برگردان به زبان ساده
میل دارم که ببوسم رخ همچون قمرت را
بمکم با لب خود آن لب همچون شکرت را
هوش مصنوعی: میخواهم صورت زیبایت را ببوسم و با لبانم شیرینی لبهایت را بچشم.
تا غباری ننشیند به رخ و زلف تو جانا!
آب پاشی کنم از اشک بصر، رهگذرت را
هوش مصنوعی: من نمیخواهم هیچ آثاری بر چهره و موی تو بماند، بنابراین از اشک چشمم بر سر راهت آب میپاشم.
ممکنم نسیت که آیم به سر کوی تو روزی
تا که بر دیده کشم سرمه صفت، خاک درت را
هوش مصنوعی: شاید روزی به سر کوی تو بیایم، و در آنجا خاک درگاه تو را به چشمم بزنم تا مانند سرمه شود.
من نظر باز نگیرم ز رخت ای شه خوبان!
به امیدی که ز من باز نگیری نظرت را
هوش مصنوعی: من هرگز نگاه خود را از چهرهات نمیگیرم، ای پادشاه زیباییها! چرا که به امید این هستم که تو نیز نگاهت را از من نگیری.
تو چنانی که ز کس باز نپرسی خبرم را
من به هر کس که رسم باز بپرسم خبرت را
هوش مصنوعی: تو به گونهای هستی که از دیگران درباره من نمیپرسی، اما من هر جا بروم، از همه درباره تو سؤال میکنم.
رخ تو کعبه و خالت حجرالاسود و «ترکی»
دارد امید که یک روز ببوسد حجرت را
هوش مصنوعی: چهرهات مانند کعبه زیباست و گونهات همچون حجرالاسود ارزشمند است. «ترکی» به تو عشق میورزد و امیدوار است روزی زیارتت کند و تو را ببوسد.