برگردان به زبان ساده
روز یکشنبه دویم ماه ربیع الثانی سال یکهزار و سیصد و هشت بود که خدایگانم با همراهان چون جناب اجل ساعدالملک و نواب والانصرة الدوله و خانبابا خان قاجار و دیگران که هم بشمار بزرگان میرفتند در ارومی بخانه امیرالامرای آن سامان بمهمان آمدند و آن مرد کسی است که در نزد شاهنشاه اسلامیان پناه خلدالله ملکه و دولته آبروئی فراوان دارد و روزگار جوانی را در سایه درخت دولت بپیری رسانیده و بنام و لقب ویرا آقاخان امیر تومان خواندندی و در این روز میزبانی بسزا کرده چندان خوان خورش بیاراست که آنهمه بخوردند و هنوز بسا خوانهای بزرگ که همچنان برجای مانده بود پس از آنکه خوردنی برداشتند خدایگان ایده الله تعالی ببازی شطرنج پرداخت و من در گوشه بسرودن این ابیات مشغول شدم و مسوده آن را در آن حضرت برخواندم تا دوستانم برشکفتند و دشمنانم بشگیفتند. و آن این است
هوش مصنوعی: در روز یکشنبه دوم ربیع الثانی سال ۱۳۰۸ هجری شمسی، آقابزرگانی مثل ساعدالملک، والیان و خانبابا خان قاجار به خانه امیرالمؤمنین در ارومی مهمان آمدند. این شخص یعنی امیرالمؤمنین در نزد شاهنشاه مقام ویژهای دارد و در دوران جوانی تحت حمایت دولت زندگی کرده است. او به آقاخان امیر تومان معروف است. در این روز، مهمانی باشکوهی برپا شده بود و غذاهای زیادی تهیه شده بود، بهطوریکه حتی بعد از صرف غذا، هنوز مقدار زیادی خوراک باقی مانده بود. بعد از صرف غذا، خدایگان مشغول به بازی شطرنج شدند و من هم در گوشهای مشغول سرودن شعر بودم. شعرم را برای آن بزرگوار خواندم که باعث خوشحالی دوستانم و شگفتی دشمنانم شد.
هزار باغ بدیدم من و هزار چمن
کز آن گشایش و نزهت نیافت خاطر من
هوش مصنوعی: من هزار باغ و چمن زیبا را دیدم، اما هیچکدام نتوانستند دل و روحم را شاد کنند و آرامش بخشند.
بسی بگشتم خاک ری و دیار عراق
نیارمید دلم کو رمیده بد ز وطن
هوش مصنوعی: من بارها به خاک ری و عراق سفر کردهام، اما دلم هیچگاه آرام نمیشود و همچنان دلتنگ وطنم هستم.
غریب بودن من در وطن شگفت نه زانک
غریب تر ز من آمد شعیب در مدین
هوش مصنوعی: در وطن خود احساس غربت میکنم، اما این نکته جای تعجبی ندارد، زیرا شعیب نیز در مدین که جای او بود، احساس غربت بیشتری داشت.
غریب باشد آری به لجه در لؤلؤ
غریب باشد آری به بیشه در چندن
هوش مصنوعی: غریب بودن در دل دریا چون الماس دور از مردم است و در میان جنگل نیز به نظر میرسد که نوعی تنهایی و غریبی وجود دارد.
وطن نخواستم ایدر که در وطن ز دلم
سخن نبود کسی را مگر بوهم و به ظن
هوش مصنوعی: من در وطن خود خواستهای نداشتم، زیرا در آنجا هیچکس جز خیال و تصور من با دلم سخن نمیگفت.
سرود شعر ز طبعم بخواستند آنان
که در دبستان ناخوانده ابجد و کلمن
هوش مصنوعی: افرادی که در دبستان، هنوز الفبا و نوشتن را نیاموختهاند، از من خواستند که شعر بسرایم.
سفر گزیدم ناچار از آن دیار که بود
چنین مسافرت ار ماندی چنان احسن
هوش مصنوعی: از سر اجبار از آن سرزمین سفر کردم، زیرا اگر در آن جا میماندم، اوضاع به همین منوال ادامه پیدا میکرد.
شنیده بودم کرمانشهان بخلد بود
مشابه از چمن سبز و چشمه روشن
هوش مصنوعی: شنیده بودم که کرمانشاهان به زیبایی چمنهای سبز و چشمههای زلال شهرت دارد.
شدم بدان سو و نگشود خاطرم که جهان
بچشم تنگدلان شد چو چشمه سوزن
هوش مصنوعی: به آن سمت رفتم و از دل نتوانستم رها شوم، چرا که دنیا در نظر کسانی که تنگنظرند، مانند چشمهای کوچک و باریک به نظر میرسد.
از آن سپس بصفهان شدم کز آن سامان
صفای جان طلبم یافتم هلاکت تن
هوش مصنوعی: پس از آن به اصفهان رفتم، زیرا از آنجا آرامش روحی را جستجو میکردم و در این مسیر به فنا و زوال جسم خود پی بردم.
بدارالایمان رفتم مگر شوم آنجا
بکوی حضرت معصومه از قضا ایمن
هوش مصنوعی: به جایگاه ایمان رفتم تا شاید در آنجا به کوی حضرت معصومه برسم و از قضا در امان باشم.
چهار سال از آن تربت خجسته پاک
شنیدم آن نفسی را که مصطفی ز یمن
هوش مصنوعی: در این بیت به چهار سال از یک مکان مقدس اشاره شده است که در آن شخصیتی بزرگ و اکرم، نفسی را شنید که نشاندهندهی رحمت و برکت است. این نفس، نشاندهندهی یک ارتباط معنوی عمیق و الهامبخش است که از سرزمینی خاص به گوش میرسد.
سپس برخصت آن بانوی حریم وجود
بطوف کوی رضا بر کمر زدم دامن
هوش مصنوعی: سپس با اجازه آن بانوی مقدس و با احترامی که برای وجودش قائل هستم، به سوی کوی رضا رفتم و به خودم دامن زدم.
در آستان همایون آن امام مبین
دلم گرفت قرار و تنم گزید سکن
هوش مصنوعی: در مقابل آن امام بزرگوار قرار گرفتم، دل من از شدت شوق و بغض پر شده و بدنم از احساسات درونی به تپش افتاده است.
ز کیمیای خداوند کارگاه وجود
مرا فریشته شد طبع همچو اهریمن
هوش مصنوعی: با لطف و معجزهی الهی، در کارگاه وجود من، طبیعت و روح من به شکلی شگفتانگیز و خلاق شکل گرفته است، بهگونهای که گویی زور و قدرتی اهریمنی در آن نهفته است.
چو سال و اندی ماندم در آن خجسته مکان
قضا تنم را بنمود دور از آن مامن
هوش مصنوعی: وقتی بیش از یک سال در آن محل خوشایند ماندم، سرنوشت بدنم را دور از آنجا نشان داد.
ز ملک طوسم افکند در ممالک روس
سپهر کژ حرکات و زمانه ریمن
هوش مصنوعی: من از سرزمین طوس هستم و به سرزمینهای روس افکنده شدهام، جایی که تحولات زمانه و خرافات آسمان بر سرنوشتها اثر میگذارند.
شدم بخطه باورد و از بصر ماورد
همی فشاندم بر یاد آن حکیم ز من
هوش مصنوعی: من دچار خطای باور شدم و از دیدگاه خود دور افتادم. همواره یاد آن حکیم را در ذهن خود به تصویر میکشم و احساساتم را بر آن متمرکز میکنم.
حکیم انوری آن شاعر ابیوردی
که دستیار هنر بود و اوستاد سخن
هوش مصنوعی: حکیم انوری، شاعری معروف از ابیورد است که در هنر و سخنوری بسیار ماهر و استاد بشمار میرود.
فلک ندارد دیگر چنان حکیم بیاد
نه هیچ بیند چون او یکی بدانش وفن
هوش مصنوعی: دیگر در دنیا هیچ فردی مانند آن حکیم وجود ندارد که او را به خاطر علم و مهارتش به یاد آوریم و کسی مانند او را نمیتوان دید.
خراب شد همه باورد و آن حکیم بزرگ
ز تن گسسته شدش روح و شد بدیده و سن
هوش مصنوعی: همه اعتقادات و باورهایم خراب شد و آن حکیم بزرگ که روحش از بدنش جدا شد، به چشمان من نمایان شد و به حقیقت پیوست.
کنون بخیره بود نام شهر عشق آباد
که عشق را نبود هیچ ره در آن مسکن
هوش مصنوعی: اکنون نام شهر عشق آباد به خوبی شناخته شده است، اما در این شهر هیچ راهی به سوی عشق وجود ندارد و عشق در آنجا سکنی ندارد.
کنام غولانستی و جای عفریتان
مقام دیوانستی و کاخ اهریمن
هوش مصنوعی: جایی که غولها زندگی میکنند و محل سکنای عفریتهاست، در آنجا دیوان حضور دارند و کاخ شیطان قرار دارد.
دوباره زین جازی شهر بادکوبه شدم
چو نقش سکه نشستم به سکه آهن
هوش مصنوعی: من دوباره به شهر بادکوبه بازگشتم و مثل نقش یک سکه، بر روی سکهای آهنی نشستم.
شبانه روزی در کشتی اندر آسودم
دلم چو کشتی بر روی آب کرده وطن
هوش مصنوعی: در تمام ساعات شبانهروز، در درون کشتی آرامش یافتم؛ دلم مانند کشتیای است که بر روی آب، سرزمین خود را ترک کرده است.
همی بدیدم در بادکوبه از کم و بیش
نشان دولت پیشینیان بسرو علن
هوش مصنوعی: در بادکوبه، نشانههای فراوانی از قدرت و عظمت حکام گذشته را مشاهده میکردم، چه کم و چه زیاد.
فسوس خوردم ازیرا که دست دشمن دین
ز خسروان کهن دیدم آن بنای کهن
هوش مصنوعی: من از اینکه دست دشمنان دین به ویرانی آثار بزرگانی کهن واداشته، بسیار افسوس خوردم.
که را شکیب و توان تا بچشم خود بیند
گرفته جایگه دوستان، صف دشمن
هوش مصنوعی: کیست که بتواند صبر کند و قدرت داشته باشد تا با چشمان خود ببیند که جایگاه دوستانش چقدر محکم و با ثبات است، در حالی که دشمنان در صف هستند؟
بجای گوهر، سنگ و بجای شکر، زهر
بجای بلبل زاع و بجای کبک زغن
هوش مصنوعی: به جای جواهر، سنگ قرار گرفته و به جای شکر، زهر موجود است. به جای بلبل، پرندهای غمگین و به جای کبک، پرندهای زشت و نامطلوب وجود دارد.
همی تو گوئی بر طاق کعبه بار دگر
نهاده پیکر عزی و لات و جبت و وثن
هوش مصنوعی: تو میگویی که بار دیگر آنچنان که در گذشته بود، تصویر و جسم نیکنامیهای جبت و لات و عزی را بر طاق کعبه قرار دادهاند.
کجا که جامع اسلام گورخانه شدی
مرا چو گور شدی خانه، دل چو بیت حزن
هوش مصنوعی: جایی که محل تجمع مسلمانان تبدیل به گورستان شده است، قلب من همانند یک خانه غم و اندوه شده است.
بجای بانگ اذان و ترانه تهلیل
همی شنیدم آوای خاچ با ارغن
هوش مصنوعی: به جای صدای اذان و آهنگ تهلیل، صدای حزین و غمگینی را میشنوم.
بجای آنکه درون مساجد از صلحا
صف جماعت بینم زده چو عقد پرن
هوش مصنوعی: به جای اینکه در مسجدها افرادی درستکار و با صف جمع شوند، فقط صدای زنگها و سر و صداهای دیگر را میشنوم.
بدیدمی بکنایس درون کشیشان را
بفرق برنس و افکنده خاچ در گردن
هوش مصنوعی: من در دل کشیشان دیدم که با تفاوتهایی در رفتار و ظاهرشان، نشانههای مذهبی را بر گردن آویزان کردهاند.
ز بسکه بیختم از مژه گوهر اندر خاک
ز بسکه ریختم از دیده اشک بر دامن
هوش مصنوعی: چون آنقدر اشک از چشمانم ریختم و مرواردی که در دلم بود به زمین افتاد، دیگر نگران از دست دادن آن نیستم.
کریم بار خدا لطف کرد بر دل زار
خدای عزوجل رحم کرد بر دل من
هوش مصنوعی: خداوند بزرگ و مهربان بر دل زار من رحم کرد و لطفی به من نازل کرد.
ز بادکوبه رساندم بساحت تبریز
همی تو گوئی بیرون ز چاه شد بیژن
هوش مصنوعی: از بادکوبه به تبریز آوردم و تو گویی بیژن از چاه بیرون آمده است.
مگر زمانه همی خواست رنجهای مرا
دهد ز دست خداوند کار پاداشن
هوش مصنوعی: شاید زمانه به این دلیل به من سختیها میدهد که از جانب خداوند، پاداشی برایم در نظر گرفته شده است.
وزیر افخم با همت بزرگ منش
امیر اعظم با صولت هژبر افکن
هوش مصنوعی: وزیر با شخصیت بزرگ و با تدبیر، در کنار امیری بزرگ و قدرتمند که به راحتی میتواند حریفان را از میدان به در کند، قرار دارد.
سنان رمح بلندش نگاهبان ظفر
صریر کلک بدیعش خدایگان سخن
هوش مصنوعی: نیزه بلند او نگهبان پیروزی است و صدای قلم هنرمندانهاش، خداوندان سخن را تحت تاثیر قرار میدهد.
هم اوست تالی لقمان و ثانی یحیی
ز بیشی خرد و هم ز پاکی دامن
هوش مصنوعی: او همان کسی است که شبیه لقمان در حکمت و مانند یحیی در دانش و فهم است، و همچنین از پاکدامنی برخوردار است.
اگر ببودی لقمان امین دولت و دین
وگر ببودی یحیی معین شرع و سنن
هوش مصنوعی: اگر لقمان در حکمت و دیانت زندگی میکرد و یحیی به عنوان حافظ قوانین و آداب موجود بود، چه تأثیری بر جامعه میگذاشتند.
خلاصه چون سوی تبریز آمدم رستم
هم از عقود مهالک هم از قیود محن
هوش مصنوعی: به طور خلاصه، وقتی به تبریز رسیدم، رستم نیز به واسطه مشکلات و چالشهای زندگی به سوی من آمد.
رسید بار دگر روزم از پی شب تار
دمید صبح دگر آفتابم از روزن
هوش مصنوعی: صبح دوباره از راه رسید و شب تار گذشته را پشت سر گذاشتم. اکنون نور آفتاب از پنجره به درون میتابد.
خدایگان فرشته فر هریمن کش
ز گردن دل پرمحنتم گشود رسن
هوش مصنوعی: خداوند، فرشتهای را فرستاد که با قدرت خود، از گردن دل پر از درد و مشکل من، رهایی بخشید و بندها را گشود.
نمود نازل بر من سکینه رحمت
بگوش جانم برخواند بانگ لاتحزن
هوش مصنوعی: سکینته رحمت به من الهام شد و در جانم طنینانداز شد که نگران نباش.
همان تلطف دیدم من از امیر نظام
که دید از علی مرتضی اویس قرن
هوش مصنوعی: من از محبت و مهربانی امیر نظام آگاه شدم، همانطور که او از علی مرتضی و اویس قرن آگاه بود.
نماند آرزوئی در دلم مگر بدو روز
ز فضل خویش روا کرد و شد دلم روشن
هوش مصنوعی: دیگر هیچ آرزویی در دل من باقی نمانده جز اینکه خداوند با بخشش خود، دل مرا روشن کند.
چو التفات خداوند را چنین دیدم
فرا کشیدم از کبر بر زمین دامن
هوش مصنوعی: وقتی که توجه خداوند را اینگونه مشاهده کردم، از بزرگی و تکبر خود را کنار کشیدم و از زمین دامن زدم.
بر آن شدم که ببازوی جهد راست کنم
خمیده قامت این آسمان پیر کهن
هوش مصنوعی: تصمیم گرفتم تا با تلاش و کوشش، به این آسمان قدیمی و خمیدهای که به نظر میرسد بسیار کهن و فرسوده است، قوت و استحکام ببخشم.
سبک شمرد ترازوی چرخ سنگ مرا
از آن بسنگ شکستم سر کلوخ افکن
هوش مصنوعی: من به خاطر وزن کم و بیارزش بودن سنگی که داشتم، احساس ناامیدی میکنم و این احساس مرا به زمین زده است.
خدایگان سفری ساز کرد و خواست رهی
در آن رکاب ز گردون همی کند توسن
هوش مصنوعی: خداوند تصمیم به سفر گرفت و خواست تا راهی را در این سفر بیافریند که در آن، اسب روانه شود و از سپهر به سوی زمین حرکت کند.
از آن سپس که لگدکوب همچو سبزه بدم
شدم سرافراز از همتش چو شاخ سمن
هوش مصنوعی: بعد از اینکه مانند سبزه زیر پا رفته شدم، به خاطر ارادهام همچون شاخه سمن (سدر) بر افراشتم.
عنان عزمش بر سرکشی ملک کشید
که ملک شد چمن و خواجه همچو سرو چمن
هوش مصنوعی: عزم قوی او باعث شد که سرزمین به جایی زیبا و سرسبز تبدیل شود و مانند سرو که در وسط چمن ایستاده، فردی بزرگ و با وقار در آنجا قرار گیرد.
بگشت ساحت ساوجبلاغ و در آن بوم
یکی دو روز بگسترد از کرم دامن
هوش مصنوعی: در منطقهی ساوجبلاغ، زمین را چند روزی با مهربانی و لطف خود وسیع و گسترده کردم.
بگوش مدعیان داد گوشمال سخط
بسمع ملتجیان از امید راند سخن
هوش مصنوعی: به گوش مدعیان، پیامی را منتقل کن که مستحق تنبیهند و سخنی را که به امید رنجاندن ملتجیان میگوید، بشنوند.
بباغ چاکر دولت ازو دمید شجر
بقلب دشمن ملت از او رسید شجن
هوش مصنوعی: در باغی که خدمتگزار دولت بود، درختی به سرسبزی و رونق رسید و از دل دشمنان ملت، غم و اندوهی پدید آمد.
سپس بسوی ارومی عنان همت تاخت
که کشوری است به از ساحت ختا و ختن
هوش مصنوعی: سپس به سمت ارومیه حرکت کرد که این منطقه از ختا و ختن بسیار بهتر است.
بمرغزارش پیوسته دست فروردین
بریده از چمنش پنجه دی و بهمن
هوش مصنوعی: در دشت و مرغزار، همیشه بهار از چمنها با دستانش دور است و زمستان و دی و بهمن به آنجا نفوذ کردهاند.
ز لاله بیخته بر فرش عنبرین گوهر
ز سبزه ریخته بر سطح زمردین لادن
هوش مصنوعی: در اینجا شاعر به زیبایی و شکوه طبیعت اشاره میکند. او از گل لالهای سخن میگوید که بر فرش خوشبو و زیبا قرار دارد و همچنین از سبزهای میگوید که بر سطحی هم مانند زمرد درخشان و زیبا گسترده شده است. این توصیفها نشاندهنده زیبایی و خنکای بهار و سرزندگی طبیعت هستند.
یکی معاینه چون تخت خسرو پرویز
یکی علانیه چون زلف بانوی ارمن
هوش مصنوعی: این بیت به زیبایی و جذابیت دو چیز اشاره دارد. یکی از آنها به زیبایی و شکوه تخت خسرو پرویز اشاره میکند که نماد قدرت و عظمت است و دیگری به زیبایی و ظرافت زلف یک بانوی ارمنی که نماد عشق و محبت است. به طور کلی، تصویر دو نوع زیبایی را بهطور همزمان توصیف میکند: یکی رسمی و با ارزش، و دیگری عاشقانه و دلنشین.
هوای گاه خزانش بدیع تر ز ربیع
صفای برگ رزانش علاوه تر ز سمن
هوش مصنوعی: گاهی اوقات هوای پاییز زیباتر از بهار است و طراوت برگهای آن از عطر گلها بیشتر به چشم میآید.
برهنه بید چو ترکی بدستش اندر تیغ
گسسته سبزه چو کردی به پیکرش جوشن
هوش مصنوعی: درخت بید مانند ترکی که به دستش تیغی گسسته باشد، برهنه است. سبزهای که بر روی بدنش قرار دارد، مانند زره است و او را پوشانده است.
بگرد جوی درش سبزه ها دمیده ز نو
بسان مورچه لنگ در میان لگن
هوش مصنوعی: در اطراف جوی، سبزههای تازهای روییده است، مانند مورچهای که با لنگلنگی در وسط ظرفی حرکت میکند.
ز انگبین و لبن نهرها نگر گر زانک
بود بخلد یکی نهر از انگبین و لبن
هوش مصنوعی: به نهرهای عسل و شیر بنگر، اگر یکی از آنها تنها از عسل و شیر پر شده باشد، نشاندهندهی سخاوت است.
کنار دریا گلها چو آن نقوش زرین
بگرد جدول و آیات مصحف ذوالمن
هوش مصنوعی: در کنار دریا، گلها مانند نقشهای طلایی در دور جدول و آیات کتاب مقدس جلوهگری میکنند.
خیام اردو در آن چمن بعینه بود
نجوم ثابته بر سطح طارم روشن
هوش مصنوعی: در آن چمن، خیام به وضوح روشنایی ستارههای ثابت را بر روی سطحی نورانی مشاهده میکند.
دو خیمه بود هویدا در این خیام که چرخ
نموده سجده برایشان چو در بهار شمن
هوش مصنوعی: در این عالم، دو خیمه از وجود بهوضوح نمایان است که مانند بهار، گردونه روزگار به آنان احترام میگذارد و سجده میکند.
یکی چو مهر بلند و یکی چو بدر منیر
یکی بعقل مکان و یکی بجان مسکن
هوش مصنوعی: یکی مانند خورشید بلند و دیگری چون ماه درخشان است. یکی در عقل و دانایی است و دیگری در روح و جان سکونت دارد.
یکی بساط همایون حضرت اقدس
ولی عهد ملک آسمان فضل و منن
هوش مصنوعی: در اینجا اشاره به برپایی جشن و مراسمی برای ولی عهدی است که به مقام و عظمت آسمانی و فضیلتها و نعمتهای خود مشهور است. به عبارت دیگر، این رویداد نشاندهندهی جایگاه بلند و مهم ولیعهد در میان ملت و در آسمانهاست.
ملک مظفر دین شه که تف هیبت وی
کند چو دریا کوهی بود گر از آهن
هوش مصنوعی: شاه مظفر دین، چنان قدرت و هیبت دارد که اگر بخواهد، مانند دریایی میتواند کوهها را به زانو درآورد، حتی اگر آن کوهها از آهن باشند.
دوم خجسته و فرخنده خر گهی که در آن
خدایگان اجل بر فراشته گردن
هوش مصنوعی: دومین روز خوش و نیکو روزی است که در آن سرنوشت و مقدر الهی بر سر جامعه یا فردی حاکم است و بر عدم توانایی در مقابله با آن تأکید میشود.
خلاصه چون با رومی مکان گزید امیر
مبارک آمد فالش در آن طلال و دمن
هوش مصنوعی: خلاصه اینکه وقتی که با رومی در جایی اقامت گزید، امیر مبارک در آنجا به سراغ او آمد و پیشگوییاش را بیان کرد.
شدند خوشدل ازین مکرمت چه شیخ و چه شاب
شدند خرم ازین عاطفت چه مرد و چه زن
هوش مصنوعی: به خاطر این نیکی و مهربانی، هم مردان و هم زنان، چه جوان و چه پیر، شاد و خوشحال شدند.
نخست چاکر دیرین دولت جاوید
امیر تومان آن نامدار شیر اوژن
هوش مصنوعی: من ابتدا خدمتگزار قدیمی و همیشگی امیر بزرگ و معروفی هستم که نامش با قدرت و شجاعت گره خورده است.
سپهر مجد و مکارم جهان عقل و هنر
که چرخ خوانده بر احسان وجود وی احسن
هوش مصنوعی: آسمان بزرگواری و خوبیها، عقل و هنر را با هم دارد و چرخ فلک به خاطر نیکیهای او، خوشترین وضعیت را رقم زده است.
کسیکه از اثر تیغ کژ و نیزه راست
دهد بقامت این چرخ کوژپشت شکن
هوش مصنوعی: کسی که از ضربههای ناهموار و نیزههای راست تحمل کند، به قامت این دنیا که شبیه به کمر کج است، آسیب میزند.
کجا که عرصه گردان و گردنان باشد
کسی چو او نفرازد بمردمی گردن
هوش مصنوعی: در جایی که میدان نبرد و جنگجویان وجود دارد، هیچکس نمیتواند مانند او بر مردم فخر فروشد.
بسنگ جودش چون خاک تیره زر عیار
بخاک کویش چون سنگریزه در عدن
هوش مصنوعی: جود او (بخشش و generosity او) به اندازهای است که مانند خاک تیره به نظر میرسد، و همچون سنگریزهها در بهشت، از آنجا که به پایگاه او (محل او) تعلق دارد.
بعقل و بینش و فکرت هم اوست جد و پدر
بفضل و دانش و حکمت هم اوست صهر و ختن
هوش مصنوعی: با عقل و درک و تیزهوشی، اوست که نیا و پدر به خاطر فضل و دانش و حکمت هم اوست. او همسر و خویشاوند است.
اگر چه از رخ او دوست شادمان لیکن
ز جان خصم برآرد مهابتش شیون
هوش مصنوعی: اگرچه از زیبایی چهرهٔ دوست خوشحال و خرسندم، اما حس ترس از دشمن باعث میشود که از جانم فریاد بزنم.
ز بسکه تنها جان یافتند از دم وی
تو گوئی او همه جان است و دیگران همه تن
هوش مصنوعی: به خاطر اینکه از نفس او جان تازهای یافتهاند، گویی او خود همه جانهاست و دیگران فقط جسمهایی هستند.
به پیشباز خداوندم آمد از ره دور
به شکر و نعت و ثنایش گشود باب سخن
هوش مصنوعی: با شوق و عشق به سمت پروردگارم آمدم، از دور دست، و در ستایش و وصف او، زبانم به سخن گشود.
پی حصول مزیت نمود استدعا
که محفلش کند از خاکپای خود گلشن
هوش مصنوعی: برای بدست آوردن برتری و مقام، درخواست میکند که محفل او به اندازهای زیبا و دلنشین شود که مانند باغی از خاک پای او باشد.
خدایگان اجل عرض میر تومان را
همپذیرفت از فضل خود بوجه حسن
هوش مصنوعی: خداوند به خاطر لطف و احسان خود، مرگ را به عنوان یک واقعیت پذیرفت که به خوبی و زیبایی در زندگی انسانها نمایان شود.
چو آفتاب بگردون درون خرگه وی
براند میر مهین از ره کرم توسن
هوش مصنوعی: همچون آفتابی که در آسمان میدرخشد، بزرگی او به قدری است که از نیکویی و بخشندگیاش همچون مادیانی خوشتاز بر میخیزد.
امیر تومان چون از جمال میر اجل
بدید خانه اقبال خویش را روشن
هوش مصنوعی: امیر تومان زمانی که زیبایی میر اجل را مشاهده کرد، سرنوشت و تقدیر خود را درخشان یافت.
بخوان چرخ بچربید خوان همت وی
که یافت کاسه اش از چشمه فلک روغن
هوش مصنوعی: بیا تا به تلاش و کوشش بپردازیم، زیرا ستارهها به ما توفیق دادهاند که از چشمه آسمان نیکی و برکت دریافت کنیم.
ز خلد مائده آورد بر حواریون
و یا برامت موسی ز چرخ سلوی و من
هوش مصنوعی: خداوند به حواریون سفرهای از بهشت فرستاد و به موسی هم از آسمان مَنّ و سالوادی داد. من هم از آن نعمتها بهرهمند هستم.
خدایگان من ای آفتاب فتح و ظفر
که واقفی تو بهر راز و آگه از هر فن
هوش مصنوعی: ای خدای من، ای خورشید پیروزی و غلبه، تو از تمامی اسرار و دانشهای مختلف آگاهی داری.
بطوع رای تو طفل خیال پرورده
بمهر روی تو شبهای قدر آبستن
هوش مصنوعی: با میل و اراده تو، کودک خیال که به زیبایی چهرهات وابسته است، در شبهای قدر آماده و در انتظار است.
امیر را ز کمند تو نیست میل خلاص
غریب را بحضور تو نیست یاد وطن
هوش مصنوعی: امیر به دام تو گرفتار است و به فکر آزادی نیست، و غریب نیز در حضور تو، به یاد وطن خود نمیافتد.
اگر عروس توان گفت ملک گیتی را
خجسته تیغ درخشان تو است خشتامن
هوش مصنوعی: اگر عروس به خوبی صحبت کند، به راستی تیغ درخشان تو، خوشبختی و زیبایی دنیای زیرین را به نمایش میگذارد.
همان توانی کردن بدفع خصم ملک
که کرده با سپه قادسیه بوالمحجن
هوش مصنوعی: توانایی تو، در برابر دشمنان، همانند نیرویی است که سپاه قادسیه را با قدرتی بسیار تحت فرمان خود قرار داده است.
بداده من نفزائی که در ترازوی تو
هزار خروار آید سبکتر از یک من
هوش مصنوعی: به من قدرتی عطا کن که در میزان تو، هزاران خروار از یک من سبکتر به نظر بیاید.
بروزگار سزد منشی رسائل تو
عمید ملک بود یا نظام ملک حسن
هوش مصنوعی: در آن زمان، شایسته بود که نویسندهی نامهها، شخصی معتبر و توانمند همچون عمید یا نظام ملک حسن باشد.
بصدر با وزارت تو شمع انجمنی
دگر وزیران پروانها به پیرامن
هوش مصنوعی: این بیت به بیان این معنا میپردازد که در کنار مقام و وزارتی که در اختیار داری، دلایل و نشانههای دیگر نیز وجود دارد که به طور خاص به برداشت و پشتیبانی دیگر وزرا از تو اشاره میکند. به عبارتی، در میان همکاران و همراهانت، تو مانند شمعی هستی که دیگران به دور آن جمع شدهاند و از نور و گرمای تو بهرهمند میشوند.
تو نیکنامی و دانشوری و پخته کلام
نه چون دگر وزرا، شوخ چشم و خام سخن
هوش مصنوعی: تو فردی با نام نیک و دانشمند هستی و سخنهایت سنجیده و حکیمانه است، نه مانند دیگر وزرا که چشمان بازی دارند و بیپروایی میکنند.
بساکسان که بداندیش جان خلق بدند
دهان بستند اینک فسانه شان بدهن
هوش مصنوعی: بسیاری از افرادی که بدبین هستند و به جان مردم آسیب میزنند، دهانشان بسته شده و دیگر نمیتوانند سخن بگویند. اکنون داستان آنها در دهان دیگران نقل میشود.
چنانکه بر حسنک روزگار رفت و بماند
بزشت نامی بوسهل خواجه زوزن
هوش مصنوعی: زمانه بر حسنک چنان گذشت که نامش برای همیشه در تاریخ ماند، همچون نام بوسهل خواجه زوزن.
تو بر خلاف کسان کز برهنه جامه برند
برهنگان را پوشی ز لطف پیراهن
هوش مصنوعی: تو برخلاف افرادی که در حضور برهنگان لباس میپوشند، به لطف و بخشش خود برهنگان را با پیراهن میپوشانی.
گشوده مهر تو اندر زمانه پای فرج
بریده قهر تو در روزگار دست فتن
هوش مصنوعی: عشق و محبت تو در این دنیا بر دلها گشوده شده و موجب برآشفتگی و جدایی از قهر و خشم تو در روزگار درگیریها و آشفتگیهاست.
همیشه باش چو گل شاد و سرخ رو که رهی
بصد زبانت سرآید مدیحه چون سوسن
هوش مصنوعی: همیشه شاد و خوشحال باش و مانند گلی زیبا و سرخ رنگ باش. کلامت مانند سوسن، شعر و ستایش را به دیگران منتقل میکند.