برگردان به زبان ساده
چنان در بند غم باید بخود بالیدن ای قمری
که چون نی هر دمت طوقی فتد در گردن ای قمری
هوش مصنوعی: در عمق غم باید به خود بالیدن، ای قمری! تو که هر دم مثل نی، با غم و درد در گردنت طوقی میافتد.
زبان بستهای داریم و، درد ناله مشتاقی
دمی از جانب ما میتوان نالیدن ای قمری
هوش مصنوعی: ما زبان بستهای داریم و دردی در دل مشتاقی داریم که گهگاهی میخواهیم از طرف خود ناله کنیم، ای قمری.
مرا طوقیست در گردن، ز سرو نازک اندامی
که در بند غمش از خویش نتوان رفتن ای قمری
هوش مصنوعی: مرا زنجیری در گردن است که از زیبایی و نازکی آن سرو، به وجود آمده است. به قدری گرفتار غمش هستم که نمیتوانم از این حال و اندوه رهایی یابم، ای قمری!
به کیش اهل غیرت، عشق نتوان باخت با سروی
که بر گرد سر او میتوان گردیدن ای قمری
هوش مصنوعی: در ایمان و باور اهل غیرت، نمیتوان به عشق توهین کرد یا آن را به راحتی از دست داد. با سروی که زیباییاش همهجا را پر کرده، میتوان در گرد و غبارش مانند قمری پرواز کرد و خوشحالی و شگفتی را تجربه کرد.
سهی سرویست واعظ را، که چون سوی چمن آید
کشد سر و تو از بهر تماشا، گردن ای قمری
هوش مصنوعی: یک درخت سرو قدبلند و زیبا، توجه واعظ را جلب میکند. وقتی او به سمت باغ میرود، میبیند که شما، ای قمری زیبا، به خاطر تماشای او، گردن کشیدهای.