برگردان به زبان ساده
رسول خوب و مراسله مرغوب محبوب واصل، چندان لب و دیده بر بیاض آن و سواد این سودم که آن چون روی بخت من سیاه و این چون دیده ملازمان سفید شد، درباب قبا و چکن رخت به خانه خیاط کشیده جامه مطالبت بر انداختم بر قامت قبولش قصیرآمد، زیرا که در مطالبه اجرت دست و بغل گشاده به ذراع دراز نفسی و مقراض تند زبانی نپیموده گز می کرد و گز نکرده می درید، چندان درید و دوخت که پیراهن صبرم قبا گشت. دیدم چنانچه سر سوزنی ار خالق کهنه او را حوار انگاشته خیاطه مثال باریک شده سوراخ به سوراخش کشم، مادام ظهور حتی جمل فی سم الخیاط، سر ما بی کلاه خواهد بود، لاجرم کیک مناظرت از شلوارش برآوردم و پنبه وارش پوشیده دستش از شال کوتاه کردم، پولش دادم و گرفتم و به رسول سپردم و رفتم سگ یوسف عذار طریق مصر وصال را چون صیت حسن زلیخا پی سپر آمده، قطعه:
هوش مصنوعی: پیام خوبی از یک دوست به من رسید که به قدری خوشایند و دلنشین بود که توجهام را به خودش جلب کرد. به نظرم رسید که این پیام مانند چهرهای شاداب و روشن است، در حالی که وضعیت من نسبت به آن وضعیت متفاوت بود. وقتی به مسائل شخصیام و لباسهای جدیدم فکر کردم، به خیاطی مراجعه کردم تا لباسهای مورد نیازم را بدوزم. اما وقتی لباسها را دریافت کردم، متوجه شدم که اندازهاش برای من مناسب نیست. خیاط از من هزینه زیادی گرفت و به دلایلی که خارج از توانم بود، نتوانستم از او انتظار بیشتری داشته باشم. با دقت به جزییات خیاطیاش نگاه کردم و دریافتم که کیفیت کار مناسب نیست و هیچ کمکی به من نمیکند. در نهایت، تصمیم گرفتم که آن لباسها را نپوشم و به تلاشهای خودم ادامه دهم.
میرفت بکبر و ناز و می گفت
بی من چه کنی به لابه گفتم
هوش مصنوعی: آن فرد با غرور و خودسری میرفت و میگفت که بدون من چه کاری میتوانی کردی؟ من هم با لحن خواهشآمیز جوابش را دادم.
بنشینم وصبر پیش گیرم
دنباله کار خویش گیرم
هوش مصنوعی: نشیمن گزینم و صبر را پیشه کنم تا کارم را ادامه دهم.