برگردان به زبان ساده
افتاد گذار من به دفتر
شد دفتر طاقت من ابتر
هوش مصنوعی: در مسیر زندگیام، به جایی رسیدم که دچار ناتوانی و سختی شدم، به گونهای که احساس کردم هیچ امیدی برای ادامهاش ندارم.
از موزونان به دیده بنمود
سروستان، بهشتِ موعود
هوش مصنوعی: سروستان را که به زیبایی و هماهنگی معماریاش شهرت دارد، به چشم موزونان نشان دادند؛ این مکان گویی بهشت وعده داده شده است.
از روی گل و خط چو سنبل
هر چهره نموده دسته ی گل
هوش مصنوعی: چهرهاش مانند گلهای زیبا و خوشبوست، و به نظر میرسد که از روی گل و خطش با دقت و هنرمندی تصویر شده است.
گردن های سفید رعنا
احکام بیاضی مثنّی
هوش مصنوعی: گردنهای باریک و سفید او مانند قاصدهایی هستند که زیبایی و لطافت را به تصویر میکشند.
رویی گرو از بهشت برده
نقد سخنی چو در شمرده
هوش مصنوعی: شما با زیبایی و جاذبهات بهشت را تحت تأثیر قرار دادی و سخنی باارزش و معنای عمیق به زبان آوردی.
از دیده نگاه هر گل اندام
دلخواه به رنگ مدّ انعام
هوش مصنوعی: هر گلی که به چشم میآید، زیبایی دلخواهی دارد که به رنگهای مختلف زینت یافته است.
در حلقه ی امر و نهی شان در
افراد جهان چو بند دفتر
هوش مصنوعی: در اختیار و تسلط آنها، تمام انسانها مانند درون یک دفتر محدود و محصورند.
آن خانه به چشم دور و نزدیک
شد دار الصّلح ترک و تاجیک
هوش مصنوعی: آن خانه به چشم دور و نزدیک، به مکانی برای صلح و آرامش میان ترکها و تاجیکها تبدیل شد.
کوتاه شده نزاع ایشان
چون کزلک و خامه در قلمدان
هوش مصنوعی: نزاع و جدل بین آنها به اندازهای کم شده است که مثل کاغذ و قلم در یک جا جمع شدهاند.
از بس که قلم گرفته در مشت
کاتب شده در نظر شش انگشت
هوش مصنوعی: به خاطر خیلی نوشتن، دستی که قلم را گرفته به نظر میآید شش انگشت دارد.
هر یک شده چون زبان قپّان
بر حاصل کاینات میزان
هوش مصنوعی: هر کسی به نوعی به بیان و توضیح آنچه در عالم وجود دارد میپردازد و میتواند به عنوان معیاری برای سنجش ارزشها و حقایق در نظر گرفته شود.
آن خانه ز جوش خلق در باب
همچون دل حشر دیده در خواب
هوش مصنوعی: آن خانه به دلیل شور و شوق افرادی که در آن هستند، مانند دلی در خواب به نظر میرسد.
در عرصه ی او سپاه امکان
یک جا شده جمع هم چو میزان
هوش مصنوعی: در دنیای او، تمام امکانات به صورت یکجا و منظم گرد هم آمدهاند، همانند نرخی که در ترازوی ایجاد میشود.
احکام به کف گرفته ابطال
چون محشر، نامه های اعمال
هوش مصنوعی: احکام و قضایا به طور واضح و روشن در روز قیامت نمایان میشود، همانند نامههای اعمال که به دست هر فرد داده میشود.
وان جمع فزون به چشم بینا
از بار ز کوه و حشر و صحرا
هوش مصنوعی: این جمعیت، با چشم بینا، از انبوه بارها و کالاهایی که از کوه و دشت و بیابان آمدهاند، بیشتر به نظر میرسد.
بر پا برشان ستاده ترکان
چون جایزه های عقد میزان
هوش مصنوعی: ترکان مانند جایزههای خود در مراسم عقد، محکم و استوار ایستادهاند.
در صحبت شان شوی دگرگون
ز اندازه نهی چو پای بیرون
هوش مصنوعی: زمانی که با آنها صحبت میکنی، به قدری تحتتأثیر قرار میگیری که اندازه و حدود خود را فراموش میکنی، مانند وقتی که پای خود را از یک محدوده بیرون میگذاری.
آهسته کنند غارت خواب
گیرند رسوم خود به آداب
هوش مصنوعی: به آرامی خواب را میدزدند و رفتارهای خود را طبق عادات و سنتها تنظیم میکنند.
اسباب دلم شود مرتّب
گر تن خواهم دهند از آن لب
هوش مصنوعی: اگر بخواهم دلخوشیام را به دست بیاورم، کافی است که آن لبها را به من بدهند.
من هیچ نیم چو خرج رنگم
از دخل تن حزین شود گم
هوش مصنوعی: من هیچ نمیزنم چون خرج رنگم از درآمد وجودم کم میشود.
صد محشر نقد گشته بیخرج
در مفرده ی فغان من درج
هوش مصنوعی: هزاران زلزله و آشوب در فریاد من بیهیچ هزینهای نقش بسته است.
از ناله ی دل خراب مشتاق
پُر مَد شده همچو فرد مشّاق
هوش مصنوعی: دل پر از غم و نالهی عاشق، به شدت به هیجان افتاده و شبیه فردی شده که در حال آمادهسازی برای کار است.
رگ در تن من فسرد ازین درد
مانند خط قرینه بر فرد
هوش مصنوعی: رگهای بدنم از این درد به شدت متأثر شده و حالتی مانند خطی صاف به خود گرفتهاند.
این داغ که دل به سینه انباشت
فهرست ز خال یار برداشت
هوش مصنوعی: این دل درد و حسرتی که در دل دارم، نشانهای از عشق و محبت اوست که همیشه با من است.
نقش پی او که خاک مال است
تاج سر من چو اتصالست
هوش مصنوعی: نقش پای او که بر خاک افتاده، برای من همچون تاجی بر سرم است، زیرا این ارتباط به من عظمت و ارزش میبخشد.
بینم چو به نرگسِ سیاهش
منع نگهم کند نگاهش
هوش مصنوعی: وقتی به چشمان سیاه او خیره میشوم، نگاهم را با ممنوعیتی مواجه میکند که از طرف او احساس میشود.
آن بت که مرا شد است مانع
دارد ز نگاه، حکم راجع
هوش مصنوعی: این معشوقی که مانع از دیدار من میشود، حالتی دارد که حکم و قضاوت دربارهاش دشوار است.
باشد به رخش نشان لب ها
دنیای من خراب و عقبی
هوش مصنوعی: چهرهاش نشاندهنده زندگیام است، زندگیای که به خاطرش ویران شده و گذشتهام را از دست دادهام.
بر پُشت لبش که خط عیان است
در دیده چو مدّ جملتان است
هوش مصنوعی: بر لب او نشانهای واضح وجود دارد که در چشمها مانند یک خط دراز و پرجزییات به نظر میرسد.
کرده است چو جام باده پیوست
کیفیّت دفترش مرامست
هوش مصنوعی: چون که جام باده به هم آمیخته است، حال و هوای دفتر او نشاندهندهی خصلت و اصول اوست.
گشتست از آن رخ مصفّا
سر کوچه ی او مکان دل ها
هوش مصنوعی: چهره زیبا و دلنواز او باعث شده است که سر کوچهاش به مکانی محبوب و مورد علاقه تبدیل شود.
بیروی خوشش چو گل کنم بو
ایمن نیم از تعرّض او
هوش مصنوعی: اگر خوشبو و زیبا باشم مثل گل، از آسیب و خطر او در امان نخواهم بود.
دل از غم روی او به تخصیص
گردیده سیه چو فرد تشخیص
هوش مصنوعی: دل از غم دیدن چهرهاش به طور خاص غمگین و تیره شده است، مانند فردی که در تاریکی و ناامیدی قرار دارد.
در خیل سگانش صاحب دید
داخل ز ابواب جمع گردید
هوش مصنوعی: در میان جمعیت زیاد سگان، صاحب بصیرت و دانا به دروازهها نزدیک شد و جمعی را دور هم جمع کرد.
دل را که غمش به باد داد است
مانند حواله ی زیاد است
هوش مصنوعی: دل کسی که غم و غصهاش را به باد داده، مانند یک حوالهی بیارزش است.
وصلش آید به دست مشکل
باقی چو نمانده چیزی از دل
هوش مصنوعی: وصل او به دست آوردن کار سختی است، چون دیگر چیزی از دل باقی نمانده است.
کاری که بمن نکرده ابرو
از پشتی خط کند لب او
هوش مصنوعی: کاری که ابرو با من نکرده، لب او با یک نگاهی انجام میدهد.
ابواب دلم کند نهانی
از مفرده ی حساب ثانی
هوش مصنوعی: در دل من درهای بستهای وجود دارد که بر اثر حساب و کتاب و تفکر عمیق، به شکل پنهانی باز میشوند.
گر لطف و گر نزاع و غوغاست
هر چیز کند به خرج مُجراست
هوش مصنوعی: اگر لطف و خوبی باشد یا دعوا و هیاهو، هر چیزی به نوبه خود و به صورت طبیعی پیش میرود.
کوهی که از آن کمر نگونست
کوهست یُزاد ان یَکونست
هوش مصنوعی: کوهی که بر اثر ناپایداری و سقوطی به وجود آمده، از آن ناشی میشود که دیگر وجود نخواهد داشت.
خط مژه اش ز جمع دل ها
آرام قرار کرده منها
هوش مصنوعی: خط مژههای او را چون پرچمی آرام و قرار در دلهای عاشقان برپا کرده است.
داغم به دل حزین بتحقیق
از دفتر حسن اوست تصدیق
هوش مصنوعی: ناراحتی و غم من به خاطر زیباییهای اوست، و این موضوع به وضوح از جان و دل من مشخص است.
یک فرد ز بندگان یارم
بنگر! در گوش، گوشوارم!
هوش مصنوعی: به یک خدمتگزار یارم نگاه کن! در گوشم گوشوارهای آویزان است!
دید است چو دفتر دل ما
برداشته از میان ورق ها
هوش مصنوعی: چشم ما همچون دفتری است که احساسات و احوالات دل ما را از میان صفحاتش به تصویر کشیده است.
فریاد کشیده از دلم سر
چون سر ورق از میان دفتر
هوش مصنوعی: دل من مانند ورق کاغذی است که از وسط دفتر جدا شده و فریاد میزند. احساسات و دردهای عمیق درونم به وضوح خود را نشان میدهد.
دل را غم یار داده تنقیح
داغست برو نشان تصحیح
هوش مصنوعی: دل به خاطر غم یار داغدیدگی خود را به وضوح نشان میدهد.
بعد از نگهش نگاه دیگر
باشد چو حواله ی مکرّر
هوش مصنوعی: پس از اینکه به او نگاه کردی، نگاهمان دیگرگونه خواهد بود مانند چیزی که بارها و بارها تکرار شده است.
کاری نگذشته از تو آسان
ای خاصه و ای خلاصه ی جان
هوش مصنوعی: تو کار آسانی نکردهای، ای محبوب و ای مظهر جان.
از عهده ی هجر تا بر آیم
صبری توجیه کن برایم
هوش مصنوعی: میخواهم بتوانم از پس فراق برآیم، پس نیاز دارم که صبر و استقامت را برایم توجیه کنی.
حسن تو ره دل مرا زد
داروغه مگر خبر ندارد
هوش مصنوعی: زیبایی تو به دل من نفوذ کرده است، اما نمیدانم آیا کسی از آن خبر دارد یا نه.
چشم تو دلم نمود غارت
فریاد ز دست این نظارت
هوش مصنوعی: چشمان تو قلبم را تسخیر کرده و از نظارهگر بودن این وضعیت در حال فریاد زدن هستم.
جمعیّت دل، خراب، دائم
در دفتر صونک یا جرایم
هوش مصنوعی: جمعیت دل خراب است و همواره در حال ثبت خطاها و گناهان خود در دفتر یادداشت است.
تا یار منی مبین در اغیار
این ضابطه را نکو نگهدار
هوش مصنوعی: تا زمانی که تو یار من هستی، با دیگران رفتار نیکویی داشته باش و این قاعده را خوب رعایت کن.
هر چند که مرد کد خدایم
همچون عَزَبت به خدمت آیم
هوش مصنوعی: هرچند من در مقام مردی با مسئولیت بزرگ و مقام بالایی هستم، اما همچنان در خدمت تو هستم و آماده کمک.