برگردان به زبان ساده
در تنم گردید داغش دردمند استخوان
درد افتاده است در جسمم ببند استخوان
هوش مصنوعی: در بدنم درد عمیقی وجود دارد که به مانند زخم، سخت و آزاردهنده است. استخوانهایم از این درد رنج میبرند و احساس میکنم که باید بر آنها سختی و فشار را تحمل کنم.
تا نیابد راه بیرون شد، ز جسمم درد او
عقده هایم کرده چون نی کوچه بند استخوان
هوش مصنوعی: تا زمانی که نتوانم از جسمم خارج شوم، درد او در من مانند قفل و مشکلی شده که راه خروج را بسته است.
تا عنان گیرش نگردد، لذت آسودگی
درد از جسمم برون تازد سمند استخوان
هوش مصنوعی: تا زمانی که کنترل این اسب (زندگی) به دستم نیفتد، لذت آرامش و رهایی از درد، از وجودم به بیرون نمیرود.
نیست جان غافلت را آگهی از مغز کار
ورنه چون موران نگشتی پای بند استخوان
هوش مصنوعی: اگر دل غافل از حقیقت آگاه بود، مانند مورهای بیخبر از سرنوشتشان، به نعمتهای بیپایان نمیچسبید.
در میان دردها واعظ بسی گردیده ام
درد عشق است اینکه می افتد پسند استخوان
هوش مصنوعی: من در میان مشکلات و ناراحتیها، مشغول به گوش دادن به نصیحتها و سخنرانیها هستم، اما در واقع، درد عشق به من آسیب میزند و تاثیر عمیقتری دارد که با هیچچیز دیگری قابل مقایسه نیست.