برگردان به زبان ساده
تا تیر در کمان بود، رنگ نشان ندیدم
چون شد نشانه پیدا، تیر و کمان ندیدم
هوش مصنوعی: تا زمانی که تیر در کمان بود، هیچ نشانهای از آن ندیدم؛ اما وقتی نشانهی تیر مشخص شد، دیگر نه تیر را دیدم و نه کمان را.
صد ره نظاره کردم بر هر درخت این باغ
یک مرغ شادمانی، در آشیان ندیدم
هوش مصنوعی: من بارها به درختان این باغ نگاه کردم، اما هرگز یک پرنده شاد را در لانهاش ندیدم.
گل چین ز جبهه می ریخت، غنچه گره ز ابرو
برگ شکفته رویی از این و آن ندیدم
هوش مصنوعی: گلچینی با زیبایی و ظرافت در حال چیدن گلها بود و در این میان، غنچهای به خاطر زیبایی چهرهاش از ابرویش گره خورده بود. من هیچگاه چهرهای از این زیبایی در جایی ندیدم.
در عشق صرف کردم این عمر بی بها را
غیر از بهانه جویی از گلرخان ندیدم
هوش مصنوعی: در عشق، این عمر بیارزش خود را صرف کردم و جز بهانهجویی برای زیبا رویان چیزی ندیدم.
گفتی که می رود آب در جویبار قسمت
من غیر رود گریه، آب روان ندیدم
هوش مصنوعی: تو گفتی که آب در جویبار قسمت من میشود، اما من جز گریه و اندوه چیزی نمیبینم و آبی روان به من نمیرسد.
ظلمات قسمتم کرد همسفره سکندر
او بوی آب نشنید، من روی نان ندیدم
هوش مصنوعی: در زندگی من، روزهای تاریک و دشواری وجود دارد که همسفر سکندر، کاوشگر بزرگ، هم از نعمت آب بیخبر مانده است. در حالی که من حتی نتوانستهام بر روی نان، نیاز اولیه زندگی، تمرکز کنم.