برگردان به زبان ساده
رویش چو آفتاب است، او را نمی شناسی
زلفش چو مشک ناب است، او را نمی شناسی
هوش مصنوعی: چهرهاش مانند خورشید میدرخشد و به راحتی نمیتوانی او را بشناسی. موهایش مثل مشک خالص است و باز هم نمیتوانی او را شناسایی کنی.
گفتی که نوگلت را در باغ حسن دیدم
آن غنچه در نقاب است، او را نمی شناسی
هوش مصنوعی: تو گفتی که گل تازهات را در باغ زیبایی دیدم، اما آن غنچه در پوشش پنهان است و تو او را نمیشناسی.
چون با رخ درخشان، از خانه شب برآید
یک شهر ماهتاب است، او را نمی شناسی
هوش مصنوعی: زمانی که با چهرهای درخشان، از شب به بیرون بیاید، تمام شهر زیر نور ماه قرار میگیرد، اما تو او را نمیشناسی.
گر ساغر دو چشمش، آید به گردش ناز
صد بزم را شراب است، او را نمی شناسی
هوش مصنوعی: اگر زیبایی و ناز چشمهای او همچون جامی بگردد، این همانند نوشیدنی است که میتواند صد مجلس را شاد کند، اما تو او را نمیشناسی.
طغرا مگو که آن گل، بی ساز می خورد می
آه منش رباب است، او را نمی شناسی
هوش مصنوعی: نخواهید گفت که آن گل بدون ساز میرقصد، زیرا درد دل من مانند صدای رباب است و تو او را نمیشناسی.