برگردان به زبان ساده
دل از خیال دوست، ندادم بفکر خویش
آغوش خاطری نگشادم بفکر خویش
هوش مصنوعی: دل را از خیال دوست جدا نکردم و به خودم فکر نکردم، هیچگاه به یاد خودم آغوشی نگشودم.
از پایه بلند ز خود بیخبر شدن
افتادم آن قدر که فتادم بفکر خویش
هوش مصنوعی: از شدت غرق شدن در افکار و نگرانیهای خود، از وضعیت و حالتم بیخبر شدهام. آنقدر به این درگیر شدم که به زمین افتادهام.
اخراج کرد غیرتم از شهر ننگ و نام
تا رخصت خیال تو دادم بفکر خویش
هوش مصنوعی: غرور و غیرت من باعث شد که از محیطی که مملو از ننگ و عار است خود را کنار بکشم. این کار را کردهام تا بتوانم به تو فکر کنم و خیال و رویاهایم را دربارهات آزاد بگذارم.
تا ناخن خدنگ توام بود در نظر
از دل چه عقده ها که گشادم، بفکر خویش
هوش مصنوعی: تا زمانی که زیبایی تو در نظر من بود، از دل و جانم چه مشکلاتی را که حل نکردم و به فکر خودم نپرداختم.
خود جاده ایم کعبه مقصود خویش را
منظور اوست، زینکه فتادم بفکر خویش
هوش مصنوعی: من خود یک مسیر هستم و هدفم رسیدن به معشوق و کعبه آمال است. زیرا زمانی که به فکر خودم افتادم، از این مسیر دور شدم.
واعظ ز خوشدلی چو اثر نیست در جهان
در کنج غم نشسته و، شادم بفکر خویش
هوش مصنوعی: واعظ میگوید که در دنیای پر از شادی و خوشحالی، تأثیر خوشدلی و سرور در میان انسانها چندان به چشم نمیآید. او در حالی که در گوشهای از غم و اندوه نشسته، به فکر خوشیها و شادیهای خود است و بیاعتنا به سخنان دیگران، در درون خود احساس خوشبختی میکند.