از حال ما چه پرسی ای بیوفا که چون است؟
دارم دلِ خرابی، از غُصِّهٔ تو، خون است
از شُغْلِ میپرستی بازَم مَدار ناصح!
چون عشق، کامل افتاد همسایهٔ جنون است
هرگز به دل ندارم کین از جفایِ دشمن
گر وی درو نماند این کاسه سرنگون است
دارد «طبیب»، عشقی، پیداست از سرشگش
از پردهٔ دل آید اشگی که لالهگون است
اطلاعات
وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
قالب شعری:غزل
منبع اولیه: ویکیدرج
تعداد ابیات: 4
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
از حال ما چه پرسی ای بیوفا که چون است؟