برگردان به زبان ساده
بس که بیرنگی درین گلشن دلیل رنگ اوست
عرض جوهر صیقل آیینه را از زنگ اوست
هوش مصنوعی: در این گلزار که پر از رنگ و زیبایی است، بیرنگی آن خود نشانهای از رنگ و زیبایی واقعیاش است. اگر بخواهیم جوهر و اصالت آینه را از زنگ و کثیفیاش مشخص کنیم، این ناپاکی نشاندهنده حقیقت آن جوهر است.
میزند هر لحظه دم از موج طوفان بقا
شوخی خون شهیدان از حنای چنگ اوست
هوش مصنوعی: هر لحظه صحبت از قدرت ماندگاری طوفان میکند و این که شوخی و بازی با خون شهیدان، از زیبایی و هنرمندی چنگ (ساز موسیقی) او ناشی میشود.
تا نگردد سوده از رفتار پای توسنش
حلقه چشمم کنون نعل سم شبرنگ اوست
هوش مصنوعی: تا زمانی که رفتار تو دچار تغییر و ناپایداری نشود، حلقه چشمانم مانند نعل سم یک اسب سرکش خواهد بود.
نیستم آسوده هیچ از سنگباران رقیب
بر سرم سنگی که میآید همه از سنگ اوست!
هوش مصنوعی: من از بارش سنگهای رقیب به سلامتی نیستم و همچنان رنج میبرم. هر سنگی که بر سرم میخورد، ناشی از سختی و دشمنی اوست.
نیست اندر باغ امکان چون گل رویش گلی
حسن یوسف را به او نسبت مده کین ننگ اوست!
هوش مصنوعی: در باغ امکان، گلی به زیبایی چهره یوسف وجود ندارد. بنابراین، به او نسبت ندهید، زیرا این کار باعث ننگ او میشود!
مار گیسو سر به سر پیچیده با سرو قدش
این فسون یک شعلهای از شیوه نیرنگ اوست
هوش مصنوعی: موهای بلند و مجعد او به شکل یک مار در اطراف قد بلندی پیچیده است و این زیبایی و جذابیت، فقط بخشی از فریبندگی و نیرنگ اوست.
گرچه از هجران او از دیده باریدم گهر
گوهر اشکم همه پیرایه اورنگ اوست
هوش مصنوعی: هرچند که به خاطر دوری او اشکهای ارزشمندم جاری شدهاند، اما همه زیبایی و جواهر این اشکها از عشق و زیبایی اوست.
مهر محنت زد قضا بر محضر دیوان ما
پیش سلطان محبت صلح ما از جنگ اوست
هوش مصنوعی: محبت و مهربانی سلطانی به ما محنت و سختی تحمیل کرده است، و حتی در محضر او، صلح و آرامش ما به خاطر جنگی که میشود، به دست میآید.
نیست یک دل در جهان بیساز قانون غمش
نغمه زیر و بم «عشاق » از آهنگ اوست
هوش مصنوعی: در جهان هیچ دلی وجود ندارد که از قوانین عشق بینصیب باشد و غم عشق، نغمهای است که عشق آن را میسراید.
ای خوشا طغرل که بیدل میسراید مصرعی
خاک کن بر فرق آن سازی که بیآهنگ اوست
هوش مصنوعی: سخن از زیبایی و لطافت شعر طغرل است که بیدل آن را میسراید. شاعر آرزو میکند که میتوانست شعری به زیبایی و دلنوازی طغرل بسراید، در حالی که دیگران بدون احساس و آهنگ، به کار خود ادامه میدهند.