برگردان به زبان ساده
به دل اندیشه جانانم از شوکت نمیگنجد
می دیدار او در ساغر طاقت نمیگنجد
هوش مصنوعی: دل من قدرت تحمل عظمت محبوب را ندارد؛ دیدن او در جام عشق فراتر از طاقت من است.
شب وصلش چنان بر خویش میبالم ز دیدارش
که نور دیدهام در پرده حیرت نمیگنجد
هوش مصنوعی: در شب وصال او، به قدری از دیدارش خوشحالم که این شادی و زیبایی در چشمانم نمیتواند در قالب حیرت و شگفتی جا بگیرد.
از آن رو میروم از خود، چو میآیی به بالینم
که دیدن خویش را پیش تو در غیرت نمیگنجد
هوش مصنوعی: به همین دلیل از خود دور میشوم، هنگامی که تو به سراغم میآیی، زیرا دیدن خودم در حضور تو برایم قابل تحمل نیست و حس غیرت را تحت تأثیر قرار میدهد.
ز درد روز مهجوری، ز غمهای شب دوری
ز بس پر شد دلم، در بستر راحت نمیگنجد
هوش مصنوعی: از شدت درد و غم جدایی در طول روز و شب، دلم خیلی پر شده و دیگر در آن بستر راحتی نمیتواند جا بگیرد.
به نازی در چمن از عارض خود پرده افگندی
که گل از شوق در پیراهن نکهت نمیگنجد
هوش مصنوعی: به زیبایی خود در میان چمن حجاب برداشتهای که گل به خاطر شادی از حضور تو، در عطر خود نمیتواند به اندازه کافی جا بگیرد.
گریز از آرزوها نیست ممکن جز به تنهایی
رمیدنها، به جز در گوشهٔ عزلت نمیگنجد
هوش مصنوعی: فرار از خواستهها امکانپذیر نیست جز با تنهایی و جدایی. تنها در گوشهای دورافتاده میتوان این احساس را درک کرد.
کسی چون باخبر گردد ز احوال دلم واعظ
هجوم درد من در کوچه شهرت نمیگنجد
هوش مصنوعی: زمانی که کسی از وضعیت درون من آگاه شود، درد و رنجی که در دل دارم، آنقدر زیاد است که در کوچههای معروف نمیتواند جا بگیرد.