برگردان به زبان ساده
پیر طریقت گوید: در بادیه می شدم درویشی را دیدم که از گرسنگی و تشنگی چون خیالی کشته و سر تا پای او خونابه گرفته به تعجب در وی نگریستم و خدای را یاد میکردم ناگهان چشم باز کرد و گفت این کیست که امروز در خلوت ما رحمت آورد؟ در این حال ناگهان از سر وجد خویش برخاست و خود را بر زمین میزد و مشاهده ای که در پیش داشت جان نثار همی کرد و می گفت
هوش مصنوعی: در یک بیابان، فردی درویش را دیدم که به خاطر گرسنگی و تشنگی در حال جان کندن بود و بدنش کاملاً خونی شده بود. به او خیره شدم و در دل خداوند را یاد کردم. ناگهان او چشمش را باز کرد و پرسید: "کیست که امروز در خلوت ما رحمت آورده است؟" سپس به حالت وجد و شوق از جا بلند شد و خود را بر زمین انداخت و جان خود را در برابر چیزی که میدید قربانی کرد و گفت.
من پای ز جان برون نهادم زمیان
جان داند با تو و تو دانی با جان
هوش مصنوعی: من از جان خود جدا شدم و فقط جان میداند که چه حالتی دارم و تو هم این را میدانی که جان چه احساسی دارد.
در کوی تو گر کشته شوم باکی نیست
کودا من عشقی که بر او چاکی نیست
هوش مصنوعی: اگر در سرزمین تو بمیرم، برایم مهم نیست، زیرا من عاشقام و عشقم خالی از درد و زخم نیست.
یک عاشق آزاده نه بینی بجهان
کز باد بلا بر سر او خاکی نیست؟
هوش مصنوعی: در جهان، نمیتوانی عاشقی آزاد و بینقص پیدا کنی که بر اثر سختیها و مصائب به سرنوشتش تن نداده و تحت تأثیر آنها اصلاً شکست نخورده باشد.