ای نظامی کلکی بی سر و بی سامانی
بنعوشاک و جهود و مغ و ترسامانی
خر سامانی با تو بنسب کوس نزد
بچه معنی لقب خویش کنی سامانی
پدر تو برهای یافت به ترکی بفروخت
ترک سامان چو درو . . . رد شدی سامانی
اطلاعات
وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
قالب شعری:قطعه
منبع اولیه: ویکیدرج
تعداد ابیات: 3
* با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
برگردان به زبان ساده
ای نظامی کلکی بی سر و بی سامانی
بنعوشاک و جهود و مغ و ترسامانی
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حالت آشفته و بینظمی شخصی میپردازد که در میان گروههای مختلفی قرار دارد، از جمله قبیلهها و ملتهای گوناگون. نویسنده به نوعی احساس سردرگمی و بیثباتی را به تصویر میکشد و نشان میدهد که این فرد در میان این جمعیتها و فرهنگها، به نوعی از دست رفته و بیهدف است.