برگردان به زبان ساده
دلی که در خم آن زلف تابدار افتاد
چو شبروان سر و کارش به شام تار افتاد
هوش مصنوعی: دلهایی که در جاذبهی زلفهای زیبای محبوب گرفتار میشوند، مانند کسانی هستند که در شب به تاریکی میافتند و در سرنوشت خود ناپدید میشوند.
هوا عبیر فشان شد مگر گذار صبا
به زیر حلقه آن زلف مشگبار افتاد
هوش مصنوعی: هوا معطر و خوشبو شد، گویی نسیم صبحگاهی از زیر حلقه آن موهای سیاه و خوشبو عبور کرد.
به دام زلف تو تنها نه من گرفتارم
در این کمند بلا همچو من هزار افتاد
هوش مصنوعی: من تنها نیستم که به دام زلف تو گرفتار شدم؛ در این تلهی درد و مشکل، هزاران نفر مانند من دچار شدهاند.
دگر نه پای طلب دارم و نه دست سبب
که آن بماند ز رفتار و این ز کار افتاد
هوش مصنوعی: من دیگر نه شوقی برای طلب دارم و نه امیدی به وسیلهای؛ زیرا آنچه در دلم بود به خاطر رفتار و کردارم مانده و این چیزی که میخواهم، از کار افتاده است.
فغان و ناله برآمد ز بلبلان چمن
به باغ دامن گل چون به دست خار افتاد
هوش مصنوعی: بلبلان چمن با صدای ناله و فریاد خود، سختیها و دردهایشان را بیان میکنند، در حالی که دامن گل به دلیل تماس با خارها زخمی و آسیبدیده شده است.
هوای طوبیم از سر برفت خواجه، مرا
به سر چو سایه آن سرو جویبار افتاد
هوش مصنوعی: خواستههای من از سرم رفته است، آقاجان. اکنون من مانند سایه آن درخت بلند در کنار جویبار، به او فکر میکنم.
ز دست شاهد شیرین زبان شکر لب
به کام طبع می تلخ خوشگوار افتاد
هوش مصنوعی: ز حساب زیبایی و شیرینی گفتار شاهد، طعم تلخ زندگی به تلخی شیرینی و لذتی خوش تبدیل شد.
کسی که عشق نورزید و ذوق می نچشید
در این زمانه عزیزان ز چشم یار افتاد
هوش مصنوعی: کسی که به عشق ورزی و لذت از زیباییها اهمیت ندهد، در این روزگار به چشم محبوبان دیگر قابل توجه نیست و از دید آنها دور میشود.
مگوی نکته توحید را به کس وحدت
که راه هرکس از این نکته سوی دار افتاد
هوش مصنوعی: به دیگران نکشیدن نکته توحید، زیرا هر کسی با فهم این نکته به سمت مقصد خود خواهد رفت و ممکن است از مسیر درست خارج شود.