برگردان به زبان ساده
وقت خروش خروس و بانک مؤذن
چون صف سیاره شد درون مواطن
هوش مصنوعی: زمانی که خروس بانگ میزند و مؤذن اذان میگوید، همه جا پر از نشاط و شور و حال میشود و مانند صف ستارهها در آسمان، زندگی در جریان است.
گفتی سالار مور گفته به موران
ایتهاالنمل ادخلوا بمساکن
هوش مصنوعی: به مورچگان گفتی: اینجا بشتابید و در لانههای خود وارد شوید.
گشت بگاه سپیده دم شد شب تاریک
پیری تیره رخ و سپیدمحاسن
هوش مصنوعی: صبح فرا رسیده است و شب تاریک به پایان رسیده. حالا پیری با چهرهای تیره و ریشی سفید به نمایش درآمده است.
دمبدم آن سنبلش سپید همی شد
تا همه تن شد سپید ظاهر و بین
هوش مصنوعی: هر لحظه موهای سپیدش بیشتر میشود و در نتیجه تمام تن او نیز به رنگ سپید در میآید و ظاهرش تغییر میکند.
یا چو یکی زنگیئی بداغ برص زاد
گشته و بیجان در این بلیله مزمن
هوش مصنوعی: شاید مانند یک سیاهپوست که به دلیل بیماری دچار ناتوانی و ضعف شده و در این درد و رنج مزمن به سر میبرد، احساس یأس و ناامیدی کنی.
یا که ز ابروی نازنین صنمان شست
وسمه که صابون زند بچهره مزین
هوش مصنوعی: یا اینکه از ابروی دلربای محبوب، خطی زیبا به وجود آمده که مانند صابون، چهره را درخشان و زیبا میکند.
دیدم چون کاروان کواکب گردون
بر زبر بختیان نهاده ظعاین
هوش مصنوعی: دیدم که مانند کاروانی از ستارهها، بر بالای سر بختنشینان نشستهاند و حرکت میکنند.
در دل زرین کژابه سیمین ترکان
گشته بشوخی و چابکی متمکن
هوش مصنوعی: در دل زرین، که همواره زیبایی و جذابیت را نشان میدهد، ناز و ظرافت زنان ترک با شوخی و چابکی خاصی همراه است.
لختی در گردشند و لختی ثابت
گاهی درجنبشند و گاهی ساکن
هوش مصنوعی: آنها گاهی در حال حرکت هستند و گاهی درجا ایستادهاند؛ بعضی اوقات در حال گردشاند و بعضی مواقع ثابت میمانند.
گشته بر این کاروان محیط یکی بحر
موج زن آنسان کز آن عبور نه ممکن
هوش مصنوعی: در اینجا صحبت از این است که بر روی کاروانی، یک دریای بزرگ وجود دارد که امواجی بلند و متلاطم دارد، بهگونهای که عبور از آن غیرممکن به نظر میرسد. به نوعی، این تصویر به چالشها و دشواریهایی اشاره دارد که راهیابی به سوی مقصد را سخت میکند.
خیره در این آب کاروان بشب تار
رانده ظعاین همی بجای سفاین
هوش مصنوعی: نگاهی به این آب میکنم و کاروانی را میبینم که در تاریکی شب رفته و مسافران آن بهجای کشتیها در حال حرکت هستند.
غرقه شده بختیان و پرده گیانش
شسته ز رخ نقش پرده متلون
هوش مصنوعی: بختها در درد و رنج غرق شدهاند و پردههای زندگی آنها از روی زیبایی و طراوت، رنگ و نقش خود را از دست دادهاند.
شد چو در آن آب غرق قافله شب
شور در افتاد در قراء مداین
هوش مصنوعی: وقتی قافله شب در آب غرق شد، شور و هیجانی در شهرها و مناطق به وجود آمد.
گفتند این کاروان که راه نداند
کی شود اندر خلاص جان متمکن
هوش مصنوعی: گفتند این کاروانی که راه را نمیشناسد، چه زمانی میتواند جان متمکنی را نجات دهد؟
ای عجب این کز ستاره راه شناسد
خلق و نیارد ستاره ره به قرائن
هوش مصنوعی: عجیب است که مردم از ستارهها مسیر خود را تشخیص میدهند، اما ستارهها نمیتوانند با نشانهها به خودشان راه را نشان دهند.
قصه طوفان چرخ و غرق کواکب
بود چو با نوبت سپیده مقارن
هوش مصنوعی: بازی تقدیر و سرنوشت بر انسان حکایت از طوفانی دارد که ستارهها را غرق میکند، زمانی که صبح بیدار میشود و به نوبت خودش میرسد.
بخیه ز تار سپید و سوزن زر زد
برد من ساکنان خاک مؤذن
هوش مصنوعی: با نخ سفید و سوزن طلایی دوختنی انجام داد و من را به ساکنان زمین خبر داد.
نوش و خور از مردمان همه ببریدند
راحت و نعمت ز خلق شد متباین
هوش مصنوعی: مردم از همدیگر لذت و آسودگی را میزدایند و نعمتها از دست مردم دور میشود، به طوری که زندگی به گونهای تغییر میکند که با یکدیگر متفاوت میشوند.
گردون بنمود با سوا کن گیتی
آنچه به گردون رسید ز اهل سوا کن
هوش مصنوعی: آسمان با نشانههایی که دارد، دنیا را به ما نشان میدهد. آنچه را که به آسمان رسیده، از میان کسانی که در دنیا هستند، انتخاب کن.
مؤذن نز رأی خود دهان کسان بست
بلکه بفرمان کردگار مهیمن
هوش مصنوعی: مؤذن نظر خود را کنار گذاشت و دهان دیگران را بست، زیرا او به فرمان پروردگار توانای خود عمل کرد.
حکم خدا گرچه در نظر بود سخت
لیک بود از پس اطاعت هین
هوش مصنوعی: اگرچه به نظر میرسد که دستورات خداوند سخت و دشوار هستند، اما باید بدانیم که این دشواریها نتیجه تبعیت از او است و در پی آن خیر و نیکی وجود دارد.
ماه مبارک بود چو شیری غژمان
کامده در بیشه زمین شده ساکن
هوش مصنوعی: ماه مبارک همچون شیری که در جنگل آرام نشسته و قدرت و عظمت خود را نمایان کرده است.
کرده ز فولاد آبداده مخالب
کرده ز پیکان زهر داده برائن
هوش مصنوعی: بر این اساس، میتوان گفت که شخصی با قدرت و استحکام، به مانند فولاد تقویت شده است و از خطراتی که اطرافش را تهدید میکند، به طور مؤثری محافظت میکند. او به شدت و با دقت به دشمنان پاسخ میدهد و از صفات مثبت خود برای مقابله با مشکلات استفاده میکند.
گر بثنایای کوه پنجه گشاید
خرد کند چو استخوان بطواحن
هوش مصنوعی: اگر دستان کوه به حرکت درآید، همچون استخوانی در دست یک کودک خرد میشود.
روز بگردد همی بگرد در و بام
شب شود اندر کنام خود متوطن
هوش مصنوعی: روز به دور خود میچرخد و شب میآید تا در سایه خود آرام گیرد.
هیچ کس از بیم وی خورش نتواند
بل نتواند برون شدن ز مواطن
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند به خاطر ترس او، در زندگیاش راحتی و آرامش داشته باشد و همچنین نمیتواند از مکانهایی که در آن زندگی میکند، خارج شود.
تا چو شب آید خورند و نوش نمایند
ظاهرشان شاد و خوش زیند بباطن
هوش مصنوعی: وقتی شب فرا میرسد، از زندگی لذت میبرند و خوشحال به نظر میرسند، اما در درون ممکن است حال و هوای دیگری داشته باشند.
چون دل میر است ماه روزه که بخشد
خواری بر مشرک و ثواب بمؤمن
هوش مصنوعی: دل انسان مانند ماهی است که در روزهای روشن، نیکی و خوبی را به مؤمنان عطا میکند و در عین حال، به کافران و مشرکان خاری میزند.
نقمت و زجر است بهر کافر مشرک
نعمت و اجر است بهر مؤمن موقن
هوش مصنوعی: بهره وری از دنیا برای کافر و مشرک عذاب و سختی است، اما برای مؤمن و با ایمان پاداش و نعمت است.
بسته کند راه رزق هر متزاهد
باز کند باب رزق هر متدین
هوش مصنوعی: هر کسی که از دنیا کنارهگیری کند، ممکن است در مسیر کسب روزی خود به مشکل بر بخورد، اما کسی که به اصول دینی پایبند است، راههای روزی بر او گشوده خواهد شد.
اهل برون را تبه کناد بظاهر
مرد درون را صفا دهاد بباطن
هوش مصنوعی: کسانی که در بیرون از خود را نشان میدهند، معمولاً باطن آنها آتشین و فناپذیر است. در عوض، افرادی که در درون خود را تزکیه کرده و صفا دارند، در عمق وجودشان آرامش و پاکی را تجربه میکنند.
میر از این کارها فراوان دارد
از قبل امتحان منکر و مذعن
هوش مصنوعی: این شخص تجربههای زیادی دارد و از گذشته در مورد مسائل مختلف، هم انکار و هم تأیید را امتحان کرده است.
زر طلا را همی گدازد ازیراک
بسترد از وی غبار و غش معادن
هوش مصنوعی: زر را هنگامی که در آتش قرار میدهند و ذوب میکنند، غبار و آلودگیهای آن پاک میشود و خالص میگردد.
سندان کوبد بسیم و زر که گیرد
نقش توازن پس همی نهند بخزائن
هوش مصنوعی: سندان زیر ضربهها قرار میگیرد تا فلز برای ساختن اشیاء زیبا و گرانبها به کار رود و در نهایت این اشیاء را در خزانهها نگهداری میکنند.
اینهمه دارد ولیک گوش ندارد
بر سخن مفسد و حدیث مفتن
هوش مصنوعی: این فرد دارای ویژگیها و منابع زیادی است، اما به حرفهای نابخردانه و داستانهای فریبنده توجهی ندارد.
راز زمین و آسمان بداند از این ره
گوش ندارد بهر منجم و کاهن
هوش مصنوعی: زمین و آسمان را رازهایی وجود دارد که فقط خداوند میداند و نه منجم و نه کاهن از آن مطلع نیستند.
نیست چنو داور تمام محامد
کیست چو وی جامع جمیع محاسن
هوش مصنوعی: هیچ قاضیای وجود ندارد که تمام ویژگیهای خوب و شایستگیها را یکجا داشته باشد؛ او که همهی خوبیها را در خود جمع کرده است.
نقص در اونی جز اینکه خازن بارش
تا به ابد رزق خلق را شده ضامن
هوش مصنوعی: نقصی در وجود او وجود ندارد، زیرا او مانند خازنی است که دائماً تأمینکنندهی روزی و نیازهای خلق است.
و این هم باشد گناه دست و دل او
جرم ندارد در این معامله خازن
هوش مصنوعی: این اشعار به این اشاره دارد که اگرچه دست و دل او در این موضوع به نوعی گناهی دارند، اما در این معامله، خازن یا نگهبان، هیچ تقصیری ندارد. به عبارتی دیگر، او مسئولیتی در این مسئله ندارد و این گناه از او نیست.
فخر دول ای وزیر عالم عادل
صدر اجل ای امیر منعم محسن
هوش مصنوعی: این بیت به ستایش از یک وزیر و امیر عالم اشاره دارد که به عنوان فردی عادل و نیکوکار شناخته میشود. او منشا افتخار و پاداش برای دولتمردی است که عدالت را به خوبی اجرا میکند و به دیگران کمک مینماید. در واقع، این توصیف، احترام و ارادت به شخصیتهایی است که در راس حکومت قرار دارند و وظایف خود را به درستی انجام میدهند.
ای توبه آداب عقل و شرع مؤدب
ای تو بقانون عدل و داد مقنن
هوش مصنوعی: ای توبه، تو آداب عقل و قوانین شرعی را رعایت میکنی. تو بر طبق قانون عدالت و انصاف تنظیم شدهای.
ای بقضا هیبت تو بوده معاضد
ای بقدر فکرت تو گشته معاون
هوش مصنوعی: ای سرنوشت، بزرگی و عظمت تو همواره پشتیبان من بوده است و به اندازهٔ اندیشهام، یاریگر من شدهای.
رای تو تقدیر کار و بار قضا کرد
زین ره گفتند المقدر کاین
هوش مصنوعی: تقدیر تو سرنوشت کارهایت را مشخص کرده است و به همین دلیل گفتهاند که مقدر همانگونه است که قرار داده شده.
سجده بخاک تو برده خلق دو گیتی
الا ابلیس و هوکان من الجن
هوش مصنوعی: مردم دو جهان سر بر خاک تو گذاشتهاند، جز ابلیس و هریک از جن که نپذیرفتند.
فضل تو داری نه بختیار بنی طی
عدل تو داری نه شهریار مداین
هوش مصنوعی: حسن و لطف تو بیشتر از خوشبختی بنیطی است و برابری و عدالت تو از قدر و مقام شهریار مداین بالاتر است.
در نسب اندرتر است سود دو مفخر
نه رؤسای بنی تمیم و هوازن
هوش مصنوعی: دو شخص بزرگ و محترم در اینجا وجود دارند که از دیدگاه خانوادگی و نسب به دیگران برتری دارند و این برتری ربطی به بزرگان قبایل بنی تمیم و هوازن ندارد.
نیست یکی چون تو میر بخرد دانا
نیست یکی چون تو مرد ماهر متقن
هوش مصنوعی: هیچ کس به مانند تو، که فرماندهای با دانش و خرد است، وجود ندارد و هیچ کس به اندازه تو که مردی حرفهای و ماهر باشد، نیست.
گر نه زلال کف تو بود در این جوی
آب رخ فضل وجود بودی آسن
هوش مصنوعی: اگر نه به واسطه زلال و پاکی دست تو این آب روان است، وجود آن نعمت و فضل بزرگ نیز در اینجا حاضر بود.
ورنه پی بوسه دو دست تو بودی
رخ ننمود ایچ سیم و زر ز معادن
هوش مصنوعی: اگر نبود عشق و محبت، من تنها به خاطر بوسهٔ دستان تو، خود را به زحمت نمیانداختم. زیبایی تو بینیاز از طلا و نقره است، که خصوصیاتی از معادن دارد.
پرتو مهرت اگر ببادیه تابد
مر بدوی را همی کند متمدن
هوش مصنوعی: اگر نور محبت تو در دشت و بیابان بتابد، حتی فردی دور افتاده و بیتمدن هم تحت تأثیر آن قرار میگیرد و متمدن میشود.
چرخ نبودی مصون ز فتنه انجم
گر نشدی آفتاب عدل تو صائن
هوش مصنوعی: اگر چرخ و فلک و کهکشانها درگیر فتنهها نبودهاند و تو هم مانند آفتاب عدالت نمیدرخشیدی، مصون و محفوظ نمیماندی.
این رهی از بیم لشکر غم و اندوه
گشته بحصن ولای تو متحصن
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر از احساسات خود میگوید و بیان میکند که در مسیر زندگی، به دلیل ترس از مشکلات و اندوهها، به دژ و پناهگاه عشق و محبت تو پناه آورده است.
آمده اندر بسایه تو ازیراک
احمی باشی تو از مجیر ظعاین
هوش مصنوعی: این بیت به این معنی است که شخصی به دنبال خوب بودن و به دست آوردن فضایل در زندگیاش است و میخواهد راهی را برود که او را به خودشناسی و کمال نزدیکتر کند. در واقع، اشاره به تلاش برای رشد و پیشرفت روحی و اخلاقی دارد.
رایت حمد تراست ناصب و رافع
آیت شکر تراست مظهر و معلن
هوش مصنوعی: مدح و ستایش تو بهطور کامل به ناصب (بالا بردن و قرار دادن) و رافع (بردن و از میان بردن) تعلق دارد، و شکرگزاری نسبت به تو بهطور کامل به مظهر و اعلامکنندهی آن مربوط میشود.
در بروی تو ساجد و متذکر
بر در کوی تو خاضع و متحنن
هوش مصنوعی: در برابر تو، افرادی با خضوع و تذکر به درگاهتو حضور دارند و در کوی تو با فروتنی و نرمخویی ایستادهاند.
جان طلبی هان بخواه حاضر و موجود
دل طلبی هین بگیر ظاهر و باطن
هوش مصنوعی: اگر به دنبال جان و وجودی هستی، باید با دل و احساس خود در این مسیر قدم برداری. به آنچه که در ظاهر و باطن وجود دارد، توجه کن و آن را بپذیر.
زشت بدم نزد بندگان تو اما
پست بدم پیش آستان تو لیکن
هوش مصنوعی: من از زشتیها و پلیدیها نزد بندگانت بدی نکردم، اما در برابر درگاه تو خود را حقیر و پست میدانم.
گشتم از اقبال تو به مهر برابر
هستم از الطاف تو به چرخ موازن
هوش مصنوعی: به خاطر خوشبختی و بخت یاری تو، به محبت تو به اندازهای درخشان هستم که با نعمتهای تو، بر زمین و آسمان همتراز هستم.
نیست چو من در مدیحه شاعر ماجد
نیست چو من در لطیفه ها جی و ماجن
هوش مصنوعی: در بازگویی شعر میتوان گفت: هیچکس مانند من در بارهی ستایشها و مدحها وجود ندارد و هیچ کسی در لطافت و ظرافت مثل من نیست.
بدر نباشد چو من به خطه جاجرم
سیف نه چون من به عرصه سپرائن
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر میگوید که در منطقه جاجرم کسی مثل او وجود ندارد. او خود را برتر از دیگران میداند، به ویژه در میدان نبرد، جایی که به دلاوری و شجاعت اشاره میکند. او به نوعی از خود میگوید که دیگران نمیتوانند به پای او برسند.
منت یزدان که بر در تو شدستم
سبعه سیاره را ستاره ثامن
هوش مصنوعی: شکر و سپاس خدا را که به درگاه تو ایستادهام و هفت سیاره را ستارهای از آن تو میدانم.
ثامنهم کلبهم منم که بکویت
آمده در جرک کهفیان شده ساکن
هوش مصنوعی: این بیت به تصویر کشیدن گروهی از جوانان است که در غاری پناه گرفتهاند و یکی از آنها به عنوان نگهبان یا محافظ آنها مشخص شده است. در واقع، اشاره به این دارد که او در کنار دیگران به سر میبرد و در این مکان حفاظت شده ساکن شده است.
تا کف راد تو بوستان مکارم
تا رخ ماه تو آسمان میامن
هوش مصنوعی: تا زمانی که دست تو در باغ خوبیهاست، چهرهات چون ماه در آسمان میتابد.
دنیا از طالعت چو وادی ایمن
گیتی در سایه ات چو بلده آمن
هوش مصنوعی: دنیا از چهره تو مانند وادی ایمن است و در سایه تو، این جهان مانند شهری امن و آرام به نظر میرسد.