برگردان به زبان ساده
اگر اینست تندی توسن جولان شتابش را
غبار خاک شو تا وارسی بوس رکابش را!
هوش مصنوعی: اگر این سرعت و شتاب توست، آن را در غبار خاک پنهان کن تا بتوانی به آرامی و با دقت به بوسهای بر رکابش فکر کنی.
ز تار رشته اندیشه دوزم جامه نازش
حدیث نکهت گل میدرد طرف نقابش را
هوش مصنوعی: از خیال و اندیشهام، لباسی لطیف میسازم که بوی خوشِ گل را دارد و به زیبایی، پردهاش را کنار میزند.
اگر خوانی خطی از مصحف رخساره لیلی
نثار روضه مجنون نما نقد ثوابش را!
هوش مصنوعی: اگر بخواهی زیباییهای چهره لیلی را بخوانی و توصیف کنی، مانند خطی از کتابهای آسمانی، پس پاداش و اجر این کار را هم بپذیر!
دل حیرتپرستم را نباشد جز تپش سودی
مگر آرام بخشد جلوه او اضطرابش را؟!
هوش مصنوعی: دل شگفتزده من جز با تپش نخواهد بود، آیا جز زیبایی او چیزی میتواند این اضطراب را آرام کند؟
به لب زان خط موزونش نهادم مهر خاموشی
قلم از موی چینی میتوان کردن کتابش را!
هوش مصنوعی: من با لبهایش که چون خطی زیباست، مهر سکوت را بر قلم گذاشتم. میتوان از موی چینیاش کتابی نوشت!
به مضراب غمش کس را نباشد ناخن دخلی
مگر از ناله بلبل کند تار ربابش را؟!
هوش مصنوعی: درد و غم او به قدری عمیق و تاثیرگذار است که هیچکس نمیتواند به آن بیتوجه باشد. تنها صدای غمانگیز بلبل میتواند احساس او را به دیگران منتقل کند و صدای ربابش را به نواهایی زیبا تبدیل کند.
به تحریر سواد نسخه آشفته زلفش
ز موج می رقم باید شکست پیچ و تابش را!
هوش مصنوعی: برای نوشتن زیبایی و دلنشینی زلف او، باید از موج و پیچیدگیهایش فراتر برویم و آن را به طرزی هنرمندانه و به دقت توصیف کنیم.
اگر داری خیال خاک پای توسنش بودن
نما ورد زبان یا لیتنی کنت ترابش را
هوش مصنوعی: اگر آرزوی این را داری که مانند خاک پای اسب او باشی، این آرزو را همواره به زبان بیاور و در دل خود نگهدار.
خوش آمد در مذاقم طغرل این یک مصرع بیدل
برین سرچشمه رحمی کن که موجی نیست آبش را!
هوش مصنوعی: طغرل در دل من جا دارد، اما برای بیدل، مهربانی را در دل جای ده، چون هیچ آبی نیست که از این سرچشمه بسادگی جاری شود.