برگردان به زبان ساده
دیدم چو صفای این مدارس
افتاد رهم سویِ مدارس
هوش مصنوعی: وقتی که زیبایی و پاکی این مدارس را دیدم، به سمت آنها حرکت کردم.
آنجا که همیشه باد آباد
سوی فقها گذارم افتاد
هوش مصنوعی: در جایی که همیشه باد بهاری وزیده و زندگی امیدبخش است، به سمت فقها و دانشمندان راهی پیدا میکنم.
دیدم که دُر کلام می سُفت
وعظی پی خاص و عام می گفت
هوش مصنوعی: دیدم که شخصی با مهارت و زیبایی کلامش، در جمع مردم عادی و خاص، سخنرانی میکند و نصیحتهایی ارائه میدهد.
کز عشوه ی نو خطان چون ماه
از راه مرو میفت در چاه
هوش مصنوعی: از ناز و عشوههای تازهات مانند ماه، دور شو تا در دام نروم.
چون سطرِ کتاب چند ازین سور
در تن باشد رکت صف مور
هوش مصنوعی: هر کس که در تن خود عیبها و نقصهایی دارد، مانند یک کتاب است که چندین خط از آن با سوراخهای بزرگ پر شده باشد. این نقصها باعث میشود به زیبایی و یکپارچگی او لطمه بزند.
مشغولی خَطّ نفس صرعست
اِنکشت زیاد دست شرعست
هوش مصنوعی: مشغولی و شوق به کارهای مختلف، گاهی باعث میشود که فرد از خود بیخود شود و در نهایت، گرفتار مشکلاتی شود که از راههای نادرست ناشی میشوند.
کامی که بُوَد ز زن بجوئید
ار خوش پسران سخن نگویید
هوش مصنوعی: اگر کسی بخواهد به خوشی و کامیابی برسد، باید از زنان خوب و با ویژگیهای مثبت بهره ببرد؛ چون در غیر این صورت، فرزندان او به خوبی و خوشی نخواهند بود.
آن سو نکنید زین ره آهنگ
اندیشه کنید ازین ره تنگ
هوش مصنوعی: به آن سو نروید و در این مسیر، بیشتر به فکر باشید که راه تنگی در پیش دارید.
این دختر رز که گل نگار است
در حکم زنان حیض دار است
هوش مصنوعی: این دختر مانند گلی زیباست، اما در حقیقت او هم از نظر رفتار و احساسات دچار نوسانات و مشکلات خاصی است که مشابه زنان در دوران قاعدگی میباشد.
معشوقِ قمار سخت بد خوست
با خلق چو کعبتین شش روست
هوش مصنوعی: معشوقی که به شدت بدخلق و سختگیر است، با مردم مانند کعبتین که شش رو دارند، رفتار میکند.
حرفی که ز کذبش آب و تابست
چون طایر آشیان خرابست
هوش مصنوعی: حرفی که دروغ و فریب در آن وجود دارد، مانند پرندهای است که در آشیانهای خراب و ویران زندگی میکند.
در هیچ ضمیر مسکنش نیست
در کاخ دلی نشیمنش نیست
هوش مصنوعی: این شخص در هیچ قلبی سکونت ندارد و در دل کسی جایی ندارد.
زین وعظ چو مستفید گشتم
رندانه از آن مکان گذشتم
هوش مصنوعی: از این موعظه بهرهمند شدم و به طرز زیرکانهای از آن مکان عبور کردم.
فیض دگرم نصیب گردید
علم ادبم ادیب گردید
هوش مصنوعی: من به لطف و بخشش دیگری دست یافتم و دانش و ادب من به مرتبهای بالا و شایسته رسید.
معشوقِ قمار سخت بد خوست
با خلق چو کعبتین شش روست
هوش مصنوعی: محبوب با شخصیت و رفتار بدش، مانند قماربازی است که با دیگران مشکل دارد و رفتار او مانند کعبهای است که شش رو دارد؛ یعنی بسیار متغیر و غیرقابل پیشبینی است.
حرفی که ز کذبش آب و تابست
چون طایر آشیان خرابست
هوش مصنوعی: حرفی که دروغ است و زیبا به نظر میرسد، مانند پرندهای است که آشیانهاش ویران است.
در هیچ ضمیر مسکنش نیست
در کاخ دلی نشیمنش نیست
هوش مصنوعی: هیچ جایی در دل یا ذهن او وجود ندارد؛ او در کاخی از عشق و احساسات جایی ندارد.
زین وعظ چو مستفید گشتم
رندانه از آن مکان گذشتم
هوش مصنوعی: پس از اینکه از این نصیحت بهرهمند شدم، به طور عاقلانه از آنجا عبور کردم.
فیض دگرم نصیب گردید
علم ادبم ادیب گردید
هوش مصنوعی: من دوباره از نعمت جدیدی بهرهمند شدم و در نتیجه، علم و ادب من افزایش یافته و به شکلی نیکوتر و آراستهتر درآمده است.
آخوند دُر کلام می سفت
فصلی ز حدیث وصل می گفت
هوش مصنوعی: یک عالم دینی با قوت و استحکام سخن میگفت و بخشی از داستان پیوند و ارتباط را نقل میکرد.
گفتم درِ وصلِ عیش اگر هست
آن از متعلقات فَعلَست
هوش مصنوعی: گفتم اگر به لذت وصال دسترسی وجود دارد، پس آن مربوط به عمل و کار من است.
این عشق خزان بار و برگست
یا آنکه کنایه ای ز مرگست
هوش مصنوعی: این عشق شبیه به پاییز است که در آن، برگها میریزند و درختان خالی میشوند، یا ممکن است اشارهای به مرگ و پایان زندگی داشته باشد.
دارم دلکی ز مرگ مشعوف
چون، محکومُ علیه، محذوف
هوش مصنوعی: در دل خود از مرگ خوشحالم، مانند کسی که به خاطر گناهی منحرف شده است و در نهایت از شرایطش کنار گذاشته شده.
حسرت که لبم نموده پاره
از بوسه ی اوست استعاره
هوش مصنوعی: حسرت من به خاطر این است که لبم به خاطر بوسهای که از او گرفتهام، آسیب دیده است.
نتوان به کنایه کرد تصریح
این گریه من بسست ترشیح
هوش مصنوعی: من نمیتوانم به زبان کنایه به بیان کنم که این گریه من چه معنایی دارد، چون عمق و شدت آن بیشتر از توصیفهای ظاهری است.
یکبار ندیده ام درین تیه
ماهی چو رخش بچشم تشبیه
هوش مصنوعی: من هرگز چنین ماهی زیبایی را که به صورت رخشیده و درخشان است، ندیدهام.
بی دوست ز دوزخم نشانه
جامع ... است در میانه
هوش مصنوعی: زندگی بدون وجود دوست، مانند نشانهای از درد و رنج است که در وسط یک مکان قرار دارد.
من تشنه کلام تست چون آب
ایجاز مکن بوقت اطناب
هوش مصنوعی: من به سخنان تو بسیار نیازمندم، مانند تشنگی که آب میخواهد. لطفاً درالهام کلامت دقت کن و از صحبتهای طولانی پرهیز کن.
سرّ دل من دُرِّ نَسُفته است
این حرف نگفتنی نگفته است
هوش مصنوعی: راز دل من مانند دُرّهای نایاب است، این سخن ناگفتهای است که هنوز بیان نشده.
بویی که درین سخن ز راز است
چون نصب قرینه ی مجاز است
هوش مصنوعی: بویی که در این سخن وجود دارد، مانند نشانهای است که فاش کننده رازهاست.
جان من و درد دوست با هم
گردیده یکی چو حرف مدغم
هوش مصنوعی: زندگی من و غم عشق دوست به هم آمیخته شده، مانند دو حرف که در هم ادغام شدهاند و از هم جدا نیستند.
بر دل که شد است محو جانان
هجران و وصال هست یکسان
هوش مصنوعی: وقتی دل به محبوب علاقمند میشود، جدا شدن و وصل شدن به او برایش فرقی نمیکند.
باکیم ز روز هجر و شب نِی
بی تغییرم چو اسم مَبنِی
هوش مصنوعی: در روزهایی که از هم دوریم و شبهایی که بیصدا میگذرد، تغییر خاصی در من ایجاد نمیشود، مثل اسمی که هیچگاه تغییر نمیکند.
در عشق ز ناز و عشوه ی او
دانم پس از این چه می دهد رو
هوش مصنوعی: من از حالا میدانم که در عشق به زیبایی و فریبندگی او چه احساسی دارم.
آینده مضارعیست مجزوم
بر من چو گذشته هست معلوم
هوش مصنوعی: آینده وضعیت خاصی دارد که به طور قطع بر من تاثیر خواهد گذاشت، همانطور که گذشته نیز کاملاً مشخص و معلوم است.
ز آن روز که دوستیست کارم
با خلق ز بس که سازگارم
هوش مصنوعی: از روزی که دوستانی پیدا کردم، ارتباطم با دیگران به حدی خوب و سازگار شده که همه چیز برایم راحت و خوشایند است.
باشد از من بنای تألیف
همچون مصدر بوقت تصریف
هوش مصنوعی: من قصد دارم نوشتن را آغاز کنم، مانند زمانی که کلمات و جملات تغییر شکل میدهند و به کار میروند.
چون دل، دادِ سخنوری داد
سوی متکلمین شدم شاد
هوش مصنوعی: وقتی که قلبم سخن گفتن را آغاز کرد، به سمت گویندگان رفتم و شاداب شدم.
گاهی تصریح و گه به تعریض
گفتند سخن ز جبر و تفویض
هوش مصنوعی: گاهی به صراحت و گاهی به کنایه درباره موضوع جبر و تفویض سخن گفته میشود.
من هم رفتم ازین فسانه
چون حد وسط در آن میانه
هوش مصنوعی: من هم از این داستان خارج شدم، مانند میانهروانی که در آنجا قرار دارد.
در مجلسشان دلم گُهر سُفت
با تفویضی سخن چنین گفت
هوش مصنوعی: در محفل آنها، دلم مانند گوهری ارزشمند فشرده شد و با اجازه و اعتماد، چنین سخن گفتم.
نیکو نبود فتادن ای خام
زین بس، رفتن، ز آن سوی بام
هوش مصنوعی: خوب نیست که تو، ای ناچیز، به این راحتی بیفتی. بهتر است بروی و از آن طرف بام استفاده کنی.
ما بسته ی عشق یار خویشیم
مجبور به اختیار خویشیم
هوش مصنوعی: ما به عشق یار خود وابستهایم و در انتخابهای خود وادار به تصمیمگیری هستیم.
زان قوم چو آمدم به خود باز
با منطقیان شدم سخن ساز
هوش مصنوعی: وقتی به آن قوم رسیدم، دوباره به خودم آمدم و با کسانی که منطقی و دانشمند بودند، شروع به گفتگو کردم.
چون دُر که سفر کند ز عمّان
افتاد گذار من به میزان
هوش مصنوعی: مانند مرواریدی که از عمان به سفر میرود، من هم به سرزمین میزان رسیدم.
جُستند چو از سر عنایت
از منطق عاشقان حکایت
هوش مصنوعی: عاشقان به خاطر محبت و لطفی که بر من داشتند، داستانهای دلانگیزی را جستجو کردند.
گفتم حرفی که دل شمارد
هر چند نتیجه ای ندارد
هوش مصنوعی: به کسی گفتم که احساسات و افکارش را مهم بداند، حتی اگر به نتیجه خاصی نرسد.
صُغرای آن طفلِ سرو قامت
باشد کبرای آن قیامت
هوش مصنوعی: این بیت به مقایسه دو چیز میپردازد. در آن اشاره شده که شکل و قامت ظاهری یک کودک میتواند نشانهی وقوع یک واقعه بزرگ و عظیم باشد. به عبارت دیگر، چیزهای کوچک و ظاهری گاهی میتوانند دلالت بر عواقب یا رویدادهای بزرگی داشته باشند که در آینده رخ خواهند داد.
این هر دو به نزد صاحب دید
آشوب جهان نتیجه بخشید
هوش مصنوعی: این دو نفر، با آمدن به نزد صاحب، باعث ایجاد تغییرات و رونق در وضعیت دنیا شدند.
هر چند که دیده ها دَویده
زین سان شکلی دگر ندیده
هوش مصنوعی: با این که چشمها در جستجوی شکلهایی تازه هستند، اما هرگز چیزی مانند این را ندیدهاند.
از عاشق آن نگار جانی
دور است قیاس اقترانی
هوش مصنوعی: عاشق با معشوقش، در حالتی قرار دارد که نمیتوان او را با هیچ چیز دیگری مقایسه کرد. ارتباط آنها فراتر از هر نوع رابطه معمولی است و بسیار عمیقتر و خاصتر است.
دل پروانه است و یار شمعست
این دوری ما ز منع جمع است
هوش مصنوعی: دل مثل پروانهای است که به شمع علاقمند است، اما این فاصله و جدایی ما ناشی از منع جمع و دوری از هم است.
نتوان به شب فراق آن ماه
خالی بودن ز اشک و از آه
هوش مصنوعی: در شب جدایی آن معشوق، نمیتوان به تنهایی از اشک و ناله دور بود.
بحث از منطق چو گشت کوتاه
افتاد به باغ حکمتم راه
هوش مصنوعی: وقتی بحث از منطق به پایان رسید، به باغ حکمت راه پیدا کردم.
رفتیم در آن مکان خرسند
با مشّایی سراسری چند
هوش مصنوعی: به آن مکان خوشحال رفتیم با چند فرد خوشحال و شاداب.
گفتیم سخن نهان و پیدا
از جسم و ز صورت و هیولی
هوش مصنوعی: ما گفتیم که در مورد وجود و ماهیت، هم چیزهایی پنهان و هم چیزهایی آشکار از جسم و شکل و ماده وجود دارد.
از جوهر فرد کرد چون یاد
سرِّ دهنش بیادم افتاد
هوش مصنوعی: وقتی یاد خاصیت و جوهر او افتادم، به یاد لذتهایی که در دهنش وجود داشت، افتادم.
چون حرف ز خط جوهری گفت
دل از غم آن میان بر آشفت
هوش مصنوعی: وقتی صحبت از خط زیبایی شروع شد، دل من به خاطر غم و اندوه آن موضوع به هم ریخت.
گفتم آن به، که نفس مرتاض
دایم کند از جواهر اعراض
هوش مصنوعی: گفتم بهتر است که نفس فرد زاهد و ریاضتکش همیشه از زر و زیور دوری کند و به آنها لسید نرود.
زین پس زشتست اگر کنی سر
یک حرف ازین مقوله دیگر
هوش مصنوعی: از این به بعد اگر بخواهی درباره این موضوع صحبت کنی، نهی شده و زشت است.
گفتا که دل تو بی ملال است
گفتم "خامش! خلا! محال است"
هوش مصنوعی: او گفت که دل تو بیغم و آرام است، من پاسخ دادم: "سکوت کن! این فقط یک خیال و امکانپذیر نیست."
گفتا که ملال را چه حالست
و آن چیست که نام او ملال است
هوش مصنوعی: گفت: ملال چیست و حال آن چگونه است؟ چه چیزهایی موجب ناراحتی و اندوه میشوند؟
گفتم چیست شرح این اسم
از قسمت لاتناهی جسم
هوش مصنوعی: گفتم مفهوم این نام چیست که در ارتباط با بینهایت جسم است؟
ره پیش ز کوشش کم تست
این باب فراز سلّم تست
هوش مصنوعی: مسیر موفقیت به تلاش مستمر وابسته است و این مسیر برای تو حتماً صعودی خواهد بود.
چون حق کلام یافت احقاق
برخورد به من حکیم اشراق
هوش مصنوعی: وقتی حق به زبان آمد و حقیقت آشکار شد، به من خردمند و روشنی بخش رسید.
گردید فتیله ی زبانش
روشن چون شمع از بیانش
هوش مصنوعی: زبان او مانند شمعی روشن و درخشان است که در نتیجه بیانش، نور و روشنی میافزاید.
سر زد زایش صباح اظهار
از نور نخست و نور انوار
هوش مصنوعی: طلوع صبح نمایانگر ظهور نخستین نور و درخشندگیهای دیگر است.
گفتم باشد چو شام دیجور
از جهل تو این تعدّد نور
هوش مصنوعی: گفتم خوب است، اگر شب تاریک و پر از جهل تو باشد، این روشناییهای مختلف چه فایدهای دارد؟
آن لحظه که صبح علم خندید
این جمله یکی شود چو خورشید
هوش مصنوعی: در آن لحظه که صبح روشن میشود، همه چیز مانند خورشید یکی و روشنایی بخش میشود.
هستی از جهل طبع، واهی
با این همه نور در سیاهی
هوش مصنوعی: وجود انسان به خاطر نادانی و کجفهمیاش خالی و بیمحتواست، با اینکه در میان تاریکیها، نورهایی وجود دارند.
افتاد چو یافت بحث "تقریر"
راهم به مدرّسین تفسیر
هوش مصنوعی: وقتی که صحبت از "تشریح" به میان آمد، بحث نیز شروع شد.
گفتم ز برای اهل عرفان
علمی نبود چو علم قرآن
هوش مصنوعی: گفتم که برای عرفا علم و دانشی وجود ندارد که به پای علم قرآن برسد.
ارباب دل این طریق پویند
زین باب دوای درد جویند
هوش مصنوعی: کسانی که دل در این راه دارند، از این در به دنبال درمان دردهای خود میگردند.
وین رقّاصان، نام صوفی
یا نقطویند یا حروفی
هوش مصنوعی: این گروه الکلام و عرفان را به وضوح و با شور و نشاط خاصی میرقصند، و نام آنها میتواند صوفی، نقطوی یا حروفی باشد.
مردان نکنند چون زنان رقص
رقص است ز مرد سر به سر نقص
هوش مصنوعی: مردان به مانند زنان رقص نمیکنند؛ زیرا رقص از مردان ناشی از نقص و کمبود گذشته است.
این قوم ز رقص اختراعی
هستند مؤنث سماعی
هوش مصنوعی: این گروه به نوعی از رقص میپردازند که به خاطر خلاقیت و نوآوری خود مشهور شدهاند و این رقص به صورت طبیعی و برخاسته از جوّ و فضای اطرافشان انجام میشود.
بر درگهِ عدل شامل او
از ضعف بود همیشه نیرو
هوش مصنوعی: حضور در درگاه دادگری باعث شده است که او علیرغم ضعفهایش همیشه قدرت و قوت داشته باشد.
زان سوره ی نَمل را به قرآن
موری بگرفت از سلیمان
هوش مصنوعی: مورچهای که از کلام سلیمان شنید، داستان سوره ی نمل را به یادگار داشت.
هر حرف که با زر است توأم
بر هر سخنی بود مقدم
هوش مصنوعی: هر سخنی که با طلا آراسته شده باشد، بر همه سخنها برتری دارد.
گردد به تو این حدیث آسان
از اسم سُوَر بلوح قرآن
هوش مصنوعی: این روایت به سادگی از نام سورهها در قرآن به تو منتقل میشود.