برگردان به زبان ساده
پیر طریقت گوید: خدایا، در سر گریستنی دارم دراز ندانم که از حسرت گریم یا از ناز؟ گریستن از حسرت نصیب یتیم است و گریستن شمع بهر ناز، از ناز گریستن چون بود؟ این قصه ایست دراز اهل خدمت دیگرند و اهل صحبت دیگر، اهل خدمت اسیران بهشتند و اهل صحبت امیران بهشت! اسیران در ناز و نعیم اند و امیران با راز ولی نعمت مقیم
هوش مصنوعی: پیر طریقت میگوید: خدایا، من گریهای طولانی در دل دارم که نمیدانم ناشی از حسرت است یا از ناز. گریه به خاطر حسرت مخصوص یتیمان است و گریه شمع به خاطر ناز است. اما از ناز گریستن چه معنا دارد؟ این داستانی طولانی است؛ افراد خدمتگزار متفاوتاند و همراهان نیز متفاوت. خدمتگزاران بهشت به نوعی اسیران آنجا هستند و همراهان، امیران بهشت. اسیران در ناز و خوشی به سر میبرند و امیران در کلام راز ولی نعمت تمام زندگی میکنند.
خدایا، جوی تو روان و مرا تشنگی تا کی؟ این چه تشنگی است که قدحها می بینم پیاپی!
هوش مصنوعی: ای خدا، جاری بودن جوی تو را میبینم و من هنوز تشنهام. این چه نوع تشنگی است که مدام جامها را میبینم؟
زین نادره تر کرا بود هرگز حال
من تشنه و پیش من روان آب زلال!
هوش مصنوعی: من در حالتی نادر هستم که هیچ کس جز من، این چنین تشنه و در کنارم آبی زلال نمیبیند.
توحید در دلهای مومنان بر قدر درد دلها بود هر آن دلی که سوخته تر و درد وی تمام تر با توحید آشناتر و بحق نزدیکتر است
هوش مصنوعی: ارتباط توحید در قلبهای مومنان به اندازهی تلخی و درد دلهایشان است. هر دلی که بیشتر سوخته و دردی عمیقتر دارد، بیشتر با توحید آشنا بوده و به حق به آن نزدیکتر است.
الهی آن روز کجا یازیابم که تو مرا بودی و من نبودم، تا به آن روز نرسم میان آتش و دودم، اگر به دوگیتی آنروز بازیابم بر سودم و اگر بود خود را دریابم به نبود خود خشنودم خدایا من کجا بودم که تو مرا خواندی من نه منم که تو مرا ماندی! الهی مران کسیرا که تو خود خواندی آشکار مکن گناهیرا که تو خود پوشیدی، کریما خود برگرفتی و کس نگفت که بردار، اکنون که برگرفتی مگذار و در سایه لطف خود میدار و جز به فضل و رحمت خود مسپار
هوش مصنوعی: خداوندا، آن روزی که تو در کنار من بودی و من غافل بودم کجا میتوانم پیداکنم؟ تا وقتی به آن روز نرسم، در آتش و دود گرفتارم. اگر بتوانم به آن روز برسم، خوشحالم اما اگر خودم را پیدا کنم در حالتی که هستم، از نبود خود راضیام. ای خداوند، من کجا بودم که تو مرا خواستی؟ من نیستم که تو بر من باقی ماندی! ای خداوند، کسی را که تو خود خواستهای تنها نگذار و گناهی که خود پوشیدهای را نمایان نکن. ای کریم، تو مرا از زمین برداشتی و کسی نگفت که این کار را بکن. اکنون که مرا از زمین برمیداری، مرا تنها مگذار و در سایه لطف خود نگاهدار و به جز به فضل و رحمت خود به کس دیگری نسپار.