برگردان به زبان ساده
تا خیال صورتش شد دیدهام را جلوهگر
چشم نگشایم به سوی نقش و تصویر دگر
هوش مصنوعی: وقتی که فکر او در ذهنم جلوهگر میشود، دیگر به هیچ تصویر و طرح دیگری نگاه نمیکنم.
بخت واژون را به تخت پادشاهی کی دهم
سایه بال هما گر بخشدم تاجی به سر؟!
هوش مصنوعی: زمانی که دلتنگی و غم را به پادشاهی میبرم، آیا میتوانم سایه پرندهای بزرگ را به عنوان حفاظی برای خود داشته باشم؟ اگر توفیق یابم که تاجی بر سر بگذارم، آیا میتوانم بر این بستر باشم؟
چون گهر در کسوت ما نیست جیب و دامنی
غیر عریانی نباشد جامهای ما را به بر!
هوش مصنوعی: اگر در وجود ما دانش و جوهرهای وجود نداشته باشد، هیچ لباسی جز برهنگی برای ما نخواهد بود.
کم نگردد گرمی یک روز بازار و شبش
در دل پروانه نبود غیر سودای شرر
هوش مصنوعی: اگر چه در یک روز بازار گرما و شلوغی آن افزایش مییابد، اما شب وقتی که پروانه در دل خود هیچ احساس غیر از آرزوی شعلهور شدن ندارد، این گرمی و شلوغی دلیلی برای باقی ماندن نخواهد داشت.
دام صید مطلب ما گشت قلاب نفس
نیست در مرغ امید ما هوای بال و پر!
هوش مصنوعی: ما در دام موضوع موردنظر گرفتار شدهایم، اما نفس و خواستههای ما نمیتواند پرواز آرزوهایمان را محدود کند.
گرچه تفصیل گلستان جمالش میکنم
مینمایم حرف مضمون دهانش مختصر
هوش مصنوعی: هرچند که من به تفصیل درباره زیباییهای او صحبت میکنم، اما در حقیقت، آنچه او میگوید بسیار ساده و کوتاه است.
شد ز دست کفر زلفش کشور دینم خراب
چشم مستش کرد اقلیم دلم زیر و زبر
هوش مصنوعی: از اثر بیدینی زلف او، سرزمین ایمان من ویران شد. نگاه مستش، سرزمین دل مرا به هم ریخت و درهم و برهم کرد.
جلوه و ناز و خرام نخل او دیدم به باغ
نیست در سرو قد او غیر آزادی ثمر!
هوش مصنوعی: در باغی که هستم، هیچ زیبایی و جلوهای به اندازهی ناز و لطافت درخت نخل او نیست، و در قد و قامت سرو نیز، هیچ نکتهای جز زیبایی و آزادی ثمر نمیبینم.
فال بد باشد اگر چه صحبت عقرب به ماه
کاش ای همصحبتان در عقربش بینم قمر!
هوش مصنوعی: اگر چه ممکن است نشانههای بدی باشد، اما ای کاش همصحبتان، قمر را در میان عقرب ببینم!
بس که از بهر سرشکم نیست امکان عبور
بگذری زین آب پرس از مردم چشمم گذر
هوش مصنوعی: به خاطر غم و اندوهی که دارم، دیگر امکان رفتن و عبور برایم وجود ندارد. اگر از آب چشمانم سوال کنی، از مردم و احوالشان بپرس.
کم نمیگردد صداع عاشق از صبح امید
میشود افزون ز صندل عاقبت این درد سر
هوش مصنوعی: درد و رنج عاشق از صبح امید کمتر نمیشود و در واقع با گذشت زمان، این احساس حتی بیشتر میشود. در نهایت، این درد و غم به سرانجامی خواهد رسید.
خامه تحریر از چوب صنوبر بایدم
بس که در وصف تو او چون قلم بستم کمر
هوش مصنوعی: برای نوشتن درباره تو، باید از خامهای که از چوب صنوبر ساخته شده استفاده کرد، زیرا وقتی درباره زیبایی و ویژگیهای تو مینویسم، احساس میکنم که این نوشتهها نیاز به ابزاری خاص دارند.
نیست جز شهد معانی بس که سامان دلم
میبرد طبعم گرو از بند بند نیشکر
هوش مصنوعی: تنها چیزی که من را به شوق میآورد، شیرینی معانی است که دل و جانم را تسخیر میکند و به خاطر آن، از بند و زنجیر نیشکر رهایی مییابم.
آفرین طغرل برین یک مصرع بحر سخن
ای خرامت موج گوهر اندکی آهستهتر!
هوش مصنوعی: طغرل، تو در این یک بیت شعر، زیبایی کلام را به خوبی نشان دادهای. ای امواج نقرهای، کمی آرامتر حرکت کن!