برگردان به زبان ساده
بزرگ استاد خود را رنج افزای پاک روان می گردم که چون اختر خودکام بدفرجام این خاکسار شوریده سامان را همراه از آنچه دل خواست گسسته و نومید می خواهد. بپاس پیمان همان روز چاشت گاهان راه خانه که آستانه آسایش و آشیانه بخشایش است سپردیم از اندرون آواز آمد که دمی دو از این بیش به جائی که ما ندانیم کجاست، فرمودند: پراکنده دل و افسرده روان راست چون بخت خویش برگشتم. چنان ندانند که آرزومند دیدار نیم یا آن پیمان را شکستی خواست تا بازکی و کجا دست بدان دامان رسد و رخت به آن خرم انجمن کشم. سرور مهربان یادآورنده نامه درباره سرکار چیزی از من پرسید، پاسخی در خور دانائی خویش نه سزاوار بزرگ استاد خود گفتم تا زنده ام بنده ام و به بوی دریافت خجسته دیدارت زنده.
هوش مصنوعی: من در آستانه ناامیدی و دلسردی نسبت به بزرگ استاد خود، که روحی پاک و آرام دارد، به یاد او میافتم. او مانند ستارهای است که در این دنیای سرد و بیرحم درخشش خود را حفظ کرده است. به پاس یادداشتی که در زمان نهار از من خواست، در پی رسیدن به مکان امنی هستم که آرامش و آسایش را برایم به ارمغان آورد. به ناگاه صدایی شنیدم که میگفت مدت زیادی در جایی که نمیدانیم چه جایی است، نمانید. بنابراین از آرزوهای خود فاصله گرفتم. نمیدانستم که آیا دوباره دیدار میکنم یا نه و اینکه آیا میتوانم به آن محفل خوشبختی برسم یا خیر. سرور مهربانم از من در مورد چیزی پرسید و من پاسخ مناسبی با توجه به دانایی خود و مطابق با احترام به بزرگ استاد خود دادم. تا زمانی که زندهام، همچنان در خدمت او خواهم بود و فقط با یاد او زندهام.