزرده نشود و گفتم که هیچ کسی به خاطر من به زحمت نیفتد.
لجاج کردند این سفلگان بیدانش
خلاف جستند این جاهلان دون پرور
هوش مصنوعی: این افراد نادان و پست در برابر حقیقت مقاومت کردند و به راههای نادرست و باطل رفتند.
فریب دیوان کرده است عقلشان مختل
غرور شیطان بنموده فعلشان منکر
هوش مصنوعی: دیوانگی باعث شده که عقل آنها مختل شود و شیطان با غرور، کاری کرده که آنها به کارهای زشت خود اعتراف نمیکنند.
بیامدم هان با توپهای آتشبار
رسیدم اینک با تیغهای خارادر
هوش مصنوعی: من با صدای بلند و شجاعت به میدان آمدم، اکنون با سلاحهای تیز و برنده در دستم هستم.
همان کنم که بعباسیان هلاکوخان
همان کنم که بمروانیان ابوجعفر
هوش مصنوعی: من هم همانند هلاکوخان با عباسیان رفتار میکنم و همانطور که ابوجعفر با مروانیان عمل کرد، من نیز همین کار را انجام میدهم.
دگر نوشت بفرماندهان مسند شرع
که می بباشید امروز ملک را یاور
هوش مصنوعی: دوباره به رهبران دینی دستور نوشتند که امروز به کمک ملک بیایند.
نگاه دارید این چند روزه کشور را
برون نمائید آشوب را از این کشور
هوش مصنوعی: لطفاً در این چند روز مراقب کشور باشید و هرگونه اختلال را از آن دور کنید.
سپس بباره ی که پیکری نشست که برد
بگاه پویه سبق از سحاب و از صرصر
هوش مصنوعی: سپس بارانی خواهد بارید که در آن زمانی که زمین آرام شده، برتری از ابرها و طوفان خواهد داشت.
بسرعت برق آن باد پاروان شد و بود
خدایگان بفرازش چو گنج بادآور
هوش مصنوعی: به سرعت برق، آن باد همچون پرندهای بزرگ به پرواز درآمد و مانند گنجی باارزش، به اوج رسید.
همی بتاخت ز بیجار تا بقرمیسین
چنانکه تاخت علی از مدینه تا خیبر
هوش مصنوعی: او با شتاب و سرعت از بیجار به بقرمیسین حرکت کرد، انگار که علی از مدینه تا خیبر میتازد.
بتندی آمد همچون دم شمال و صبا
بچابکی شد ماننده سحاب و مطر
هوش مصنوعی: او با سرعت و شتابی همچون باد شمال به سوی ما آمد و مانند ابر و باران به نرمی و لطافت در فعالیت شد.
چنانکه سیل ز بالای که فرود آید
فرود آمد از آن خاره کوب که پیکر
هوش مصنوعی: به مانند سیلی که از بالا به پایین میآید، به همین شکل نیز از آن ضربه سخت و شدید بر پیکر فرود آمد.
نشست در صف ایوان و بارعام بداد
نشسته گرد و نیاسوده تن ز رنج سفر
هوش مصنوعی: او در صف ایوان نشسته و به جمع مردم نگاه میکند، در حالی که پس از سفر طولانی و پرمشقت، خسته و ناراحت نیست.
بخواند یکسره میران و نامداران را
ابا فقیهان وان فاضلان دانشور
هوش مصنوعی: همهی بزرگان و شخصیتهای مهم را به صدا درآورد، حتی عرفا و دانشمندان برجسته را.
بنزد میر نشستند جمله صورت وار
که میر بدهمه معنی و دیگران چو صور
هوش مصنوعی: همه به نزد میر (رئیس یا سرپرست) gathered شدند، به گونهای که مانند یک تصویر بودند. زیرا میر به معنی واقعی و عمیق همه چیز را درک میکرد، اما دیگران فقط ظاهری از آن را میفهمیدند و به سطح superficial قانع بودند.
پس از نشستن فرمود جمله میدانید
که من نکرده ام از کار ملک صرف نظر
هوش مصنوعی: پس از اینکه نشستند، فرمود: همه بدانید که من از مسائل و امور مملکت غافل نشدهام و به آنها توجه دارم.
براه دولت چون توتیا بدیده کشم
اگر بکارند اندر رهم همی نشتر
هوش مصنوعی: اگر مرا در مسیر کامیابی مانند توتیا (که به عنوان دارویی معروف است) بنگرند، حتی اگر در راهم نشتر (تیغ) هم بکارند، من همچنان پیش میروم.
ز دست ندهم آسایش رعیت را
وگر ببارند اندر سرم همی خنجر
هوش مصنوعی: من آسایش مردم را هرگز از دست نمیدهم، حتی اگر بر سرم خنجر ببارند.
ندیده بودم و پنداشتم که این مردم
بزهد و صدق چو بن یاسرند یا بوذر
هوش مصنوعی: من هرگز اینگونه افرادی را ندیده بودم و تصور میکردم که مردم به صداقت و خوبی مانند بنییسار یا بوذر هستند.
کنون بدیدم و دانستم من بدین سفهاء
که ناستوده فعالند و ناخجسته سر
هوش مصنوعی: اکنون دیدم و فهمیدم که این نادانها کارهایی میکنند که ناپسند و بیهدف است.
هزار مرتبه گفتم که از عتاب ملوک
حذر کنید و بگیرید از گذشته عبر
هوش مصنوعی: بارها گفتهام که از سرزنش و خشم حاکمان دوری کنید و از تجربیات گذشته درس بگیرید.
چرا بباید در بوستان درختی کاشت
که خشم شاه جهان باشدش بشاخ ثمر
هوش مصنوعی: چرا باید در باغ درختی بکاریم که میوهاش باعث خشم شاه دنیا شود؟
کسیکه نعمت شه راهمی کند کفران
روا یباشدش الا بتیغ کین کیفر
هوش مصنوعی: اگر کسی نعمتهای شه را نادیده بگیرد و شکر آن را نکند، جز با تیری از کینه مجازات نخواهد شد.
کسیکه چشمه انصاف با گل آلاید
حرام باشدش الا بجام خون جگر
هوش مصنوعی: کسی که عدالت را با فریب و نیرنگ آلوده کند، جز نوشیدن از جام خون دل حقش نیست.
بر آن سرم که مراین جمله را فراخورکار
سزا دهم که بهر کار شد سزا در خور
هوش مصنوعی: من میخواهم که هر یک از این موضوعات را بر اساس شایستگیاش بررسی کنم، زیرا هر کاری نیاز به دقت و تناسب خاص خود دارد.
سزای معروف ایدر همی بود معروف
جزای منکر ایدر همی بود منکر
هوش مصنوعی: هر عملی که در اینجا (دنیا) انجام میدهیم، عواقب خاص خود را دارد. خوبیها به خوبی پاداش داده میشود و بدیها نیز جزای خود را خواهند داشت.
ای آنکه حنظل کشتی ببوستان امل
ترا نشاید شکر درود رنج مبر
هوش مصنوعی: شما که دچار تلخی زندگی هستید، در باغ آرزوهایتان جایی برای شیرینی و خوشی وجود ندارد. پس بیجهت زحمت و درد نکشید.
ای آنکه تخم شکر کاشتی بباغ مراد
نصیب تو همه شهد آمده است غصه مخور
هوش مصنوعی: ای کسی که در باغ آرزوها دانههای شیرینی کاشتی، اکنون به تو همه خوشبختی و شیرینی رسیده است. نگران نباش و غم مخور.
من این حدیث ز اصحاب میر بشنودم
که خویش بودم بیخویش خفته در بستر
هوش مصنوعی: من از دوستان میر شنیدم که در حالتی بیخبری، همانند کسی که خوابیده باشد، بدون هیچ تعلقی به خود، در بستر آرامش دارم.
که آن امیر مهین دام ظله العالی
چو برگرفت ز کردار این گروه شمر
هوش مصنوعی: در این بیت به شخصی با عنوان امیر اشاره میشود که از کارهای ناپسند گروهی ناراحت است. او به نوعی واکنش نشان میدهد و به بررسی این اعمال میپردازد. لذا این بیان نشاندهنده نگرانی و توجه او به رفتارهای نادرست افراد است.
به پیشوایان فرمود کای وجود شما
ز فضل زینت محراب و زیور منبر
هوش مصنوعی: ای پیشوایان، وجود شما به خاطر فضل و علمتان زینت محراب و زیور منبر است.
چو بر وظیفه خود بوده اید راهنما
چو بر طریقه حق گشته اید راه سپر
هوش مصنوعی: وقتی که در انجام وظایف خود درست عمل کردهاید و بر روی مسیر صحیح حرکت کردهاید، به خوبی میتوانید راهنمای دیگران باشید.
دل ملک ز شما شاد و جان ما خرسند
خدای راضی و خرم روان پیغمبر
هوش مصنوعی: دل ما از وجود شما خوشحال و جان ما سرشار از شادی است، همچنین خداوند از ما راضی و پیامبر در آرامش و خوشی است.
دگر بخواست مر آن میر پنجه را و بخواند
ز روی لطف بر او آفرین بیحد و مر
هوش مصنوعی: سپس او خواست تا آن فرمانروای بزرگ را بخواند و با لطف و محبت بینهایت بر او ستایش کرد.
چه گفت؟ گفت بزرگت کنم بدیده خلق
چنانکه دیری افکنده بودمت ز نظر
هوش مصنوعی: او گفت: میخواهم تو را به گونهای در نظر مردم بزرگ کنم که مانند کسی باشی که مدتهاست از دیدشان پنهان شدهای.
امیر پنجه بدی تاکنون ولی زین پس
امیر تومان باشی هماره بر لشکر
هوش مصنوعی: امیر تا به حال فقط به نیروی پنجاه نفری فرماندهی کرده است، اما از این پس باید فرماندهی نیرویی بزرگتر را بر عهده بگیرد و همیشه بر روی سپاه خود نظارت داشته باشد.
بجای آنکه گرفتی زمام صبر بکف
بجای آنکه گذشتی ز اهل و مال و پسر
هوش مصنوعی: بهجای اینکه صبر و آرامش را در دست بگیری، بجای اینکه از خانواده، دارایی و فرزندانت دست بکشی.
ز عز و فخر بپوشانمت یکی دیبا
ز لطف و فضل بنوشانمت یکی ساغر
هوش مصنوعی: من تو را با پردهای از بزرگی و افتخار میپوشانم و درمینوشانم که از لطف و فضل پر شده باشد.
از آن لباس برانی هراس را از دل
از آن شراب بگیری شباب را از سر
هوش مصنوعی: از آن لباس، ترس را از دل دور کن و از آن شراب، جوانی و نشاط را به سر ببر.
سپس ببارش با دست بسته آوردند
کسان که بودند اصل فساد و مبدع شر
هوش مصنوعی: سپس افرادی که منشأ فساد و آغازگر بدیها بودند با دستانی بسته و بهزور به محضر آوردند.
نژند حال چو در روز واپسین مشرک
سیاه چهره چو در عرصه جزا کافر
هوش مصنوعی: در حالتی غمگین و اندوهناک، مانند روز قیامت، شخصی که کافر و سیاهچهره است، در عرصه محاسبه و جزا قرار میگیرد.
امیر اعظم لختی برویشان نگریست
که تا نماید مخبر از منظر
هوش مصنوعی: امیر بزرگ لحظهای به آنها نگاه کرد تا از ظاهرشان خبری بگیرد.
بیک نظاره بر او کشف شد حقیقت امر
که میر کشف حقایق کند بنیم نظر
هوش مصنوعی: با یک نگاه به او حقیقت مشکل روشن شد، چون که او قیمتیترین و راستینترین واقعیتها را با نظر خود نمایان میسازد.
زبانه غضب میر باز باینه گفت
که این خسان را بر جان همی زنید شرر
هوش مصنوعی: غضب و خشم به مانند زبانههای آتش، در حال بیدار شدن است و این افراد نااهل را به شدت مجازات میکند و بر جانشان آتش میزند.
فروخت باید در نارشان چو هیزم خشک
که بر بزرگان بفروختند هیزم تر
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که باید در سختیها و مشکلات، مانند هیزم خشک که در آتش میسوزد، حاضر باشیم تا بزرگترها و قدرتمندان نیز از ما بهرهمند شوند. در واقع، ما باید از خودگذشتگی کرده و برای دیگران کار کنیم، حتی اگر شرایط سخت باشد.
چو این بگفت ز پی در شدند دژخیمان
کشان کشان بربودندشان ز پیش اندر
هوش مصنوعی: وقتی او این را گفت، نگهبانان شرور به دنبال آنها رفتند و با زور، آنها را از جلو بردند.
بکام توپ ببستند پشتشان و آنگاه
یکی نهیب برآمد مهیب چون تندر
هوش مصنوعی: به خواستهی توپ، آن را از پشتشان پنهان کردند و سپس صدای بلندی شبیه رعد و برق از آنها بلند شد.
نعوذبالله پنداشتی که پیلی را
همی بخاید و بیرون کند ز کام اژدر
هوش مصنوعی: آیا تصور کردی که میتوانی فیل را از دهان اژدهایی بیرون بکشی؟
و یا ز بالا ابری دمید صاعقه بار
فراز خاک ببارید دست و گردن و سر
هوش مصنوعی: ابر از آسمان پایین آمد و رعد و برق زد، باران بر زمین ریخت و بر بدن و سر مردم هم بارید.
خروش آنچو ز سر حد ملک روم گذشت
بلرزه درشد و افتاد بر زمین قیصر
هوش مصنوعی: وقتی صدا و هیاهو از مرز امپراتوری روم گذشت، زمین لرزید و قیصر بر زمین افتاد.
ز بیم میر همی زرد چهره شد آشوب
ز باس او بدن فتنه شد بسی لاغر
هوش مصنوعی: به خاطر ترس از مرگ، چهرهاش زرد و رنگپرید شده است و به واسطه این وحشت، بدنش دچار فشردگی و لاغری شده است.
همی رمید در این وقعه مادر از فرزند
همی گریخت در این ماجرا پدر ز پسر
هوش مصنوعی: در این حادثه مادر از فرزند دور میشود و در این ماجرا پدر هم از پسر فرار میکند.
کناره کرد ز اندیشه کودک از پستان
کرانه جست بیکباره عاشق از دلبر
هوش مصنوعی: کودک از شیر خوردن دست کشید و ناگهان عاشق، دل به معشوق داد.
بقطره خون تبدیل گشت و کرد فرار
جنین به پشت پدر از مشیمه مادر
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که یک قطره خون، به جنینی تبدیل میشود و از رحم مادر به سمت پشت پدر حرکت میکند.
بداد بهرام آن روز تاج کیوان را
بزهره تا بعوض بخشدش یکی معجر
هوش مصنوعی: بهرام در آن روز، تاج کیوان را به زهره داد تا به جای آن به او یک معجر (روپوش یا پوشش سر) بدهد.
نهان شدند همه شوهران برخت زنان
زنان شهر بریدند امید از شوهر
هوش مصنوعی: همه شوهران به شکلی پنهان شدند و زنان ناامید از شوهرانشان، به دنبال زندگی جدیدی در شهر رفتند.
خبر رسید بدرگاه میر کز بیمت
تنی نماند که ماند روانش در پیکر
هوش مصنوعی: خبر رسید که در درگاه میرداد، کسی از نگرانی و ترس، پیروزی بر آن چنگالهای تقدیر را از دست داده و تنها روحش در جسمش باقی مانده است.
همه ز بیم تو قالب تهی نمودستند
اگر امان ندهیشان تهی شود کشور
هوش مصنوعی: همه از ترس تو جانشان را از دست دادهاند، اگر به آنها رحم نکنی، کشورشان خالی خواهد شد.
امیر و فقه الله لکسب مرضاته
چو از حقیقت این داستان گرفت خبر
هوش مصنوعی: امیر و فقیه برای دستیابی به رضایت خداوند، از حقیقت این داستان آگاه شدند.
دلش بسوخت بر احوال ساکنان دیار
ز بس رحیم دلستی و مردمی پرور
هوش مصنوعی: دل او برای وضعیت افرادی که در سرزمینش زندگی میکنند، میسوزد، زیرا او انسان مهربان و دلسوزی است که به تربیت آدمیانی نیکو همت گمارده است.
گرفت خامه مشکین بدست گوهربار
همی فشاند بسیمین پرند عنبر تر
هوش مصنوعی: خودکار مشکی در دست گرفت و با آن جواهراتی ارزشمند بر روی کاغذ مینوشید و عطر خوشی را مانند مروارید در فضا پخش میکرد.
رقم زد از پی تحمید کردگار که هان
قبای عفو نمودیم زیب پیکر و بر
هوش مصنوعی: خداوند با نعمتهای خود، زیباییهای گوناگونی ایجاد کرده و از روی رحمت و بخشش، لباس عفو و گذشت به تن ما کرده است. در واقع، او با بخشش الهی خود به ما زیبایی و محبت عطا کرده است.
همه گناه گنهکارگان ببخشودیم
ز جرمهاشان شد غمض عین و صرفنظر
هوش مصنوعی: ما همه گناهان گناهکاران را بخشیدیم و از خطاهایشان چشمپوشی کردیم.
بزینهار شهستند این گنهکاران
نه مضطرب بزیند از هراس و نه مضطر
هوش مصنوعی: این افراد گناهکار نه به خاطر ترس از عذاب و نه به خاطر نیاز و اضطرار، در خیابانها زندگی میکنند.
دعا کنند ز جان بر خدایگان ملوک
که پادشاه کریم است و معدلت گستر
هوش مصنوعی: از دل جان برای خداوند پادشاهان دعا کنید، زیرا او پادشاهی بزرگوار و عادل است که عدالتش در همه جا انتشار دارد.
چو این رقیمه رقم زد بنان فرخ میر
خطیب برد و بجامع بخواند در منبر
هوش مصنوعی: زمانی که این نوشته را با انگشتان خویش رقم زد، فرخ میر خطیب آن را گرفت و در جامع بر منبر خواند.
همه بدولت شاه جهان دعا کردند
سپس بمیر که از جرمشان نمود گذر
هوش مصنوعی: همه برای موفقیت و شکوه شاه جهان دعا کردند و حالا به مرگ من نیاز است تا دامنشان از گناه پاک شود.
شبی بحضرت میر اجل نشسته بدم
که خادمی بدر آمد چو آفتاب از در
هوش مصنوعی: در شبی در محضر مرگ نشسته بودم که خادمی مانند آفتاب از در وارد شد.
سجود کرد بر آن آسمان فضل و کرم
نماز برد بر آن آستان جاه و خطر
هوش مصنوعی: در این بیت، بیان شده است که نعمت و رحمت الهی به قدری بزرگ و باعظمت است که سجده و عبادت به این آسمان انجام میشود. همچنین اشاره به احترام و ارادت به مقام و جایگاه بالا و بزرگ دارد، جایی که انسان با تمام وجود به آن نزدیک میشود.
بدستش اندر فرمان شاه و پنداری
گرفته بود سها آفتاب را در بر
هوش مصنوعی: در دستان او مانند فرمان شاه است و گویی ستارهای از آسمان را در آغوش گرفته است.
و یا تو گفتی جبریل بود و از بالا
فرود آمد و آورد نامه داور
هوش مصنوعی: در اینجا به بیان این مطلب پرداخته شده که جبریل، فرشتهای از آسمان، به زمین نازل شد و پیامی را از جانب داور برای مردم آورد.
ز جای جست خداوند و خم شد از تعظیم
نهاد سر بخط شاه آفتاب افسر
هوش مصنوعی: از جایی که خداوند حضور دارد، به خاطر احترام و بزرگی، سرش را پایین میآورد و در مقابل خط فرمانروایی خورشید، مانند تاجی بر سرش قرار میگیرد.
سپس بدیده همی سود و بر گرفتش مهر
یکی صحیفه نظر کرد پر لئال و درر
هوش مصنوعی: سپس با دقت به آن نگریست و محبتش را بر گرفت. یک دفتر را مشاهده کرد که پر از جواهرات و درخششهای زیبا بود.
نبشته بود در آن شهریار ملک ستان
که ای امیر هریمن کش فریشته فر
هوش مصنوعی: در آن جا که پادشاهی در شهری زندگی میکرد، نوشتهای بود که به امیر هریمن دستور میداد تا فرشته را به جای خود بیاورد.
بلطف ما همه اوقات باش خرم دل
بفضل ما همه ایام باش مستظهر
هوش مصنوعی: به لطف ما در تمام زمانها با دل شاد زندگی کن و به برکت ما در همه روزها خوشحال و مطمئن باش.
شنیده ایم که از مرکز حکومت خویش
شدی بدیدن یاران و دوستان حضر
هوش مصنوعی: شنیدهایم که از مرکز حکومتیات برای دیدن یاران و دوستانت خارج شدی.
سفر گزیدی چندی بسوی موطن خود
چنان که شد بسوی بیشه شیر شرزه نر
هوش مصنوعی: سفر کردی به سوی خانهات، مانند اینکه به سوی جنگل شیر قوی و وحشی راهی شدهای.
بخواستی که در آنجا دمی بیاسائی
ز کید گنبد گردون و طارم اخضر
هوش مصنوعی: اگر آرزو داشتی که لحظهای را در آنجا آرامش یابی، از دسیسههای آسمان و دنیای سبز دوری کن.
ز وصل یاران یابی بذوق لذت و کام
ز روی خویشان گیری بشوق بهره و بر
هوش مصنوعی: از پیوند با دوستان میتوانی لذت و شادی را تجربه کنی و از زیبایی چهرهی عزیزان بهرهمند شوی.
هنوز روی عزیزان بکام نادیده
نچیده نوز ز گلزار امن و عیش ثمر
هوش مصنوعی: هنوز چهره ی زیبای عزیزانم را از دور ندیدهام؛ هنوز به بهشت امن و لذتبردن از ثمرات زندگی نرسیدهام.
خبر رسیدت کاشوب مشتعل گردید
ز فتنه در صف کرمانشهان فتاد شرر
هوش مصنوعی: خبر رسیدن تو باعث شور و آشوبی شد و از فتنهای که در میان کرمانشهان بود، جرقهای به وجود آمد.
ز عیش رستی و افراختی بر و کوپال
ز جای جستی و نشناختی تو پای از سر
هوش مصنوعی: به خاطر شادی و لذتی که از زندگی داری، چهره و زیباییات را به نمایش گذاشتی و از جایی جست و خیز کردی، اما هنوز نتوانستی خودت را بشناسی و به خودت آگاهی پیدا کنی. این رفتار تو نشاندهنده دقت و توجهی است که باید به خودت و درونت داشته باشی.
کرانه جستی و مایل شدی ز عیش و نشاط
کناره کردی و غافل شدی ز راحت و خور
هوش مصنوعی: به جایی پناه آوردی و از شادی و لذت فاصله گرفتی و از آسایش و خوشی غافل شدی.
بصد شتاب ز بیجار سوی قرمیسین
همی روانه شدی از طریق دیناور
هوش مصنوعی: با سرعت زیاد از بیجار به سمت قرمیسین در حال حرکت شدی، از مسیر دیناور.
بروزگار شدی همره شتاب و عجل
بشام تار بدی همسر سهاد و سهر
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به توصیف یک زمان خاص میپردازد که در آن، هم همراهی با شتاب و عجله دیده میشود و هم زحمت و سختی. به نظر میرسد شب هنگام همسر و آرامش تحت فشار سختی به تصویر کشیده شده است.
به پیش پایت آن کوهسارها چو حریر
به پیش چشمت آن رودبارها چو شمر
هوش مصنوعی: در برابر پایت، کوهها مانند پارچهای نرم و لطیف به نظر میرسند و رودها هم در برابر چشمانت همچون نخی باریک و روان به چشم میآیند.
لدی الورود چنان کان وظیفه بود ترا
درست کردی اوضاع ملک را یکسر
هوش مصنوعی: با ظهور گلها و زیباییها، به نظر میرسد که وظیفهای برای تو بوده است که اوضاع کشور را به طور کامل سامان دهی.
نه هیچ هشتی نام از ددان و اهرمنان
نه هیچ ماندی رسم از بتان و از بتگر
هوش مصنوعی: نه از ددان و اهرمنان یاد و نامی باقی مانده است و نه از بتان و مجسمهپرستان اثری باقی است.
ز ناوک تو همی چشم فتنه آمد کور
ز سیلی تو همی گوش شورش آمد کر
هوش مصنوعی: چشم من به خاطر عشق تو کور شده و صدای شور و هیجان تو باعث شده که گوشم کر شود.
به آشکارا گوئیم این سخن که هرگز
نهفته نی بر ما قدر آن مهین چاکر
هوش مصنوعی: به طور واضح میگوییم که هرگز این موضوع پنهان نیست که ما ارزش آن شخص بزرگوار و خدمتگزار را میدانیم.
درست کاری و جهد ترا بطاعت خویش
شنیده ایم و نمودیم جملگی باور
هوش مصنوعی: ما در مورد نیکی و تلاش تو برای اطاعت از خودت شنیده و آن را به خوبی درک کردهایم.
سزای طاعت و اخلاصت آنکه در پاداش
کرم کنیم و بسر بر نهیمت افسر زر
هوش مصنوعی: پاداش و نتیجهی رفتار نیک و صداقت تو این است که ما به خاطر لطف و بزرگواریات در مقابلت به بهترین شکل رفتار کنیم و بر سرت تاجی از طلا بگذاریم.
که با وجود ضعیفی و پیری و کهنی
فزونتری ز جوانان بمایه و بهتر
هوش مصنوعی: با وجود اینکه من ضعیف و پیر و کهنه شدهام، اما از جوانان به لحاظ ثروت و ارزش، بیشتر و بهتر هستم.
دو صد سپاس که در نوبهار امن و امان
هزار شکر که در بوستان فتح و ظفر
هوش مصنوعی: دوصد بار سپاسگزارم که در بهار، امن و آرامش برقرار است و هزار بار شکرگزارم که در باغ پیروزی و موفقیت به سر میبریم.
هنوز سرو چمن برگ سبز دارد و خوش
هنوز شاخ کهن میوه تازه دارد و تر
هوش مصنوعی: هنوز در باغ، درختان سرسبز هستند و شاخ و برگهای کهن هم میوههای تازه و خوشمزه دارند.
هزار گنج گهر بخشمت که دولت را
نکوتری ز هزاران هزار گنج گهر
هوش مصنوعی: من هزاران گنج با ارزش به تو میدهم، زیرا برای ثروت، ارزشمندتر از این گنجینهها وجود ندارد.
همه رعیت و ملک تراست ارزانی
بسروران تو سرستی و از مهان مهتر
هوش مصنوعی: تمام زیر دستان و زمینهای تو به دیگران تعلق دارد، و تو برتر از بزرگان و متمولان هستی.
اگر بیکسره آن ملک و آن رعیت را
در آب غرقه کنی یا بسوزی از آذر
هوش مصنوعی: اگر تمام آن کشور و مردمش را در آب غرق کنی یا با آتش بسوزی، تأثیری نخواهد داشت.
مؤاخذت نرود ورنه باور است ترا
بکوب خاک و بکش مردم و بکش لشکر
هوش مصنوعی: اگر کیفر ندهند، ولی این حقیقتی است که ممکن است تو را به خاک بزنند و به مردم و سپاه آسیب برسانند.
چو خاک ما شدی آن ملک خاک خود پندار
چو ز آن مائی کشور از آن خود بشمر
هوش مصنوعی: زمانی که تو به خاک ما تبدیل شدی، آن سرزمین را همچون خاک خود محسوب کن. زیرا از آن ما هستیم، این کشور را هم بخشی از خودت بدان.
بچرخ بنده ما را برآور و بنواز
بخاک دشمن ما را بیفکن و بشکر
هوش مصنوعی: بچرخ و بنده ما را بالا بیاور، و ما را نوازش کن. دشمن ما را به خاک بیفکن و به شدت مجازات کن.
کسی که سجده بتمثال ما نکرده ز ملک
بران چو دیوی کز امر حق ابی و کفر
هوش مصنوعی: هر کسی که در برابر تصویر ما سجده نکرده، مانند دیوی است که از فرمان حق سرپیچی کرده و کافر است.
حرام باشدشان آب آن دیار چنانک
بناسپاس حرام است جرعه کوثر
هوش مصنوعی: آب آن مکان باید حرام باشد، مانند اینکه شکرگزاری برای نعمتها حرام است.
بنعمت ما چون کافرند این دونان
صواب نیست که در خلد پا نهد کافر
هوش مصنوعی: در این دنیا، افرادی که از نعمتها و بهشت الهی بهرهمند هستند، اگر کافر و ستمگر باشند، شایسته نیست که به این نعمتها دست یابند.
کسان که روی بگردانده اند از فرمان
کسان که حلق بتابیده اند از چنبر
هوش مصنوعی: کسانی که از فرمان و رهبری دیگران روی برگرداندهاند، مانند افرادی هستند که از دایره و حدود مشخص خارج شده و به سمت آزادی و بیقیدی رفتهاند.
برمح و گرز برو کتفشان بسنب و بسای
بتیر و تیغ دل و سینه شان بدوز و بدر
هوش مصنوعی: بر اسب سوار شو و با گرزی که در دست داری، به کتف دشمنان حمله کن و با تیر و شمشیر، دل و سینه آنها را هدف قرار بده و دچار آسیب کن.
بکش مخالف ما را در آن دیار چنانک
در آن دیار بکشت آن قراجه را سنجر
هوش مصنوعی: در آن سرزمین، دشمنان ما را به شکلی از بین ببر که همانطور که آن قراجه را سنجر در آن دیار از پا درآورد.
بعامه دستخط عفو و مغفرت بنگار
بسوقه با نظر فضل و مکرمت بنگر
هوش مصنوعی: با دست خود علامت بخشش و گذشت بگذار و با نظر لطف و بزرگواری به آن نگاه کن.
چو ما نجستیم آزارشان تو نیز مجوی
چو ما گذشتیم از جرمشان تو هم بگذر
هوش مصنوعی: اگر ما ناراحتیها و آزارهای آنها را جستجو نکردیم، تو هم به دنبال آنها نرو. اگر ما از خطاهایشان گذشتیم، تو هم نیاز نیست به آنها گیر بدهی.
اشاره رفته که یرلیغ میر تومان را
چنانچه شاید صادر کنند از مصدر
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که هرگونه دستور یا حکم رسمی باید به گونهای صادر شود که مطابق با شرایط و انتظارات موجود باشد.
چه قدر خواجگی ما نکو همی داند
فرو ز کف نگذاریم قدر آن چاکر
هوش مصنوعی: ما چقدر خوب میدانیم که امیدی به خواجگی (خود) نداریم و به خاطر ارزش آن، هرگز از دست چاکر (خود) رها نمیشویم.
امیر خواند چو منشور شاه را بدرست
ز ناز سر زد بر نه سپهر و هفت اختر
هوش مصنوعی: امیر به درستی فرمان شاه را شنید و با ناز از خود گذشت و بر افلاک و هفت ستاره تأثیر گذاشت.
بویژه آنکه بفرمان شه مطابق یافت
هر آنچه رایش امضا نمود سرتاسر
هوش مصنوعی: بهویژه اینکه به دستور شاه، همه چیز بر اساس آنچه او تأیید کرد، بهطور کامل پیدا شد.
ای آن خجسته امیری که آفتاب بلند
ز عکس تیغ تو آمد پدید در خاور
هوش مصنوعی: ای امیر مبارک که نور خورشید از تصویر تیغ تو در سمت شرق نمایان شده است.
کجاست فرخی آن اوستاد فرخ فال
حکیم با هنر و نکته سنج دانشور
هوش مصنوعی: سوال این است که فرخی، آن استاد خوشخبر و حکیم با هنر و دانش دقیق، کجاست؟
که این حدیث بسنجد و ز آن سپس گوید
فسانه گشت و کهن شد حدیث اسکندر
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که وقتی یک داستان یا حدیث به مرور زمان و پس از اینکه بررسی و سنجیده میشود، تبدیل به یک روایت قدیمی و کهنه میشود. گویا این صحبت به انسانها یادآوری میکند که داستانها با گذشت زمان تغییر میکنند و از واقعیت دور میشوند.