برگردان به زبان ساده
خشک لب دل سوختی دریای دین را دهر دون
آسمانت دشت آتش آفتابت طشت خون
هوش مصنوعی: دل تو با محبت سوخته است و مانند دریا در عمق دین خود غرق شده. روزگار به تو بیاحترامی کرده و آسمان تو به مانند دشت آتشین است که زیر نور آفتاب، پیکر تو را سوزانده و همچون طشت، خون دلت را میریزد.
این همی پاید به کاوش آن همی جنبد به خون
ای زمینت را خرام ای آسمانت را سکون
هوش مصنوعی: زمین تو در جستجوی چیزی ثابت و پایدار است و در عوض این آسمان تو در حال حرکت و ناآرامی است. زمین با تلاش به دنبال استقرار و ثبات میباشد، در حالی که آسمان دائماً در تغییر و فعالیت است.
در دریای نجف را کردی از بد گوهری
لعل ها الماس پیکر جزع ها یاقوت گون
هوش مصنوعی: در دریای نجف، با نادانی و ویژگیهای بد خود، جواهراتی مانند لعل، الماس و یاقوت را به بیارزشی تبدیل کردی.
تا گدائی مالک تیغ و نگین شد ساختی
تاج دولت پای فرسا تخت شوکت سرنگون
هوش مصنوعی: تا زمانی که یک تهیدست صاحب شمشیر و نگین شد، تو با ساختن تاجی برای او، پایههای دولتت را برهم زدی و مقام و شوکتت را از بین بردی.
می ندانم تا امیران را چه روید در مصاف
خاک سخت افلاک دون ایام خصم اختر زبون
هوش مصنوعی: نمیدانم چه بر سر فرمانروایان خواهد آمد در جنگ، وقتی که زمین سخت و آسمان در صف دشمنان آسیبپذیر قرار دارد.
نوعروسان را ندانم تا چه زاید در صروف
روز گریه ره دراز آرام کم انده فزون
هوش مصنوعی: عروسها را نمیدانم که چه چیزهایی در دل دارند و در روزهای بگو و بخند، چقدر میتوانند گریه کنند و در دلشان چقدر غم است.
کرده ای دیوانگان مطلق ز بند اینت خرد
بسته ای آزادگان در سلسله اینت جنون
هوش مصنوعی: تو باعث شدهای که دیوانگان به طور کامل از قید و بند عقل آزاد شوند و در عین حال خردمندان را به زنجیر جنون خودت درآوری.
سروران از خانه زین نیزها از بار سر
بر زمین و اندر سپهر آن سرفراز این سرنگون
هوش مصنوعی: برخی از بزرگان و سروران از زین (اسب) خود پایین آمدند و سرشان را به زمین گذاشتند، در حالی که در آسمان جایگاه و مقام بلند و برجستهای دارند، اما در زمین وضعیتشان چنین است.
گو بشور خاک والی دجله بفشان از بصر
گو بسوزد چرخ یغما شعله بفروز از درون
هوش مصنوعی: بیا خاک دجله را به هم بزن و آن را بپاش، از دور بگو که چرخ سرنوشت باید بسوزد و آتش را شعلهور کند از درون.