برگردان به زبان ساده
تا به من از ناز ساقی سرگران افتاده است
همچو شمع محفلم آتش به جان افتاده است
هوش مصنوعی: از وقتی که ساقی با ناز و کرشمهاش به من نگاه کرده، شبیه شمعی شدهام که در محفل میسوزد و آتش در جانم افتاده است.
خواهش دنیا دگر در دل نمیگنجد مرا
داغ آنجا کاروان در کاروان افتاده است
هوش مصنوعی: دنیا دیگر برای من جذابیتی ندارد، چرا که داغ حادثهای بزرگ بر دل من نشسته و همه چیز را تحت تأثیر خود قرار داده است.
دل جدا از حلقه زلفش نمیگیرد قرار
همچو آن مرغی که دور از آشیان افتاده است
هوش مصنوعی: دل هیچ وقت آرامش نمییابد و راحتی را احساس نمیکند، مثل پرندهای که از لانهاش دور مانده و بیقرار است.
تا به سیر گلستان برخاست آن رشک بهار
گل ز بیقدری ز چشم باغبان افتاده است
هوش مصنوعی: زمانی که بهار با زیبایی خود به گلستان سر میزند، آن گل که در دل باغبان محبوب است، از روی بیتوجهی و عدم اهمیت، تحت تأثیر قرار گرفته و کمارزش میشود.
از طبیب خسته گر احوال پرسندت بگوی
دیدمش در بستر غم ناتوان افتاده است
هوش مصنوعی: اگر از پزشک حال او را بپرسند، بگو که او را در حالتی دیدم که در بستر غم و ناتوانی افتاده است.