قصاید
ابوالحسن فراهانی
»
دیوان اشعار
»
قصاید
شمارهٔ ۱ : آنم که از ضمیر منست انور آفتاب
شمارهٔ ۲ : ترسم که بس که می کنم از درد اضطراب
شمارهٔ ۳ : خوش در نگار بسته دگر نوبهارست
شمارهٔ ۴ : ای از سپاه خط تو خورشید در حصار
شمارهٔ ۵ : گذشت آن که روی لاله خیمه بر گلزار
شمارهٔ ۶ : چنان گریستم از درد دوری دلبر
شمارهٔ ۷ : غمم نمی رود از دل به گریه بسیار
شمارهٔ ۸ : زهی ز خوی تو بر باد داده جان آتش
شمارهٔ ۹ : ای زخط بگرفته خورشید رخت در بر هلال
شمارهٔ ۱۰ : گرفتم آینه تا بنگرم حقیقت حال
شمارهٔ ۱۱ : ز روزگار ندیدم دمی فراغت بال
شمارهٔ ۱۲ : زهی ز غیرت ابروت دلشکسته هلال
شمارهٔ ۱۳ : زبس که ریختم از دیده خون دل بیرون
شمارهٔ ۱۴ : اشک نبود این که می بارم ز روز تار من
شمارهٔ ۱۵ : ز جور دل که هیچ کس مباد چنین
شمارهٔ ۱۶ : بیابیا قدمی نه چو گل به صحن چمن
شمارهٔ ۱۷ : شد چنان گرم جهان ز آمدن تابستان
شمارهٔ ۱۸ : ای مکان پاسبانانت فراز آسمان
شمارهٔ ۱۹ : باد نوروز آمد و آورد بوی یاسمین
شمارهٔ ۲۰ : از بس که گریه کردم و از بس کشیدم آه
شمارهٔ ۲۱ : باز این منم گذاشته در کوی یار پای
شمارهٔ ۲۲ : زبس که یافت دلم لذت گرفتاری
شمارهٔ ۲۳ : زهی نگاه تو سرگرم مردمآزاری
شمارهٔ ۲۴ : دامنم دریای خون زین چشم خون پالاستی
شمارهٔ ۲۵ : من آن چه می کشم از جور چرخ مینایی