برگردان به زبان ساده
خرد پیر گفته بود که من
نکنم در سیاق شعر سخن
هوش مصنوعی: عقل بزرگ میگوید که من در قالب شعر صحبت نکنم.
زانکه همسنگ سنگ خاره شود
گر برآید چو سنگ در عدن
هوش مصنوعی: چون سنگ خارا از زمین میروید، ارزش و مقامش در بهشت به اندازهای میشود که همطراز سنگ میشود.
سنگ خارا اگر شدی کمیاب
بود قدرش بر از عقیق یمن
هوش مصنوعی: اگر سنگ سخت و با ارزشی مانند خارا نایاب باشد، ارزش آن به مراتب بیشتر از عقیق یمن خواهد بود.
سنگ خارا، اگر نبود، نبود
تیغ سای و صلایه و هاون
هوش مصنوعی: اگر سنگ سخت و محکم وجود نداشت، تیغ، سپر و هاون هم ساخته نمیشد.
لاجرم در بهای این اشیاء
جان همیداد مشتری بثمن
هوش مصنوعی: در کنار ارزش این اشیاء، جان انسان نیز به عنوان بهای آنها پرداخت میشود.
سخن، ارچه زر است و مردم خاک
سخن ار چه روان ومردم تن
هوش مصنوعی: سخن، هرچند ارزشمند و گرانبهاست، اما انسانی که آن را میگوید، ماهیت خاکی و دنیوی دارد. به عبارت دیگر، کلام اگرچه باارزش است، ولی متکلم از جنس زمین و دنیا است.
گرچه آهن ز خاک زر خیزد
لاجرم کمتر آید از آهن
هوش مصنوعی: هر چند آهن از خاکی که طلا میسازد بهدست میآید، اما در نهایت ارزشش کمتر از طلا خواهد بود.
سخن ار چه ببوی نافه مشک
سخن ار چه تمیز مرد ز زن
هوش مصنوعی: هرچند که کلام بوی خوشی دارد و زیبا و دلنشین است، اما این زیبایی و ظرافت نباید ما را از تمیز و تشخیص مرد از زن غافل کند.
مغز را مایه صداع شود
گر ببوئی همیشه مشک ختن
هوش مصنوعی: اگر همیشه بوی مشک ختن را استشمام کنی، مغزت را دچار سردرد خواهد کرد.
شعر من زر ناب جعفری است
شعر دیگر کسان چو ریماهن
هوش مصنوعی: شعر من بسیار باارزش و خالص همچون زر ناب است، در حالی که شعر دیگران به اندازه ریگ و بی اهمیت است.
من دو صد ساحری کنم بمقال
من بسی جادوئی کنم بسخن
هوش مصنوعی: من به اندازهی دو صد جادوگر، با کلامم سحر میکنم و قدرت جادوگری را در سخنانم به کار میبرم.
نه بعجب است این فسانه نغز
بل ز فخر است این ترانه من
هوش مصنوعی: این داستان زیبا شگفتانگیز نیست، بلکه به خاطر افتخار من است که این شعر را سرودهام.
ز آن باشعار خویشتن نازم
که بود در مدیح شاه ز من
هوش مصنوعی: از افتخارات من این است که در ستایش شاه، شعری از خود دارم.
سیدالاولیاء امام رشید
اول الاوصیاء شه ذوالمن
هوش مصنوعی: سید بزرگواران، امام هدایتگر و نخستین وصی، او شخصیتی برجسته و با بزرگمنشی است.
دست یزدان، ممیت بدعت و کفر
شیر حق محیی رسوم و سنن
هوش مصنوعی: دست خداوند، از بین برندهٔ بدعت و کفر است، در حالی که شخصیت پیامبر اسلام، آیینها و سنتها را زنده میکند.
آن کز او نور جسته دیده عقل
آن کز او کور گشته چشم فتن
هوش مصنوعی: کسی که از آن منبع نور گرفته، عقلش بیدار شده و کسی که از آن دور مانده، در تاریکی و فریب افتاده است.
شاه مردان علی ابوطالب
پدر اطهر حسین و حسن
هوش مصنوعی: علی ابوطالب، مرد بزرگ و برجستهای که پدر دو شخصیت پاک و گرامی، حسین و حسن، است.
کرده جاری برای این هر سه
حق تعالی بخلد نهر لبن
هوش مصنوعی: به خاطر این سه ویژگی، خداوند از نهر شیر که جاری است، دریغ نداشته است.
تا بهار خجسته چون احمد
بست طرف سفر ز طرف چمن
هوش مصنوعی: تا بهار خوشیمن و زیبا فرا برسد، مثل احمد که سفر خود را از طرف چمن آغاز کرد.
آن سه طرار نابکار که بود
دی و اسفند ماه با بهمن
هوش مصنوعی: سه نفر از افراد شجاع و تیزهوش که با ماههای دی و اسفند در ارتباط بودند و در کنار بهمن قرار داشتند.
سوی باغ آمدند از ره کین
همچو دزدی که خیزد از مکمن
هوش مصنوعی: به باغ رفتند با انگیزهی انتقام، مانند دزدی که به طور پنهانی به سراغ شکارش میرود.
آب بر روی بوستان بستند
آتش افروختند در خرمن
هوش مصنوعی: آب را بر روی باغ ریختند و در کشتزار آتش به راه انداختند.
سرد کردند شعله غیرت
گرم راندند از جفا توسن
هوش مصنوعی: به خاطر بیمحلی و رفتار بیرحمانهات، شعلهی غیرت و مردانگی من را خاموش کردی و به این ترتیب، شوق و انگیزهام را از بین بردی.
راست چون آن سه تن سخن کردند
بدرشتی که خاکشان بدهن
هوش مصنوعی: وقتی آن سه نفر به تندی صحبت کردند، به گونهای که غیظ و خشمشان به وضوح احساس میشد.
جای رایات سبز هاشمیان
از ورقهای سرو و برگ سمن
هوش مصنوعی: پرچمهای سبز هاشمیان درختان سرو و برگهای سمن را به یاد میآورد.
زد علامات سود در بستان
همچو آل امیه زاغ و زغن
هوش مصنوعی: در باغ نشانههای خیر و برکت پدیدار شد، مانند فرزندان امیه که در آنجا زاغ و زغن حضور دارند.
سبز پوشان سپید پوش شدند
بر لب جوی و در صف گلشن
هوش مصنوعی: زنان و مردانی که لباس سبز به تن دارند، در کنار جوی آب نشسته و در صف گلهای بهاری قرار گرفتهاند.
هر زمان سونش در و الماس
می ببیزد هوا بپرویزن
هوش مصنوعی: هر بار که سونش به طلا و الماس مینگرد، میخواهد که در فضا پرواز کند.
آمد آن بوم شوم در بستان
کبک را طوق بست در گردن
هوش مصنوعی: پرندهای که به باغ آمده، خود را به زنجیر و قید گرفته است.
راست گوئی که زاده خطاب
گردن شیر حق فکنده رسن
هوش مصنوعی: حقیقتگویی نشانهای است که از قدرت و شجاعت انسان ناشی میشود، مانند اینکه کسی بر شانههای شیر، که نماد قوت و شجاعت است، بند را رها کرده باشد.
رفت بلبل در آشیانه ز باغ
همچو صدیقه سوی بیت حزن
هوش مصنوعی: بلبل از باغ به آشیانهاش رفت، مانند صدیقه که به سوی خانهای پر از غم میرود.
باغ شد جای زاغ پنداری
تخت جم شد سریر اهریمن
هوش مصنوعی: در این بیت گفته میشود که باغ به مکانی برای زاغ (پرندهای که نمادی از بدی و شوم بودن است) تبدیل شده است و آنچه که زمانی نماد قدرت و زیبایی (تخت جم) بود، حال به تختی برای اهریمن (نیروهای شر) بدل شده است. این تغییرات نمادین نمایانگر زوال و سقوط ارزشها و زیباییها به نفع زشتی و بدی است.
زود باشد که فروردین آید
باز چون شیر حق بطرف چمن
هوش مصنوعی: به زودی فروردین دوباره فرا میرسد، مانند شیر حق که به سمت چمن میرود.
تاب گیرد عذار هر سنبل
نطق یابد زبان هر سوسن
هوش مصنوعی: چهره هر گل زیبا درخشندگی خاصی پیدا میکند و هر سوسن نیز قدرت بیان احساسات و زیبایی خود را نشان میدهد.
ریزد اندر کنار دامن باغ
سر زلف بنفشه مشک ختن
هوش مصنوعی: در کنار دامن باغ، گل بنفشهای که عطر خوشی چون مشک ختن دارد، ریخته شده است.
بیزد اندر کرانه بستان
ابر لؤلؤ و نسترن لادن
هوش مصنوعی: در کنارهی باغ، ابرها همچون لؤلؤ و گلهای نسترن درخشان و زیبا به نظر میرسند.
گرچه نشکفته شاخ اشکوفه
ورچه نامد بکعبه شیخ قرن
هوش مصنوعی: اگرچه هنوز شکوفهای نخورده است و نامی از کاشیها و آثار بزرگ نرفته، اما در دل آن رمز و زیبایی نهفته است.
مغز ما بوی گل شنیده ز باغ
مغز احمد نسیم حق ز یمن
هوش مصنوعی: ذهن ما از عطر گلهای باغ احمد آکنده است و نسیم حقیقت را از یمن حس میکند.
سیزده روز چون بشد ز رجب
پی تعمیر این سرای کهن
هوش مصنوعی: پس از گذشت سیزده روز از ماه رجب، به تعمیر و بازسازی این خانه قدیمی پرداختم.
اولین بانی سرای وجود
آمد از پرده با رخی روشن
هوش مصنوعی: نخستین کسانی که به وجود آمدند، از پردهای پنهان بیرون آمدند و با چهرهای روشن و درخشان ظهور کردند.
رکن بنیان کعبه را بشکافت
حشمتش همچو سیل بنیان کن
هوش مصنوعی: قدرت و عظمت او به اندازهای است که میتواند حتی ریشههای مستحکمترین سازهها را از هم بگسلد، مانند سیل که به راحتی بنیانها را خراب میکند.
زاد در خانه تا بدانی کوست
خانه زاد مهیمن ذوالمن
هوش مصنوعی: تا زمانی که در خانه به دنیا نایم، نمیدانم که صاحبخانه یا کارفرما کیست و چه کسی در خانه زاده شده است.
از ولایت به پیکرش پوشاند
حق تعالی قبا و پیراهن
هوش مصنوعی: خداوند از سرزمین نبوت بر تن او لباس مقام و فضیلت را قرار داد.
با رسول خدای عزوجل
همچو یک روح گشت در دو بدن
هوش مصنوعی: با فرستاده خدا، مثل یک روح که در دو جسم وجود دارد، شده است.
ای به ایزد ولی و مظهر و سر
وی باحمد وصی و صهر و ختن
هوش مصنوعی: تو نماینده و مظهر خداوند هستی و با ستایشهای ویژهام به تو اشاره میکنم.
خاکپای تو موطن دل ماست
لاجرم واجب است حب وطن
هوش مصنوعی: محل قدمهای تو، جایگاه دل ماست، بنابراین عشق به وطن بر ما واجب است.
درگه مولدت بدرکه میر
تهنیت را سخن سرایم من
هوش مصنوعی: در مکان تولد شما، به خاطر مهارتهای شما در شعر و سخنوری، من نیز در برابر شما احترامی عمیق قائل هستم و به شما تبریک میگویم.
صدر والاگهر امیر نظام
کهف اهل زمین و فخر ز من
هوش مصنوعی: این جمله به توصیف فردی والا مقام و برجسته میپردازد که در رأس نظام اجتماعی و حکومتی قرار دارد. او نماینده و افتخار مردم خود است، به نوعی که او را به عنوان پناهگاه و قهرمان جامعهاش میشناسند.
صاحب السیف والقلم آنکو
خوانده بر فکرتش خرد احسن
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که کسی که دارای قدرت و دانش است، به خوبی میتواند در دل و ذهن دیگران تأثیر بگذارد و با خرد و دانایی خود، بهترین راهها را برای اندیشه و تفکر نشان دهد.
باعث الجود والکرم کاو را
کان بجیب است و بحر در دامن
هوش مصنوعی: این بیت به این معناست که بخشش و generosity از شخصی نشأت میگیرد که در وجود خود همچون دریا ظرفیت و وسعت دارد. یعنی او به اندازهای بزرگوار و سخاوتمند است که هیچ محدودیتی در بخششهایش ندارد و میتواند به دیگران زیاد بدهد.
تیغ وی ساغری است پر می ناب
هر یک از جرعه هاش مردافکن
هوش مصنوعی: تیغ او مانند جامی است پر از شراب ناب، و هر یک از جرعههای آن میتواند مردان را به زمین بیفکند.
کلک او شاهدی است مشکین موی
طره اش با دو صد هزار شکن
هوش مصنوعی: دست او همانند یک شاهد زیبا است که به خاطر موی مشکیاش با پیچ و خمهای فراوان، جذابیت ویژهای دارد.
گردی از آب آهن آرد بار
هیبتش آب آرد از آهن
هوش مصنوعی: توفان آب، آهن را به گرد و غبار تبدیل میکند، در حالی که قدرت و هیبت آن باعث میشود تا آب نیز به صورت آهن درآید.
دستش ار سایه بر زمین فکند
روید از خاک زر پی روین
هوش مصنوعی: اگر دست او بر زمین بیفتد، از خاک طلا رشد میکند.
با خسان تیرش آن کند که کند
نجم ثاقب بجان اهریمن
هوش مصنوعی: با تیرهای خسان، آن کار را انجام میدهد که ستاره درخشان بر جان اهریمن میکند.
گشته بر نوعروس ملک او را
تیغ داماد و خامه خشتامن
هوش مصنوعی: نوعروس ملک با دقت و زیبایی به تزئینات و ظواهر خود میپردازد و در این مسیر از ابزارهای گوناگون استفاده میکند، جایی که تیزی و لبههای زندگی را با دقت و ظرافت زیر نظر دارد.
ای گشوده ز روی عدل نقاب
وی به بسته بپای ظلم رسن
هوش مصنوعی: ای کسی که چهرهات با عدالت گشوده است، در برابر ظلم، پای خود را به زنجیر بستهای.
من بخوان تو آمدم مهمان
همچو برگ شکوفه در گلشن
هوش مصنوعی: من به مهمانی تو آمدهام مانند شکوفههای لطیف در باغ.
ساختم بهر دفع تیر حسود
از مدیح تو آهنینه مجن
هوش مصنوعی: من برای محافظت در برابر تیرهای حسادت، مزایای تو را به صورت ستایش تزیین کردهام.
شاد گشتم بچاکری درت
رستم از صدمت و بلا و محن
هوش مصنوعی: خوشحال شدم که به درگاهت آمدم و از سختیها و مشکلاتی که در زندگی داشتم، رهایی یافتم.
چون ز نیروی حرز مدحت تو
گشتم از مکر حاسدان ایمن
هوش مصنوعی: به خاطر قدرت و حفاظت تو از توصیف من، از نقشهها و حیلههای حسودان در امان ماندم.
گفتم امروز راست خواهم داشت
قامت چرخ کوژپشت کهن
هوش مصنوعی: امروز تصمیم دارم به خودم اعتماد کنم و با قامت راست، به چالشهای زندگی روبرو شوم، حتی اگر سرنوشت و زمان شیوههای سختی را پیش روی من قرار دهند.
پا بمنت نهاد می بزمین
تند راندم بر آسمان توسن
هوش مصنوعی: با پا به زمین میزنم و به سرعت به سوی آسمان میروم، بیتوجه به هر مانع و سختی.
کار من بنده چون درستی یافت
دل حاسد همی گرفت شکن
هوش مصنوعی: هنگامی که من در کارم به حقیقیت و درستی رسیدم، دل حسودان شروع به تنگی و ناراحتی کرد.
کرد بر جان من بحضرت تو
خصم بدخواه و حاسد ریمن
هوش مصنوعی: دشمن و حسود به جان من حمله کردند و به حضرت شما پناه میآورم.
آنچه گرگان نکرده با یوسف
و آنچه گرگین نموده با بیژن
هوش مصنوعی: برخی از کارهایی که گرگان با یوسف کردهاند، یا اعمالی که گرگین با بیژن انجام داده است، نشاندهنده بدیها و ظلمهایی است که در حق این شخصیتها صورت گرفته است. این جمله به نوعی به خیانت و مشکلاتی که این شخصیتها در زندگیشان با آن مواجه بودهاند، اشاره دارد.
هان و هان ای وزیر فرزانه
هان و هان ای امیر شیراوژن
هوش مصنوعی: ای وزیر دانا و فرزانه، توجه کن! ای امیر شیراوژن، به حرفهایم گوش کن!
تهمتی بر تنم نهد که بکوه
گر نهی کوه کج کند گردن
هوش مصنوعی: اتهامی بر من میزند که اگر بخواهی، کوه را هم به زانو در میآورد.
آتش آه من هزاران کوه
آب سازد و گر بود زاهن
هوش مصنوعی: آتش آه من میتواند به اندازه هزاران کوه آب تولید کند، حتی اگر آب از آهن باشد.
جد من نحن کالجبال سرود
بر همه مردمان بسرو علن
هوش مصنوعی: نیاکان من مانند کوهها هستند که همواره بر همه مردم سایه میافکنند و به آنها نشان میدهند.
کوه فضلم من و سپهر هنر
مهر تابانم و مه روشن
هوش مصنوعی: من به عنوان کوهی از فضیلت و اخلاق، اوج هنر و زیباییام مانند خورشید درخشان و ماه روشنیبخش است.
آنکه تقبیح نای بلبل کرد
دوست دارد سرود زاغ و زعن
هوش مصنوعی: کسی که صدای بلبل را زشت میداند، در واقع از سر و صدای زاغ و زعن خوشش میآید.
و آنکه با مسلمان درآویزد
متوسل بود بجبت و وثن
هوش مصنوعی: کسی که با مسلمان به جنگ میپردازد، به بتها و idolها پناه میبرد.
ای ز تو نام فضل جاویدان
وی ز تو مام دهر استرون
هوش مصنوعی: ای بداندیشی که نام و آوازهی نیکوییات دائمی است و تو همانند پرچمی در این دوران به شکوه و عظمت ایستادهای.
نز تو جویم مدد نه از سلطان
که ولی را گرفته ام دامن
هوش مصنوعی: من از تو کمک میطلبم و نه از پادشاه، زیرا من خود را به دامن ولی خدا سپردهام.
دشنه من نبرد این حلقوم
حربه من ندرد آن جوشن
هوش مصنوعی: دشنه من به این گردن آسیب نمیزند و سلاح من نمیتواند آن زره را پاره کند.
چون دو پیکر شود ز تیغ علی
آن که نازد همی بعقد پرن
هوش مصنوعی: زمانی که دو پیکر در مقابل شمشیر علی قرار میگیرد، آن کسی که به زیبایی خود میبالد و در عشق دیگری است، با مشکل مواجه میشود.
می توانم سزای بدمنشان
دادن از زخم هجو و تیغ سخن
هوش مصنوعی: میتوانم با زخم کلام و نکتههای تندو تیز، به بدیهای افراد بدرفتار پاسخ دهم.
لیک با ذوالفقار شیر خدای
داد خواهم بخصم پاداشن
هوش مصنوعی: اما با شمشیر ذوالفقار، که شیر خداست، به دشمنانم پاداش میدهم.
همه جا شاعرم ولی اینجا
نبود شاعری وظیفه من
هوش مصنوعی: من در هر جا شاعری هستم، اما در این مکان وظیفه من شاعری نیست.
زانکه اینجا بود مقام هجی
مر مرا عار باشد از این فن
هوش مصنوعی: زیرا اینجا جایگاه هجی (شعر) است، من از این هنر شرمندهام.
هجو آنان کنند کایشان راست
بر بزرگان خویش ریبت و ظن
هوش مصنوعی: آنها کسانی را به سخره میگیرند که در مورد بزرگان خود دچار شک و تردید هستند.
من بفضل خدا شناخته أم
بوالحسن را همی بوجه حسن
هوش مصنوعی: به لطف خدا، من بوالحسن را به خاطر زیباییهایش میشناسم.
دوش با شیر حق در این معنی
شکوه کردم ز حاسدان بسخن
هوش مصنوعی: شب گذشته با کمک و لطف خدا درباره این موضوع صحبت کردم و از حسادت برخی افراد گلایه کردم.
پاسخم داد جد امجد و گفت
یا بنی لاتخف و لاتحزن
هوش مصنوعی: جد من به من پاسخ داد و گفت: "ای پسر، نه بترس و نه غمگین باش."
ذوالفقار مرا زبان تیز است
گر زبان تو باشدی الکن
هوش مصنوعی: اگر تو هم زبانی داشته باشی، من با شمشیر خود میتوانم به خوبی و با تیزی سخن بگویم.
باش تا برق تیغ من سازد
صدق و کذب حدیث را روشن
هوش مصنوعی: بگذار تا روشنایی تیغ من، حقیقت و دروغ را مشخص کند.
راست نامیخت هیچ با ترفند
آب نفروخت هیچ با روغن
هوش مصنوعی: هیچ کس با فریب و نیرنگ به موفقیت نرسیده و هیچ چیز با ترفند و فریب به دست نیامده است.
می بزاید همی سحرگاهان
آنچه شب حامل است و آبستن
هوش مصنوعی: هر صبحگاهی، آنچه شب به همراه داشته و منتظر به دنیا آمدن است، به ظهور میرسد.
حاسدا تاب ذوالفقار علی
چون توانی که رنجی از سوزن
هوش مصنوعی: حسودان، نمیتوانند تاب تحمل ذوالفقار علی را داشته باشند، چطور میتوانند از درد سوزن تحمل کنند؟
تو که مستحسنات طبع مرا
تاژگونه کنی و مستهجن
هوش مصنوعی: تو که ویژگیهای خوب ذاتیام را به طرز زیبا و دلنشینی به نمایش میگذاری و علاوه بر آن، چیزهای ناپسند را نیز به من یادآور میکنی.
امتحان را که گفت پیکر خویش
بر دم ذوالفقار برهنه زن
هوش مصنوعی: در آزمونها، به یاد داشته باش که باید با قدرت و شجاعت به جلو بروی و در برابر چالشها ایستادگی کنی.
عنقریب ای اسیر بند غرور
افتی اندر هوان و ذل و شجن
هوش مصنوعی: به زودی ای کسی که اسیر غرور هستی، در حالتی از نابودی، فروپاشی و اندوه قرار خواهی گرفت.
بس فروزی ز سوز دل اخگر
بس فرازی بر آسمان شیون
هوش مصنوعی: عشق و احساسات عمیق انسانی، همچون شعلهای فروزان در دل، میتواند به سرسبزی و بلندی آسمانها منجر شود. احساسات شدید و نادمانه میتوانند در زندگی ما تأثیر عمیقی بگذارند.
من یکی فاطمی نژادستم
از بقایای خاندان کهن
هوش مصنوعی: من از نسل فاطمه (س) هستم و جزو بازماندگان یک خانواده قدیمی و کهن قرار دارم.
نه تجاوز نموده ام ز حدود
نه تخلف نموده ام ز سنن
هوش مصنوعی: نه از اصول و قواعد خارج شدهام و نه از سنتها و روشهای معهود تخطی کردهام.
گر بمن داد شاه صد قنطار
از تو هرگز نکاست یک ارزن
هوش مصنوعی: اگر شاه به من صد قنطار هم بدهد، از محبت و علاقهام به تو هرگز چیزی کم نخواهد شد.
ور بمن داده میر صد خروار
از تو هرگز نخواستم یک من
هوش مصنوعی: اگر صد خروار از تو به من بدهند، هرگز نخواهم خواست که حتی یک مثقال از تو داشته باشم.
آب، چندین مبیز در غربال
باد چندین مسای در هاون
هوش مصنوعی: آب، به دلایل مختلف در غربال نمیماند و باد نیز در هاون، دانهها را به هم نمیفشارد.
دردی دن چنین خرابت کرد
وای اگر برکشی ز صافی دن
هوش مصنوعی: دردی که از دنیا به من وارد شد، مرا به شدت خراب کرده است. وای اگر این رنج را از دلم بزدایید و به آرامش برسم!
این تو و این سرود و این طنبور
این تو و این سماع و این ارغن
هوش مصنوعی: این تو هستی که در کنار صدای خوش طنبور و آهنگ دلانگیز به رقص و سماع مشغولی.
من نیارم نواخت بهتر از این
گر تو بهتر زنی بگیر و بزن
هوش مصنوعی: من نمیتوانم نواختی بهتر از این ارائه دهم؛ اگر تو میتوانی بهتر بنوازی، بگیر و نوازندگی کن.
چند نازی بدولت قارون
چند تازی بصولت قارن
هوش مصنوعی: چند نفر با ثروت و زیبایی شگفتانگیز خود، مانند قارون، به عظمت خود میبالند و چند نفر هم به واسطهی مقام و قدرتی که دارند، خود را در نظر دیگران بزرگ و مهم میپندارند.
گر شنیدی که پور رستم را
کشت بهمن بخون روئین تن
هوش مصنوعی: اگر شنیدی که بهمن، پسر رستم را به قتل رسانده، بدان که او دارای تن روئین (محکم و نیرومند) بوده است.
نه تو در عرصه چون فرامرزی
نه من اندر هجا کم از بهمن
هوش مصنوعی: تو نه در این فضا مثل کسی هستی که از مرزها فراتر رفته، و نه من در تلاش و کوشش خود کمتر از طوفانی بزرگ و نیرومند هستم.
آن کنم با تو در سخن که نمود
با سپاه عجم ابوالمحجن
هوش مصنوعی: مقصود این است که من در گفتگو با تو، همانند ابومحجن در نبرد با سپاه عجم، عمل میکنم. به این معنا که در سخن گفتن با تو، شجاعت و دلیری خود را به نمایش میگذارم و هر آنچه را که باید، میگویم.
من که خواهم شدن از این سامان
من که خواهم برفت از این مسکن
هوش مصنوعی: من که میخواهم از این مکان بروم و به جایی دیگر برسم، دیگر نمیخواهم در این جا بمانم.
نه در این شهر ناقه ام نه جمل
نه در این ملک خانه ام نه سکن
هوش مصنوعی: نه در این شهر به شکل شترم، نه در این سرزمین خانه دارم و نه جایی برای سکونت.
ساعیا بیش از این تنم مشکر
حاسدا ز این سپس دلم مشکن
هوش مصنوعی: ای ساقی، بیشتر از این به من مشروبات نده، زیرا حسودان از این کار خیرهسری میکنند، پس دلم را نشکن.
بر کمالم ز جهل خورده مگیر
بر روانم ز رشک طعنه مزن
هوش مصنوعی: از نقصهای خودم مرا کم نکن و به خاطر حسادت به روح من ایراد نگیر.
زر و سیم ترا ندیدم هیچ
چند آهن دلی کنی با من
هوش مصنوعی: من هرگز طلا و نقرهای از تو ندیدم، اما میخواهم بدانی که اگر دل آهنی داشته باشی، میتوانی با من رفتار کنی.
من عطا از خدایگان گیرم
که نرنجانده خاطرم با من
هوش مصنوعی: من از خدای بزرگ چیزی میطلبم که خاطرم را آزار ندهد و نرنجاند.
گر بمیرم ز جوع ننشینم
خوان بخل ترا به پیرامن
هوش مصنوعی: اگر به خاطر گرسنگی بمیرم، به خاطر اینکه غذای تو را نخورم، هرگز به دور خوانی که به خاطر بخل تو هست، نمینشینم.
ور فتد در مغاره کالبدم
می نجوید روانم از تو کفن
هوش مصنوعی: اگر در مغارهای بیفتم، بدنم هیچکس را نمیجوید، روح من از تو دنبال کفن میگردد.
ور بمیرم ز درد برهنگی
نکنم در بر از تو پیراهن
هوش مصنوعی: اگر بخواهم از درد تنهایی بمیرم، هرگز از تو جدا نمیشوم و پیراهنی به تن نخواهم کرد.
چون بدیدی مرا بسایه میر
در صف خلد و دادی ایمن
هوش مصنوعی: وقتی مرا با جامهی زیبای میرزایی در صف بهشت دیدی، احساس آرامش و امنیت کردی.
دود برخاست از دلت ز حسد
همچو دودی که خیزد از گلخن
هوش مصنوعی: از دل تو بخاطر حسادت، دودی بلند شده است که همانند دودی است که از کوره بلند میشود.
خواستی بافسون و افسانه
زشت نامم کنی و تر دامن
هوش مصنوعی: تو میخواهی به وسیله جادو و داستانهای زشت، نام نیک من را خراب کنی و عفت من را تحتالشعاع قرار دهی.
بگمانت که من چو رخت برم
خوابگاه تو گردد این مامن
هوش مصنوعی: به گمان تو، وقتی من از پیشت بروم، خوابگاه و پناهگاه تو دیگر نباشد.
گر شنیدی ز خلد آدم را
راند افسانهای اهریمن
هوش مصنوعی: اگر شنیدی که در بهشت آدم را توسط افسانههای شیطان راندهاند،
بوالبشر توبه کرد و خصم بماند
دست بر فرق و طوق در گردن
هوش مصنوعی: انسان نخستین پشیمان شد و دشمن همچنان باقی ماند، با دستانی که بر سر گذاشته و گردن آویخته از زنجیر.
رو مترسان عصای موسی را
از صف ساحر و عصا و رسن
هوش مصنوعی: نگران نباش، جادوی ساحران نمیتواند تو را تحت تأثیر قرار دهد، چون تو قدرتی مانند عصای موسی داری که قادر به شکستن سحر و جادو است.
من همی نالم از فریسیموس
تو چرا تهمتم زنی به عنن
هوش مصنوعی: من از فریبها و نیرنگهایت دلگیر هستم، چرا به من اتهام میزنی و به من انگ میچسبانی؟
یا چو مردان گناه من بشمار
یا ز خجلت بپوش چهره چو زن
هوش مصنوعی: یا مثل مردان، گناهم را به حساب بیاور، یا از خجالت صورتت را مثل زنها بپوشان.
تا زبانی صفت زنم مشتت
ز اخسؤالا تکلمو بدهن
هوش مصنوعی: تا زمانی که بتوانم به طور صحیح و زیبا صحبت کنم، نمیتوانم به تو بگویم که چقدر شور و شوق دارم.
ای که نشناختی الف از بی
بلکه خطی ز ابجد و کلمن
هوش مصنوعی: ای کسی که الفبا و حروف را نمیشناسی و تنها چیزی که میدانی خط و نشانههاست، اما مفهوم عمیق آنها را درک نکردهای.
بر امیر مدینه چون تازی
ای چو اصحاب ظله در مدین
هوش مصنوعی: به امیر مدینه، چون داری شجاعت و دلیری مانند یاران پیامبر در مدینه.
عنکبوتی و خانه تو بود
از همه خانها بسی اوهن
هوش مصنوعی: در این بیت به نوعی به لطافت و fragility اشاره شده است. به این معنا که خانهات در مقایسه با دیگر خانهها بسیار آسیبپذیر و ضعیف است، شبیه به شبکهای که یک عنکبوت میسازد. جوانب ظریف و ناپایداری در زندگی و موجودات میتواند به آسانی از بین برود.
ابلهانه بشهپر سیمرغ
جای زنجیر، تار خویش، متن
هوش مصنوعی: بیهوده است که بخواهیم پرندهای بزرگ و افسانهای مانند سیمرغ را با زنجیر یا محدودیتهای خودمان مقایسه کنیم. این نشان دهنده ناتوانی در درک ارزش و عظمت آن موجود است.
مگسی را بگیر و طعمه نمای
پنجه در پنجه هما مفکن
هوش مصنوعی: مگسی را بگیر و طعمهای برای شاهین قرار بده.
آدمی نی بچشم و گوش بود
نه بابروی و روی و موی ذقن
هوش مصنوعی: انسان تنها به ظاهر و ویژگیهای ظاهری مانند چشم، گوش، ابرو، صورت و ریش وابسته نیست. روح و باطن او اهمیت بیشتری دارد و باید به عمق وجودش توجه کرد.
بلکه حیوان و آدمی را فرق
می بباشد همی بجان و بتن
هوش مصنوعی: حیوان و انسان از لحاظ روح و جسم با یکدیگر تفاوت دارند.
گرچه سرگین به هیئت عنبر
گرچه هیزم بصورت چندن
هوش مصنوعی: هرچند که فضولات به شکل عطر خوشبو به نظر میرسند و چوبهای سوختنی هم ممکن است به صورت زیبا درآیند، اما در نهایت ماهیت واقعی آنها تغییر نمیکند.
این به بیت البغال و آن به بغل
جای آن در تنور و این مدخن
هوش مصنوعی: این جمله به توصیف مکانی اشاره دارد که در آن، برخی از اشیا یا موجودات در حال قرار گرفتن در جاهایی هستند. به نوعی، این جمله حس و حال خاصی از چیدمان و جایگذاری چیزها را منتقل میکند که ممکن است به زندگی روزمره یا فعالیتهای روزانه مربوط باشد. به عبارتی دیگر، این جمله به وضوح کنایهای از وضعیتهای مختلف یا تناقضها در زندگی است.
یکحدیث آورم در این محضر
تا رباید ز چشم خفته و سن
هوش مصنوعی: در این جمع، سخنی میآورم که بتواند خوابِ غفلت را از چشمها برباید و توجهها را جلب کند.
دشمن آل مرتضی باید
مام خود را همی شود دشمن
هوش مصنوعی: دشمنان علی و فرزندانش، باید از دشمنی خود نسبت به خانوادهاش و حتی خود علی نیز دست بردارند.
دعوت خصم را تمام کنم
بدعای خدایگان زمن
هوش مصنوعی: من به خواستهی دشمن پاسخ میدهم و از خداوند بزرگ یاری میطلبم.
تا برآید همی در از دریا
تا بزاید همی زر از معدن
هوش مصنوعی: تا زمانی که دریا به جوش آید و در آغوش خود طلا را از دل زمین به دست آورد.
چرخ خرگاهش آفتاب چراغ
ماه دینارش آسمان مخزن
هوش مصنوعی: چرخش زندگیاش مانند خورشید درخشان است و نور ماه هم تجربههای او را روشن میکند. ثروتش به اندازه آسمان وسیع و بیکران است.