برگردان به زبان ساده
پیر طریقت گوید: خدایا چه یاد کنم که خود همه یادم من خرمن نشان خود همه را فرا باد نهادم ای یادگار جانها ویاد داشته دلها و یاد کرده زبانها به فضل خود ما را یاد کن و به یاد لطیفی ما را شاد کن آمین خدایا گرفتار آن دردم که تو داروی آنی، در آرزوی آن سوزم که تو سرانجام آنی، بنده آن ثنایم که تو سزاوار آنی، من در تو چه دانم تو دانی، تو آنی که خود گفتی و چنانکه گفتی آنی
هوش مصنوعی: پیر طریقت میگوید: خدایا، چه چیزی را یاد کنم که تو خود تمام یادها هستی. من دلم را برای تو میدارم و همه موجودات را در نشانههای تو قرار دادهام. ای یادگار جانها و یاد در دلها و زبانها، به لطف خود ما را به یاد بیاور و با یاد لطیف خود ما را شاد کن. آمین. خدایا، دردی دارم که تو تنها درمان آنی و در آرزوی آن حالت نیکو هستم که تو پایاندهندهاش هستی. من بندة آن ستایشی هستم که تو شایستة آنی. من در تو چه میدانم، تو میدانی. تو همان چیزی هستی که خودت گفتی و به همان شکل که گفتی، هستی.
در هجر تو کار بی نظام است مرا
شیرین همه تلخ و پخته خام است مرا
هوش مصنوعی: در غیبت تو همه چیز برای من به هم ریخته است؛ لحظات شیرین زندگیام تلخ و خوشیهایم ناچیز و بیارزش شدهاند.
در عالم اگر هزار کام است مرا
بی نام تو سربسر حرام است مرا
هوش مصنوعی: اگر در دنیا هزار آرزو و خواسته باشد، برای من همه آنها بیارزش و حرام هستند، مگر آنکه نام تو در میان باشد.
من چه دانستم که مادر شادی رنج است و در زیر یک ناکامی هزار گنج من چه دانستم که زندگی در مردگی است و مراد همه در بی مرادی است زندگی زندگی دل است و مردگی مردگی نفس تا در خود نمیری به حق زنده نگردی بمیر ای دوست اگر زندگانی خواهی چه خوش گفت آن جوانمرد
هوش مصنوعی: من چه میدانستم که شادی همراه با رنج است و زیر هر ناکامی هزار گنج پنهان شده است. من چه میدانستم که زندگی در مردگی نهفته است و هدف همه در ناتوانی است. زندگی واقعی در دل است و مردگی در نفس. تا زمانی که درون خود نمیرم، به حقیقت زنده نخواهم شد. پس ای دوست، اگر دنبال زندگی هستی، باید بمیر. چه زیبا گفته است آن جوانمرد.
نکند عشق، نفس زنده قبول
نکند باز موش مرده شکار
هوش مصنوعی: عشق ممکن است به سختی به زندگی یا نفس تازهای اعتنا کند، همچنان که موش مرده دیگر شکار نمیشود.
خدایا اگر من تو را طلب کنم مرا وامیگذاری و اگر تو را ترک کنم مرا می طلبی پس نه با تو قرار است و نه از تو فرار، استغاثت کننده از تو بسوی تو است خدایا اگر تو را بخوانم برانی و اگر بروم بخوانی پس من چکنم بدین حیرانی؟ نه با تو مرا آرام نه بی تو کارم بسامان نه جای بریدن نه امید رسیدن فریاد از تو که این جانها همه شیدای تو و این دلها همه حیران تو
هوش مصنوعی: خدایا، اگر من به سراغ تو بیایم، مرا تنها میگذاری، و اگر تو را ترک کنم، به دنبالم میگردی. پس نه میتوانم با تو قرار بگذارم و نه از تو فرار کنم. کسی که به تو پناه میآورد، در واقع به سوی خودت میآید. خدایا، اگر تو را بخوانم، دورم میکنی و اگر از تو دور شوم، مرا میخوانی. پس در این سردرگمی چه باید بکنم؟ نه با تو آرامش دارم و نه بدون تو به چیزی میرسم؛ نه جایی برای بریدن از تو دارم و نه امید به رسیدن به تو. صدای فریاد من از توست که جانها همه عاشق تو و دلها همه در حیرت از تو هستند.
هم تو مگر سامان کنی
راهم بخود آسان کنی
هوش مصنوعی: اگر تو بخواهی و به من کمک کنی، میتوانی مسیرم را هموار کنی.
زان مرهم واحسان تو
درد مرا درمان کنی
هوش مصنوعی: از نیکی و محبت تو، میتوانی درد من را التیام بخشی.