برگردان به زبان ساده
زبس که ریختم از دیده خون دل بیرون
کنون برونم از خون پرست همچو درون
هوش مصنوعی: به قدری از چشمانم اشک ریختم که اکنون از دل پر از غم و درد، مانند چیزی که درون من است، بیرون میزنم.
گرم برون چو درون پر زخون بود شاید
که عاشقان را یکسان بود درون و برون
هوش مصنوعی: اگرچه ظاهر آدمها ممکن است زیبا و گرم باشد، اما اگر درونشان پر از درد و رنج باشد، شاید برای عاشقان این مهم نباشد که ظاهر و باطن چه تفاوتی دارد.
حدیث از لب من بوی خون دل گیرد
از آن که دایم خون میخورم من از محزون
هوش مصنوعی: سخنان من بوی غم و اندوه میدهد، چون همواره در دل خود درد و رنج دارم.
زبس که ریختم از دست هجر بر سر خاک
زبس که ساختم از دیدگان روان جیحون
هوش مصنوعی: چنان از عذاب دوری بر سر خاک ریختم که گویی مرگ و زندگی را زیر چشمانم جاری کردهام.
گهی غریق درآبم گهی نهان در خاک
بسان لؤلوی شهوار و گوهر مکنون
هوش مصنوعی: گاهی در آب غرق میشوم و گاهی در خاک پنهان میشوم، مانند مروارید در دریا و گوهر پنهان.
اگر به یک کف آبم فلک گرفتی دست
پس از برای چه رخساره شستمی از خون
هوش مصنوعی: اگر به مقدار کمی آب، آسمان دست یازد، پس چرا صورت خود را از خون میشویی؟
برای جامه و نان تا بچید بوسه زنم
بسان جامه ونان دست و پای مشتی دون
هوش مصنوعی: برای تهیه لباس و نان، مانند لباس و نان، دست و پای افرادی که بیاخلاق و پست هستند را میبوسم.
به سست پوشش من داغ های رنگارنگ
به سست روزی من دردهای گوناگون
هوش مصنوعی: به لباس نازک و کمدوام من، نشانههای مختلفی وجود دارد که نشاندهندهی دردها و مشکلات متعدد زندگیام هستند.
چو من به ماتم ارباب علم جامه خویش
سیه کنم که سیه باد جامه گردون
هوش مصنوعی: وقتی من به خاطر مرگ استاد علم، لباس سیاه میپوشم، چون آسمان هم باید غمگین و تیره باشد.
زمن که کاش نباشم جزین که موزونم
چه جرم دید، ندانم سپهر ناموزون
هوش مصنوعی: من نمیدانم چه خطایی مرتکب شدهام که اینگونه از من دوری میکنی، اما میدانم که زندگی به شکلی ناموزون و بینظم پیش میرود.
فلک چه خواهد کز ماتمم برون آرد
لباس را کند از اشک در برم گلگون
هوش مصنوعی: آسمان چه کار میتواند بکند که من از غم و اندوهم بیرون بیایم؟ آیا میتواند لباس من را از اشکهایم رنگین کند؟
دلا خموش مده جرم خویش را نسبت
گهی به چرخ خمیده گهی به بخت نگون
هوش مصنوعی: ای دل، سکوت کن و گناه خود را به گردن دیگران نینداز، گاهی تقصیر را به گردن تقدیر میگذاری و گاهی به شانس خود، اما باید خود را مسئول بدانی.
فلک چو ما را مرا زان گزد که من بر خویش
ز مدح شاه شهیدان نمی دمم افسون
هوش مصنوعی: اگر آسمان بر ما سخت بگیرد و ما را آزارد دهد، من به خاطر ستایش شاه شهیدان، خود را فریب نخواهم داد.
شهی که هر سحر از شرم رای انور او
گرفته پنجه ی خورشید دامن گردون
هوش مصنوعی: پادشاهی که هر صبح در آفتاب زیبایی چهرهاش، خورشید از شرم به زمین میافتد و دامن آسمان را میگیرد.
اگر اشاره نماید به خط ابیض صبح
قدر به نبندد دست تصرف گردون
هوش مصنوعی: اگر صبح با نوری خاص و زیبا نمایان شود، دیگر هیچ قدرتی نمیتواند بر آن تأثیر بگذارد و آن را تغییر دهد.
وگر اراده نمایی قضا در آویزد
محیط مهر فلک را زدرگه تونگون
هوش مصنوعی: اگر بخواهی، سرنوشت به تو توجه میکند و مدار عشق آسمان از درگاه تو دور نخواهد شد.
به وقت صبح چو در بحر فکر غوطه خورم
زیمن مدح تو که اندیشه را بود میمون
هوش مصنوعی: در صبح زمانی که در دریاچه افکارم غرق میشوم، به یاد تو که تفکر را زیبا میکند، اشعاری میسرایم.
چنان که بهر طوافت ملک زعرش آمد
به طوف خاطرم آید ز آسمان مضمون
هوش مصنوعی: به گونهای که برای گردش در ملک اعلی، به منظور تجلی و ظهور، در دل من یاد و خاطرهای از آسمان و معانی آن به وجود میآید.
ضمیر من که سیه تر زچاه بیژن بود
به آفتاب عطا میکند ضیا اکنون
هوش مصنوعی: ضمیر من که تیرهتر از چاه بیژن است، اکنون به آفتاب، روشنی و نور میبخشد.
مرا چه باک ز تاریکی لحد، دیگر
که با ضمیری زین گونه می شوم مدفون
هوش مصنوعی: من از تاریکی قبر نمیترسم، چون دیگر با چنین ذهن و اندیشهای در آنجا دفن میشوم.
به اختیار جدا نیستم ز خاک درت
که داردم فلک دون به دست غم مرهون
هوش مصنوعی: من به اختیار خودم از خاک درت جدا نیستم، چون در دست غم، تقدیرم به دست فلک پایین است.
همین توقع دارم که همچو خاک درت
گذر کند ز سرشک روان من جیحون
هوش مصنوعی: من انتظار دارم که اشکهای من همچون رودخانهای که از خاک عبور میکند، از رنج و حسرت من بگذرد.
به پارهای دل خون فشان من نگری
که رقعه هاست با خلاص دوستی مشحون
هوش مصنوعی: به گوشهای از دل که پر از غم است و خون میریزد نگاهی بینداز؛ آنجا که یادداشتهایی از عشق و دوستی بر آن نوشته شده است.