شمارهٔ ۳۱۹
وحشی بافقی
»
دیوان اشعار
»
غزلیات
»
شمارهٔ ۳۱۹
یک همدم و همنفس ندارم
میمیرم و هیچ کس ندارم
گویند بگیر دامن وصل
میخواهم و دسترس ندارم
دارم هوس و نمیدهد دست
آن نیست که این هوس ندارم
گفتی گلهای ز ما نداری
دارم گله از تو پس ندارم
وحشی نروم به خواب راحت
تا تکیه به خار و خس ندارم
شمارهٔ ۳۱۸: دل پر حسرت از کوی تو برگردیدم و رفتم
شمارهٔ ۳۲۰: چو دیدم خوار خود را از در آن بیوفا رفتم
اطلاعات
وزن:
مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
قالب شعری:
غزل
منبع اولیه:
ویکیدرج
تعداد ابیات:
5
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
یک همدم و همنفس ندارم
میمیرم و هیچ کس ندارم
هوش مصنوعی: تنهایی و بیهمراهی را احساس میکنم، انگار در این دنیا هیچ کس را ندارم و این وضعیت مرا به شدت دچار افسردگی میکند.
گویند بگیر دامن وصل
میخواهم و دسترس ندارم
هوش مصنوعی: میگویند که برای دستیابی به محبت و وصال تلاش کن، اما من به آن دسترسی ندارم.
دارم هوس و نمیدهد دست
آن نیست که این هوس ندارم
هوش مصنوعی: من آرزویی دارم و نمیتوانم به آن دسترسی پیدا کنم، هرچند که نیستم و این آرزو را ندارم.
گفتی گلهای ز ما نداری
دارم گله از تو پس ندارم
هوش مصنوعی: تو گفتی که از ما شکایتی نداری، اما من از تو شکایتی ندارم.
وحشی نروم به خواب راحت
تا تکیه به خار و خس ندارم
هوش مصنوعی: من به خواب راحت نمیروم تا زمانی که تکیهگاههایم پر از خار و خس نباشد.