برگردان به زبان ساده
ز بس ای دیده سر کردی شبِ غم اشکباری را
به روزِ خویش بنشاندی من و ابرِ بهاری را
هوش مصنوعی: ای چشم من، به قدری در شب غم اشک ریختی و گریه کردی که روزهای زندگیام را با این اندوه پر کردی و بهار خوشحالی را مانند ابر در آسمان تبدیل به باران غم کردی.
گدا و بینوا و پاکباز و مُفلِس و مِسکین
ندارد کس چو من سرمایهٔ بیاعتباری را
هوش مصنوعی: هیچکس مانند من سرمایهای بیارزش ندارد. من گدا، بینوایی، پاکباز، بیپول و بیچیز هستم.
چرا چون نافهٔ آهو نگردد خونِ دل دانا
در آن کشور که پُشک ارزان کند مُشکِ تتاری را
هوش مصنوعی: چرا دلهای آگاه و با احساس در کشوری که اسانس گرانبها را ارزان میفروشند، خون خود را به دل خواهند آورد؟
غِنا با پافشاری کرد ایجادِ تهیدستی
خدا ویران نماید خانهٔ سرمایهداری را
هوش مصنوعی: با تلاش و اصرار برای ثروت و آوازه، خالی بودن دست خدا میتواند به نابودی ویرانگر خانههای مرفه و ثروتمند منجر شود.
وکالت چون وزارت شد ردیفِ نامِ اشرافی
چه خوب آموختند این قوم علمِ خرسواری را
هوش مصنوعی: وکالت به مانند وزارت به طبقه اشراف تعلق گرفت و این گروه خیلی خوب فنون و راههای مدیریتی و سیاسی را آموختهاند.
ز جورِ کارفرما کارگر آن سان به خود لرزد
که گردد روبهرو کبکِ دری بازِ شکاری را
هوش مصنوعی: کارگر از ظلم و فشار کارفرما به شدت لرزه بر اندامش میافتد، به طوری که مانند کبک دری میشود که در برابر شکارچی قرار گرفته است.
ز بس بیآفتابِ عارِضت شب را سحر کردم
ز من آموخت اختر، شیوهٔ شبزندهداری را
هوش مصنوعی: به خاطر نبودن تو و دوریات، شب را به صبح تبدیل کردم. ستاره به من آموزش داد چگونه شب را بیدار بگذرانم.