برگردان به زبان ساده
عشق نبود جز بلا با صبر بیاندازهای
با حیات جاودان هر لحظه مرگ تازهای
هوش مصنوعی: عشق تنها سختی و آزمایش است، با صبر بیپایانی که به همراه دارد؛ مانند این است که هر لحظهای، با زندگی ابدی، مرگ دوبارهای را تجربهکنیم.
بس بود ما را فشار تنگنای روزگار
دفتر ما را نباشد حاجت شیرازهای
هوش مصنوعی: به اندازه کافی از سختیهای زندگی آزرده شدهایم، دیگر نیازی به نگهداشتن کنار هم دفتر کار یا نوشتههایمان نیست.
ز استخوانم، خیزد آواز شکستی هر نفس
از غمت افتاده در هر کوچهای آوازهای
هوش مصنوعی: از وجودم صدای شکستن در میآید و هر لحظه که به یاد تو میافتم، در هر گوشه و خیابانی صدایی از غم تو به گوش میرسد.
از تواضع شاخ گل را عقدهها از دل گشود
نی فتاد از سرکشی هر دم ببند تازهای!
هوش مصنوعی: با تواضع و فروتنی، شاخ گل به آرامی احساسات و رازهای دل را باز میکند. اما اگر از روی غرور و سرکشی رفتار کنی، هر بار که تازگی پیدا میکنی، این احساسات دوباره در هم میپیچند و به بند کشیده میشوند.
افگند صبح اجل شاید دلت را در خمار
در پریشانی کشد این گل مگر خمیازهای
هوش مصنوعی: صبح مرگ ممکن است دل تو را در حالتی گیج و پریشان به سر ببرد، همچون گلی که شاید تنها با یک خمیازه به تو نظر کند.
بس که با صحرا دل آوارهام خو کرده است
واعظ از حالم نمیآید، به شهر آوازهای
هوش مصنوعی: خیلی زمان است که به زندگی در بیابان عادت کردهام، بهطوری که واعظ حتی از حال من خبر ندارد و صدای من به شهر نمیرسد.