برگردان به زبان ساده
شنیدم جهان دانش و مردمی حاجی ابوالقاسم فر خجسته دیدار ارزانی داشته اند، و گردن و دوش من بنده و سرکار را از فرخ رسید خود که دل های خسته را نوید است و درهای بسته را کلید، سپاسی سهلان سنگ گذاشته اند. بامدادان دریافت همایون دیدارش را گام گذار و پویه شمار بودم. از آن پیش که رخش به درگاه و رخت به فرگاه رسد،فرستاده بندگان خان فراز آمد و نوشته ای که بی هیچ درنگم خواسته بود باز سپرد، پهنه پوزش تنگ دیدم و باره سرکشی لنگ، بی سخن پذیرش فرمان را راه اندیش آن فرخ انجمن گشتم و تماشا سگال آن خرم چمن، شعر:
هوش مصنوعی: شنیدم که خداوند به مردم دنیا، حاجی ابوالقاسم فر خجسته را عطا کرده و من را نیز به خاطر این دیدار زیبایش شکرگزار کردهاند. او مایه امید دلهای خسته و راهگشای درهای بسته است و من هم باید از این نعمت سپاسگزاری کنم. صبح زود برای دیدار او آماده شدم و در فکر رفتن به درگاهش بودم. قبل از اینکه او به درگاه بیاید، نمایندهای از خان فراز آمد و نامهای که بدون درنگ خواسته بود را به من داد. در آن لحظه فقدان کلمات و تردید در پذیرش فرمان او را حس کردم، اما در عین حال به زیباییهای این دنیا و شعرهایش فکر میکردم.
فرشته ای است بر این بام لاجورد اندود
که پیش آرزوی بی دلان کشد دیوار
هوش مصنوعی: بر بالای این سقف آبی رنگ، فرشتهای وجود دارد که نگران آرزوهای ناامیدان است و برای آنها دیوار میکشد تا از آرزوهایشان محافظت کند.
هر هنگامم از بزم مینو آئین سرکارش فرمان بازگشت افتاد، نماز اندیش و نیازانگیز کوی امید که بهشت جاوید است خواهم شد.
هوش مصنوعی: هر بار که از جشن و سرور مینو به محفل خودم برمیگردم، به فکر و دعا در کوی امید میافتم، جایی که آرزو دارم به بهشت جاودانه برسم.