برگردان به زبان ساده
شست بر جاش شه جلال الدین
رو بدو کرد خلق روی زمین
هوش مصنوعی: آنگاه که جلال الدین بر جایگاه خود قرار گرفت، مردم روی زمین به او نظر کردند و به او توجه نشان دادند.
چون پدر گشت زاهد و دانا
سرور و شاه جملۀ علما
هوش مصنوعی: زمانی که پدر به دانش و زهد دست یافت، در میان همه علمای بزرگ، مقام و مرتبهای والا پیدا کرد و تبدیل به سرور و رهبر آنها شد.
مفتی شرق و غرب گشت به علم
از جهان، جهل درنَوشت به علم
هوش مصنوعی: علمی که از آن باید بهره گرفت، در شرق و غرب به کرات در دسترس قرار دارد. اما جهل هنوز در سایه همین علم ادامه دارد و از بین نرفته است.
علم دین احمدی افراخت
هر که آن داشت مر ورا بشناخت
هوش مصنوعی: علم دین محمد (احمدی) را برافراشته است؛ هر کسی که آن علم را داشته باشد، او را بهتر میشناسد.
که پدر اوست و ز پدر افزون
حرکاتش ز یکدگر موزون
هوش مصنوعی: این شخص به پدری نسبت دارد که حرکات و رفتارهای او هماهنگتر و زیباتر از یکدیگر است.
بیقراران شدند از او ساکن
همه در ظل او ز خوف ایمن
هوش مصنوعی: بیقراریها با او آرام گرفت و همه در سایهاش به خاطر ترس از خطر در امان شدند.
داد با هر کسی عطای دگر
شد از او یک چو ماه و یک چون خور
هوش مصنوعی: هر کس به نوعی خاص مورد بخشش و عطا قرار گرفته است؛ برخی مانند ماه و برخی دیگر مانند خورشید هستند.
وان کسی کو نداشت آن گوهر
مر ورا کرد بی فلک اختر
هوش مصنوعی: کسی که آن گوهر را نداشت، بدون ستارهای در آسمان، او را رها کرد.
از عطاهاش کس نشد محروم
برد محمود از او و هم مذموم
هوش مصنوعی: هیچکس از بخششهای او بینصیب نماند، محمود از او بهرهمند شد و در عین حال، کسی هم مورد سرزنش قرار نگرفت.
داد با هر یک آنچه لایق اوست
همه ره برده در حقایق دوست
هوش مصنوعی: هر یک از موجودات را بر اساس شایستگیها و ویژگیهای خودشان به سوی حقایق و واقعیتهای عشق و دوستی هدایت کرده است.
آن عطا در زبان نمیگنجد
تن من زین سبب همیرنجد
هوش مصنوعی: آن عطا و بخشش چنان بزرگ و بینظیر است که هیچ کلامی نمیتواند آن را توضیح دهد. به همین دلیل، وجود من هرگز از آن ارضا نخواهد شد.
میکنم قصه ها که بنمایم
زان نمودم دمی بیاسایم
هوش مصنوعی: داستانهایی را روایت میکنم تا بتوانم از آنها یاد بگیرم و به آرامش برسم.
چونکه دستور نیست از یزدان
که رسد هر تنی بعالم جان
هوش مصنوعی: زیرا ارادهی خداوند بر این قرار نگرفته که هر انسانی در این دنیا به مرتبهی جان و روح برسد.
خواه و ناخواه گشته ام راضی
کرده ام ترک حالی و ماضی
هوش مصنوعی: چارهای نداشتم و مجبور شدم که با شرایط جدید کنار بیایم و از گذشتهام دل بکنم.
نیست این را نهایت و آغاز
سوی آن قصه رو گذر از راز
هوش مصنوعی: این موضوع نه پایان دارد و نه شروع؛ به سوی آن داستان برو و از رازها عبور کن.
مدتی چون بماند در هجران
طالب شیخ خویش شد برهان
هوش مصنوعی: مدتی که در فراق معلم خود گذشت، او به جستجوی راه و حقیقت پرداخت.
گشت بسیار و اندر آخر کار
داد با وی خبر یکی ز کبار
هوش مصنوعی: او بسیار جستجو کرد و در نهایت با خبر شد که یکی از بزرگترها او را باخبر کرده است.
گفت شیخت بدان که در روم است
نیست پنهان بجمله معلوم است
هوش مصنوعی: شیخ را بگو که در روم چیزی پنهان نیست و همه چیز به وضوح مشخص است.
این طرف عزم کرد آن طالب
عشق شیخش چو شد بر او غالب
هوش مصنوعی: شخصی که در جستجوی عشق و وصال است، وقتی بر عشق خود مسلط میشود و به موفقیت میرسد، دیگر به آنچه که در گذشته بود، فکر نمیکند.
آمد از عشق شیخ خود تازان
با هزاران تبختر و نازان
هوش مصنوعی: شیخ مورد علاقهام با شور و شوق فراوان و با حالتی مغرور و نازیدنی به نزد من آمد.
گشته از شیخ پر چو جام از می
همچنان کز شکر شود پر نی
هوش مصنوعی: شیخ همچون جامی پر از می شده است، بهگونهای که مانند جامی شیرین و پر از شکر به نظر میرسد.
چونکه شادان بقونیه برسید
شیخ خود را ز شهریان پرسید
هوش مصنوعی: زمانی که شادان به قونیه رسید، از مردم شهر درباره شیخ خود سوال کرد.
همه گفتند آن که میجویی
هر طرف بهر او همیپویی
هوش مصنوعی: همگان گفتند که کسی را که به دنبالش هستی، در هر جا به خاطر او تلاش میکنی و به دنبالش میروی.
هست سالی که رفت از دنیا
رخت را برد باز در عقبا
هوش مصنوعی: روزی خواهد آمد که تو از این دنیا خواهی رفت و پس از آن، دیگر فرصتی برای بازگشت نخواهی داشت.
جسم خاکیش رفت اندر خاک
جان پاکش گذشت از افلاک
هوش مصنوعی: بدن فانی او به خاک برگشت، اما روح پاکش از مرزهای آسمان عبور کرد.
گفت سید که شیخ اندر ماست
همچو روغن نهان شده در ماست
هوش مصنوعی: سید گفت که درون ما، شیخ هست، مانند روغنی که در ماست پنهان است.
عین شیخم ز من نماند اثر
هیچ دیدی شکر جدا ز شکر
هوش مصنوعی: هیچ نشانی از عین و اثر شیخ در من باقی نمانده است. آیا میبینی که شکر، جدا از شکر، چه تفاوتی دارد؟
آب اگر در هزار کوزه بود
عاقل از کوزه ها ز ره نرود
هوش مصنوعی: اگر آب در هزار کوزه باشد، شخص عاقل هرگز از کوزهها برای یافتن راه خود استفاده نمیکند.
آب جوید ز کوزه تا بخورد
تشنه در نقش کوزه کی نگرد
هوش مصنوعی: آب از کوزه بیرون میآید تا thirsty بنوشد. در تصویر کوزه، آیا تشنه به دنبال آب نمیگردد؟
مؤمنان را ازین سبب یک خواند
که بر آن جمله نور خویش افشاند
هوش مصنوعی: مؤمنان را به همین دلیل یکجا جمع میکنند تا بتوانند نور و روشنایی خود را به یکدیگر منتقل کنند.
چونکه ما عاشق خدای خودیم
همه زین رو یکیم و بیعددیم
هوش مصنوعی: ما به خاطر عشق به خداوند، همه متحد و یکدلیم و هیچکدام از ما شمارشپذیر نیستیم.
در محبت نگر گذر ز عدد
بیعدد بین جمال و لطف احد
هوش مصنوعی: در عشق، از شمارش و عدد گذشته و زیبایی و مهربانی یکتایی را مشاهده کن.
نیست این را نهایت و آخر
باز گو تا چه گفت آن فاخر
هوش مصنوعی: این موضوع هیچ انتهایی ندارد و هرگز نمیتوان به طور کامل آن را بیان کرد. بگو تا چه چیز ارزشمند و بزرگی را گفته است.
کرد آغاز و گفت جلوه کنان
که منم شیخ بیخطا و گمان
هوش مصنوعی: او آغاز کرد و با زیبایی گفت که من هستم شیخی بدون خطا و شک.
خلق را پس به خویش دعوت کرد
گشت از جان غلام او زن و مرد
هوش مصنوعی: او مردم را به خود دعوت کرد و تمامی زنان و مردان جانش به او وابسته شدند.
شهر جمله مرید او گشتند
در درون تخم مهر او کشتند
هوش مصنوعی: تمام مردم شهر پیرو او شدند و در دل خود عشق و محبت او را پرورش دادند.
همه گفتند تویی بهاء ولد
بلکه هم سر سر و نور احد
هوش مصنوعی: همه گفتند که تو بهاء ولد هستی، اما در واقع تو تنها سررشته و نور الهی هستی.
در گمانشان نبود هیچ خطا
صد چنان بود آن شه والا
هوش مصنوعی: آنها گمان نمیکردند که هیچ اشتباهی وجود دارد و آن پادشاه بزرگ به همین شکل بود.
گفت از آن پس به شه جلال الدین
گرچه در علم نادری و گزین
هوش مصنوعی: پس از این، به جلال الدین شاه بگو که هرچند در علم، کمنظیر و برجسته است.
لیک بُد والد تو صاحب حال
جوی آن را و در گذر از قال
هوش مصنوعی: اما پدر تو کسی بود که به حالات و احساسات تو توجه داشت و در گذر از گفتار بیمحتوا، به واقعیتها نگاه میکرد.
قال او را گرفته ای به دو دست
همچو من شو ز حال او سرمست
هوش مصنوعی: او را گرفتهای به دو دست، مانند من حال او را درک کن و از این حالت شادمان شو.
تا تمامت تو وارثش باشی
نور اندر جهان چو خور پاشی
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو بهطور کامل از آن بهرهمند شوی، نور در جهان مانند خورشید پخش میشود.
وارث والدی تو اندر پوست
مغز من برده ام نگر در دوست
هوش مصنوعی: من در دل خود به یاد تو هستم و تو همچون ارثی از والدینم در وجودم جای داری. به دوستی خود با من نگاهی بینداز.
از مرید پدر چو آن بشنید
گشت جان و به گرد تن نتنید
هوش مصنوعی: هنگامی که شاگرد پدر این سخن را شنید، روحش به تلاطم درآمد و بر دور بدنش چرخید.