برگردان به زبان ساده
چو بخت خفت و قضا چیره تیره شد اختر
زبون و زرد شود آب فضل و برگ هنر
هوش مصنوعی: زمانی که شانس خوابیده و سرنوشت چیره و تاریک میشود، ستارهها در سختی و ذلت قرار میگیرند و نعمتها رنگ میبازند و استعدادها پژمرده میشوند.
همی گذارد دانا برون ز حکمت پای
همی فرازد عاقل جدا ز فکرت سر
هوش مصنوعی: آدم دانا بر اساس حکمت و درک خود، از بعضی مسائل بیرون میآید و عاقل نیز با تفکر و اندیشهاش از موضوعات سخت و پیچیده دور میشود.
شناخت نتوان با دیده گوسپند ز گرگ
تمیز ندهد با ذوق حنظل از شکر
هوش مصنوعی: نمیتوان با چشم یک گوسفند به درک درست از چیزها رسید؛ چراکه گوسفند نمیتواند گرگ را از خود جداسازی کند و همچنین نمیتواند طعم تلخ حنظل را از شیرینی شکر تشخیص دهد.
زیان شمارد آن را که هست یکسره سود
به نفع داند آنرا که شد تمام ضرر
هوش مصنوعی: کسی که فقط جنبههای منفی را میبیند، چیزی را که در واقع سودمند است ضرر میشمرد. در حالی که فردی دیگر که به کل وضعیت نگاه میکند، میتواند بفهمد که اوضاع به چه ترتیب و نیازی به ارزیابی دقیقتر دارد و ممکن است واقعاً ضرر باشد.
هر آنچه زشت است آنرا به نیک پندارد
هر آنچه خیر است آنرا همی شمارد شر
هوش مصنوعی: هر چیزی که ناپسند به نظر میرسد، افراد آن را خوب میپندارند و هر چیزی که به نظر میرسد خوب است، همان را بد تلقی میکنند.
قضا چو آید تاری شود به دیده قضا
قدر چو جنبد تیره کند زمرد بصر
هوش مصنوعی: زمانی که نصیب و سرنوشت سر میرسد، دیدگان انسان را تاریک میکند و هرگاه تقدیر تغییر کند، چشم بصیرت را نیز تیره میسازد.
به فکر و هوش که افکند پنجه با گردون
به عقل و رای که شد چیره بر قضا و قدر
هوش مصنوعی: به فکر و تدبیر کسی که با آسمان به نبرد پرداخت و با عقل و اندیشهاش بر سرنوشت و تقدیر غلبه کرد.
بدیهی است هوس در ضمیر آدمیان
طبیعی است خطا در نهاد جنس بشر
هوش مصنوعی: بدیهی است که داشتن تمایلات و خواستهها در درون انسانها امری طبیعی است و اشتباهات در ذات بشر وجود دارد.
شنیدهای تو که سکان ملک قرمیسین
بدند بنده به فرمان پادشاه اندر
هوش مصنوعی: هل شنیدهای که فرماندهی کشور قرمیسین به دست بندهای سپرده شده که تحت فرمان پادشاه است؟
بزیستند همی در پناه دولت شاه
وظیفه خوار و سپاس آور و ثناگستر
هوش مصنوعی: آنها در سایه حمایت و حکومت شاه زندگی میکردند و به وظایف خود به خوبی عمل کرده و از او تشکر و تمجید میکردند.
به نرم گردنی و بندگی بدند مثل
به سفته گوشی و فرمانبری شدند سمر
هوش مصنوعی: دوست من با بلاغت و ادب به من گردن نهاد و به خوبی فرامین را پذیرفت، مانند گوش شنوا که به حرفهای حکیمانه گوش میدهد و به فرمانها عمل میکند.
نیافتند مگر ره به طاعت سلطان
نیافتند مگر رخ به درگه داور
هوش مصنوعی: تنها کسانی که به اطاعت از پادشاه بپردازند، به هدف خود دست مییابند و در غیر این صورت، به هیچ چیز نخواهند رسید.
به والیان همه چونان که با پدر و فرزند
که هم بر آنان بودند والیان چو پدر
هوش مصنوعی: همه افرادی که در مقام قدرت هستند، همچون پدر و فرزندان، باید به یکدیگر توجه داشته باشند و در مقام والدینی برای کسانی که زیر نظر آنها هستند، عمل کنند.
خطا نکرده همیدون ز روشنی عقول
گنه نکرده همیدر ز راستی فکر
هوش مصنوعی: انسان تا زمانی که از روشنایی و عقل خودش استفاده کند، دچار اشتباه نمیشود و در راستای تفکر صحیح خود، گناه و خطا نخواهد داشت.
قدر فر اشد و سیماب کردشان در گوش
قضا فرو شد و افکند پردهشان ببصر
هوش مصنوعی: زمان به سرعت میگذرد و آنچه را که ارزشمند است، به دست تقدیر میسپارد و پردهای که بر روی واقعیات وجود دارد، کنار میزند تا آنها را به وضوح نشان دهد.
چنانکه خون به بدن شورش آورد هشتند
به نای شورش و طغیان به والی کشور
هوش مصنوعی: وقتی که خون در بدن به جوش آید، یعنی زمانی که احساس شورش و طغیان برانگیخته شود، این احساسات میتوانند به بروز ناآرامی و قیام در کشور بیانجامند.
به شاهزاده انوشیروان بن بهمن
ضیاء دولت خورشید مجد و چرخ هنر
هوش مصنوعی: این بیت به تعریف و تمجید از شاهزاده انوشیروان میپردازد و او را نمایندهای از نور و فضیلت میداند. همچنین او را با خورشید و هنر مقایسه میکند و به جایگاه والا و درخشان او اشاره دارد. به طور کلی، تصویرسازی از شکوه و عظمت او به عنوان شخصیتی برجسته و تاثیرگذار است.
اساس طغیان چیدند و تاختند گروه
بنای عصیان هشتند و ساختند حشر
هوش مصنوعی: گروهی برای طغیان و شورش برنامهریزی کردند و اقدام به ساختن و برپایی پایههای نافرمانی کردند.
ز بام و در بگرفتند گرد او را سخت
گروه بومی و بیگانه هم ز بدو و حضر
هوش مصنوعی: دور او را به شدت گروهی از مردم محلی و بیگانگان گرفتند، هم از سمت در و هم از سمت بام.
به خشت پاره بخستند باغ او را شاخ
به سنگ خاره شکستند کاخ او را در
هوش مصنوعی: بخشایش و شفقت به باغ او آسیب زد و شاخههایش را با سنگهای خارا شکست. این باعث ویرانی کاخ او شد.
به تنگنا شد در کاخ از محاصرهشان
چنانکه لعل درخشنده اندرون حجر
هوش مصنوعی: در کاخ، مثل گوهری درخشان درون سنگ، به دلیل محاصره شدن، دچار تنگنا و محدودیت شده است.
ز اجتماع کسان بسته شد ره تدبیر
ز ازدحام خسان تنگ شد همه معبر
هوش مصنوعی: به خاطر جمعیت زیاد، راه تدبیر و اندیشه بسته شده و به دلیل شلوغی افراد ناتوان، همه مسیرها تنگ و دشوار شده است.
ضیاء دوله چو هنجار زشت آنان دید
بر وی بگشود از حلم و بردباری در
هوش مصنوعی: ضیاء دوله وقتی که ناهنجاری و رفتار زشت آنها را مشاهده کرد، با صبر و بردباری، به آنها اجازه صحبت کردن داد.
تنش نلرزید از دشمنان چون یأجوج
نشست بر سر مسند چو سد اسکندر
هوش مصنوعی: تن او از دشمنان نمیلرزد، مانند یأجوج که بر جایگاه خود استقرار یافته است، همانند سدی که اسکندر ساخته است.
خطابهای به زبان کرم برایشان خواند
ز فصلهای بدایع ز لفظهای غرر
هوش مصنوعی: کرم برای آنها سخنرانی کرد و از زیباییها و واژههای دلنشین سخن گفت.
که هان و هان مگر از جان خویش سیر شدید
و یا روانتان بیزار شد ز تن ایدر
هوش مصنوعی: آیا شما احساس خستگی و بیمیلی از زندگی و وجود خود را تجربه کردهاید؟
اگر ز حضرت من جمله داد خواهانید
قدم نهید و تظلم کنید در محضر
هوش مصنوعی: اگر شما از من طلبی دارید و خواهان حق خود هستید، جلو بیایید و شکایت خود را در حضور من بیان کنید.
وگرنه زشت بود خیرگی و بی ادبی
بویژه با من کز شه بود مرا گوهر
هوش مصنوعی: اگر به من بیاحترامی کنی و نگاه خیره داشته باشی، این کار زشت و ناپسند است؛ مخصوصاً که من کسی هستم که از یک مقام بلند برخوردارم.
چه با منی به درشتی مبادرت کردن
چه در شدن به دهان نهنگ یا اژدر
هوش مصنوعی: نباید به هیچوجه به کسی به طرز بیادبانه و تندی برخورد کرد، چه از طریق حمله مستقیم و چه از طریق روشهای زیرکانه و پنهانی.
اگر به گرزم کوبید نرم گردن و پشت
وگر به سنگم سائید خورد پهلو و بر
هوش مصنوعی: اگر به گوشهای بیفتم، نرم لطمهای به گردن و پشت من میزند، و اگر به سنگی برخورد کنم، ضربهام به پهلو و بر میخورد.
به جای مانم چون قطب آسیا ثابت
ورم بگردد صد سنگ آسیا بر سر
هوش مصنوعی: من همچون قطب آسیا جای خود را ثابت نگه میدارم، حتی اگر صدها سنگ آسیاب بر سرم بچرخد.
ولی نپاید تا دیرگه که میر اجل
به خشم آید و بدخواه را دهد کیفر
هوش مصنوعی: اما این چیزها ماندگار نیست و دیر یا زود، مرگ سر میرسد و به بدخواهیها جواب میدهد.
شرار خشم امیر مهین که خاموشد؟
بهفت دریا که تواند خموش کرد سقر
هوش مصنوعی: خشم و غضب امیر بزرگ مانند آتش است که چگونه میتوان آن را خاموش کرد؟ آیا کسی میتواند این خشم را مثل هفت دریای بزرگ آرام کند؟
گر ایدر از سر من کم شود سر موئی
سرانتان همه بی سر شوند خود یکسر
هوش مصنوعی: اگر از سر من چیزی کم شود، حتی به اندازهی یک مو، همهی سرها بدون سر میشوند و خود من نیز کاملاً از بین میروم.
یکی درخت مکارید اندر این بستان
که شاخسارش یکسر ندامت آرد بر
هوش مصنوعی: در این باغ، درختی وجود دارد که شاخههای آن تنها پژمردگی و پشیمانی را به ارمغان میآورد.
چو این بدیدند آن خیرگان بی فرهنگ
کمان وهن ببردند بر مهین داور
هوش مصنوعی: وقتی این را دیدند، آن نادانان کمان و اعتبار را به سوی بزرگترین داور پرتاب کردند.
همی بگفتند او را که ما درین سودا
ز جان گذشته و بازی همی کنیم به سر
هوش مصنوعی: همه میگفتند که ما در این معامله از جان خود گذشتهایم و فقط بهعنوان یک بازی با این موضوع درگیر شدهایم.
به خانمان خود انگشت نیل برزدهایم
که خود فراز سیاهی نبوده رنگ دگر
هوش مصنوعی: ما بر دیوار خانهامون خطی از رنگ نیل زدیم، چون خود ما در این تاریکی رنگ متفاوتی نداریم.
از آن قبل که خداوند کردگار بزرگ
به مهتران نکند چیره هیچگه کهتر
هوش مصنوعی: پیش از آنکه خدای بزرگ به بزرگان تسلطی بدهد، هرگز بر کوچکترها تسلط نخواهد یافت.
امیر پنجه فرخ علیمراد که داشت
سپه مهیا تا سوی ری رود به سفر
هوش مصنوعی: امیر پنجه فرخ علیمراد، کسی بود که سپاه خود را آماده کرده بود تا به سمت شهر ری سفری کند.
بگفت لشکریان را که اندرین غوغا
کنید خود ز سر هم ز تن کنید سپر
هوش مصنوعی: به لشکریان گفت که در این آشفتگی خودتان را از هم جدا نکنید و از جان محافظت کنید.
همه سپاه کرندی ز جان فرو بستند
برای یاری شهزاده خجسته کمر
هوش مصنوعی: تمام نیروهای کرند برای کمک به شاهزاده خجسته آماده شده و جانفشانی کردند.
امیر پنجه ز پیش اندر و سپه ز قفا
شده ز غیرت بر تنش موی چون خنجر
هوش مصنوعی: امیر با دستانی قوی و نیرومند از جلو وارد میدان شده و سپاه از پشت او حمایت میکند. به خاطر غیرت و شجاعتش، موهایش مانند خنجر تند و برنده به نظر میرسد.
ز جان گذشته و بنهاده دل به سر بازی
چنان که گوئی پروانه تن زند به شرر
هوش مصنوعی: کسی که از جان خود گذشته و دلش را به بازی گذاشته است، همچون پروانهای میسوزد و از زندگیای که دارد، شاداب و سرزنده است.
سپه به درگه شهزاده روی بنهادند
که ای ز حلمت خطی بداده حق او فر
هوش مصنوعی: در بالای کوه، شاهزادهای را نشسته دیدند که به خاطر بزرگواری و صبرش، حق او به درستی به رسمیت شناخته شده است.
معاندان تو با ما به جد همی کوشند
روا مدار که خونمان شود به خیره هدر
هوش مصنوعی: دشمنان تو با تمام تلاش خود در حال کار بر علیه ما هستند، اما اجازه نده که خون ما بیهوده و پوچ ریخته شود.
ببخش آلت حراقهمان که از اثرش
به جان خصم بداندیش برزنیم اخگر
هوش مصنوعی: ببخشید که ابزار آتشزای ما باعث میشود دشمنان بداندیش از شدت آثار آن به حال زار بیفتند و بسوزند.
وگرنه سنگ مخالف به سر بباردمان
چنان که بارد بر شاخ قطرههای مطر
هوش مصنوعی: اگر به ما حملهای شود، مانند بارانی که بر درختان میریزد، پاسخ میدهیم و مقاومت میکنیم.
امیرزاده فرخ ضیاء دوله بگفت
که کار زهر نیاید همی ز تنگ شکر
هوش مصنوعی: امیرزاده فرخ ضیاء دوله گفت که کار زهر نمیتواند از شیرینی تنگ بیرون بیاید.
من ار به خون خود آلوده پیرهن گردم
به خون کشوریان دامنم نگردد تر
هوش مصنوعی: اگر من به خون خود آغشته شوم، اما دامنم به خون کشورها نخواهد آلود.
بروی مادر اگر طفل خرد پنجه زند
گمان مبر که بر او پنجه برزند مادر
هوش مصنوعی: اگر کودک کوچکی به مادرش آسیب بزند، نباید ناراحت شوی، چون مادر هم در نهایت از کودک خود دفاع میکند.
در این مکالمه با شاهزاده بود سپه
در این مناظره با بختیار بد لشکر
هوش مصنوعی: در این گفتگو با شاهزاده، سپه در بحث با بختیار به بدی رفتار کرد.
که از فلاخن سؤ انقضا گران سنگی
رسید بر سر سالار جیش و کرد اثر
هوش مصنوعی: یک سنگ pesado از فلاخن به سمت سالار جیش پرتاب شد و بر سر او تاثیر گذاشت.
شکافت جبهه تابان میرپنجه چنانک
معاینه همه دیدند انشقاق قمر
هوش مصنوعی: خروجی عزم و ارادهی قوی و برجسته یک شخص به قدری درخشان و قابل توجه است که همه به وضوح شاهد اثرات مثبت و تغییرات شگرف آن میشوند.
چو خواست پاک کند خون جبهه از رخ خویش
شکسته شد سر انگشت او به سنگ دگر
هوش مصنوعی: وقتی که خواست خون جبهه را از چهرهاش پاک کند، انگشتش به سنگ دیگری شکست.
سپه چو دست و سر مهتر اینچنین دیدند
پی تلافی بستند مردوار کمر
هوش مصنوعی: وقتی سپاه دست و سر فرمانده خود را چنین دیدند، برای انتقام گرفتن به شجاعت و نیروی بیشتر آماده شدند.
به جای جوشن کردند تن همه جوشن
به جای مغفر کردند سر همه مغفر
هوش مصنوعی: تن همه را زره پوش کردهاند و سر همه را نیز کلاهخود گذاشتهاند.
به کفش و مشت همی با عدو به رزم شدند
چه غیر از این دو سلیحی نبودشان دیگر
هوش مصنوعی: با کفش و مشت با دشمن میجنگم، جز این دو سلاح دیگر ندارم.
به هم فتادند از هر دو سوی در کوشش
چو بِن زبیر که در جنگ مالک اشتر
هوش مصنوعی: در تلاش و کوشش، از هر سمت به هم حمله کردند، مانند بن زبیر که در نبرد با مالک اشتر بود.
چو کار رفت بدینگونه بر بداندیشان
به خیره ماندند از این سپاه کندآور
هوش مصنوعی: وقتی کار به این صورت پیش میرود، بداندیشان در برابر این نیروی آلودهکننده بیتحرک و حیرتزده میمانند.
همی بدیدند از این حساب تا به أبد
برون ز پرده نیاید رخ عروس ظفر
هوش مصنوعی: آنها از این محاسبه میدیدند که تا همیشه، چهره عروس پیروزی از پس پرده بیرون نخواهد آمد.
سر گروه مخالف به خیلتاشان گفت
بکوشش اندر باید شدن به فکر و نظر
هوش مصنوعی: رهبر دشمن به پیروان خود گفت: باید در تلاش و کوشش باشید تا با اندیشه و نظر مناسب به هدف برسید.
هم از تهور بی فکر کس شود مغلوب
هم از تصور با جبن دل شود مضظر
هوش مصنوعی: برخی به خاطر بیفکری و شجاعت بیش از حد شکست میخورند، و برخی دیگر به دلیل ترس و خیالات ناتوان میشوند.
نکوتر آن که بتازید چست و چابک و جلد
به سوی خانه سالار این سپاه مگر
هوش مصنوعی: بهتر آن است که با سرعت و چابکی به سوی خانه فرمانده این سپاه بروید.
ز غارتیدن مالش ز سوختن خانش
به خیره گردد و تاری شود بر او اختر
هوش مصنوعی: اگر مال او را ببرند و خانهاش را بسوزانند، او دچار حیرت و سردرگمی میشود و ستارهٔ ناشناختهای بر او سایه میافکند.
سپس به یاری ناموس دست برشوید
ز پاسداری شهزاده همایون فر
هوش مصنوعی: سپس از کسی که ناموس را حفظ میکند، درخواست کمک میشود تا از شهزاده عزیز محافظت کند.
بتاختند یکی بهره خیل شورشیان
به خانمان سپهبد به رسم غارتگر
هوش مصنوعی: به سرعت، گروهی از شورشیان به سوی خانهی سپهبد آمدند تا آنجا را غارت کنند.
یکی بخست تن حاجبش به زخم عمود
یکی شکست در مخزنش به زخم تبر
هوش مصنوعی: یکی از نگهبانان با ضربهای به جسم خود آسیب دید و دیگری با ضربهای به مخزنش صدمه زد.
همه ببردند آن را که بد ز فرش و اثاث
همه ربودند آن را که بد ز دُر و گهر
هوش مصنوعی: همه چیزهایی که از فرش و وسایل منزل بد بودند، از بین رفتند و همچنین چیزهایی که از در و همچنین از گوهر بد بودند نیز ربوده شدند.
نماند هیچ به پای کنیزگان خلخال
نماند هیچ بر اندام خاصگان زیور
هوش مصنوعی: هیچ زینت و زیوری بر پاهای کنیزکان باقی نمانده و هیچ زیبایی بر اندام افراد خاص باقی نمانده است.
زنان و پردگیان در هراس و بیم شدند
به لرزه همچون سیماب و زرد چهره چو زر
هوش مصنوعی: زنان و کسانی که پوشش دارند در ترس و نگرانی به سر میبردند و چهرهشان مانند جیوه لرزان و زرد رنگ مانند طلا بود.
ز بس که ناخن و سیلی همی زدند به روی
رخانشان همه شد ارغوان و نیلوفر
هوش مصنوعی: به خاطر زد و خوردهای زیاد بر روی صورتشان، چهرهشان تماماً به رنگ ارغوانی و نیلوفر درآمد.
گهی نبی را کرده شفیع و گاه نُبی
گهی به حق متوسل گهی به پیغمبر
هوش مصنوعی: گاهی انسان به پیامبر به عنوان شفیع و واسطه مراجعه میکند و در زمانهای دیگر به حق و حقیقت متوسل میشود.
به ناله گفتند ای سفلکان نفس پرست
به گریه گفتند ای جاهلان دون پرور
هوش مصنوعی: در این بیت، صحبت از افرادی است که به خاطر نفس و خواستههای پایین خود، به نحو ناخوشایندی زندگی میکنند. آنها به خاطر نادانی و نادانی خود، تحت تأثیر چیزهای زودگذر قرار میگیرند و نمیتوانند از ارزشهای واقعی و عمیق زندگی بهرهمند شوند. این نگرش به زندگی، آنها را از حقیقت و کمال دور میکند.
به کودکان چه خروشید بیمی از یزدان
به مادگان چه ستیزید شرمی از داور
هوش مصنوعی: در برابر کودکان فریاد نزنید، زیرا که از خداوند هراس ندارید، و با مادران چه جنگ و جدل میکنید وقتی که از قاضی و داور شرم نمیدارید.
به میر پنجه رسید این خبر که شورشیان
به خانمان تو اندر فکندهاند شرر
هوش مصنوعی: بمیر که این خبر به ما رسید که شورشیان به خانهمان آتش زدهاند.
نه مال ماند در ایوان نه سیم در مخزن
نه شاخ ماند به بستان نه خشت در منظر
هوش مصنوعی: در اینجا بیان میشود که هیچ چیزی از داراییها و زیباییهای ظاهری باقی نمانده است؛ نه ثروت و دارایی در انبار وجود دارد و نه زیباییهای طبیعی در باغ وجود دارد. به نوعی، همه چیز از بین رفته و هیچ نشانی از آنها باقی نمانده است.
بکوفتند رواقت همی به سنگ و به چوب
برُفتند وثاقت همی ز خشک و ز تر
هوش مصنوعی: آنها به شدت به توهین و آزار تو ادامه دادند و با سنگ و چوب به تو حمله کردند؛ در نتیجه، اعتماد و ثبات تو نیز از بین رفت و از بین رفتن آن به خاطر سختیها و مشکلات است.
چو برشنید ازین داستان سخت حدیث
چو برگرفت ازین وضع هولناک خبر
هوش مصنوعی: وقتی او از این داستان سخت و ترسناک باخبر شد، خبر را با دقت و جدیت دریافت کرد.
جهان به چشمش تاریک گشت ازین هنجار
دلش بسوخت همانند عود در مجمر
هوش مصنوعی: دنیا به چشم او به خاطر این وضعیت بسیار تیره و تار شد و دلش همچون چوب عودی که در آتش میسوزد، به شدت سوخت.
چو گفت گفت ابا اینکه قصهایست شگفت
بود تحمل این رنجها ز مرگ بتر
هوش مصنوعی: وقتی که میگوید، با اینکه این داستان عجیب و غریب است، تحمل این همه سختی و رنج از مرگ هم بدتر است.
نه باشدم ز هوای خدیو ملک گزیر
نه افتدم ز رضای امیر شهر گذر
هوش مصنوعی: من نه از هوای خدایی که شایسته است، دور شدم و نه از رضایت و خواست امیر شهر فاصله گرفتم.
مرا وظیفه و مرسوم دولتست حرام
اگر قدم نهم از جای خویش آن سوتر
هوش مصنوعی: وظیفه و سنت دولت برای من، حرام است اگر از جای خود یک قدم به جلوتر بروم.
چو شاهزاده بیازرد از تزاحم خصم
چو از سموم بپژمرد شاخ سیسنبر
هوش مصنوعی: وقتی شاهزاده از برخورد با دشمن به تنگ آمده و خسته میشود، همانند شاخ درختان سیسنبر که از گرما و سوزش آفتاب پژمرده میشود.
خلاف باشد مستی ز جام و نقل و نبید
حرام باشد شادی بر اهل و مال و پسر
هوش مصنوعی: مستی از نوشیدنیها خلاف است و شادی بر اهل خانواده و همچنین مال و فرزندان نیز ممنوع است.
ز جا نجنبید آن پهلوان خصم شکن
به خود نلرزید آن پیلتوش شیر شکر
هوش مصنوعی: آن پهلوان قویهیکل که دشمنان را میشکست، در جای خود ساکن ماند و حتی تارترین در برابرش لرزید.
به تن علامت چوبش چو لعلگون دیبا
به سر جراحت سنگش چو گوهرین افسر
هوش مصنوعی: بتن، نشانی از چوب دارد و همچون دیبا به رنگ لعل است؛ جراحتی که سنگ بر آن وارد کرده، مانند تاجی از جنس گوهر به نظر میآید.
به گوشش اندر دشنام خصم و صوت سلیح
سرود رود بدی یا نوای رامشگر
هوش مصنوعی: صدای دشنام دشمن و صدای سلاح در گوش او طنینانداز است، در حالی که صدای رود یا نواهای شادیبخش نوازندگان نیز در پسزمینه به گوش میرسد.
همی بپیوست این رزم تا به نُه ساعت
ز بامداد که خورشید بر شد از خاور
هوش مصنوعی: این جمله به این معناست که نبرد و درگیری همچنان ادامه داشت تا زمانی که ساعت به صبح رسید و خورشید از سمت شرق طلوع کرد.
سپس به کارگزاران ملک شرع قویم
مروجان شریعت مفسران خبر
هوش مصنوعی: سپس کسانی که قوانین شرعی را به کار میبرند و شریعت را گسترش میدهند و مفسران احادیث و اخبار هستند، قابل توجهاند.
ستوده حاجی آقا مدیر مرکز فضل
امام جمعه فرخ امیر ملک هنر
هوش مصنوعی: حاجی آقا، مدیر مرکز، به خاطر دانش و مهارتهایش مورد ستایش قرار گرفته است. او به عنوان یک مقام مذهبی و فرهنگی در جامعه، نقش مهمی ایفا میکند.
خبر رسید که شد کار بر چنین هنجار
ز دست فتنه بی دانشان بد گوهر
هوش مصنوعی: خبر رسید که کارها به شکل نامناسبی پیش رفته، و این وضعیت ناشی از تاثیر فتنهانگیزانی است که نادان و بیلیاقت هستند.
گرفته شورشیان گرد مرزبان را سخت
به شوخ چشمی تا این زمان ز گاه سحر
هوش مصنوعی: شورشیان به شدت مرزبان را تحت فشار قرار دادهاند و تا این لحظه، حتی در ساعات اولیه صبح نیز آرامش ندارند.
کنون به پژمرد از باد دی درخت جوان
بیفسرد تن شاخ از سموم شهریور
هوش مصنوعی: حالا درخت جوان از بادهای روز دی جانش را از دست داده و شاخهاش از گرما و سموم شهریور پژمرده شده است.
نه مرزبان را غمخوار مانده نه حامی
نه حکمران را سالار مانده نه یاور
هوش مصنوعی: نه کسی هست که از مرزبان حمایت کند، نه کسی که به حکمران کمک کند، و نه یاری برای آنها باقی مانده است.
بجز سپهبد دانا علیمراد که جانش
نوان شد از قدر انداز چرخ و شصت قدر
هوش مصنوعی: تنها سپهبد دانا علیمراد است که با آگاهی و هوش خود از تأثیرات زمان و سرنوشت، جانش را نجات داده و به زندگی ادامه میدهد.
بسی نپاید کو نیز جان کند به رخی
هزار تن چه کند با دو صدهزار نفر
هوش مصنوعی: زمانی که زندگی کوتاه است و از بین میرود، چه کسی میتواند با وجود هزاران نفر، بر دو نفر غلبه کند؟
چو داوران شریعت ز روی صدق و عیان
همی شدند از این واقعات مستحضر
هوش مصنوعی: داوران قانون و شریعت از این حقایق و واقعیتها مطلع میشدند و به صداقت و روشنی آن پی میبردند.
شدند جانب دارالحکومه تند روان
بدان مثابه که حجاج بیت در مشعر
هوش مصنوعی: آنها به سرعت و با آمادگی کامل به سوی مرکز حکومت روی آوردند، مانند حجاجی که در روز عرفه در مشعر به سوی خانه خدا حرکت میکنند.
گرفته مصحف و تنزیل پاک اندر کف
بخوانده آیت کرسی و قل اعوذ از بر
هوش مصنوعی: شخصی کتاب مقدس و نازل شده را در دست دارد و آیات مهمی مانند آیت الکرسی و قل اعوذ به آن را میخواند.
نبشته بر دل یاسین و سوره طه
دمیده بر تن حامیم و سوره کوثر
هوش مصنوعی: دل یاسین را نوشته و بر تن حامیم دمیده، سوره کوثر به آن افزوده شده است.
یکی گروه بدیدند شوخ چشم و جسور
به دل دلیر و به تن فربه و به هش لاغر
هوش مصنوعی: یک گروه افرادی را دیدند که چشمانی بازیگوش و تندخو داشتند. دلشان شجاع و بدنشان فربه بود، اما به نظر میرسید که روحشان لاغر و کمجان است.
در آن گروه نه یک تن بزرگوار شریف
در آن فریق نه یک رادمرد دانشور
هوش مصنوعی: در میان آن افراد، نه یک فرد بزرگوار و شایسته وجود دارد و نه یک مرد رادمرد و دانشمند.
همه اجامر و اوغاد و گول و نابخرد
همه اراذل و اوباش و منکر و منکر
هوش مصنوعی: همه افراد پست و بیخود و نادان، همگی انسانهای بیفرهنگ و ناپسند و منکر حقایق هستند.
گرفته دور خداوندگار کشور را
هم از برون و هم از پرده هم ز بام و ز در
هوش مصنوعی: خداوندگار کشور را از همه جوانب محصور کردهاند؛ هم از بیرون و هم از درون، هم از سقف و هم از در.
ز درب میدان تا درگه ایاله نبود
یکی رهی که رسانند خویش بر مهتر
هوش مصنوعی: از دروازه میدان تا درگاه ایاله، هیچ راهی نیست که کسی را به بزرگتر از خود برساند.
نیافتند ره اندر حضور والی ملک
فرو شدند همی غرقه در محیط فکر
هوش مصنوعی: در حالی که نتوانستند راهی به حضور والی بیابند، در افکار خود غرق شدند و به آن محیط فرو رفتند.
نه رای آنکه گریزند ازین بلا به کنار
نه جای آنکه نمایند ازین میانه گذر
هوش مصنوعی: نه این کار درستی است که از این بلا فرار کنیم، و نه مناسب است که از میان این وضعیت عبور کنیم.
اگر شوند ز پس در پی است ابر بلا
اگر روند به پیش اندرست کوه خطر
هوش مصنوعی: اگر ابرهای مشکلات از پشت سر بیایند و خطرات بزرگ در جلو قرار گیرند، نباید از آنها فرار کنیم.
هم از مفاسد بالطبع لازم است گریز
هم از سفیهان در شرع واجب است حذر
هوش مصنوعی: برای دوری از بدیهای طبیعی، باید احتیاط کرد و همچنین باید از افراد ناآگاه و بیخود دوری جست.
ولی چو فتنه فروزنده بود و معرکه سخت
شدند در پی خاموشی شراره شر
هوش مصنوعی: اما وقتی که فتنه شدت گرفت و درگیری به اوج خود رسید، آنها در تلاش بودند تا خشم و آتش این وضعیت را خاموش کنند.
به عون بار خدا ساختند دل دریا
به کف نهاده سر و جان و کرده سینه سپر
هوش مصنوعی: با کمک و حمایت خدا، دل بزرگ و شجاعی مانند دریا ساخته شده است، که در عین حال جان و سر خود را به خطر افکنده و سینهاش را سپر کرده است.
قدم زدند چو اصحاب موسی اندر نیل
روان شدند بسان خلیل در آذر
هوش مصنوعی: گام زدن مانند یاران موسی در کنار دریا، و روان شدن مانند ابراهیم در آتش.
به گفتها و یمینهای سختتر زآهن
به وعدهها و سخنهای تازهتر ز شکر
هوش مصنوعی: سخنان و وعدههای محکم و قوی، بیشتر از آنچه در ذهن داریم، شیرینتر و تازهتر به نظر میرسند.
به زجرها و به تهدیدهای گوناگون
به وعظها و به اندرزهای بی حد و مر
هوش مصنوعی: در اینجا به دنبال بیان اثرات مختلف زجرها و تهدیدها و نصیحتهای بیپایان و بینهایت هستیم. به معنای دیگر، بر اساس تجربیات تلخ و هشدارهای مکرر، فرد به درک عمیقتری از زندگی و مسائل آن میرسد.
فرود کردند آن قوم خیره را از بام
همی بگفتی دجال شد پیاده ز خر
هوش مصنوعی: آن گروه سرگردان را از بالای بام پایین آوردند و میگفتی که آن شیاطین به صورت انسانی از خر پیاده شدهاند.
درود خواندند آنان به مجمع علماء
که بد درود همی بر روانشان درخور
هوش مصنوعی: آنان که به جمع دانشمندان سلام میفرستند، میدانند که این سلام شایسته روحهای پاک و بزرگ آنان است.
همی بگفتند ای قاضیان حکم خدای
همی بگفتند ای نایبان پیغمبر
هوش مصنوعی: آیا نمیگویید ای قاضیان، حکم خدای را؟ آیا نمیگویید ای نمایندگان پیامبر؟
به راستی سخن اندر میانه بگذاریم
که راستی را در دهر دیگر است اثر
هوش مصنوعی: بگذارید در مورد حقیقت صحبت کنیم، زیرا حقیقت در زمان دیگری تأثیر و معنای متفاوتی دارد.
چو سهم حادثه پران شد از کمان قضا
چو نار معرکه افروخت ز التهاب قدر
هوش مصنوعی: وقتی که تقدیر و سرنوشت راه خود را تغییر داد و به طعنه و شکیبایی دچار شد، مانند آتش در میانه میدان جنگ شعله ور شد و همه چیز را تحت تأثیر قرار داد.
چگونه این تف خامش شود به آب و به دم
چگونه این سهم آرد کسی به قوس و وتر
هوش مصنوعی: چطور میتوانم این فکر را که در ذهنم خاموش کرد، به آب و روح بسپارم؟ چگونه ممکن است که کسی سهمی از این موضوع داشته باشد در حالی که به زوایای مختلف اشاره میکند؟
مگر به سعی بزرگان دین که همتشان
فرود آرد مه را ز طارم اخضر
هوش مصنوعی: آیا نمیدانی که تلاش و کوشش بزرگواران دین چقدر است که میتواند تأثیرگذار باشد و حتی نور ماه را از بلندیهای سبز پایین بیاورد؟
شنیدهایم که میر اجل ز کردستان
به سوی خطه گروس کرده ساز سفر
هوش مصنوعی: شنیدهایم که فرشته مرگ از کردستان به سمت منطقه گروس در حال سفر است.
گر ایدر از ره بینش یکی صحیفه نغز
شود گسیل به درگاه آن همایون فر
هوش مصنوعی: اگر در اینجا با بینش درست نوشتهای زیبا به وجود آید، آن را به درگاه آن پادشاه بزرگ بفرست.
که باز گردد ازین ره بسان ابر دمان
شتاب گیرد ازین سو چو آتشین تندر
هوش مصنوعی: خود را مانند ابر در لحظهای برگردان و با شتاب مانند رعد و برق به سمت این طرف بیا.
درست سازد سامان خلق این سامان
نظام بخشد بر اختلال این کشور
هوش مصنوعی: این دنیا را به نظم و سامان میآورد و بر آشفتگیهای این سرزمین، نظم و ترتیب میبخشد.
اگر تظلم داریم سازدی احقاق
وگر تعدی کردیم بخشدی کیفر
هوش مصنوعی: اگر ما مظلوم بودهایم، تو به ما کمک کردهای تا زمینه حقمان را احیا کنیم؛ و اگر به کسی ظلم کردهایم، تو ما را مورد عفو قرار دادی و نخواستی مجازاتمان کنی.
امیر ایده الله به راستی داند
درست کردن کار شکسته را بهتر
هوش مصنوعی: امیر ایده الله به خوبی میداند که چگونه میتوان مشکلات و موارد نادرست را به درستی حل کرد.
ز بس مدبر دانا و کاردان باشد
نظر نیارد در کار جز به فکر و نظر
هوش مصنوعی: از آنجا که فردی با تدبیر و دانا وجود دارد، در کارها فقط به فکر و نظر خود توجه میکند و به چیز دیگری نمینگرد.
به جهد وافی هر خسته را بگیرد دست
به کف کافی هر بسته را گشاید در
هوش مصنوعی: با تلاش و کوشش، هر کس خسته را کمک میکند و دست کسی را که در تنگناست، به ویژه کسی که بسته است، باز میکند.
همه علوم بداند چو بوعلی سینا
همه نجوم شناسد چو خواجه بو معشر
هوش مصنوعی: اگر کسی همه علوم را بداند مانند بوعلی سینا و در نجوم هم مانند خواجه بومیعشر دانش داشته باشد، از درک و فهم بالایی برخوردار است.
اگر بتابد نه چنبر فلک به عتاب
ستاره سر نتواند برون زد از چنبر
هوش مصنوعی: اگر خورشید روشن شود، ستارهها نمیتوانند از محدودیتهای آسمانی خود خارج شوند.
وگر دو پیکر جز بر درش کمر بندد
چهار پیکر سازد ز شکل دو پیکر
هوش مصنوعی: اگر دو تن بر در خانه یکدیگر کمر بندند، چهار تن به وجود میآید که از شکل آن دو تن نشأت میگیرد.
ور اسکدار درین روز ساز ره نکند
سخن کنیم بدان آهن پیام آور
هوش مصنوعی: اگر در این روز رنج و سختی را تحمل نکنیم، با هم سخن نمیگوییم و به پیامآور آهنی که به ما میرسد توجهی نخواهیم داشت.
چو ختم کار بدین شد جماعت علماء
گذشته را بنوشتند بر یکی محضر
هوش مصنوعی: وقتی کار به اینجا رسید، گروهی از دانشمندان گذشته را در یک دفتری ثبت کردند.
به مهر خویش و به امضای عامه خرد و بزرگ
طراز دادند اندام و روی آن دفتر
هوش مصنوعی: با محبت و تأیید همگان، او را به زیبایی و خوشاستایشی وصف کردند و قامت و چهرهاش را در آن دفتر ثبت نمودند.
به تلگراف به درگاه میر فرخ پی
همی بگفتند این ماجرا ز پا تا سر
هوش مصنوعی: گزارشهایی به دربار میرفرخ پی ارسال میشد که این ماجرا را بهطور کامل توضیح میداد.
رسید پاسخ میر مهین که در گیتی
چهار چیز بود مر فساد را مصدر
هوش مصنوعی: پاسخ میر مهین این بود که در جهان، چهار چیز وجود دارد که منبع فساد و فسادآفرینی است.
یکی مخالفت حق دوم خلاف ملوک
سوم غرور و چهارم نفاق با مهتر
هوش مصنوعی: این جمله به بیان چهار ویژگی منفی اشاره دارد. اول، مخالفت با حق و حقیقت؛ دوم، عدم اطاعت از مقامهای حکومتی یا سلطنتی؛ سوم، خودبینی و تکبر؛ و چهارم، دورویی و نفاق در برخورد با رهبران یا افراد بالاتر. به طور کلی، این ویژگیها میتوانند به روابط اجتماعی و سیاسی آسیب برسانند.
ازین چهار یکی با کسی چو خوی کند
نماند ایچ تن آسان و شادکام دگر
هوش مصنوعی: از این چهار موجود، اگر یکی با کسی دوست شود، دیگر چیزی برای او باقی نمیماند، نه آرامش و نه شادی.
وظیفه علما اینکه تا توان دارند
دقیقهای نکنند از صلاح ملک گذر
هوش مصنوعی: علما باید تا جایی که میتوانند از اصلاح و بهبود امور کشور غافل نباشند و در این زمینه لحظهای کوتاهی نکنند.
عنان عامه به دست خرد نگهدارند
به حفظ دولت و ملت شوند راه سپر
هوش مصنوعی: برای حفظ کشور و ملت، باید هدایت عمومی به دست خرد و دانش سپرده شود.
وگرنه کار به سختی همی کشد ناچار
ز جرم تاری ماند به رخ ز سیف اثر
هوش مصنوعی: در غیر این صورت، کار بسیار سختی خواهد بود و ناچار باید با عواقب آن روبهرو شد؛ زیرا آثار جرم و گناه به وضوح باقی میماند.
من این قضیه بدانم ز صغری و کبری
همی بخواندم ازین جمله مبتدا و خبر
هوش مصنوعی: من از کوچک و بزرگ این مسئله آگاهی دارم و به همین دلیل از مجموعهای از اطلاعات و شواهد میخوانم و نتیجهگیری میکنم.
به مصطفی و به فرقان و کردگار بزرگ
به مرتضی و به سبطین او شبیر و شبر
هوش مصنوعی: به پیامبر خدا، قرآن و خدای بزرگ، به علی و دو نوهاش حسن و حسین درود میفرستم.
به نعمت شه کز اوست زندگانی خلق
به دولتش که فزاینده باد تا محشر
هوش مصنوعی: به خاطر نعمتهای پادشاه است که زندگی مردم ادامه دارد و برکت او هر روز بیشتر میشود تا روز قیامت.
که گر به جا ننشینند عامه از شورش
وگر فرو ننشانند فتنه را اخگر
هوش مصنوعی: اگر مردم عادی به شورش نشینند و نتوانند فتنه را خاموش کنند، بلای بزرگتری به وجود میآید.
همی بجوشم ازین واقعات چون دریا
همی بجنبم ازین حادثات چون صرصر
هوش مصنوعی: من از این رخدادها همچون دریا در حال جوش و خروش هستم و از این حوادث همچون باد تند و شدید در حال جنبش و حرکت.
معاندان را از تیغ قهر برم نای
مخالفان را از نار خشم سوزم پر
هوش مصنوعی: من دشمنان را با قدرت خود سرکوب میکنم و صدای مخالفان را با خشم و غضب خود خاموش میکنم.
کسی که تیغ منش آب مرگ نوشاند
نه لعل عیسی جان بخشدش نه آب خضر
هوش مصنوعی: کسی که با رفتار خود، دیگران را به مرگ میکشاند، نه ثروت و زیبایی میتواند جانش را نجات دهد و نه دانش و حکمت.
گر ازدحام فزونتر بود ز موج بحار
ور اجتماع فراوانتر از ربیع و مضر
هوش مصنوعی: اگر جمعیت و شلوغی بیشتر از امواج دریا باشد و یا تجمعی بیشتر از بهار و باران وجود داشته باشد...
دوصد کلاغ ز جا خیزد از کلوخی خرد
هزار گرگ گریزان شد از یکی اژدر
هوش مصنوعی: دوست داری به زحمت بیفتی و از جایی بلند شوی و از دنیای کوچک خود بیرون بیایی. این کار باعث میشود که موجودات ترسناک و بزرگتر از تو، در نتیجه ترس و وحشت، از تو فرار کنند.
مدیر قوه برقیه شاهزاده صفی
بهار صفوت آزاده خجسته سیر
هوش مصنوعی: مدیر دستگاه برقی شاهزاده صفی، بهاری با صفا و آزاد، خوشسیرت و خوشحال است.
ز سیم صاعقه فرمان میر اعظم را
بگفت و خواند و شنیدند مردمان یکسر
هوش مصنوعی: برق آسمانی پیامی را به فرمانده بزرگ رساند و همه مردم آن را شنیدند و فهمیدند.
خجل شدند و به خانهای خویش برگشتند
قرین لیت و لعل آشنای بوک و مگر
هوش مصنوعی: آنها شرمنده شدند و به خانههای خود برگشتند، در حالی که به بوی دوستی و آشنایی میچسبیدند.
دگر رسید خطابی به شاهزاده صفی
ز صدر اعظم ایران جهان فضل و هنر
هوش مصنوعی: خطایی دیگر به شاهزاده صفی از سوی صدراعظم ایران در مورد دانایی و هنر ارسال شده است.
که ای تو محرم اسرار شاه و کشوریان
امین راز نهان و نگاهدار خبر
هوش مصنوعی: ای کسی که به اسرار پادشاه و مردم کشور آگاه هستی و حفظ کننده رازهای پنهان و خبرها.
شنیدهایم ز بد سیرتان آن سامان
حکایتی که نخواندیم در حبیب سیر
هوش مصنوعی: گفتهاند از افرادی با رفتارهای ناشایست داستانی درباره آنجا وجود دارد که ما آن را در مورد دوستان خوبمان نخواندهایم.
نمودهاند بسی دست رنجه از سندان
کشیدهاند همی پای از گلیم به در
هوش مصنوعی: بسیاری از افراد، زحمت و تلاش زیادی کردهاند و از موقعیتهای دشوار عبور کردهاند، اما همچنان از محدودیتها و مشکلات خود فراتر رفتهاند و به موفقیت دست یافتهاند.
به میر امر شه آمد که اندران سامان
رود چو ابر به آبان و باد در آذر
هوش مصنوعی: فرمان شاه صادر شده است که در این مکان، همچون ابر در پاییز و باد در زمستان، زندگی از بین برود.
مخالفان را بُرَد به تیغ گردن و دست
معاندان را کوبد به گرز پهلو و بر
هوش مصنوعی: به دشمنان حمله کن و آنها را با شمشیر از پا درآور، و با گرز به پهلوی کسانی که به تو آسیب میزنند، ضربه بزن.
تن اعادی کاهد هماره در زندان
سر مخالف آرد دوباره در چنبر
هوش مصنوعی: بدن مردم عادی همیشه در زندان است و سر آنها به طور مداوم در برابر مشکلات قرار میگیرد.
ز ما بگو تو به آن شوخدیدگان جسور
که از وخامت این ماجرا کنید حذر
هوش مصنوعی: به آنها که ظاهراً بیپروا و شوخطبع هستند بگو که از وخامت اوضاع و این حوادث نگران باشند و احتیاط کنند.
چو شد سپاه اجل در رکاب میر اجل
ز دست مرگ نیابد کسی مناص و مفر
هوش مصنوعی: زمانی که سپاه مرگ به همراه فرماندهاش به راه میافتد، هیچکس نمیتواند از دست مرگ نجات یابد و گریزی نیست.
که موج دریا شوید زمین ز پست و بلند
شرار آتش سوزد جهان ز خشک و ز تر
هوش مصنوعی: موج دریا باعث میشود که زمین به تلاطم بیفتد و ارتفاعات و نقاط پایین را تحت تأثیر قرار دهد، در حالی که شعلههای آتش تمام جهان را میسوزانند، چه زمین خشک باشد و چه خیس.
چو شاهزاده دانا بخواند این منشور
به عامه گفت که باهوش و دانشید اگر
هوش مصنوعی: وقتی شاهزادهی دانا این منشور را بخواند، به همگان خواهد گفت که شما باهوش و دانا هستید.
به پای خویش متازید سوی کشتنگاه
به دست خویش مسازید خون خویش هدر
هوش مصنوعی: به پای خود نلغزید و به جاهای نامناسب نروید. خودتان را در معرض خطر قرار ندهید و از خون خود بیهوده نگذرید.
از آن سپس که زدم سردی و فضول شما
گرفت آینه مهر میر رنگ کدر
هوش مصنوعی: بعد از اینکه نسبت به سردی و بیاحساسی شما بیتفاوت شدم، محبت من همچون آینهای شد که رنگش کدر و ناخالص است.
اگر به جیحون اندر شوید چون ماهی
وگر به گردون بالا روید چون اختر
هوش مصنوعی: اگر به چشمهها بروید مانند ماهی در آب آرام خواهید گرفت و اگر به فضا و بلندیها صعود کنید همچون ستارهها در آسمان درخشان خواهید بود.
به رود جیحون اندر زند ز قهر آتش
به چرخ گردون یکسر زند ز خشم اخگر
هوش مصنوعی: هرگاه آتش از خشم به جوش بیاید، به قدری قوی و پرانگیزه میشود که حتی رودخانه جیحون را هم در خود غرق کرده و میچرخاند.
چو عامه این سخنان را به گوش بشنیدند
معاینه نگرستند مرگ را به نظر
هوش مصنوعی: وقتی مردم عادی این سخنان را شنیدند، به وضوح آغاز به دیدن مرگ کردند.
جماعتی سر خود برگرفته زین سامان
فرار کرده نمودند در شعاب مقر
هوش مصنوعی: گروهی از این نظام و سامان جدا شده و به دورافتادهها و مسیرهای پیچدرپیچ پناه بردهاند.
جماعتی دگر از خیرگی و نادانی
نهاده جان به خطر بسته بر نفاق کمر
هوش مصنوعی: گروهی دیگر به خاطر نادانی و سردرگمی خود، جانشان را به خطر انداخته و بر دروغ و تفرقه پای میفشارند.
قضا ببست همی چشم و گوششان ز صواب
که چشمشان همه بد کور و گوششان همه کر
هوش مصنوعی: چشم و گوش آنها به حقیقت بسته است، زیرا چشمانشان فقط بدی را میبینند و گوشهایشان توان شنیدن را ندارند.
نه سنگ خارا با میخ آهنین سنبند
نه وعظ ناصح بر ناصواب کرده اثر
هوش مصنوعی: نه سنگ سفت و محکم با میخ آهنی به جایی بند نمیشود و نه پند و نصیحت یک شخص عالم بر آدم نادان تأثیر میگذارد.
قضای مبرم آوردشان به مکمن مرگ
بلای محتوم افکندشان به دام خطر
هوش مصنوعی: سرنوشت حتمی آنها را به مکانی که مرگ در آن است، آورد و بلاهایی که از پیش تعیین شده بودند، آنها را در دام خطر گرفتار کرد.
به خویش گفتند ایدر بر آن امید بدیم
که روی میر بتابد چو ماه ازین منظر
هوش مصنوعی: به خود گفتند که در اینجا امیدی داریم که چهرهی معشوق مانند ماه از این طرف بدرخشد.
اگر سزاست که تنمان به سر نباشد هیچ
به تیغ خویش ز اندام ما بگیرد سر
هوش مصنوعی: اگر بر ما ظلمی روا باشد و وجودمان در خطر، پس چرا با بیرحمی و قساوت به جان و تن ما آسیب میزنند؟
چه او فشاند آتش چه دیگران یاقوت
چه او چشاند حنظل چه دیگران شکر
هوش مصنوعی: این بیت به معنای آن است که هر فردی ممکن است تأثیرات متفاوتی بر دیگران داشته باشد. برخی میتوانند درد و رنج ایجاد کنند، در حالی که دیگران میتوانند شادی و خوشی به ارمغان بیاورند. در واقع، این بیانگر این است که در تعاملات انسانی، احساسات و نتایج متنوعی ممکن است توسط افراد مختلف به وجود آید.
ضیاء دوله ز ما رنجه گشت و نتوان زیست
در آن گریوه که ماند اژدهای کوفته سر
هوش مصنوعی: نور دولت از ما دور شد و نتوان در آنجا زندگی کرد که مانند مار زخمی، خطرناک و تهدیدآمیز است.
خنکتر آنکه بیازیم تیغ کین در کف
نکوتر آنکه بپوشیم رخت مرگ به بر
هوش مصنوعی: خوشحالی ما در این است که با تیغ انتقام به جنگ برویم، اما بهتر این است که لباس مرگ را به تن کنیم و از جنگ و کینخواهی دوری کنیم.
ز اژدهای دمان بال و پر فرو ریزیم
کنیم نرم، برو کتف شیر شرزه نر
هوش مصنوعی: از زهر و خطر اژدها کم کنیم و با ملایمت به مسأله بپردازیم، بیایید قوی و دلیر باشیم و با قدرت به چالشها مقابله کنیم.
دوباره مشتی از آن جمریان بی هش و رای
دوباره جمعی از آن وحشیان بی بن و سر
هوش مصنوعی: دوباره گروهی از نادانها و افرادی که بدون فکر عمل میکنند به هم جمع شدهاند، مانند دستهای از وحشیها که هیچ بنیان و پایهای ندارند.
چنانکه از پس مردن به مردگان پوشند
قبای مرگ بیاراستند در پیکر
هوش مصنوعی: همانطور که مردگان پس از مرگ، لباس مرگ بر تن میکنند، در جسم نیز ظاهر مرگ آماده میشود.
سپید و ساده یکی پیرهن یکی دستار
کشیده در بر و در زیر آن یکی میزر
هوش مصنوعی: یک پیرهن و یک دستار سفید و ساده بر تن دارد و در زیر آنها چیز دیگری هم دارد.
همی تو گفتی از نفخ صور اسرفیل
شدند موتی احیا به عرصه محشر
هوش مصنوعی: تو میگویی که با دمیدن در صور اسرافیل، مردم مرده زنده میشوند و به عرصه محشر میآیند.
همه سلیح به دست اندر و ز جان به خروش
روان در آتش سوزنده همچو سامندر
هوش مصنوعی: همه با سلاح در دست آمادهاند و از جان خود ایستادگی میکنند، همچون ماهی آتشین که در آتش میسوزد.
خبر رسید به شهزادگان که دیگر بار
هوای فتنه شد از حد اعتدال به در
هوش مصنوعی: خبر به شاهزادگان رسید که دوباره اوضاع رو به آشوب رفته و از حالت معمولی خارج شده است.
امیر زاده فرخ جلال دین که بدی
به باغ دولتشاهی درخت بار آور
هوش مصنوعی: امیرزادهای از خانوادهای بزرگ با نام فرخ جلال دین که در باغ دولتشاه به خوبی و درختان پربار رشد کرده است.
بخواند یکسره شهزادگان بومی را
ز روی صدق بر ایشان سرود در محضر
هوش مصنوعی: یکسره و با صداقت، فرزندان بومی را به آواز میخوانند و در حضور آنان سرود میسرایند.
که بن عم ما اکنون ز تند باد قضا
غریق گردد در این محیط پهناور
هوش مصنوعی: چنان که اکنون به دست سرنوشت، کسی از خاندان ما ممکن است در این دنیای وسیع غرق شود.
گرش ز دست گذاریم و خیره بنشینیم
به جا نماند از او در زمانه رسم و اثر
هوش مصنوعی: اگر از آن دست برداریم و بیحرکت بمانیم، در این دنیا چیزی از او نمیماند و نشانهای از او باقی نخواهد ماند.
وگر که جان فشانیم و پاس او داریم
به نامجوئی گردیم در زمانه سمر
هوش مصنوعی: اگر جان خود را فدای او کنیم و از او محافظت نماییم، باید در زمانهای که نامش مشهور است، در جستجوی او باشیم.
چو این شنیدند آن شاهزادگان سترگ
نماز بردند او را ز اکبر و اصغر
هوش مصنوعی: زمانی که شاهزادگان بزرگ این خبر را شنیدند، برای او نماز خواندند و او را بزرگتر از اکبر و اصغر دانستند.
بجز تنی دو سه کز وی به سال مه بودند
همه بسودند از طاعتش جبین بر در
هوش مصنوعی: جز چند نفر که سالها به او خدمت کردند، بقیه از بندگی و اطاعت او بهرهمند شدند و پیشانیشان بر درگاه او سجده کرده است.
سپس بگفتند او را که اندرین شورش
به ما جماعت شهزادگان توئی مهتر
هوش مصنوعی: سپس به او گفتند که در این آشفتگی و شورش، تو بهترین و سرور ما، از میان این گروه شاهزادگان هستی.
به عون ایزد از دودمان خاقانی
کتیبههاست در اینجا فزون ز حد و شمر
هوش مصنوعی: با یاری خداوند، از نسل خاقانی، این نوشتهها در این محل بیشتر از حد انتظار و شگفتانگیز است.
همه دلاور و خونخوار و کاردان و دلیر
همه مبارز و گستاخ و گرد و کندآور
هوش مصنوعی: همه شجاع و بیرحم و داناتر از دیگران هستند، همگی جنگجو و جسور و در کار خود ماهر.
همه به حیله چو اسفندیار روئین تن
همه به حمله چو گودرز و گیو و رستم زر
هوش مصنوعی: در این ابیات به این موضوع اشاره شده است که همه انسانها با ترفند و چارهاندیشی مانند اسفندیار که دارای جثهای مقاوم و استحکامدار است، به زندگی خود ادامه میدهند. همچنین در جنگ و مبارزه، افرادی مانند گودرز، گیو و رستم با شجاعت و قدرت عمل میکنند. این اشاره به ترکیب خرد و قوت در مواجهه با چالشها دارد.
همه چو ماه و چو ابریم در سپهر و هوا
همه نهنگ و هژبریم در، بف بحر و بف بر
هوش مصنوعی: در آسمان و فضای بالا، همه مثل ماه و ابر درخشنده و زیبا هستند. در دریا نیز، هر کسی آنچنان بزرگ و برجسته است که مانند نهنگ و موجودات بزرگ دیگر به نظر میرسد.
به صدق میل ترا تابعیم و کارگزار
به شوق امر ترا طائعیم و فرمانبر
هوش مصنوعی: با صداقت به خواستههایتان پاسخ میدهیم و با اشتیاق به دستوراتتان عمل میکنیم.
به هرچه خواهی فرمان گزار و بنده صفت
به هرچه گوئی طاعت پذیر و خدمتگر
هوش مصنوعی: هر چیزی که بخواهی، به آن دستور بده و بندهای که به صفات خدمتگزاری آراسته است، هر آنچه بگویی، با کمال بندگی و اطاعت انجام میدهد.
بخواه جان ز جسدمان که میدهیمت جان
بگیر سر ز بدنمان که مینهیمت سر
هوش مصنوعی: خواهان جدا کردن روح از بدنمان هستیم، چون تو به ما جان میدهی. اما اگر کسی بخواهد سر از بدنمان جدا کند، ما اجازه نمیدهیم.
چو مست باده مهر توایم مینوشیم
ز خون خصم بداندیش لعلگون ساغر
هوش مصنوعی: ما شبیه به افرادی هستیم که از شراب عشق تو مست شدهاند و در این حالت، از خون دشمنان بداندیش مینوشیم و ساغر را با رنگی مانند لعل پر میکنیم.
بساطمان همه زین است و بزمگه میدان
لباسمان زر هستی کلاهمان منفر
هوش مصنوعی: زندگی ما پر از زیبایی و تجملات است، در جایی که جمع میشویم، لباسهای زرینی بر تن داریم و بر سرمان کلاهی از چیزهای نیکو و ارزشمند میگذاریم.
به جان بکوشیم امروز تا بنگذاریم
رسد به جان خداوندگار ملک ضرر
هوش مصنوعی: امروز باید تلاش کنیم تا از آسیب به جان خالق جهان جلوگیری کنیم.
روان شدند ملکزادگان بدین هنجار
پی مقابله با آن گروه شوم اختر
هوش مصنوعی: فرزندان بزرگ و شریف به این روش روانه شدند تا با آن گروه بدخواه و بدشگون مقابله کنند.
چو عامه دیدند آن کوههای آتشبار
به تک شدند و بگردید سیل از آن معبر
هوش مصنوعی: وقتی مردم آن کوههای آتشفشان را دیدند، وحشتزده شدند و از آن مسیر به سوی دیگری فرار کردند.
شدند جمله گریزان ز بیم سالاران
ز مرج راهط گفتی همی گریخت زُفَر
هوش مصنوعی: همه از ترس حاکمان فرار کردند، گویا که در حین فرار از شکارچیان هم فرار میکنند.