برگردان به زبان ساده
بر گردنم چنان شده محکم طناب قرض
کز جا دگر نمیکندم اضطراب قرض
هوش مصنوعی: بر روی گردنم به قدری محکم شده که احساس میکنم مانند یک طناب، دیوانهوار وابسته به قرض هستم و از هیچ جا نمیتوانم از این اضطراب رهایی پیدا کنم.
نظم سخن چگونه نپاشد ز یکدیگر
تار نفس گسسته شد از پیچ و تاب قرض
هوش مصنوعی: سخن چگونه میتواند در هم بریزد و به هم ریخته شود، در حالی که تنفس (زنده بودن) از زنجیرهی پیوستگی و قید بدهیها جدا شده است؟
زآن وا نمیشود بسخن چون صدف لبم
کز سر گذشته چون عرق شرم، آب قرض
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر حالتی است که شاعر به خاطر سخن گفتن از موضوعی خاص، احساس خجالت و شرمساری میکند. مانند مرواریدی که در صدف پنهان است، او نیز نمیتواند به راحتی احساساتش را بیان کند. در واقع، او از بیان آنچه در دل دارد، به دلیل شرم و خجالت، عاجز است.
قرض از حساب رفت برون و، نمیدهم
چیزی بقرض خواه، بغیر از حساب قرض
هوش مصنوعی: من هیچ چیزی به کسی قرض نخواهم داد جز آنچه که خودم قرض گرفتهام و حساب آن را جدا کردهام.
یارب، رها نیش تو ازین فکر جانگداز
واعظ دگر ندارد ازین بیش تاب قرض
هوش مصنوعی: خداوندا، نیش تو را از این فکر آزاردهنده رها کن، زیرا واعظ دیگر تاب این بار سنگین را ندارد.