برگردان به زبان ساده
مرحبا ای دلبر سیمینتن سیمینبدن
جعد مشکینت بود در گردن جانم رسن!
هوش مصنوعی: سلام بر تو ای محبوب با چهرهای زیبا و بدن نازک. موهای مشکی تو همچون رشتهای است که جانم را به خود میکشد!
تا خم ابروی پیوست تو شد محراب ما
فرض آمد سجده با پیر و جوان و مرد و زن
هوش مصنوعی: خم ابروی تو برای ما چون محرابی شده است، که به خاطر آن همه، چه پیر و جوان، چه مرد و زن، به سجده و عبادت در برابرش میپردازند.
این همه بیداد یا رب از کجا آموختی
حبذا نارفته از لعل لبت بوی لبن؟!
هوش مصنوعی: این همه ظلم و ستم را ای پروردگار، از کجا یاد گرفتهای؟ خوشا به حال دمی که عطر دلانگیز لبت در آن بوی شیر را به یاد میآورد!
از حریم درگه خود دور کن اغیار را
زاغ را لایق نباشد آشیان اندر چمن!
هوش مصنوعی: از مکان مقدس خود افراد بیگانه را دور کن، چون زاغ شایسته نیست که در چمن لانه کند.
دیدهام خوبان عالم را به خوبی کی بود
چون تو شوخی در میان خوبرویان زمن؟!
هوش مصنوعی: من خوبان دنیا را دیدهام، اما هیچکس به خوبی تو نیست. آیا میتوانی با این همه زیبایی که داری، در میان زیبا روها، شوخی کنی؟
بویی از زلفش به چین مستوجب غوغا بود
این قماش فتنه را کس چون برد سوی ختن؟!
هوش مصنوعی: عطر زلف او به قدری دلربا و جذاب است که باعث ایجاد شور و هیجان میشود. هیچکس مانند او نیست که بتواند این چیدمان زیبای فتنه را به سرزمین ختن ببرد.
همچو من طغرل کسی در عشرتآباد جهان
بکر معنی را نیاوردست در عقد سخن!
هوش مصنوعی: هیچ کس جز من، طغرل، در این دنیای پرهیاهو نتوانسته است به زیبایی و عمق معنا را در کلامش به تصویر بکشد.