برگردان به زبان ساده
سرت گردم ای ساقی سیمتن!
بسی کن علاج دل زار من
هوش مصنوعی: ای ساقی زیبا، جانم فدای تو! لطفاً دل شکستهام را درمان کن.
مرا از می عشق، سرمست کن
که من نیستم ازمی ام هست کن
هوش مصنوعی: مرا با عشق و شوقی خوشی بخش که من دیگر از خودم بیخبرم و فقط نیاز به سرمستی و نشاط دارم.
بده یک دو جام از می بی غشم
که از زور مستی کند سرخوشم
هوش مصنوعی: به من دو جام از این می بدون کدورت بده که از شدت مستی خوشحال و شاداب هستم.
گشایم زبان را به صد احترام
به مدح پسر عم خیر الانام
هوش مصنوعی: با احترام بسیار، زبانم را میگشایم تا در ستایش پسر عم خیر البشر صحبت کنم.
سر سروران، شاه دلدل سوار
علی ولی صاحب ذوالفقار
هوش مصنوعی: یاری که بر سر سروران بر زبانها مینشیند، شاهی مهربان و شجاع است که بر اسب نشسته و دقت کن، او علی است که شمشیر ذوالفقار را در دست دارد.
علی آن نهنگ یم پردلی
نبی را وصی و خدا را ولی
هوش مصنوعی: علی، همانند یک نهنگ بزرگ در دریای دلیران است و او وصی نبی و ولی خداوند به شمار میرود.
علی مظهر قدرت داور است
علی وارث علم پیغمبر است
هوش مصنوعی: علی نماد قدرت و عدالت خداوند است و او حامل و ادامهدهنده علم پیامبر میباشد.
علی شافع روز محشر بود
علی زوج دخت پیمبر بود
هوش مصنوعی: علی در روز قیامت شفاعتکننده است و او همسر دختر پیامبر بود.
به طفلی زهم بردرید اژدرا
از آن روز شد نام او حیدر را
هوش مصنوعی: از آن روزی که اژدها به کودکی رحم نکرد و او را از هم درید، نام او حیدر شد.
به دلدل اگر هی کند در مصاف
کشد از کمر، تیغ خارا شکاف
هوش مصنوعی: اگر دل شجاعت به خرج دهد و در نبرد برآید، با نیرویی همچون تیغ سخت، همه موانع را پشت سر خواهد گذاشت.
بریزد ز پیکر سر پردلان
چو برگ درختان، ز باد خزان
هوش مصنوعی: دلهای پرخالی مانند برگهای درختان در پاییز تحت تاثیر وزش باد خزان، از هم میریزد و جدا میشود.
کشد گر ز دل نعرهٔ حیدری
شکافد ز هم زهرهٔ لشگری
هوش مصنوعی: اگر از دل نعرهای به مانند نعرهی حیدر بوم، برآورده شود، زهره و دلیران لشکر به دو نیم خواهند شد.
نباشد ز گردان و، گردکشان
همآورد او هیچ کس در جهان
هوش مصنوعی: در این جهان هیچ کس نمیتواند با او در میدان مبارزه همسطح و همتراز باشد.
عدو را به یک ضربت ذوالفقار
به بالای مرکب کند او چهار
هوش مصنوعی: با یک ضربهی شمشیر ذوالفقار، دشمن را از اسبش به زمین میاندازد.
به مردی در از حصن خیبر بکند
به ارکان خیبر تزلزل فکند
هوش مصنوعی: مردی به نام علی، به تنهایی دیوارهای محکم خیبر را شکست و پایههای آن را متزلزل کرد.
بکند آن چنان آن در آهنین
که جبریل گفتش هزارآفرین
هوش مصنوعی: او به قدری به قدرت و توانایی دست یافت که فرشته جبریل نیز به او آفرین گفت و شگفتزده شد.
به مرحب چو زد تیغ کین بی دریغ
شد از تنگ اسبش برون برق تیغ
هوش مصنوعی: وقتی دشمن با شمشیرش حمله کرد و بیرحمی نشان داد، از اضطراب و فشار، اسبش به سرعت شروع به فرار کرد.
سر عمروبن عبدود را برید
تنش را به خاک مذلت کشید
هوش مصنوعی: عمر بن عبدود را کشته و سرش را از بدنش جدا کردند و بدنش را به خاک ذلت انداختند.
به آن زور و بازو و، آن ذوالفقار
به آن صولت و، شوکت و، اقتدار
هوش مصنوعی: به آن قدرت و نیرویی که داری، به آن شمشیر معروف و به آن هیبت و عظمت و توانایی که از آن برخورداری.
به آن پنجهٔ دست خیبر گشا
ندانم کجا بود در کربلا
هوش مصنوعی: نمیدانم آن دستان قوی و شجاع که در نبرد خیبر بر دشمنان پیروز شد، در کربلا کجا بود.
در آن دم که عباس نام آورش
دو دستش جدا گشت از پیکرش
هوش مصنوعی: در زمانی که عباس، مرد نامی و دلیر، دستانش از بدنهاش جدا شد.
چو از بهر هیجا کمر تنگ بست
سکینه یکی مشک خالی به دست
هوش مصنوعی: وقتی که برای رفتن به جنگ آماده میشد، سکینه یکی از مشکهای خالی را در دست گرفت.
بیآمد به نزدیک آن شهریار
بگفتا که ای عم والا تبار!
هوش مصنوعی: او به نزد آن پادشاه نزدیک رفت و گفت: ای عموی بزرگ و محترم!
مرا تشنگی برده آرام و تاب
دلم سوزد از بهر یک قطره آب
هوش مصنوعی: من در情 و دلتنگی و بیتابی غرق شدهام و قلبم به خاطر یک جرعه آب میسوزد.
چو عباس بشنید از او این سخن
شد آب از خجالت چو سوز محن
هوش مصنوعی: عباس وقتی این را شنید، به خاطر شرمندگی، مانند آبی که سوزش را حس کند، تحت تاثیر قرار گرفت.
گرفت از سکینه همان خشک مشک
ز مژگان فرو ریخت بر چهره اشک
هوش مصنوعی: سکینه به خاطر غم و اندوه، اشکهایش را مانند مشک خشک بر چهرهاش ریخت.
روان شد به میدان، چو شیر ژیان
همی حمله ور گشت بر مشرکان
هوش مصنوعی: او به میدان رفت و همچون شیر شجاع، به دشمنان حمله کرد.
بیفشرد در جنگ پای ثبات
رسانید خود را به شط فرات
هوش مصنوعی: در جنگ، خود را با تمام قدرت حفظ کرد و به رود فرات رسید.
ز شط، کرد آن مشک را پر ز آب
درآویخت بر دوش خود با شتاب
هوش مصنوعی: از کنار رود، آن فرد مشک را پر از آب کرد و با سرعت آن را بر دوش خود انداخت.
کفی آب برداشت آن نور عین
بیاد آمدش لعل خشک حسین
هوش مصنوعی: زنی در کنار آب با دست خود آب برداشت و یاد لعل خشک حسین بر او الهام شد.
فرو ریخت آب وز شط شد برون
لب تشنه و، با دلی پر زخون
هوش مصنوعی: آب از کنار رودخانه سرازیر شد و فردی تشنه از آن بیرون آمد، در حالی که دلش پر از غم و درد بود.
کشید از کمر، تیغ آن شیر گیر
بر آن ناکسان، حمله ور شد چو شیر
هوش مصنوعی: او تیغ را از کمر کشید و مانند یک شیر بر ناخلفان حملهور شد.
یل صف شکن، شبل شیر اله
بزد خویش را بر صف آن سپاه
هوش مصنوعی: جوانی که در میدان جنگ، پیشتاز و شجاع است، پسر شیر خدا، دشمنان را به چالش میکشد و خود را در صف آن گروه قرار میدهد.
چو شیر ژیان، نعره از دل کشید
صف کوفی و شامی از هم درید
هوش مصنوعی: شیر جنگلی با قدرت و شجاعت خود فریادی از دل کشید و صفهای کوفی و شامی را از هم پاشید.
شکست آن سپه را سراسربه هم
رساند مگر آب، سوی حرم
هوش مصنوعی: شکست آن سپاه همه جا را پر از همهمه و آشفتگی کرد، ولی تنها آب بود که راهش به سوی حرم را یافت.
گرفتند گرد وی از چارسو
ز کین تنگ کردند میدان بر او
هوش مصنوعی: از همه طرف به خاطر کینهای که داشتند، اطراف او را گرفتند و میدان را بر او تنگ کردند.
فکندند آن فرقهٔ نابکار
دو دست از تنش از یمین و یسار
هوش مصنوعی: آن گروه بدکه با بیرحمی، هر دو دست او را از بدنش جدا کردند، یک دست را از طرف راست و دیگری را از طرف چپ.
یکی می زدی نیزه بر پیکرش
یکی تیغ الماس گون، بر سرش
هوش مصنوعی: یک نفر بر بدن او نیزه میزد و دیگری با شمشیر الماسمانند، بر سر او ضربه میزد.
ز بس تیر بنشست بر پیکرش
قبا چون زره گشت اندر برش
هوش مصنوعی: به دلیل اینکه تیرها بر بدن او نشستند، لباسش مانند زره سخت و محکم شد.
به ناگاه تیری به مشکش رسید
شد عباس از بخت خود ناامید
هوش مصنوعی: ناگهان تیری به مشک عباس برخورد کرد و او از شانس خود ناامید شد.
نه بر تن، دگر طاقت تاب داشت
نه بر دوش مشکش، دگر آب داشت
هوش مصنوعی: نه توان تحمل سنگینی بر تنش را داشت و نه دیگر بر دوش مشکِ آبش، آبی باقی مانده بود.
برون کرد پا از رکاب آن زمان
بیفتاد بر خاک و،بسپرد جان
هوش مصنوعی: زمانی که از چنگ سوار بیرون آمد، بر زمین افتاد و جانش را تسلیم کرد.
تنش را ز خنجر، نمودند پاک
فکندند او را خسان، روی خاک
هوش مصنوعی: او را با خنجر کشتند و بدنش را بهطور ناپاک بر روی زمین انداختند.
شد از ضربت نیزه و تیغ تیز
تن نازپرورد او ریز ریز
هوش مصنوعی: تن لطیف و نرم او به خاطر ضربات نیزه و تیغ تیز، به تکههای کوچک تقسیم شده است.
به تن «ترکیا» جامه را چاک کن
فشان آب دیده به سر خاک کن
هوش مصنوعی: به لباس دختر ترک، چاکی ایجاد کن و اشک هایت را بر روی خاک بریز.