برگردان به زبان ساده
من آن چه می کشم از جور چرخ مینایی
گمان مبر که بود چرخ را توانایی
هوش مصنوعی: من از درد و رنجی که از دست سرنوشت میکشم، تصور نکن که سرنوشت قدرت دارد.
به صنف صنف خلایق معاشرت کردم
چه روستایی و چه شهری و چه صحرایی
هوش مصنوعی: من با گروههای مختلف مردم از روستاییان، شهرنشینان و ساکنان دشتها ارتباط و دوستی برقرار کردهام.
دو یار یک دل اگر در زمانه می بینم
خدای را نپرستیده ام به یکتایی
هوش مصنوعی: اگر دو دوست صمیمی را در دنیا ببینم، به خدای یکتا ایمان نیاوردهام.
ز روزگار من آن می کشم که کس مکشاد
به محض تهمت دانشوری و دانایی
هوش مصنوعی: از روزگار من، مشکلاتی را تجربه میکنم که هیچکس به سادگی نمیتواند از سر اتهام و قضاوت نادرست درباره دانش و دانایی من عبور کند.
نعوذ بالله اگر فضل و دانشم بودی
فتاده بودی هر ذره ام به صحرایی
هوش مصنوعی: به خدا پناه میبرم اگر من برتری و علم داشتم، هر ذره از وجودم در بیابانی پراکنده میشد.
بهر که می نگرم بی غمت نمی بینم
وزین سبب شده بی قرار و رسوایی
هوش مصنوعی: هر کسی را که میبینم، بدون غم تو را نمیبینم و به همین خاطر بیقرار و شرمندهام.
غم تو بود زخوبان که پای برجا بود
به طالع من آن نیز کشت هرجایی
هوش مصنوعی: غم تو به قدری عمیق بود که در میان زیباییها و خوشیها همچنان باقی ماند و سرنوشت من هم آن را به جاهای مختلفی برد.
نه زخم خورده بود قطره های خون و بود
گل و ریاحین در دیده تماشایی
هوش مصنوعی: آبی که از زخمهای دل سرازیر شده، در میان زیبایی گلها و گیاهان، جلوهای جذاب و تماشایی پیدا کرده است.
زعالم ملکوت به ملک می آرند
برای بادیه گردی و باد پیمایی
هوش مصنوعی: از عالم بالا، فراوانی و معنویت به زمین و زندگی مادی میآید؛ تا برای کسانی که در جستجوی حقیقت و سفر در مسیرهای روحانی هستند، راهی فراهم شود.
مگو ز دیده که این قلزمیست خون آشام
ز دل مپرس که آن کشتی است دریایی
هوش مصنوعی: نگو که این غم و اندوه ناشی از دیدن این وضعیت است، و از دل نپرس که آنچه درونم میگذرد، یک کشتی بزرگ و پر از احساسات عمیق است.
اگر مصاحبت خلق را ثمر این است
من و مصاحبت خویش و کنج تنهایی
هوش مصنوعی: اگر دوست داشتن و همراهی با مردم تنها این نتیجه را داشته باشد، پس من بهتر است که تنها بمانم و با خودم همراه شوم.
دو فرقه اند که نبود گذر زخدمتشان
یکی شهان و دگر دلبران یغمایی
هوش مصنوعی: دو گروه وجود دارند که از خدمتشان نمیتوان گذشت، یکی پادشاهان و دیگری دلبران جذاب و دلربا.
ز اقتضای قضا صرف خوب رویان شد
عزیز عمرم یعنی اوان برنایی
هوش مصنوعی: به خاطر تقدیر الهی، زیبایانی که زندگیام را عزیز کردهاند، باعث شدهاند که این روزها بهترین و پربارترین زمان عمرم باشد.
گهی ز روبی بودم نشسته در آتش
گهی ز مویی آشفته حال و سودایی
هوش مصنوعی: گاهی در حالتی آرام و خوش، مانند گلی نشسته در آتش، و گاهی دیگر در وضعیتی سردرگم و پریشان، مانند کسی که به دنبال چیزی میگردد.
گهی ز گردش چشم بتان ساده زنخ
خیال واربدم کوچه گرد و هر جایی
هوش مصنوعی: گاهی به خاطر چشمان زیبا و فریبنده معشوق، در خیالاتم غرق میشوم و به هر سمت و سویی سرک میکشم.
همیشه در حرکت بودمی و مقصد نه
چو آن سفینه که باشد ز موجه دریایی
هوش مصنوعی: همیشه در سوی هدف حرکت میکردم، نه مانند کشتیای که دریا آن را به جلو میبرد.
کنون که نوبت پیری ست نوکر شاهم
کمال من نه همین شاعری و ملایی
هوش مصنوعی: حالا که به سن پیری رسیدهام، من خدمتگزار پادشاه هستم. کمال من فقط این نیست که شاعر یا عالمی باشم.
شراب خواره ام و بذله گو و ریش تراش
هزار تیشه خور و هرزه گرد و هر جایی
هوش مصنوعی: من کسی هستم که به میگساری و شوخی کردن علاقه دارم، همیشه در حال سر و کله زدن و گشت و گذار در جاهای مختلف هستم.