برگردان به زبان ساده
سواد سرمه شام است در چشم نگار من
به جز ظلمت دگر چیزی نبیند روزگار من
هوش مصنوعی: چشم زیبا و دلنواز من، همیشه در تاریکی و غم است و جز این تیرگی، چیزی نمیتواند در زندگیام دیده شود.
ازآن سرگشتهام در وادی عشق پریرویی
که باشد مرکز پرگار حسرت اختیار من
هوش مصنوعی: من در مسیر عشق دختری زیبا و دلربا سردرگم هستم، که او محور آرزوها و حسرتهای من است.
نباشد حاصل عمرم به جز داغ جداییها
کجا سر بر زند جز لاله از خاک مزار من؟!
هوش مصنوعی: من در زندگیام به جز غم و اندوه جداییها، چیزی به دست نیاوردهام. آیا جایی غیر از گور من میتواند تصویری شبیه گل لاله را ببیند؟
چرا مهر بتان با عاشقان بوالهوس باشد؟
ازین سواد و غم یارب تبه شد حال زار من!
هوش مصنوعی: چرا محبت معشوقان باید با عاشقان بیخیال و بیخبر باشد؟ به خاطر این درد و غم، ای خدا، وضعیت بد من نابود شده است!
اگر چه دورم از دیدار وصل او ولی باشد
کتاب لوح دیوان خیالش در کنار من
هوش مصنوعی: هرچند از دیدن او و وصالش دور هستم، اما همچنان کتابی از یادها و خیال او در کنارم وجود دارد.
هزار افتاده دارد بر سر کویش چو من لیکن
به جز صوت فراق او نیابی از هزار من!
هوش مصنوعی: بر سر کوی محبوب هزاران آدم در حال ناله و غمگینی هستند، اما هیچکدام مثل من نیستند که فقط صدای فراق او را میشنوم و هیچچیز دیگری برایم مهم نیست.
ز بیم آنکه ننشیند به چین دامنش گردی
به راهش آب میپاشید چشم انتظار من
هوش مصنوعی: از ترس اینکه دامن او به زمین نیفتد، به راهش آب میپاشید و من در انتظار او بودم.
ز بس کردم تحمل در غم هجران او طغرل
میان عاشقان بسیار باشد اعتبار من
هوش مصنوعی: به خاطر تحمل زیادی که در غم جدایی او داشتهام، در میان عاشقان به طوطیای معروف و معتبر تبدیل شدهام.