برگردان به زبان ساده
کمترین بنده خاکسار امروز از تجریش گامی فراتر نتوانست رفت. هیچم آگهی نیست که از آن ماه خرگهی نامه و پیغامی آمد، یا چون روزهای نخست روندگان را دورباش نگهبانان دام گردن و بندگام بود. سه روز از این پیشم پیک فرخ پیام سرکاری به مژده دیدارت امیدوار فرموده تا بدانم آن خورشید آسمان مهربانی و جمشید تختگاه کشورستانی کی سایه مهر پروری بر این مشت خاک خواهد افکند و کجا داد دل ستم زدگان خواهد داد. همه هنگام از بام تا شام دیده بر راه داشتم و تن خاک گذرگاه. ندانم این گل که سرمایه آب و رنگ هزار بهار است و زیب و آرایش صد نخشب و خلخ نگار کی خواهد رست، و جان اندوهگین کجا از بند چشم داشت و دل نگرانی خواهد رست. در خواست چاکر خاکساران است که دمی دو بیش از جنبش رهی را مژده رسانند که چهار اسبه رخش مهرستام ماه خرام را در پی افتم.
هوش مصنوعی: بنده کوچک و حقیر بیش از این نتوانستم از تجریش دور شوم. هیچ اطلاعی ندارم که آیا خبری از ماه خرگهی آمده یا نه، و مانند روزهای اول، نگهبانان دور از من قرار دارند. سه روز پیش، پیامآوری خوش خبر از ملاقات شما را برایم آورد و مرا امیدوار کرد که بدانم آن خورشید مهربانی و جمشید، کِی سایه محبتش را بر این سرزمین خواهد افکند و کی به ستمدیدگان کمک خواهد کرد. تمام روز چشم به راه بودم و در فکر گذر از این خاک. نمیدانم این گل که هزار بهار را در خود دارد و زیباییاش بینظیر است، چه زمانی خواهد شکفت، و دل نگرانم کی از این نگرانی رهایی خواهد یافت. این درخواست من از شماست که زمانی هر چند کوتاه، خبر خوشی به من بدهید، زیرا به دنبال خورشید خرامان مهرستم.